عرفان ابجدی در خصوص ولایت چهارده معصوم (س)



طریقه ختم سوره های قرآن


بنام پروردگارم که سر اسماء اعظم خود را با سه حرف "الف"، "س" و "م" (اسم) فاش کرد. که عدد ابجد این سه حرف "101" است و از مجرای ولایت "با" و رسالت "سین" ظهور دارد (بسم).

بنام مولایی که در عین "غیب الغیوبی" ظاهر و در عین "ظهور" غایب است، و با صفات "رحمان" و رحیمش" کل نعمتهایش را بر ما منت نهاد.

این حقیر برای نشان دادن یکی از جلوه های عظمت آیات قرآن و راههای رسیدن به مقاصد و اهداف آن و احتیاجات مردم، از کتابهای آقای علامه مجلسی رحمت الله، احادیث و اقوال پر حکمت را، برای ختم سوره های قرآن انتخاب و بقدر حوصله خواننده جمع آوری کرده ام. به امید آنکه مورد رضای مولایم "امام زمان" و "حجت الله الاعظم" قرار بگیرد. و شاید راهی برای وصل بیشتر مومنان به قرآن باشد.

"در بیان ختومات سور قرآن و خواص و فواید آن"

در بیان ختوم متعلفه به آیات و سور و کلمات قرآنی است

ختم آیه مبارکه "بسم الله الرحمن الرحیم":

 برای هر مطلب در یک مجلس "هفتصد و هشتاد و شش" بار این آیه را بخواند بعد از اتمام "همین عدد صلوات" بفرستد مجرب است و در بعضی نسخ دیده شده که "یکصد و سی و دو مرتبه صلوات" بفرستد. ایضاً جهت هر مهمی "دوازده هزار" بار بخواند و "دو رکعت نماز حاجت" به نیت نماز حاجت بگذارد و "بعد از حمد هر سوره را که خواسته باشد" بخواند به زودی کفایت خواهد شد. ایضاً از بزرگان و مشایخ منقول است که هر که بلیه ای گرفتار شود و راه نجات بر او مسدود گردد بعد از هر نماز "نوزده" مرتبه بگوید "نجاه منک یا سید الکریم نجنا و خلصنا بحق بسم الله الرحمن الرحیم" و اگر در یک مجلس این کلمات را "هفتصد و هشتاد و شش" بار بخواند اکمل و اتم خواهد بود بجهت خلاصی از دست ظالم وحصول مهمات در خلوت "هفتاد و سه مرتبه" رو به قبله با طهارت بخواند و بعد از اتمام "سه مرتبه صلوات" بفرستد و از خدا بخواهد حاجت خود را که انشاء الله تعالی برآورده است.

بجهه هلاک کردن ظالم "هزار بار بسم الله" و "هزار بار الحمدالله" و "هزار بار لا اله الا الله محمد رسول الله" و "هزار بار صلوات" بفرستد دفع آن ظالم شود. و البته مخدول(خوار گردد) و "مداومت" به این آیه موجب "وسعت روزی و صفای باطن" است همچنین از ختوم مجربه قرآنی بجهت قضاء حاجات و علو درجات و هلاک اهل ظلم و فساد این هفت سوره را در ایام هفته به این ترتیب بخواند هر یک را هر روز "چهارده مرتبه" بدون کم و زیاد. "شنبه انا فتحنا"، "یکشنبه یاسین"، "دوشنبه اذا وقعه"، "سه شنبه الرحمن"، "چهار شنبه قل اوحی" ، "پنج شنبه تبارک الذی بیده الملک"، "جمعه الم سجده" ان شاء الله تعالی که مطلب برآورده می شود.

ختم سوره حشر:

از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که "سوره حشر" را از برای قضاء حوائج و برآمدن امور عظیم "چهل روز" "یکمرتبه بخواند" حاجتش براید و کارش رواج گیرد و اگر یک روز فوت شود ختم را از سر گیرد و بسیاری از اکابر علما از ضروریات شمرده اند.

ختم سوره حدید:

به جهت جمیع مطالب مهمه مجرب فرموده است و طریقه این است که "شب جمعه" در جای خلوتی رو به قبله بنشیند و "با وضو" "هفت نوبت" بی فاصله بخواند و بعد از آن این دعا را بخواند : "بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اسئلک بعزتک یا عزیز و بقدرتک یا قدیر بحکمتک یا حکیم و برحمتک یا رحمن و بمنک یا منان ان تحفظنا بالایمان قائماً قاعدا راکعاً ساجداً قائماً و یقظه حیاً و میتا و علی کل حال اعوذ بالله من شر نفسی و من کل ذی شر و من شر شیاطین الجن و الانس و ممن شر کل دابه انت اخذ بنا صیتها ان ربی علی صراط مستقیم و صلی الله علی محمد و ال محمد".

ختم سوره مزمل:

هر که این سوره را "نوشته با خود دارد" در هر جا که رود "فتح و نصرت" قرینش باشد همچنین به جهت درماندگی بخواند گشادگی در کارش حاصل شود و اگر چیزی "گم کرده" باشد تا "ده روز" هر روز "یک مرتبه" این سوره مبارکه را بخواند پیدا شود و اگر میان زن و شوهر ناسازگاری پیدا شود این سوره مبارکه را به شربت بخواند و بیاشامد محب و مهربان شوند. و اگر کسی را "فرزند نشود" زن و شوهر هر دو روزه بدارند و وقت افطار غسل کنند و یکبار سوره مبارکه را به آب بخوانند هر دو از آن بخورند فرزند حاصل شود. انشاء الله و اگر کسی "قرضدار" باشد سوره مبارکه را "مداومت" نماید به این نحو که "بعد از هر نماز" "یک" نوبت بخواند قرض او ادا و خلاص شود. و اگر کسی را "درد اندام" باشد سوره مبارکه را "به روغن بادام تلخ" خوانده و بر اندام مریض بمالند صحت یابد. و اگر "تنگ روزی" باشد تا "چهل روز"، روزی "یک"بار بخواند وسعت پیدا شود. و اگر کسی را سحر کرده باشند روز "یکشنبه" بنویسد سوره را و مسحور بخورد رفع شود و ایضاً جهه "فتح مهمات"، "یازده روز" روزی "یازده بار" بعد از "نماز بامداد" بخواند هنوز روز یازدهم تمام نشده باشد که مراد حاصل گردد. و در هر روز "یازده" بار این دعا را بخواند: "یا مُسَبِّبُ سَبَب یا مُفَتِحَ فَتّح یا مُفَرِجَ فَرِج یا مُدَبِرَ دَبِّر یا مُسَهِلَ سَهلِ یا مُیَسِرَ یَسرِ یا مُتَمِمَ تَمِم بِرحمتکَ یا اَرحمَ اَلراحمینَ". شیخ بهاء الدین سلیمان گوید که از برای هر مطلب که شروع کردم و یک صبح خواندم همان روز مطلب حاصل شد.

ختم سوره فاتحه الکتاب:

که مرحوم مجلسی (ره) و بعضی دیگر از علماء متعرض شده اند و به تجربه رسیده است که ابتداء ختم روز "جمعه" بهترین اوقات بعد از "نماز صبح" است و قبل از صبح "غسل" کرده و بعد از نافله و فریضه صبح و "تسبیح" فاطمه زهرا سلام الله علیها "یکصد" مرتبه بگویید: "الحمدلله رب العالمین علی کل حال" و "صد" مرتبه "صلوات" بفرستید و با کسی توجه ننماید و سخن نگویید بجهت دولت (مال و کار) و به مداومت آن شروع نماید به این نحو که "چهل و یک" سوره حمد را بخواند به نحوی که غلط خوانده نشود بعد از اتمام بلافاصله "سیزده" نوبت این دعا را بخواند "یا مفتح فتح یا مفرج فرج یا مسبب سبب یا میسر یسر یا مسهل سهل یا مدبر دبر یا متمم تمم برحمتک یا ارحم الراحمین". در مدت چهل و یک روز، روزی چهل و یک نوبت در همان وقت و همان مکان بخواند البته هر گاه در وقت یا در مکان یا عدد اختلافی بهم رسد ختم را از سر گیرد و الا بفضل الله تعالی در هفته اول اثرش ظاهر گردد و چون مطلب به عمل آمد (زودتر از چهل روز) هر چند که دولت عظیم بهم رسد باید ختم را در چهل و یک روز تمام کند و در نسخه بنظر رسیده که آیه بسم الله را به لام الحمدلله وصل نماید و در بعضی نسخ معتبره بدون شرط و قیدی مسطور است. به این نحوه که مدت چهل و یک روز، روزی چهل و یک مرتبه بعد از نماز صبح بخواند این دعا را نیز بهمان ترتیب بخواند خداوند او را "غنی" گرداند و قرض او را از خزانه کرم خود ادا فرماید. همچنین به جهت بر "آمدن حاجات" هر که "هر روز" "یکصد" مرتبه سوره فاتحه را به این نحو بخواند جمیع حوائج جزئی و کلی او را خداوند روا فرماید بعد از "نماز صبح" "بیست و یک" مرتبه و بعد از "نماز ظهر" "بیست و دو" مرتبه و بعد از "نماز عصر" "بیست و سه" مرتبه و بعد از "نماز مغرب" "بیست و چهار" مرتبه و بعد از "نماز عشاء" "ده مرتبه" و اگر در هفته اول تاخیر واقع شود هفته دوم بخواند که مجرب و آزموده است. و در بعضی نسخ دیگر به نظر رسیده که ابتداء از روز پنجشنبه نماید و در دو جا اظهار مطلب کند (حاجت خود را در نظر آورد) و یکی در الرحمن الرحیم و یکی در ایاک نعبد و ایاک نستعین و از بعضی مشایخ منقول است که به جهت خوف از سلطان یا از ظالمی پانزده بار بگوید یا مالک یوم الدین و ایاک نستعین از آن شخص ضرر و آسیبی به او نرسد و اگر قاطع الطریق(راهزن یا دزد) یا سبعی(حیوانی) سر راه بر او بگیرد به عدد مذکور بخواند خلاص شود به تجربه رسیده است به کرات و پیوست.

ختم سوره مبارکه قل هو الله :

که از جمله ختوم مجربه و مفید است و سر آمد همه ختم ها است و از برای هر حاجت و مهمی مناسب است، این است که غسل کند و لباس پاکیزه بپوشد و در مکان خلوت و یا کسی نگاه نکند و انگشتر عقیق سرخ یا فیروز در دست نماید و دو رکعت نماز حاجت بگذارد و بعد از حمد هر سوره که خواهد بخواند بعد از نماز "هفت بار" سوره "حمد" را بخواند و "صد" بار "صلوات" بفرستد و "هفتاد و نه" بار سوره "الم نشرح" بخواند بعد از آن "هزار و یک" مرتبه سوره "قل هو الله احد" بخواند و "صد صلوات" بفرستد و سوره حمد را "هفت" مرتبه بخواند و سر را به سجده بگذارد و مطلب خود را از خداوند بخواهد که به اجابت مقرونست و بعضی گفته اند زمان خواندن بوی خوش بخود کند و ابتدا از روز "پنجشنبه" نماید و جمعه هم خوبست و پنجشنبه را روزه بدارد ادب و اولی (بهتر) است و در بعضی کتب وارد است این عمل را در وقتیکه قمر زاید النور باشد به جا بیاورد بهتر است و هیچ شکی در سرعت اجابت این دعوت نیست. و همچنین به جهت هر حاجت از مقاتل مرویست که مدت "هفت" روز بعد از "نماز صبح" هر روز "یکصد" بار سوره توحید را بخواند بدون تکلم خضوع و خشوع هنوز هفته تمام نشده باشد که حاجتش بر آورده شود همچنین به تجربه رسیده است که مدت "هجده روز"، هر روزی "سه" مرتبه بخواند به این نحو که "الله الصمد" را "هزار" مرتبه تکرار نماید و هر روز بعد از اتمام عمل یکبار آیه نور و آخر سوره "انا فتحنا" که اول آن "محمداً رسول الله(ص) اشداء علی الکفار" است تا آخر سوره بخواند و در مکان خلوت رو بقبله باشد مراد حاصل گردد. انشاء الله.

ایضاً مرویست که در مدت "چهل و یک روز" هر روزی "چهل و یک مرتبه" بخواند و بعد از آن دعای یا مفتح فتح را تا آخر که در کیفیت ختم حمد مذکور شد بخواند حاجات دنیویه و اخرویه او برآورده شود. انشاء الله تعالی. مجرب و موثر است ختم در کتب معتبره از کتابهای علماء شیعه به نظر حقیر رسیده که در آیه شریفه "آیه الکرسی" ده وقف است هر که در وقت خواندن آن ده وقف را به عمل آورده و بعد دعا کند دعای او مستجاب است و قاعده آن به این نحو است که ابتداء از انگشت کوچک یمنی (از دست راست) شروع نماید و به هر وقفی که می رسد انگشتی عقد ببندد وختم به انگشت ابهام یسر (دست چپ) می کند و در میان دو عین "یشفع عنده" هر حاجتی که خواهد از "دعاء" خیر طلب کند و در میان دو "میم"، "یعلم ما" بین آنچه در مقوله دفع شر باشد طلب نماید و چون ده وقف تمام شود "سه" مرتبه سوره "الم نشرح" و "سه" مرتبه سوره "قل هو الله احد" بخواند و "سه مرتبه صلوات" بفرستد و سر به سوی آسمان کند و حاجت بخواهد و "ده مرتبه سوره الحمد" را بخواند و بعد از اتمام هر حمد یک انگشت از انگشتان معقوده(بسته شده) را بگشاید و در وقت گشودن انگشتها ابتداء از انگشت ابهام دست چپ شروع نماید تا انگشت خنصر(انگشت کوچک) دست راست که ابتدای عقد از او بوده است و بعد از فتح همه انگشتها به آسمان نظر کند و بدمد و حاجت خود را بخواهد و در بعضی نسخ وارد است که فتح اصابع (انگشتان) بعد از خواندن سوره ها است و در آن نسخه متعرض نشده است که وقت گشودن اصابع فاتحه را بخواند. اگر عامل، به هر دو طریق عمل کند خوب است و در بعضی کتابها طریقه اول را تا چهل روز ذکر کرده اند و به جهت قضا و حاجات تخلف ندارد و مواضع ده وقف از این قرار است "الله لا اله الا هو الحی القیوم1 لا تاخذه سنه و لا نوم2 له ما فی السموات و ما فی الارض3 من ذالذی یشفع عنده الا باذنه4 یعلم ما بین ایدیهم5 و ما خلفهم6 و لا یحیطون بشیء من علمه7 الا بما شاء وسع کرسیه السموات و لارض8 و لا یوده حفظهما9 و هو العلی العظیم10" و در بعضی نسخ محل وقف ششم بعد از و ما خلفهم بنظر رسیده مرویست که هر که را مهم پیش آید و در آن عاجز بماند باید "غسل" کند به نیت آن مهم و آیه الکرسی را بخواند بطریق ده وقف و در میان دو عین یشفع عنده آن مهم را بخاطر بگذراند آن مهم بموجب دلخواه او برآید و هر دعائیکه کند مستجاب است و اگر دشمن صعب (سخت) داشته باشد به نیت مغلوب شدن او شروع در ختم نماید تا هر چند روز که می تواند بخواند و در میان دو میم یعلم ما بین ایدیهم دشمن را به نظر آورد البته بی شک آن دشمن مغلوب گردد. و گفته اند این عمل از جمله مجربات است ایضاً بزرگان و اکابر گفته اند که، کسی به عدد ابجد نام خود بخواند ابوابِ فتوحات بر روی آن گشاده گردد و سعادت به او رو می آورد و فقر وفاقه از او دور می گردد و اگر از برای تحبیب (محبت محرمها) شرعی به عدد اسم طالب و مطلوب خوانده شود اثر عجیبی دارد. همچنین در نسخه ملاحظه شد که اگر کسی را مهم باشد و خواهد زود کفایت شود به صحرایی رود که در آن آدمی نباشد و خطی بر گرد خود بکشد و رو به قبله به تواضع بنشیند و "هفتاد" بار آیه الکرسی را تا هو العلی العظیم بخواند بی شک در آن روز حاجت او برآورده می شود و در آن نسخه نوشته بود هذا مجرب و لا شک و لا ریب فیه.

ختم سوره مبارکه انعام :

مرویست که هر که خواهد روزی بر وی فراخ گردد و حاجتش روا شود شب روز پنجشنبه یا جمعه یا شب جمعه روی به قبله بنشیند اول سوره فاتحه را بخواند و شروع کند به خواندن سوره انعام تا "ما اوتی رسل الله" پس بلافاصله برخیزد و دو رکعت نماز بکند و در هر رکعت بعد از حمد هفت بار آیه الکرسی و هفت مرتبه سوره انا اعطیناک بخواند چون فارغ شود به همان نحو رو به قبله و ابتدا کند از "الله یعلم حیث یجعل" تا آخر سوره بخواند و بعد سر به سجده بگذارد و "هفتاد" بار بگوید "لا اله الا الله محمد رسول الله" آنگاه حاجت خود را بخواهد که انشاء الله بر آورده است.

ختم سوره احقاف:

در کتاب ختومات قرآن وارد است که هر که در مهلکه گرفتار شود این سوره را سه مرتبه بخواند خلاصی یابد انشاء الله.

ختم سوره مبارکه مومنون:

هر که را مهمی عظیم و مهلکه خطیری پیش آید که از علاج او عاجز باشد "یکصد و چهل" بار این سوره را بر سبیل اتصال(پشت سر هم) بخواند و به جز به جهت ضرورت اکل شرب (خوردن و آشامیدن) و نماز از جای خود بر خیزد از آن ورطه خلاص شود و هیچ مکروهی به او نمی رسد.

ختم سوره بنی اسرائیل:

به جهت هر امر عظیمی و مشکلی که او را روی دهد و هر حاجت و مطلبی که داشته باشد هفت مرتبه بلافاصله تلاوت نماید البته مهم او کفایت خواهد شد.

ختم سوره مبارکه طه:

هر که بخواهد رزق او برسد از جائیکه گمان نداشته باشد و دلها از برای او نرم گردد و بر دشمنان غالب آید و وقت خواندن آن از طلوع فجر صادق است یک مرتبه.

ختم سوره حم دخان:

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که "هر که این سوره را بجهه کفایت مهمات هفت بار جمیع مهمات وی به زودی کفایت شود و اگر این سوره را بنویسد و با خود دارد از شر دیو و پری ایمن باشد و در نظر مردم با هیبت بود و مردم او را دوست دارند".

ختم سوره مبارکه یس:

 هر حاجتی که داشته باشد به نیت قضاء (بر آورده شدن حاجت) وضو بگیرد به جهت استجابت دعا و تلاوت قرآن رو به قبله با حضور قلب صد بار صلوات بفرستد و شروع در خواندن سوره نماید و حاجت خود را در سه جا به خاطر بگذراند و از خدا بخواهد حاجت خود را "یکی بعد از امام مبین" و یکی بعد از "فی فلک یسبحون" و دیگری بعد از "سلام قولا من رب رحیم" و چون به این سلام برسد آن را "سی و چهار" بار یا "چهارده" بار یا هفت بار مکرر کند و چون از سوره فارغ شود بگوید: "سبحان المفرج عن کل محزون سبحان المخلص عن کل مشحون سبحان المنفس عن کل مذیون سبحان العالم عن کل مکنون سبحان من جعل خزائنه بین الکاف و النون سبحان من اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون. پس بگوید:"اللهم افتح لی ابواب رحمتک و ابواب خزائنک بحق سوره یس و بفضلک و کرمک یا ارحم الراحمین". پس صد نوبت بگوید یا "مفرج الهم" و بعضی گفته اند که در آیه جمیع "لدینا محضرون" نیز حاجات خود را به قاضی الحاجات عرض نماید و قدرت حق را در اجابت مشاهده کند.

 نوع دیگر اینکه سوره را بخواند چون به آیه "سلام" برسد "هفتاد" مرتبه تکرار نماید و مطلب را از حق تعالی بخواهد که مجرب است طریقه دیگر آنکه از روز جمعه شروع کند تا روز پنجشنبه و هر روز سه بار بخواند و در عرض یک هفته بیست و یک بار خوانده شود و هر روز بعد از فراغ دعای "یا من تحل به عقده المکاره" را در صحیفه سجادیه بخواند و اگر بتواند در یک مجلس بیست و یک مرتبه سوره را بخواند از برای هر مطلب مجرب است لکن به جهت وسعت رزق در روز پنجشنبه و به جهت دفع دشمن در روز سه شنبه و به جهت رفعت و عزت در روز یکشنبه بخواند.

ختم سوره و النجم:

از حضرت امام جعفر صادق مأثور است که "هر که این سوره را به جهت بر آمدن حاجات بیست و یک بار بخواند حاجت او به زودی بر می آید و روا می شود".

ختم سوره و الذاریات و طلاق و مزمل و الم نشرح:

از برای امر معیشت و وسعت در مال و منال و مرزوق بودن "من حیث لا یحتسب" ( از هر لحاظ که حساب کنید) به نوعی که عقول و افکار از کیفیت آن عاجز باشد مداومت کردن به این چهار سوره است هر روز بر سبیل استمرار و اگر یک روز فوت شود قضاء نماید و این عمل مجرب و آزموده است و علیک بالتجربه (بر شماست که تجربه کنید) چنانچه مداومت کردن سوره و الذاریات در همه اوقات روز موجب دولت و ثروت می شود.

ختم سوره ق:

اگر کسی خواهد که در دولت و نعمت بر وی گشاده گردد و ابواب خیر بر او مفتوح شود باید هر روزی سه مرتبه با وضو رو به قبله با ترتیل متصل بهم بخواند و از خداوند بخواهد مرزوق خواهد شد.

ختم سوره اذا وقعه:

برای وسعت رزق و توسعه در امر معیشت تاثیر غریب دارد و از مجربات است که تخلف ندارد باید از شب شنبه شروع بکند و از شب شنبه "سه" دفعه و هر شب یکی اضافه کند و بخواند تا شب جمعه هشت بار بخواند تا مدت پنج هفته همین نحو معمول دارد و قبل از شروع کردن در سوره در هر شب این دعا را بخواند: "اللهم ارزقنا رزقاً حلالاً و اسعاً طیباً من غیر کد و استجب دعوتی من غیر رد و اعوذ بک من فضیحتی الفقر و الدین و ادفع عنی هذین بحق الا ما مین السبطیین الحسن و الحسین علیهما السلام".

همچنین طریقه دیگر باید از شب جمعه ابتدا نماید و هر شب پنج مرتبه بخواند که مجموعاً "چهل و یک" مرتبه که سوره میخواند یک مرتبه نیز این دعا را بخواند هر که این ختم را بجا آورد توانگر گردد و دعا این است: "اللهم ان کان رزقی فی السماء فانزله و ان کان فی الارض فاخرجه و ان کان بعیدا فقربه و ان کمان قریباً فیسره و ان کان قلیلاً فکثره و بارک لنا فیه برحمتک یا ارحم الراحمین" ایضاً تا چهل روز سوره اذا وقعه و مزمل و الیل و الم نشرح هر یک را یکبار به این ترتیب بخواند به جهت اداء دین و دفع فقر و وسعت رزق مجرب و آزموده است و بعد از خواندن چهار سوره در هر روز این دعا را بخواند "یا رازق السائلین یا راحم المساکین یا ولی المومنین یا غیاث المستغیثین یا ارحم الراحمین صل علی محمد و آل محمد و اکفنی بحلالک عن حرامک و بطاعتک عن معصیتک و بفضلک عمن سواک یا اله العالمین و صلی الله علی محمد واله اجمعین".

ختم سوره انا فتحنا:

ایام جمعه بسیار خوبست و به سبب این ختم بسیار به مطلب رسیده اند. ابتدا کند از روز شنبه روزی پنج مرتبه بخواند و هر روز یک بار اضافه کند تا روز جمعه یازده مرتبه بخواند بعد از هر مرتبه سوره "اذا جاء نصر الله" بخواند چون چهل و یک مرتبه تمام شود این دعا را بخواند "یا مفتح فتح یا مفرج یا مسبب سبب یا میسر یسر یا مسهل سهل یا متمم تمم برحمتک یا ارحم الراحمین".

ختم سوره مبارکه حمد:

سوره حمد را با این آیه تا "ده" روز هر روز "یازده" مرتبه بخواند که مجموع یکصد و ده مرتبه شود برای هر مطلبی کلی و جزیی و هر حاجت که داشته باشد مجرب است و بزودی مقرون است به اجابت آیه اول. آیه اول این است "ثم انزل علیکم من بعد الغم تا ولله علمیم بذات الصدور" و از سوره آل عمران(آیه 153) و آیه دوم این است از سوره "انا فتحنا" (آیه آخر این سوره مبارکه) "محمد رسول الله" تا آخر سوره و بعد بگوید "رب سهل و لا تعسر علینا یا رب".

ختم سوره مبارکه عم:

هر که در مدت یکسال هر روز یک بار مداومت نماید سال دوم زیارت خانه خدا مرزوق او شود و جمعی تجربه کرده اند.

ختم سوره والیل:

تا "چهل" شب هر شب "چهل" دفعه بخواند و هر وقت به آیه "و ما لاحد عنده من نعمه تجزی" برسد این آیه را سه مرتبه تکرار کند از برای فتوحات الی غیر النهایه و برای کثرت مال اثری عجیب و نفعی غریب دارد که عقول از کیفیت آن عاجز است این ختم مراعات تقوی و احتراز از متناهی(نهی ها) و بلکه شبهات شرط است. همچنین بزرگان گفته اند هر که تا "سه" شب پی در پی سوره والیل و سوره والشمس را هر یک هفت بار بخواند و "سی" مرتبه بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم تبارک الله رب العالمین و لا حول و لا قوه الا بالله العظیم". هر مراد که داشته باشد حاصل گردد و جمعیت بسیار باید، ان شاء الله تعالی. ایضاً در بعضی از کتب به نظر رسیده که هر کس طالب مال دنیا باشد بعد از نماز عشا "هفت" مرتبه سوره "والشمس" و "هفت" مرتبه سوره "قل یا الها الکافرون" و "هفت" مرتبه سوره "اخلاص" و "هفت" مرتبه سور "معوذتین" را بخواند و بعد از آن "هفت" مرتبه بخواند "اللهم الجعل لی من امری فرجاً و مخرجاً" و بخواند در شب اول یا دوم یا سوم یا چهارم یا پنجم یا ششم مال بسیار یابد و اگر به اجابت نرسد خلل و نقصانی در شرایط دعاها می باشد.

ختم سوره والضحی:

هر که چهل مرتبه بلافاصله بدون تکلم رو به قبله و با طهارت در ایام متبرکه که مثل شب جمعه و امثال آن به هر نیتی البته حاجتش بر آورده است.

ختم سوره معارج:

اگر کسی این سوره را در شب بخواند محتلم نشود.

ختم سوره مبارکه طلاق:

هر که سوره طلاق را به نیت محبت یا ادای قرض "بیست و یک" بار بخواند نافع و مجرب است و به جهت وسعت رزق سه مرتبه بخواند توسعه پیدا شود رزقش.

ختم سوره القارعه:

به جهت برآمدن حاجات و کفایت مهمات در یک مجلس "یکصد و هشتاد" بار بخواند حاجت او روا شود.

ختم آیه الکرسی:

به جهت بقای اولاد و سالم ماندن از جمیع بلیات "چهل" مرتبه تا "و هو العلی العظیم" بنویسد و بر کودک بندد سالم بماند.

ختم سوره و الشمس:

به جهت هر مطلب سه روز وقت طلوع آفتاب به سجده رفته "سه" مرتبه سوره را بخواند و در "فألهمها" حاجت خود را از دل بگذراند تا "سه" روز به همین منوال البته آن حاجت در همان ساعت روز بر آورده خواهد شد و باید ابتدا از روز چهارشنبه نماید و در روز جمعه ختم کند و اگر مطلب دفع دشمن باشد وقت غروب آفتاب این عمل را به همین نحو به جا آورد مجرب است. مرویست (روایت شده) از جهت توانگری در روز چهارشنبه آخر ماه صفر هم یک سوره الم نشرح و والتین و اذا جاء نصرالله و قل هو الله احد را هفت نوبت بخواند از مال دنیا بی نیاز گردد.

ختم سوره الم نشرح:

به جهت هر مطلب در سه روز اول سوره فاتحه را "هفت" بار بخواند و "هشتصد" بار صلوات بفرستد و "هشتاد" بار الم نشرح بخواند و بعد از آن "هزار و یک" بار سوره توحید را بعد از آن "هفت" بار فاتحه بخواند و "صد" مرتبه صلوات بفرستد. من ضامن که سه روز نگذرد که مراد حاصل گردد. و به جهت وسعت رزق "چهل و یکبار" سوره الم نشرح را بخواند مراد حاصل است ان شاء الله.

ختم سوره قل یا ایها الکافرون:

در کتاب عده الداعی از حضرت رسول اکرم ﷺ مرویست(روایت شده) که هرکس بامداد بعد از نماز صبح روز جمعه قبل از طلوع آفتاب ده بار این سوره را بخواند و "صد" بار صلوات فرستد به این طریق "اللهم صل علی النبی الامی محمد و اله و سلم" هر مرادی که داشته باشد بی شک بر آورده خواهد شد. راوی گوید من آن را تجربه کردم.

ختم سوره انا انزلناه:

به جهت وسعت رزق هر روزی "ده" مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و قدرت حق را مشاهده نماید و از جمله مجرب است بعضی از علماء و اهل دعا گفته اند اگر کسی این سوره را از برای هر حاجتی و مطلبی "سیصد و شصت" بار بخواند آن حاجت بر آورده می شود و به همین عدد از برای دفع فقر و احتیاج و از برای غنی و ثروت و توانگری و اداء دین از مجربات است و از حضرت صادق علیه السلام حدیثی وارد است که "هرکه مداومت کند به این سوره روزی او از جایی رسد که گمان نداشته باشد" و بعضی گفته اند که عدد ختم آن سیصد و چهار است.

ختم سوره انفطار:

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که "هر که خواندن این سوره را مداومت کند در هر کاری و جائیکه درماند هفتاد بار بخواند نجات یابد و اگر به همین عدد محبوس یا اسیر بخواند خلاص گردد و اگر آیه ما غرک بربک الکریم را از این سوره بر پوست سبع(حیوان حلال گوشت) بنویسد و با خود دارد روزی او، فراخ گردد و در معاملات منفعت تام یابد به شرط آنکه وقت نماز از خود دور کند".

ختم سوره تکویر:

از همان حضرت مرویست "که به جهت خلاصی از بلیات بیست و یکبار بخواند" و همچنین این سوره را در وقت آمدن باران صد بار بخواند و از خدای تعالی حاجت خود را بخواهد البته روا شود و اگر این سوره را بر گلاب بخوانند و قدری از آن در چشم کشند روشناییش زیاد شود و اگر این سوره را بر چشمی خوانند که رمد (بیماری چشم) داشته باشد یا مرض دیگر شفا یابد البته.

ختم سوره مبارکه تکاثر:

از برای هر مطلبی از حضرت صادق علیه السلام منقول است که "دویست و بیست و پنج" بار بخواند در جایی خلوت و با آرامش بخواند و بعد از آن "هزار" مرتبه "صلوات" بفرستد که انشاء الله بر آورده است.

ختم سوره مبارکه مجادله:

به جهت غلبه کردن بر دشمن "سه" بار بخواند بر مشتی خاک و به طرف دشمن بریزد مقهور گردد و اگر بر بیمار خواند ناخوشی وی تسکین یابد و اگر بخواندن این سوره مداومت نماید از شر هر ذی شری ایمن گردد و اگر میان انبار غله بگذراند از هر موذی و مفسدی ایمن باشد.

ختم سوره مبارکه ماعون:

اگر کسی بخواهد فقر و درویشی از خانواده او برداشته شود "چهل و یک" بار این سوره را بخواند فرزندان او محتاج نگردند در حفظ حمایت خداوندی باشد تاروز دیگر.

 ختم سوره القارعه:  

به جهت بر آمدن هر مطلب و مهمی "یکصد و هشتاد" بار بخواند مجرب است و اگر کسی معیشت بر وی تنگ باشد بنویسد و با خود دارد روزی او وسیع گردد.

ختم سوره مبارکه والعادیات:

اگر این سوره را بسیار بخواند قرضش ادا شود و حامل آن ایمن گردد و اسباب وسعت رزق به جهت وی آماده شود و اگر بعدد اسم مبارک علی علیه السلام "110" مرتبه بخواند که این سوره در شان او نازل شده است روزی او برسد "من حیث لا یحتسب"(از هر نظر که حساب کنید) و از جائیکه گمان نداشته باشد.

ختم سوره مبارکه ماعون:

به جهت فتوحات عظیمه از شب دوشنبه تا یازده شب شبی "پانزده" مرتبه این دعا را بخواند در هر مرتبه بعد از اتمام سوره این آیه را بخواند "یا ایها الذین امنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون "و "پانزده" بار صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد و بعد سجده کند و حاجت خود را بخواهد که بر آورده است.

ختم سوره مبارکه فیل:

در بعضی از کتب مسطور است که هرکه در شب سه شنبه یا چهار شنبه این سوره را بخواند بعدد هر حرفی که در خود این سوره است و هر دفعه رو به جانب دشمن کند و بد مد دشمن هلاک شود و این سوره بیست و سه کلمه و نود و هشت حرف است.

 



:: موضوعات مرتبط: اسرار سور قرآن کریم(اسرار شاهراه ها 1و 2و ختم سور)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
زمان : 1:47
دعاهای قنوت


در مجلس نوزدهم بحار الانوار، شیخ صدوق علیه الرحمه روایت کرده از عالم آل محمد، جعفر بن محمد صادق علیه السلام که فرمود:" فرمود حضرت امیر المومنین علیه السلام که تعلیم فرمود به من حبیب من حضرت خاتم الانبیاء ﷺ چیزی را که محتاج نشدم هرگز به دوای اطباء عرض کردند چه چیز است یا امیرالمومنین. فرمودند: سی و هفت آیه از قرآن مجید که مشتمل است بر کلمه تهلیل، در بیست و چهار سوره. ابتدا از سوره بقره تا سوره مزمل نخواند آن را مکروبی مگر آن که برطرف کند خدا کرب او را، و نه مدیونی مگر آن که خدا ادا کند دین او را، و نه غریبی مگر آن که برگرداند خدا او را به شهر خودش، و نه حاجتمندی مگر آن که برآورد خدا حاجت او را، و نه ترسانی مگر آن که ایمن گرداند خدا او را از ترس، و هر کس بخواند آن را در هر روزی وقتی که صبح کند بیرون شود از دل او شقاق و نفاق، و دفع کند خدا از او هفتاد نوع از انواع بلیات را که آسان تر آن ها جذام و جنون و برص است و زنده کند خدا او را سیراب و بمیراند او را سیراب و هر مسافری بخواند آن را نبیند در سفر خود مگر خیر و خوشی و هر کس بخواند و بخوابد موکل فرماید خدا بر او هفتاد ملک که محافظت نمایند او را از شر شیطان و لشکر او تا صبح و بوده باشد در روز از محفوظین و مرزوقین تا داخل شب شود و هر کس بنویسد آن را و بشوید با آب باران و بنوشد نرسد به بدن او بدی و نه مرضی و نه چیزی از چشم جن، و همیشه محفوظ بوده باشد از چشم زخم و هر آفتی، و دفع شود از او هر بلائی در دنیا و روزی او گشاده گردد، در نهایت وسعت و ایمن باشد از هر شیطانی سرکش و از هر قومی عنید، و نرود از دنیا تا بنماید خداوند به او در خواب مجلس و محل او را در بهشت". مولف گوید تا اینجا ترجمه عبارت بحار بود و چون در بحار در اجمال سی و هفت آیه نوشته بود و در تفصیل سی و شش شمرده لذا مرحوم مغفور جنت مکان شریعتمدار ملاذ الاسلام، آقا سید حسن بن احمد الحسینی النجفی الکاشانی، اعلی الله مقامه کریمه، از تفحص عوض از آن یک آیه، چهار آیه دیگر پیدا کرده اند در چهار سوره اول در سوره نمل، دوم در سوره زمر، سوم در سوره محمد(ص) و یک آیه از سوره غافر که سوره مومن است و چون یک آیه مقصود شده مردد بین سُوَر اربعه بود لذا جناب آقای معظم مرحوم تماماً را نوشته و فرمودند صواب آن است که بفرماید در بحار چهل آیه از بیست و هفت آیه سوره پس آنچه در بحار است سی و هفت آیه در بیست و چهار سوره شاید مستند به سهو، صدوق علیه الرحمه یا مرحوم مجلسی رحمه الله یا ناسخ و کاتب باشد به هر حال نقصان آیات مضر است و زیاده، زیادتی خیر است و لهذا، ابی نصر حسن فضل فرزند طبرسی رحمه الله در کتاب مکارم الاخلاق و مرحوم مجلسی رحمه الله در زادالمعاد در دعای روز عرفه بر آیات بحار بعضی آیه ها افزوده اند. این است آیات مبارکات:

1-سوره مبارکه بقره آیه 163: " والهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم".و معبود شما معبودی یگانه است که هیچ معبودی شایسته پرستش جز او نیست، رحمت گستر و مهربان است. 

2-سوره مبارکه بقره آیه 255: "الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تاخذه سنه و لا نوم له ما فی السماوات و ما فی الارض من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السماوات و الارض و لا یووده حفظهما و هو العلی العظیم".تنها خدا- که هیچ معبودی جز او شایسته پرستش نیست-زنده و برپادارنده هستی است، نه خوابی سبک او را فرا می گیرد و نه خوابی سنگین که از اداره امور جهان بازماند. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و اسباب و علل همه از او فرمان می گیرند. کیست آن که جز به اذن او نزد وی شفاعت کند؟ و انجام کاری را سبب شود آنچه را که پیش روی شفاعتگران است و از آن آگاهند و آنچه را که در پی دارند و از آنان نهان است، همه را می داند و آنها به چیزی از دانش او جز آنچه برایشان خواسته است احاطه ندارند. قلمرو فرمانروایی اش آسمانها و زمین را فرا گرفته است و نگهداری آن دو بر او دشوار نیست و اوست بلند مرتبه و بزرگ.

3-سوره مبارکه آل عمران آیات 1و 2: "الم. الله لا اله الا هو الحی القیوم".الف. لام.میم. تنها خدا که هیچ معبودی جز او شایسته پرستش نیست، زنده و برپادارنده هستی است.

4-سوره مبارکه آل عمران آیات 5و 6: "ان الله لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء. هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء لا اله الا هو العزیز الحکیم".او به کسانی که در خور کیفرند آگاه است، که هیچ چیزی نه در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نیست. نه تنها به حا ل و کارتان داناست که بی رخصت او راهی نمی پویید چرا که اوست آن که شما را در رحم ها هر گونه بخواهد صورتگری می کند. معبودی شایسته پرستش جز او که مغلوب نمی شود و کارهایش همه از روی حکمت است وجود ندارد.

5-سوره مبارکه آل عمران آیه 18: "شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم قآئما بالقسط".خداوند که در کارهایش عدالت را بر پا داشته گواهی داده است که معبودی شایسته پرستش جز او نیست و فرشتگان و عالمان نیز بر آن گواهی داده اند. 

6-سوره مبارکه آل عمران آیات 18و19: "لا اله الا هو العزیز الحکیم. ان الدین عند الله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم و من یکفر بآیات الله فان الله سریع الحساب".آری، معبودی شایسته پرستش جز او که شکست ناپذیر و حکیم است، نیست. دین نزد خدا تسلیم شدن در برابر او و پذیرفتن احکام و حقایقی است که او فرو فرستاده است، و یهودیان و مسیحیان که کتاب آسمانی به آنان داده شده است در دین اختلاف نکردند و مذاهب و ادیان گوناگون پدید نیاوردند مگر پس از آن که دانش بدیشان رسیده بود و اختلافشان به سبب برتری جویی و ستمی بود که میانشان وجود داشت. آنان به آیات خدا که بر پیامبران فرو فرستاده شده بود کافر شدند، و هر کس به آیات خدا کافر شود، به سزایش خواهد رسید، چرا که خداوند اعمال بندگان را به سرعت و همان گاه که انجام می شود حسابرسی می کند.

7-سوره مبارکه آل عمران آیه 62: "ان هذا لهو القصص الحق و ما من اله الا الله و ان الله لهو العزیز الحکیم".آری، داستان واقعی عیسی همین است که ما از آن یاد کردیم نه آنچه مسیحیان پنداشته اند و هیچ معبودی شایسته پرستش جز خدا نیست و به راستی خداست آن مقتدری که در اراده خود مغلوب نمی گردد و دانایی است که کارهایش همه از روی حکمت است.

8-سوره مبارکه نساء آیات 86و87: "و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها ان الله کان علی کل شیء حسیبا. الله لا اله الا هو لیجمعنکم الی یوم القیامه لا ریب فیه و من اصدق من الله حدیثا". و چون به شما سلام شود، با سلامی نیکوتر سلام را پاسخ دهید، یا مانند همان را باز گردانید که خداوند حسابگر هر چیزی است. به فرمانهای الهی پای بند باشید، زیرا قطعاً خداوند که معبودی شایسته پرستش جز او نیست، شما را در روز قیامت که هیچ تردیدی در آن وجود ندارد گرد می آورد تا به شما در برابر اعمالتان سزا دهد و چه کسی از خدا راستگوتر است؟

9-سوره مبارکه مائده آیه 73: "لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه و ما من اله الا اله واحد و ان لم ینتهوا عما یقولون لیمسن الذین کفروا منهم عذاب الیم". کسانی هم که گفتند: خدا یکی از سه اقنوم(پدر،پسر و روح القدوس) است قطعاً کافر شده اند. جز خدای یگانه خدایی نیست. اگر از آنچه می گویند باز نایستند، به کسانی از آنان که کافر شده اند عذابی دردناک خواهد رسید.

10-سوره مبارکه انعام آیه102: "ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه و هو علی کل شیء وکیل". آن خداوند دانا تدبیر کننده امور شماست. معبودی شایسته پرستش جز او نیست، زیرا او آفریننده هر چیزی است، پس او را بپرستید که او بر پا دارنده و عهده دار هر امری است.

11-سوره مبارکه انعام آیه106: "اتبع ما اوحی الیک من ربک لا اله الا هو و اعرض عن المشرکین". آنچه را که از جانب پروردگارت به تو وحی شده است پیروی کن که معبودی شایسته پرستش جز او نیست، و از مشرکان روی بگردان.

12-سوره مبارکه اعراف آیه 158: "قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً الذی له ملک السماوات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فآمنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یومن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون". بگو: ای مردم، من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم، خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست. معبودی شایسته پرستش جز او نیست. زنده می کند و می میراند. پس به خدا و رسول او-آن پیامبر درس ناخوانده که خود به خدا و سخنان او ایمان دارد-ایمان بیاورید و از او پیروی کنید، باشد که به نیکبختی سرای آخرت راه یابید.

13-سوره مبارکه توبه آیه 31: "اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله و المسیح ابن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الهاً واحداً لا اله الا هو سبحانه عما یشرکون". هودیان و مسیحیان از آن روی که بی هیچ قید و شرطی از عالمان و راهبان خود اطاعت کردند، آنها را به منزله پروردگار و معبود خویش شمردند و برای خدا ربوبیتی قائل نشدند. علاوه بر این، نصارا مسیح پسر مریم را نیز پروردگار خود گرفتند در حالی که آنان مامور نبودند مگر این که یک خدا را که جز او معبودی در خور پرستش نیست عبادت کنند. او منزه است از این که به او شرک ورزیده شود. 

14-سوره مبارکه توبه آیه 129: "فان تولوا فقل حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم". پس اگر روی برتافتند و رسالت تو را نپذیرفتند بگو: خدا مرا بس است، زیرا معبودی شایسته پرستش جز او نیست، فقط بر او توکل کرده ام و اوست خداوندگار آن عرش بزرگ. 

15-سوره مبارکه یونس آیه 90: "حتی اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین". و وارد شکاف دریا شدند. تا آن گاه که فرعون را غرق شدن در رسید، گفت، ایمان آوردم که معبودی شایسته پرستش جز آن کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده اند، نیست و من از کسانی هستم که تسلیم او شده اند.

16- سوره مبارکه هود آیه 14: "فان لم یستجیبوا لکم فاعلموا انزل انما بعلم الله و ان لا اله الا هو فهل انتم مسلمون". پس اگر دعوت شدگان به شما پاسخ ندادند و نتوانستند شما را برای آوردن همانند قرآن توانا سازند، بدانید که قرآن تنها به علم خدا نازل شده است و معبودی شایسته پرستش جز او نیست، چرا که اگر می بود، شما را در آوردن مثل این قرآن یاری می کرد. اینکه آیا با وجود این دلیل روشن به فرمان خدا گردن می نهید؟

17-سوره مبارکه رعد آیه 30: "و هم یکفرون بالرحمن قل هو ربی لا اله الا هو علیه توکلت و الیه متاب". ولی آنان خدای رحمان را انکار می کنند. بگو: او پروردگار من است. معبودی شایسته پرستش جز او نیست، فقط بر او توکل کرده ام و برای نیازهای خود به او رجوع می کنم.

18-سوره مبارکه نحل آیه 2: "ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون". فرشتگان را با روح- که از عالم امر است- بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می فرستد، با این پیام که به مردم هشدار دهید که جز من معبودی شایسته پرستش نیست، پس از من پروا کنید و راه اطاعت را در پیش بگیرید.

19-سوره مبارکه طه آیات 7و8: "و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی. الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی". و اگر سخن را آشکارا بگویی، از آن آگاه است، زیرا او نهان تو را و نهان تر از نهانت را که حتی خود نیز از آن بی خبری می داند. خداست که معبود شایسته پرستش جز او نیست، زیرا نیکوترین نام ها همه از آن اوست.  

20-سوره مبارکه طه آیات 12و13و14و15: "انک بالوالد المقدس طوی. و انا اخترتک فاستمع لما یوحی. اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلاه لذکری. ان الساعه ءاتیه اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی". که تو اینک در وادی مقدس«طوی» هستی. و من اینک تو را به رسالت برگزیدم، پس به آنچه به تو وحی می شود گوش بسپار. همانا منم خداوند که معبودی جز من شایسته پرستش نیست، پس مرا عبادت کن و برای آن که به یاد من باشی نماز را برپا دار. رستاخیز حتماً آمدنی است. نزدیک است آن را چنان نهان کنم که هیچ خبری از آن ندهم. آری، رستاخیز برپا خواهد شد، تا هر کسی در برابر هر کار نیک و بدی که برای آن تلاش می کند سزا داده شود.

21-سوره مبارکه طه آیه 98: "انما الهکم الله الذی لا اله الا هو وسع کل شیء علما". ای سامری و ای فرزندان اسرائیل، معبود شما تنها خداست که جز او معبودی شایسته پرستش نیست، و دانش او هر چیزی را فرا گرفته است.

22-سوره مبارکه انبیاء آیه 25: "و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون". و ما پیش از تو هیچ پیامبری را به رسالت نفرستادیم مگر این که به او وحی می کردیم که :معبودی شایسته پرستش جز من نیست، پس شما و امتهایتان مرا بپرستید.

23-سوره مبارکه انبیاء آیه 87: "و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر علهی فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین". و یونس، همدم آن ماهی را یاد کن،هنگامی که از میان قومش بیرون رفت، در حالی که بر آنان به سبب کفرشان خشم گرفته بود، و گمان کرد که ما هرگز بر او تنگ نخواهیم گرفت، ولی ما او را به کام نهنگ فرو بردیم و او در آن تاریکی ها ندا داد که جز تو خدایی شایسته پرستش نیست که بتوان به او پناه برد، و تو از این که مورد اعتراض باشی منزهی، به یقین من از ستمکاران بودم.

24-سوره مبارکه مومنون آیه 116: "فتعالی الله الملک الحق لا اله الا هو رب العرش الکریم". خداوند که فرمانروای هستی است و هیچ امری را جز به حق مقرر نمی کند، والاتر از آن است که شما را بیهوده بیافریند. هیچ معبودی شایسته پرستش جز او نیست. اوست پروردگار آن عرش ارجمند و زمام همه امور به دست اوست.

25-سوره مبارکه نمل آیات 25و26: "و یعلم ما تخفون و ما تعلنون. الله لا اله الا هو رب العرش العظیم". و آنچه را که پنهان می کنید و آنچه را که آشکار می سازید همه را می داند. خداست که هیچ معبودی جز او شایسته پرستش نیست و خداوندگار عرش بزرگ است.

26-سوره مبارکه قصص آیه 70: "و هو الله لا اله الا هو له الحمد فی الاولی و الآخره و له الحکم و الیه ترجعون". تنها پروردگار تو دارای مقام الوهیت است. جز او معبودی شایسته پرستش نیست. در دنیا و آخرت همه ستایش ها به او اختصاص دارد، حکمرانی، چه در تکوین و چه در تشریع، از آن اوست و برای پاداش و جزا به سوی او بازگردانده می شوید. 

27-سوره مبارکه قصص آیه 88: "و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون". با وجود خداوند، معبود دیگری مخوان، زیرا جز او معبودی که شایسته پرستش باشد وجود ندارد، چرا که هرچه جز خداست نابود می شود و حاکمیت و تدبیر جهان هستی در اختیار اوست و شما به او باز گردانده می شوید.

28-سوره مبارکه فاطر آیه 3: "یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض لا اله الا هو فانی توفکون". ای مردم، نعمت های خدا را که به شما ارزانی داشته شده است به خاطر آورید. آیا آفریدگاری جز خدا از آسمان و زمین به شما روزی می دهد؟ پس معبودی سزاوار پرستش جز او نیست. شما تا کی از حق بازداشته می شوید و به شرک روی می آورید؟

29-سوره مبارکه صافات آیات 34و35و36و37: "انا کذلک نفعل بالمجرمین. انهم کانوا اذا قیل لهم لا اله الا الله یستکبرون و یقولون اثنا لتارکوا آلهتنا لشاعر مجنون. بل جاء بالحق و صدق المرسلین". به یقین، ما با همه مشرکان گناه پیشه همین گونه رفتار خواهیم کرد. زیرا هنگامی که به آنان گفته می شد: معبودی شایسته پرستش جز خدا نیست، بر گردنکشی خود اصرار می ورزیدند. و می گفتند: آیا به راستی ما برای شاعری مجنون معبودانمان را رها سازیم؟ نه، محمد شاعر و مجنون نیست، او قرآن را که سراسر حق است آورده و پیامبران پیشین را تصدیق کرده است. 

30-سوره مبارکه ص آیه65: "قل انما انا منذر و ما من اله الا الله الواحد القهار". ای پیامبر، بگو: من در پی ثروت و مقام نیستم، بلکه پیامبری بیم دهنده ام، و جز خدای یگانه که بر هر چیزی غالب است معبود شایسته پرستشی نیست. 

31-سوره مبارکه زمر آیه 6: "خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها و انزل لکم من الانعام ثمانیه ازواج یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقاً من بعد خلق فی ظلمات ثلاث ذلکم الله ربکم له الملک لا اله الا هو فانی تصرفون".خداوند شما را از یک تن آفرید، وهمسرش را از جنس او قرار داد و برای شما از دام ها هشت تای پدید آورد(شتر، گاو،میش و بز، نر و ماده آنها(شما را در شکم مادرانتان آفرینشی پس از آفریش دیگر، در تاریکی های سه گانه(شکم، رحم و مشیمه) خلق می کند. این است خدا که پروردگار شماست اوست که کارهای شمار را به سامان می رساند، و فرمانروایی فقط از آن اوست. جز او معبودی شایسته پرستش نیست، پس چگونه از عبادت او باز گردانده و به پرستش غیر او برده می شوید؟ 

32-سوره مبارکه غافر آیه 3: "غافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب ذی الطول لا اله الا هو الیه المصیر". همو که بخشنده گناه و توبه پذیر و سخت کیفر و بخشنده نعمت های مستمر است. جز او هیچ معبودی شایسته پرستش نیست و بازگشت همگان فقط به سوی اوست.

33-سوره مبارکه غافر آیه 62: "ذلکم الله ربکم خالق کل شیء لا اله الا هو فانی توفکون". این است خداوند که پروردگار شماست و امورتان را تدبیر می کند. آفریننده هر چیزی است و معبودی شایسته پرستش جز او نیست، پس چگونه از پرستش او باز داشته و به عبادت غیر او کشانده می شوید؟

34-سوره مبارکه غافر آیه 65: "هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمدلله رب العالمین". اوست که زنده است و معبودی جز او نیست، پس او را در حالی که عبادت خود را ویژه او ساخته اید بخوانید و بپرستید. ستایش، همه از آن خدا پروردگار جهان هاست.

35-سوره مبارکه دخان آیات 7و8: "رب السماوات و الارض و ما بینهما ان کنتم موقنین لا اله الا هو یحیی و یمیت ربکم و رب آبائکم الاولین". همان پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست. اهل یقین این حقیقت را دریافته اند. شما هم اگر اهل یقین باشید آن را در خواهید یافت. هیچ معبودی جز او نیست. همواره حیات می بخشد و می میراند. پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست. 

36-سوره مبارکه محمد آیات 18و19: "فانی لهم اذا جاء تهم ذکراهم. فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للمومنین و المومنات و الله یعلم متقلبکم و مثواکم". ولی در آن هنگام که دوران عمل گذشته است چگونه این یاد آوری برای آنان سودمند است؟ حقیقت این است که هیچ معبودی جز خدا نیست. تو این را می دانی؛ پس بر طبق دانش خود عمل کن و برای گناه خویش و برای مردان و زنان با ایمان آمرزش بخواه، تا از کسانی نباشی که خدا بر دلهایشان مهر می نهد، که خدا به احوال شما آگاه است و جنب و جوش و آرام و قرارتان را می داند. 

37-سوره مبارکه حشر آیات 21و22: "لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون. هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم". اگر ما این قرآن را بر کوهی فرو فرستاده بودیم، آن را با همه صلابت و عظمتش، در برابر خدا خاشع و از ترس او از هم پاشیده می دیدی. ما این مثل ها را برای مردم می زنیم، باشد که در قرآن بیندیشید. اوست خدایی که جز او معبودی شایسته پرستش نیست و به نهان و آشکار جهان داناست. اوست که گسترده مهر و مهربان است.

38-سوره مبارکه حشر آیات 23و24: "هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون. هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم". اوست خدایی که جز او معبودی شایسته پرستش نیست؛ همان فرمانروایی که تدبیر امور بندگان در اختیار اوست و در کمال پاکی و طهارت است. با بندگانش برخوردی سالم و درست دراد. ایمنی بخش، برتری چیره، شکست ناپذیر،جبران کننده کاستی ها و بزرگ منش و با عظمت است. منزه است خدا از این که به او شرک ورزند. اوست خدا که آفریننده،پدید آورنده و صورت آفرین است؛ نیکوترین نام ها تنها از آن اوست. آنچه در آسمانها و زمین است او را به پاکی و پیراستگی از هر عیب و نقصی یاد کرده اند و اوست آن مقتدر شکست ناپذیری که کارهایش همه استوار و متقن است.

39-سوره مبارکه تغابن آیات 12و13: "فانما علی رسولنا البلاغ المبین. الله لا اله الا هو و علی الله فلیتوکل المومنون". پیامبر شما را به انجام فرمان الهی و دستورات خود وادار نخواهد کرد، چرا که بر عهده فرستاده ما جز ابلاغ آشکار پیام چیزی نیست، خداست که معبودی شایسته پرستش جز او نیست؛ پس غیر او را فرمان نبرید که فرمانبرداری خود نوعی پرستش است، و مومنان باید در امور خود تنها برخدا توکل کنند. 

40-سوره مبارکه مزمل آیه 9: "رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا". اوست پروردگار خاور و باختر، معبودی شایسته جز او نیست، پس او را در همه امورت-امور تکوینی و تشریعی-کارساز خویش برگیر.

ربنا های قرآنی

41-سوره مبارکه بقره آیه 126:"رب اجعل هذا بلداًً آمناً وارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر". پروردگارا، این سرزمین را شهری امن قرار داده، و از مردمش کسانی را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند، از میوه ها و محصولات روزی عطا فرما.

42-سوره مبارکه بقره آیه 127: "ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم". پروردگارا، این عمل اندک را از ما بپذیر که تو خود نیایش ما را می شنوی و از درون ما آگاهی.

43-سوره مبارکه بقره آیه 128: "ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک و ارنا مناسکنا و تب علینآ انک انت التواب الرحیم".پروردگارا، و ما را در همه امور تسلیم خود گردان و از نسل ما نیز گروهی مقرر دار که در همه حال تسلیم تو باشند، و حقیقت عبادات ما را به ما بنمای و بر ما ببخشای که تو خود توبه پذیر و مهربانی.

44-سوره مبارکه بقره آیه 129: "ربنا وابعث فیهم رسولاً منهم یتلو علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم". پروردگارا، در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز که آیات تو را بر آنها بخواند و به آنان کتاب آسمانی و معارف آن را بیاموزد و آنان را از بدی ها و زشتی ها پاک و پیراسته سازد؛ به یقین تویی آن شکست ناپذیری که همه کارهایش از روی حکمت است.

45-سوره مبارکه بقره آیه 201: "ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار". پروردگارا، در دنیا به ما بهره ای نیکو که خوشایند توست و در آخرت نیز بهره ای نیکو که خود می پسندی عطا فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.

46-سوره مبارکه بقره آیه 250: "ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقداما و انصرنا علی القوم الکافرین". پروردگارا، بر ما صبری فراوان فرو ریز، و گامهایمان را استوار دار، و ما را بر این مردم کفر پیشه پیروز گردان.

47-سوره مبارکه بقره آیه 286: "ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا". پروردگارا، اگر تکلیفی را فراموش نمودیم یا خطایی کردیم ما را بر آن مواخذه مکن.

48-سوره مبارکه بقره آیه 286: "ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا". پروردگارا، هیچ بار گرانی بر عهده ما مگذار، چنان که آن را بر عهده امت هایی که پیش از ما بودند نهادی.

49-سوره مبارکه بقره آیه 286: "ربنا و لا تحملنا ما لا طاقه لنا به واعف عنَّا و اغفرلنا و ارحمنآ انت مولانا فانصرنا علی القوم الکافرین". پروردگارا، و کیفر گناهانمان را که قدرت تحمل آن را نداریم بر ما تحمیل مکن. گناهانمان را از ما بزدای و ما را ببخشای و بر ما رحمت آور. تویی مولای ما، پس ما را یاری فرما و بر مردم کفر پیشه پیروز گردان.

50-سوره مبارکه آل عمران آیه 8: "ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب". آنان می گویند: پروردگارا، پس از آن که ما را هدایت کردی دل هایمان را از شناخت دین منحرف مکن و از جانب خود رحمتی به ما ببخشای که بسیار بخشنده تویی.

51-سوره مبارکه آل عمران آیه 9: "ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد". پروردگارا، بی تردید تو مردمان را در روزی که هیچ تردیدی در آن نیست برای داوری گرد می آوری. این وعده خداست و قطعاً خدا خلف وعده نمی کند.

52-سوره مبارکه آل عمران آیه 16: "ربنا اننا آمنا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النار". پروردگارا، ما ایمان آوردیم، پس گناهنمان را بیامرز، و ما را از عذاب آتش امان دار.

53-سوره مبارکه آل عمران آیه 35: "رب انی نذرت لک ما فی بطنی محرراً فتقبل منی انک انت السمیع العلیم". پروردگارا، من فرزندی را که در شکم خود دارم برای تو نذر کردم که او را در راه خدمت به تو آزاد بگذارم، پس او را با رضایت از من بپذیر که تو شنونده در خواست ها و دانا به راز دل هایی.

54-سوره مبارکه آل عمران آیه 38: "رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعا". پررودگارا، از جانب خود فرزندی پاک به من عطا کن که تو دعای بندگانت را می شنوی و آن را اجابت می کنی.

55-سوره مبارکه آل عمران آیه 53: "ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین". پروردگارا، ما به همه آنچه تو نازل کرده ای(تورات و انجیل) ایمان آوردیم و از این پیامبری که به سوی ما فرستادی پیروی کردیم، پس ما را در زمره کسانی بنویس که بر ابلاغ رسالت فرستادگانت گواهی می دهند.

56-سوره مبارکه آل عمران آیه 147: "ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین". پروردگارا، گناهان ما و زیاده روی ما در کارمان را بر ما ببخشای و گام هایمان را استوار بدار و ما را بر مردم کفرپیشه پیروز گردان.

57-سوره مبارکه آل عمران آیه 193: "ربنا اننا سمعنا منادیاً ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فآمنا". پروردگارا، ما ندای ندادهنده ای را که به ایمان دعوت می کرد که؛ ای مردم به پروردگارتان ایمان بیاورید شنیدیم و ایمان آوردیم.

58-سوره مبارکه آل عمران آیه 193: "ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار". پروردگارا، پس گناهان ما را ببخشای و بدی هایمان را از ما بزدای و ما را در حالی بمیران که در زمره نیکان باشیم.

59-سوره مبارکه آل عمران آیه 194: "ربنا و آتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد". پروردگارا، و آنچه به ما وعده داده ای و پیامبرانت آن را بر عهده تو ضمانت کرده اند به ما عطا کن و روز قیامت ما را خوار مگردان که قطعاً تو خلف وعده نمی کنی.

60- سوره مبارکه آل عمران آیات 26و27: "قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر. تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی الیل و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی و ترزق من تشاء بغیر حساب". بگو: خداوندا، ای کسی که فرمانروایی ملک توست، به هر خواهی فرمانروایی می بخشی و از هر که خواهی فرمانروایی باز می ستانی. هر که را خواهی ارجمند می داری و هر که را خواهی خوار می سازی، زیرا نیکی ها همه به دست توست، چرا که تو بر هر کاری توانایی. پیوسته با کاستن از ساعات روز، و افزودن آن بر شب، شب را در روز فرو می بری و با کاستن از ساعات شب و افزودنش بر روز روز را در شب فرو می بری. زنده را از مرده و مرده را از زنده پدید می آوری و هر که را خواهی، بدون درخواست عوض از او روزی فراوان می دهی.

61-سوره مبارکه نساء آیه 75: "ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا". پروردگارا، ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون بر، و از جانب خودت برای ما سرپرستی بگمار، و از نزد خویش برای ما یاوری مقرر دار.

62-سوره مبارکه مائده آیه 114: "اللهم ربنا انزل علینا مآئده من السماء تکون لنا عیداً لاولنا و آخرنا و آیه منک و ارزقنا و انت خیر الرازقین". خداوندا، پروردگارا، از آسمان مائده ای بر ما فروفرست تا برای ما عیدی باشد هم نخستین گروه امت ما و هم برای آخرین گروه امتمان و نیز نشانه ای از جانب تو باشد، و بدین وسیله به ما روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی.

63-سوره مبارکه اعراف آیه 23: "ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین". پروردگارا، ما بر خود ستم کردیم، و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.

64-سوره مبارکه اعراف آیه 47: "ربنا لا تجعلنا مع القوم الظالمین". پروردگارا، ما را با این مردم ستمکار قرار مده.

65-سوره مبارکه اعراف آیه 89:"ربنا افتح بیننا وبین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین". پروردگارا میان ما و قوم ما که کافر شده اند به حق داوری کن و حق گریزان را نابود کن که تو بهترین داورانی.

66-سوره مبارکه اعراف آیه 126: "ربنا افرع علینا صبراً و توفنا مسلمین". پروردگارا، بر ما شکیبایی فرو ریز و ما را در حالی که تسلیم تو هستیم بمیران.

67-سوره مبارکه اعراف آیه 151: "رب اغفر لی و لاخی و ادخلنا فی رحتمک و انت ارحم الراحمین". پروردگارا، من و برادرم را ببخشای و ما را به رحمت خویش در آور که تو مهربانترین مهربانانی.

68-سوره مبارکه یونس آیه 85: "ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمین". پروردگارا، ناتوانی و ذلت را از ما بردار تا وسیله آزمون این مردم ستمکار نباشیم.

69-سوره مبارکه هود آیه 47: "رب أنی اعوذ بک ان اسالک ما لیس لی به علم و الا تغفر لی و ترحمنی اکن من الخاسرین". پروردگارا، من به تو پناه می برم از این که چیزی از تو بخواهم که بدان علم ندارم اگر مرا نبخشایی و از خطاها مصونم نداری و بر من رحمت نیاوری از زیانکاران خواهم بود.

70-سوره مبارکه یوسف آیه 33: "رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه و الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین".پروردگارا، زندان برای من از چیزی که مرا به آن فرا می خوانند محبوب تر است، و اگر نیرنگشان را از من نگردانی به آنان گرایش می یابم و از نادانان خواهم شد.

71-سوره مبارکه یوسف آیه 101: "رب قد آتیتنی من الملک و علمتنی من تاویل الاحادیث فاطر السموات و الارض انت ولیی فی الدنیا و الآخره توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین". آن گاه با تمام وجود به خدا روی آرود و گفت: پروردگارا، تو از سلطنت بهره ای به من دادی و از تعبیر خواب ها و تحلیل رویدادها به من آموختی. ای پدیدآورنده آسمان ها و زمین،تنها تویی که در دنیا و آخرت سرپرست منی، مرا تا پایان عمر تسلیم خود گردان و مرا به شایستگان ملحق کن.

72-سوره مبارکه ابراهیم آیه 35: "رب اجعل هذا البلد آمناً واجتبنی و بنی ان نعبد الاصنام". پروردگارا، این شهر(مکه) را تحت مقرراتی ویژه ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور دار.

73-سوره مبارکه ابراهیم آیه 37: "ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاه فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون". پروردگارا، من برخی از فرزندانم(اسماعیل و نسل او) را در سرزمینی بی کشت و زرع، در کنار خانه حرمت یافته تو سکونت دادم؛ پروردگارا تا نماز را برپا دارند؛ پس دلهای گروهی از مردم را به آنان گرایش ده و آنان را از میوه ها و محصولات روزی عطا کن، باشد که سپاسگذاری کنند.

 74-سوره مبارکه ابراهیم آیه 38: "ربنا انک تعلم ما نخفی و ما نعلن و ما یخفی علی الله من شیء فی الارض و لا فی السماء". پروردگارا، به یقین، تو آنچه را که نهان می داریم و آنچه آشکار می کنیم، میدانی و هیچ چیز نه در زمین و نه در آسمان بر خدا پنهان نیست.

75-سوره مبارکه ابراهیم آیات 40 و 41: "رب اجعلنی مقیم الصلاه و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء. ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب". پروردگارا، مرا برپادارنده نماز گردان و از نسل من نیز نمازگزارانی قرار ده. پروردگارا، و دعای مرا بپذیر. پروردگارا، مرا و پدر و مادرم و مومنان را روزی که حساب برپا می شود بیامرز.

76-سوره مبارکه اسراء آیه 24: "رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا". پروردگارا، بر آنان رحمت آور، چنان که مرا در کودکی پروردند.

77-سوره مبارکه اسراء آیه 80: "رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطاناً نصیرا". پروردگارا، مرا در هر کاری وارد می کنی با راستی و درستی وارد کن و از هر کاری بیرون می آوری با راستی و درستی بیرون بیاور، و برای من از جانب خود تسلطی یاری بخش مقرر دار تا بدین وسیله از عهده انجام وظایف خود برآیم.

78-سوره مبارکه کهف آیه 10: "ربنا آتنا من لدنک رحمه و هیی لنا من امرنا رشداً". پروردگارا، از جانب خود رحمتی به ما ببخش و راه درست را به ما بنمای و در کاری که در پیش گرفته ایم راه نجاتی برای ما فراهم کن.

79-سوره مبارکه مریم آیه 4: "رب انی وهن العظم منی و اشتعل الراس شیباً ولم اکن بدعائک رب شقیاً." پروردگارا، من استخوانم سست گردیده و قدرتم کم شده و پیری در سرم شعله گونه برافروخته و فراگیر شده است و تا کنون، پروردگارا، هر گاه تو را خوانده ام از اجابت دعا محروم نمانده ام.

80-سوره مبارکه مریم قسمتی از آیه 10: "رب اجعل لی آیه". پروردگارا، نشانه ای برای من قرار ده تا بدانم که آنچه شنیده ام از جانب توست.

81-سوره مبارکه طه آیات 25تا 34: "رب اشرح لی صدری. و یسر لی امری. واحلل عقده من لسانی. یفقهوا قولی. واجعل لی وزیراً من اهلی. هارون اخی. اشدد به ازری. واشرکه فی امری. کی نسبحک کثیرا. و نذکرک کثیرا". پروردگارا، سینه ام را برایم گشاده ساز تا بتوانم کلام تو را به خوبی دریافت کنم و دشواری های رسالت را تحمل نمایم. و کارم را برای من آسان گردان. و گره از زبانم بگشای تا رسا سخن بگویم. که در این صورت سخنم را در می یابند. و از خانواده ام یاوری برایم قرار ده؛ هارون برادرم را. پشتم را به حمایت او استورا کن و او را در ابلاغ وحی و رسالت شریک من گردان، تا تو را بسیار(در هر مجلسی) تسبیح گوییم، و تو را بسیار(در هر مجتمعی) به یگانگی یاد کنیم.

82-سوره مبارکه طه آیه 73: "ربنا لیغفر لنا خطایانا و ما اکرهتنا علیه من السحر و الله خیر  وابقی". پروردگارا گناهان ما و گناه این سحری که ما را به آن وادار کردی بیامرز، و بدان که خدا از هر کسی بهتر و پاینده تر است.

83-سوره مبارکه طه آیه 114: "قل رب زدنی علماً". پروردگارا، مرا دانش بیفزای.

84-سوره مبارکه انبیاء آیه 83: "ربه انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین". پروردگارش را ندا داد که به من آسیب رسیده است و تو مهربانترین مهربانانی.

85-سوره مبارکه انبیاء آیه 89: "رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین". پروردگارا، مرا تنها مگذار و فرزندی به من ببخش که تو بهترین وارثانی.

86-سوره مبارکه انبیاء آیه 112: "رب احکم بالحق و ربنا الرحمن المستعان علی ما تصفون". پروردگارا، میان من و آنان به حق داوری کن، و به مشرکان گفت:پروردگار ما همان خدای رحمان است که بر آنچه به ناروا درباره دینش می گویید، از او یاری خواسته می شود. 

87-سوره مبارکه مومنون آیه 29: "رب انزلنی منزلا مبارکاً و انت خیر المنزلین". پروردگارا، مرا از طوفان نجات ده و بر خشکی فرود آور، فرودی که قرین خیر و برکت باشد، که تو بهترین نجات دهندگان و نیکوترین فرود آورندگانی.

88-سوره مبارکه مومنون آیات 93و94: "رب اما ترینی ما یوعدون. رب فلا تجعلنی فی القوم الظالمین". پروردگارا، اگر می خواهی عذابی را که به مشرکان وعده داده می شود در این دنیا به من نشان دهی، پروردگارا، مرا از میان این ستم پیشگان بیرون بر تا عذاب موعود دامنگیر من نشود. 

89-سوره مبارکه مومنون آیات 97و98: "رب اعوذ بک من همزات الشیاطین. و اعوذ بک ان یحضرون". پروردگارا، از وسوسه ها و اغواگری های شیاطین به تو پناه می برم. پروردگارا، و از این که نزد من حاضر شوند به تو پناه می برم. 

90-سوره مبارکه مومنون آیه 109: "ربنا آمنا فاغفر لنا و ارحمنا و انت خیر الراحمین". پروردگارا، ایمان آوردیم، پس ما را ببخشای و بر ما رحمت آور که تو بهترین رحمت آورندگانی.

91-سوره مبارکه مومنون آیه 118: "رب اغفر و ارحم و انت خیر الراحمین". پروردگارا، ببخشای و رحمت آور که تو بهترین رحمت آورندگانی.

92-سوره مبارکه فرقان آیه 65: "ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراماً". پروردگارا، عذاب دوزخ را از ما بگردان که عذاب آن شکنجه ای دائمی و پیوسته است.

93-سوره مبارکه فرقان آیه 74: "ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماماً". پروردگارا، از همسران و فرزندانمان نسلی پرهیزگار به ما ببخش که مایه خرسندی و روشنی چشم ما باشد، و چنان کن که در کارهای پسندیده و دستیابی به رحمت تو از همگان سبقت گیریم و پیشوا و مقتدای تقوا پیشگان باشیم.

94-سوره مبارکه شعراء آیه 21: "فوهب لی ربی حکما وجعلنی من المرسلین". پروردگارم، به من دانش و حکمت بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.

95-سوره مبارکه شعراء آیه 51: "انا نطمع ان یغفر لنا ربنا خطایانا ان کنا اول المومنین". و امید آن داریم که پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشاید، چون ما نخستین کسانی بودیم که به فرستادگان او ،موسی و هارون، ایمان آوردیم.

96-سوره مبارکه شعراء آیات 83و84و85و86: "رب هب لی حکما و الحقنی بالصالحین. واجعل لی لسان صدق فی الآخرین. واجعلنی من ورثه جنه النعیم. و لا تخزنی یوم یبعثون". پروردگارا، دانش معارف دین و شناخت کردار درست را به من عطا کن و مرا به صالحان ملحق ساز. پروردگارا، در میان نسل های آینده زبان راستگویی که مردم را به آیین من، آیین توحید دعوت کند پدید آور، زبانی که گویی زبان من است. و مرا از میراث بران بهشت پر نعمت قرار ده. و روزی که مردم برانگیخته می شوند دست از یاریم بر مدار که به یاری تو دل بسته ام.

97-سوره مبارکه نمل آیه 19: "رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحاً ترضاه و ادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین". پروردگارا، در دلم جوششی پدید آور تا نعمت تو را که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس بگزارم و در من شوری به پا کن تا کاری را که تو می پسندی انجام دهم، و مرا فردی شایسته گردان و در میان بندگان شایسته ات در آور.

98-سوره مبارکه قصص آیه 16: "رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفر له انه هو الغفور الرحیم". پروردگارا، من با کشتن آن قبطی، خود را در خطر هلاکت افکندم و به خویشتن ستم کردم؛ از تو میخواهم آن را بر من بپوشانی و پیامدش را از من بگردانی و مرا از شر فرعونیان برهانی. پس خداوند چنین کرد، زیرا او بسی پرده پوش و مهربان است.

99-سوره مبارکه قصص آیه 17: "رب بما انعمت علی فلن اکون ظهیراً للمجرمین". پروردگارا، به شکرانه نعمتی که به من عطا کردی با تو پیمان می بندم که هرگز گنهکاران را درارتکاب گناهشان یاری نکنم.

100-سوره مبارکه قصص آیه 21: "رب نجنی من القوم الظالمین". پروردگارا، مرا از این مردم ستمکار رهایی بخش.

101-سوره مبارکه عنکبوت آیه 30: "رب انصرنی علی القوم المفسدین". پروردگارا، مرا بر این مردمی که با آمیزش با مردان، زمین را به فساد می کشند و نسل بشر را به نابودی تهدید میکنند یاری ده.

102-سوره مبارکه صافات آیه 100: "رب هب لی من الصالحین". پروردگارا، فرزندی از زمره درستکاران به من عطا فرما.

103-سوره مبارکه ص آیه 35: "رب اغفر لی وهب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب". پروردگارا، خطایم را بر من ببخشای و سلطنتی به من ارزانی دار که پس از من شایسته هیچ کس نباشد؛ همانا تویی که بسیار بخشنده ای.

104-سوره مبارکه زمر آیه 46: "قل اللهم فاطر السماوات و الارض عالم الغیب و الشهاده انت تحکم بین عبادک فی ما کانوا فیه یختلفون". بگو: خداوندا، ای پدید آورنده آسمان ها و زمین، ای دانای نهان و آشکار، تو میان بندگانت درباره آنچه بر سرش اختلاف دارند، داوری خواهی کرد.

105-سوره مبارکه غافر آیه 7: "ربنا وسعت کل شیء رحمه و علماً فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک وقهم عذاب الجحیم". پروردگارا، رحمت و دانش تو همه چیز را فرا گرفته است؛ پس کسانی را که به سوی تو بازگشته و راه تو را پیموده اند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار.

106-سوره مبارکه غافر آیه 8: "ربنا و ادخلهم جنات عدن التی و عدتهم و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم انک انت العزیز الحکیم". پروردگارا، و آنان را به بهشت هایی همیشگی که وعده شان داده ای در آور، و از پدران و همسران و نسل هایشان کسانی را که شایسته ورود به بهشت اند به آنان ملحق کن؛ همانا تو مقتدر و شکست ناپذیری و کارهایت همه بر اساس حکمت است.

107-سوره مبارکه غافر آیه 60: "قال ربکم ادعونی استجب لکم". پروردگارتان گفت: مرا بخوانید و بدانید که خواندن من عبادت است و اگر بخوانیدم دعایتان را اجابت می کنم.

108-سوره مبارکه احقاف آیه 15: "رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحاً ترضاه و اصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک و انی من المسلمین". پروردگارا، مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدرم و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته ای انجام دهم که تو از آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح گردان. من به سوی تو باز می گردم و توبه می کنم و من از مسلمانانم.

109-سوره مبارکه حشر آیه 10: "ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انک رئوف رحیم". پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند ببخشای و در دلهای ما دشمنی کسانی را که ایمان آورده اند قرار مده. پروردگارا، به یقین تو رئوف و مهربانی.

110-سوره مبارکه ممتحنه آیه 5: "ربنا لا تجعلنا فتنه للذین کفروا واغفر لنا ربنا انک انت العزیز الحکیم". پروردگارا، ما را مایه آزمون کافران قرار مده(آنان را بر ما چیره مساز تا بدین وسیله ایشان را بیازمایی)، پروردگارا، ما را ببخشای که تویی مقتدر و شکست ناپذیر و تویی که کارهایت همه استوار و حکیمانه است.

111-سوره مبارکه تحریم آَیه 8: "ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا انک علی کل شیء قدیر". پروردگارا، نور ما را برای ما کامل گردان و گناهانمان را بر ما ببخشای که تو بر هر کاری توانایی.

112-سوره مبارکه تحریم آیه 11: "رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین". پروردگارا، برای من در جوار قرب خودت در بهشت خانه ای بنا کن و مرا از فرعون و کردارش رهایی بخش، و از این مردم ستمگر نجاتم ده.

113-سوره مبارکه نوح آیه 26: "رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیاراً". پروردگارا، از کافران هیچ کس را بر روی زمین باقی مگذار.

114-سوره مبارکه نوح آیه 28: "رب اغفرلی و لوالدی و لمن دخل بیتی مومناً و للمومنین و المومنات و لا تزد الظالمین الا تبارا". پروردگارا، مرا و پدر و مادرم و از مردم این عصر هر کسی را که به خانه ام در آمده و با ایمان باشد بیامرز، و همه مردان و زنان با ایمان را در هر عصری که باشند ببخشای، و این ستمکاران را در دنیا و آخرت جز تباهی و هلاکت میفزای.



:: موضوعات مرتبط: نماز (دعا های قنوت و اوقات و اسرار نماز)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
زمان : 1:13
اوقات نماز


بسم الله الرحمن الرحیم

یاهو یا من لا هو الا هو

 

بسمِ الله، بسمِ هو، بسمِ رحمن الرحیم

بسمِ رب الارباب عالم و بسمِ الحمدالله رب العالمین

حقایقی از باطن و اوقات نمازهای پنجگانه

الله اکبر

اوقات نماز؛حقیقتی است از جایگاه وذی القعد تنها عبادتی که باعث عروج انسان ازعالم سفل به عالم اعلا یعنی قرب الی الله می باشد وستون دین ,وبکلام مبارک رب العالمین در سورة مبارک عنکبوت آیة45 فرموده :الصلوه تنها عن الفحشاء والمنکر ولذکرالله اکبر نماز انسان را باید از عمل های زشت ومنکر جدا کند .وآن نماز بزرگترین یاد خداست.

نماز خود یک وجود نورانی است,وحقیقت آن انسان کامل یعنی وجودهای مقدس 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است.

سورة مبارک نساء آیة103 فاذا قضیتم الصلوهَ فاذکروااللهَ قیامأوقعودأوعلی جنوبکم فاذااطمأننتُم فاقیمواالصلوهَ انَّ الصلوهَ کانت علی المؤمنینَ کتابأ موقوتا   صدق الله العلی العظیم وچون نماز را پایان بردید ,خدارا(در همه حال)ایستاده وخوابیده یاد کنید وهمین که ایمن شدید,نمازرا (تمام) بخوانید؛چراکه نماز بر مومنان فریضه ای زماندار (وقت معلوم) است.

وقت یعنی زمانِ وقوف آن عمل,وزمان در موقفش ثابت وماندگارمی شود وچون زمان شامل ثانیه ها ودقیقه ها وساعات وخلاصه شبانه روز هفته و ماه سال می شود پس درجایگاه حقیقی نقطةگردش دایره زندگی است واما تعین زاویه های زندگی وانتخاب چگونه درگردش درآمدن با اختیار خود ما از نظر ظاهر است واز حقیقت نگاه باطن تعین اوقات نماز است  که هرکدام از نمازها محوریت آن زمان را صاحب می شودوتمام امورات انسان باید تنظیمش بر اساس زمان ووقت این فریضة واجب می شود تا درواقع اصل؛ قربان فرعیات نشود. دیگر اینکه عمل درراه رضای حق تعالی وبه مقصد قرب الی الله انجام می شود؛ بنابراین همة اعمال روز مره ما در حول این محوریت درمسیر رضای خدا وند کریم درچرخش است,پس نماز مجرای عروج بنده به عالم قرب الی الله است.وصل کنندة بنده به مولای خود می باشد..

حدیث زیبایی دربارة اوقات نماز نقل شده است می فرماید پروردگار مهربان ملکی بنام سخاییل یاسرفاییل را مأمور کرده است,بعد ازهرنماز به بندگانش براتی ازآتش جهنم با اسماء مبارکش عنایت  کند.

1- نماز ظهر اسم مبارکش اناالله القادر

2-نماز عصر اسم مبارکش اناالله الجلیل.

3-نماز مغرب اسم مبارکش اناالله الجبار.

4-نماز عشا اسم مبارکش اناالله.

5-نماز صبح اسم مبارکش اناالله الباقی.

چقدر زیبا وجالب توجه است که درباطن علم اعداد  وگنج حروف در حقیقت اسمایی اوقات نماز هر نام مبارک مفتاح آن نماز وحتی باعث ثبوت آن نماز وصورت واقعی ان که ایمة معصومین صلوات الله علیهم اجمعین هستند ظهور می دهد .که هرکدام را در جایگاهش توضیح می دهم.  

نماز ظهر:

 در کتاب اسرار معراج نویسنده، آقای عماد زاده می فرماید: اولین نمازی که شکل ظاهرش بپا شد و اذان و اقامه برایش خوانده شد نماز ظهر بود. به نقل از کلینی از امام صادق(ع) فرمود: در آسمان چهارم محلی از نور دیدم و همهمه ای بگوشم رسید که می گفت: حی علی الصلوه، حی علی الصلوه، حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل، جبرئیل گفت: قد قامت الصلوه. ملائکه گفتند این نماز قائم است به جهت امت تو تا روز قیامت ادامه دارد. حضرت رسول (ص) به امامت نماز ایستادند و ارواح پیامبران در پشت او اقامه نماز جماعت کردند. حضرت رسول(ص) خود حقیقت ظهر هستند. زیرا ایشان ظهر وجودند کسی هستند که کل نورند و نور تام و تمام. در کتاب منتی الامال نویسنده آقای شیخ عباس قمی رحمه الله می فرماید: 17 نسل قبل از تولد حضرت محمد(ص) آنها حامل نور نبوت شدند که همه در اصلاب شامخه و ارحام مطهره به اذن الله جای گرفتند. تا وقتی رسید به پدر بزرگوار حضرت، عبدلله(ع) چنان نور جبین ایشان زیاد بود که شبها چراغ لازم نبود، دشمنان زیادی می خواستند ایشان را از بین ببرند. اما به اراده پروردگار عالم، ایشان حفظ شد تا وجود مطهر و مقدس والاگهر حبیب الله اعظم خود با نور کاملش به این دنیا متولد شدند. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

ایشان با مهر نبوت در بازوی راست و معجزات زیاد پا به عرصه زندگی دنیا گذاشتند. با قدوم مبارکشان ظلمتها رخت بربستند و نور همه جا را فرا گرفت. خانم آمنه علیه الرحمه می فرماید: در هنگام تولد ایشان عمودی از نور را دیدم که از آن مشرق تا مغرب عالم پدیدار شد . و هنگامیکه نور به زمین رسید بتهای خانه کعبه همه سرنگون شد. تمام پادشاهان ظالم تختشان واژگون شده و سه روز لال شدند. شیطان که تا آسمان چهارم می توانست بالا برود و استراق سمع کند و در زمین مردم را اغوا کند با قدم مبارک رسول اکرم(ص) از آسمان منع عبور شد. آتشکده آذرگشسب که هزار سال روشن نگه داشته بودند خاموش شد و چهارده کنگره طاق کسری فرو ریخت و خیلی معجزات دیگر که همه نشان دهندة این است که ایشان ظهر وجود است چون نور آمد ظلمات رفت.

درخبر دیگر آسمان چهارم را مرکز فرماندهی فرشتگان می دانند و شاید به عقیده قدما که می گفتند فلک چهارم آفتاب است و آفتاب مرکز فرماندهی منظومه شمسی است منطبق باشد. خلاصه این نشانه ها ظهور خورشید در وسط آسمان رسالت است. همانطور که ظهر می شود، خورشید در وسط آسمان می آید و روی خورشید کاملا به زمین می افتد. تمام زمین روبروی خود را روشن می کند و تاریکی ها کاملاً می رود حتی اجسام سایه های خود را از دست می دهد سایه در زیر جسم می رود گفته می شود سایه در زیر خانه خدا کاملاً از بین می رود. چون خانه خدا مظهر ظهور وقت نماز است. در این ساعت که کاملاً سایه برداشته می شود ظهر است و برای عصر شاخص، رکن ستون خانه خدا است که وقتی سایه اندازه خودش روی زمین می افتد وقت نماز عصر است.درحقیقت سایه ساجد به حقیقت ظهر وجود است یا بقولی نفسِ ظهر است .

سورة مبارک نحل ایات 48و49 می فرماید؛اَولم یرواالی ما خلق اللهُ من شیء یتفیّؤاظلالهُ عن الیمینِ والشمائلِ سجداًللهِ وهم داخرون –آیاچیزهایی راکه خداوند آفریده ندید(اشاره به ظهر وجود)که چگونه سایه ها یشان از راست وچپ مگردد(اشاره به طواف کردن)وفروتنانه برای برای خدا سجده می آورند وتخلف نمی کنند.

وُللهِ یسجُدُ ما فی السمواتِ وما فی الارض من دابهٍ والملائکهُ وهم  لا یستکبرونُ ,-(نه تنها سایه ها بلکه )هر چه درآسمانها وهر در زمین از جنبندگان وفرشتگان است ,همه خدا را سجده می کنندوتکبرنمی ورزند.

حقیقت عددی نماز ظهر درمعانی ابجدی

عدد ابجد کلمة ظهر برابر1105  می باشد.که جمع عددیش برابر7 می باشد ,(1+1+0+5=7)وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیهم اجمعین خود سبع مثانی یعنی هفتا دو تا است در در نورٌواحد توضیح داده شده است.در حدیث معتبر از وجود مقدسش آمده که فرموده؛کل محتوای قران در سورة مبارک حمد است. ودر کلام نورانیش درحدیث دیگر می فرماید من صاحب لوای حمد هستم ,همانطور که می خوانید نام مبارک آسمانیش احمد (ص)ونام زیبای زمینیش محمد صل الله علیه واله  سلم می باشد که ریشة حرفی هردو نام مبارک حمد می باشد هر حمد 7 آیه دارد پس آقا وجود مبارکش هفتا دوتا است .عدد ابجد کلمة حمد 52 می باشد که درجمع عددهایش به 7 می رسیم (5+2=7)پس در این قسمت هم آقا سبع مثانی می باشد .

نکته,هرسال شمسی 52 هفته دارد عدد هفته 7 روز است ودر جمع عددهای 52هم به هفت رسیدیم پس ما هر لحظه در ظهر وجود ,ودر حمد الهی از ظاهر وباطن غرق هستیم ,,,,,,,,,وهمانطور که هفت آسمان بالای سرمان وهفت طبقه زمین زیر پایمان است ما در ولایت 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین غرق هستیم. المدالله ربالعالمین.

جالب توجه اینکه جایگاه عددی کلمة ظهر برابر عدد52 می باشد.(52 عددکلمة حمداست5+2=7 و7عدد هفته می باشد.)خداوند کریم آقا رسول گرامیش را رحمه للعالمین قرار داد وایشان که تاج افتخارما هستند زیرا ما انشاالله ازامت ایشان قرار بگگیریم مقام پیامبری مارا دارا هستند. واین عزیز امام الرحمت می باشد .پس خوشا بحال هرکس که از انوار متشعشع غیبی بهترین استفاده را کند.

خداوند کریم مؤمنی که به حقیقت نماز ظهر برسد ترک نام نورانیش اناالله القادر را عنایت می فرماید.

خداوند منان خود را کل قدرت خود را معرفی می فرماید .پس هرکس ظرف وجودش هرچقدر آماده تر وهرچقدر وسیع تر وهر چقدر تنزیه تر باشد قابلیت جذب وافول نور ظهر را دراو بیشتر عنایت می فرماید .اللهم ارزقنی   

کتاب قرآن هم کلِ نور هدایت است و کلِ احتیاجات و کلِ احکام را برای پیروانش روشن می کند و برای مردم در همه زمانها ظلمات جهل و گناه و اشتباهات را در دنیا و آخرت تبیین می فرماید. و هیچ عذری نمی گذارد.

پس وظیفه است که همه از آن بهره برداری کنیم. همانطور که سران هر مملکتی نیروگاه درست می کنند و از آنها با سیم کشی منازل را روشن می کنند و وسائل برقی را بکار می اندازند و هر نوع احتیاج الکترونیکی را بر میدارد.

پس باید علمای دین و سران قدرتمند هر مملکتی و حتی والدین هر خانواده ای وسایل ارتباطی و حتی سیم های وصل کل نور را در قلوب تک تک بنده گان خدا و اهل خانه وصل کنند. این سیم ها، توضیح صحیح احکام و رساندن نور ظهر وجود یعنی رسالت و ولایت و شناخت امام زمان (عج) و کتاب نور و هدایت را به تمام قلوب انسانها برساند. و هر کس درباره خودش و خانواده و اطرافیانش به حد  وسع مسئول است شاید برای همین است که امر به معروف و نهی از منکر به تمام مسلمین واجب است و یکی از فروع دین ماست. معانی آیات محکمات قرآن است.

هنگامیکه خورشید در وسط آسمان نورش را به زمین پهن می کند آفتاب گرمای خود را به بیشترین حرارت در این ساعات به موجودات ظاهر می کند. و این گرما همانطور که یخها را آب می کند(اشاره به نرم شدن دل های سخت) باعث رسیده شدن میوه ها و سبز شدن گیاهان و انرژی گرفتن تمام سلولهاست پس روزی و رزق در وجود هر کس جاری می شود و برای همین در روز معاش پیدا کردن بیشتر است و همین طور که ظهر همه نهار می خورند. این عمل خوردن شاید اهمیتی نداشته باشد چون عادت شده است اما واقعیت این است که رزق ها بصورت های مختلف در کل دنیا بصورت نهر ها در ظاهر و باطن و در وجود و زندگی تک تک ما جاری می شود و هر کس به فراخور رزقش روزی می خورد و آنگاه در وجود ما جریان عملها و قوای مختلف جاری می شود و آثارش زندگی روزمره و حتی به عملها و عکس العملها و زایش ها و تولید ها و خلاصه رسیدن به کمالات علمی و عملی و آسایش پیدا کردن روح و جسم و به تعالی معنوی و اخلاقی رسیدن می باشد.

حال هر کس در عمر کوتاه خود در این دنیا زرنگتر و داناتر باشد بهتر می تواند هم روزی ظاهری وهم روزی باطنی بگیرد و به نتیجه واقعی اش برساند.(این روزی کامل میسر نمی شود مگر از مجرای حقیقت نماز واقعی) اما عده ای هستند که روزی می گیرند. مثل جوانی، زیبایی، خانواده، مال، قوا. اما از همه این نعمتها استفاده غلط می کنند و در جریان عملهای غلط خویش را آلوده می کنند. اینها در آخرت خود را در فاضلاب غرق می بینند که دیگر فایده ندارد. مگر اینکه از فضل خدای خوب و مهربان استفاده می کنند و از روزی پر فیض توبه دردنیا خود را تطهیر کند که حیاتش  طیب شود وبه زندگی سالم در دنیا واخرت برسد

امیر المومنین(ع) می فرماید:"مراقب افکار خود باشید که گفتارتان می شوند، مراقب گفتارهای خود باشید که رفتارتان می شوند. مراقب رفتارهای خود باشید چون عاداتتان می شوند. مراقب عادات های خود باشید زیرا شخصیت شما می شود و در آخر مراقب شخصیّت خود باشید که سرنوشت شما می شود".

من اینطور برداشت می کنم شما اگر در یک کلاس درس علمی سالم رفتید آنچه آموختید برای شما، آنچه روشن شده که قبلاً نمی دانستید (ظهر می شود) پس از آنجا که بر می خیزد (عصر شروع می شود) بر شما وظیفه، عمل به آنچه که روشن شده، عمل به ظهرِ جریان آن علوم می شود. چون عمل خالص شد، بستر های زایش برای نمایش حقیقتِ نور هدایت در عمر کوتاه خود می شود تا بتوانیم باقیات و صالحات برای خود بجا بگذاریم تا جریان نهرهای ما در وجود دیگران و هدایت رزقاً حسنا شود. و خلاصه "جنات تجری من تحتها الانهار" دانه ها را کاشتیم و رفتیم با جریان نهرهای آثار عمل مان سبز می شوند و درختان بهشتی می شوند و همیشه سرسبز بفضل الهی می مانند. نماز ظهر چهار رکعت است در بهشت چهار نهر است که در قرآن کریم آمده است:

1-نهر عسل مصفا

2-نهر شیر

3-نهر آبی که هرگز فاسد نمی شود

4-نهر خمر(می)شراب

در نماز ظهر بر مرد و زن واجب است که سورهای مبارکه حمد و سوره را آرام بخوانند. شاید یکی از اسرار این است که اینقدر نور واضح و آشکار است که احتیاج به بلند خواندن نیست. بنابراین با هر جذبی از نور در هر امری و هر عملی از علوم ظاهری و باطنی و هر فرایندی و هر اصولی و رشدی، ظهری برای انسان اتفاق می افتد. پس این امر ظهور هم در زندگی و فهمیدن و تعقل کردن و به عمل رساندن آنچه جذب کرده در تمام امور بازیافت می کند. و این طور سرمایه عمر بکار می افتد. و از پلکان ترقی دنیایی و آخرتی بالا می رود و مجاهدت در راه به هدف رسیدن را، امکان پذیر می نماید، که انسان خلیفه الله است. (پس ما تمام عمر در حقیقت ظهر هستیم.)

پیغمبر ﷺ امام الرحمه، و مجرای رسیدن کل نور هدایت به تمام جهانیان است و ظرفی که قابلیت دارد کل این نور را بدون ذره ای ضایع شدن در خود جمع کند و بصورت عمل بدون نقص، بدون ظلمت و یک چراغ فروزان بر سر راه همه، همه راه گم کردگان قرار دهد. وجود با لیاقت و ظرف کل و امام حقیقت و امام طریقت و امام شریعت، علی بن ابیطالب(ع) است که به بهترین نحو و عالیترین نوع جذب، کل نور را جذب کرد، مثل کره ماه که نور خود را از نور خورشید می گیرد اما به حکمت پروردگار عالم هر شب قسمتی از نور خود را جلوه می دهد تا در روز چهاردهم که کل ظهور را جلوه می دهد. با این تمثیل علی(ع) و فرزندانش صلوات الله علیه اجمعین در هر زمان به احتیاجات مردم و به حکمت پروردگار عالم قسمتی از نور خود را در ظرف زمان خویش جلوه دادند تا روزی که معصوم چهاردهم امام زمان(عج) تشریف فرما شوند و ایشان با هم نام بودنشان با جد بزرگوارشان که ظهر وجود هستند ظهور کامل را جلوه می دهند.(م.ح.م.د). آنروز که امیدوارم خیلی نزدیک باشد ظلم و جورها ریشه کن می شود. بهشت به وعده الهی در زمین بدست ایشان برقرار می شود و مستضعفین فی الارض که همیشه از حقوق خود محروم بودند به ارث خود (حق خود) می رسند. پررودگار کریم روزی که حضرت آدم(ع) و حضرت حوا(س) را در غالب جسمانی خلق کرد آنها را در بهشت قرار داد. آنروز به حکمت رب العالمین نزول اجلال به سرزمین (ارض) خانه خدا کردند (جان بهشت و نقطه رضای خدا) زیرا که خلیفه های خدا در زمین بودند و آنگاه شیطان و وسواسها و خناسها اسباب برای امتحان بندگان خدا شدندکه خالص از ناخالص جدا شوند. و خالصها به هدایت و وعده موعود می رسند پس باید متوجه شویم که با چهار رکعت نماز ظهر باید به چه حقیقتی برسیم تا نماز بهای بهشت ما شود.

پس عمل به حقایق دریافته شده ظهر، وظیفه عصر را روشن می کند. اولاً باید شیعه چهارده معصوم(ع) باشیم. دوم پای خود را در جای پای امام خویش بگذاریم و نه از ایشان عقب بیفتیم (که راه را گم کنیم) و نه از ایشان جلوتر برویم(یعنی افراط و تفرط نشود) شیعیان باید میانه رو باشد.

نماز عصر

امیر المومنین، امام المتقین مولی الموحدین(ع) در وجود نازنینش کل عالم اضداد جمع است و او امام همه انسانها با تمام خصوصیتهای اقلیمی و زمانی است. او امام مبین ناطق قرآن است. امیر المومنین(ع) حقیقت نماز عصر هستند.ودر واقع ولی العصر والزمان.در هر زمان امام حاضر آن زمان است. امام زمان بدین معنی است که زمان پشت امام معصوم صلوات الله علیهم اجمعین قرار می گیرد وروزی رزق خودرا ازایشان دریافت می کند ,بنابراین تمام موجودات زمینی واسمانی که در دنیا خلق شده اند چه درمُلک وچه درملکوت همه در زمان غرق هستند وهمه مرزوق امام صاحب الزمان می باشند ودر باطن حقیقت نماز هم امام معصوم (ص)می باشد. خوب است بدانید عدد ابجد اسم مبارک امام زمان صلوات الله علیه، برابر اسم نماز است و حتی همان حروف آن است.(ز-م- ا-ن)(ن-م-ا-ز)

17=8+9=98 نماز                        17=8+9=98(حقیقت 17 رکعت نماز)

8=7+1=17        8=7+1=17(حقیقت مجرای رضای خداوند تبارک و تعالی)

و در جایگاه عددی در حروف الفبا هم با هم مساوی هستند.

زمان=35=(8=5+3)          نماز(8=5+3)=35

در جمع عددی اسم زمان و نماز عدد 17 و در جمع آن عدد 8 حقایق را نشان می دهد که 17 رکعت نماز و فقط برای رضای خدای تعالی، قربتاً الی الله است. کل نمازهای واجب و نافله 51 رکعت می شود یعنی3 برابر 17. در اصل 17 رکعت نماز واجب است. در هر رکعت 2 سجده انجام می شود یعنی 34 بار سجده واجب انجام می شود. نمازهای نافله به اندازه سجده های واجب می باشد. یعنی 34 رکعت اگر سجده های نوافل را حساب کنید می شود 68 بار سجده و جمع سجده های واجب و مستحب می شود102 (102=34+68) که برابر است با اسم اعلای پروردگار عالم. همانطور که معنی ذکر سجده گفته شد رسیدن به درجه اعلای بندگی و درجه خلیفه الهی و عبودت خالصانه و خلاصه صورت و سیرت و رسیدن به حقیقت انسانی رمزش اطاعت محض ربی الاعلی می باشد. حقیقت سجده واقعی بطور کامل، وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف می باشد . کسانیکه در انتظار وجود مقدسش هستند بایددائماً سعی کننددر اطاعت خالصانةخداوند کریم یعنی(سجده واقعی) باشند، تا خود را به مولایشان نزدیک کنند. اللهم الرزقنی

پس امام معصوم سلام الله علیه گیرنده کل نور است. (کل قدر)در واقع ذره ای ازنور ظهر وجود راضایع نمی کند وکاملاًهمه راجذب می نماید. ما که ظرف وجودمان کوچک است بتدریج از نطق کلام الله و فعل صحیح عمل ایشان،که امام ورهبر ما هستندو تمام نور باطن قرآن را جذب کرده انداستفاده کرده و به عمل قبول در شعاع صدق و شیعه بودن به امام معصوم علیه السلام به هدف غایی کمال بندگی مولا در تمام مسیر دنیا و آخرت به درجة خلیفه اللهی برسیم. انشاء الله و از منکرات جدا و در اوامر الهی به عمل مقبول مزین شویم. و این عصر وجود ما می شود.

پیرو حدیث نورانی که قسمت بالا ذکر شد ,خداوند سبحان به نماز گذار نماز عصر برائت از اتش جهنم رابه نام زیبای خود اناالله الجلیل می دهد.

عددابجد کلمة عصر برابر360میباشد .این عدد برابر کل زاویه های یک دایره است.یعنی تمام عمر ما یک دایره است که باطنش را باید به عصر(یعنی عمل به ظهرِوجود)مزین کنیم. عدد 360 برابرحروف کلمةشین است.صفت حرف شین تفشی یعنی افشا کردن است.پس عمل صادقانة به حقایق آشکار شدة ظهر باید بصورت عمل به احکام واجب درزندگی روز مرّه انسان ودرادب ورفتارش ودر درتمام ساعاتی که در جامعه ظاهر می شود ودرامورات شخصی وعبادات  بایدباطناً ولایت امام عصرعجل الله تعالی فرجه درتمام موارد افشا شود,یعنی ما هرگز نباید از مؤلفة خودمان یعنی امام زمانمان جدا شویم.  

آنگاه نماز عصر درجایگاهش برای ما بفضل خداوند کریم به اسم نورانیش مزین می شود.

یکی دیگر از معنای عددی کلمةعصر این است عدد 360 دو قسمت می شود عدد300+60=360 زیرا حرف ش برابر300 است وهماطور نوشته شد افشا کننده است وقتی این حرف راسه حرفی می خوانیم شین 60عدد که حرف ی =10 است وحرف ن =50 می باشد وعدد 60 برابر حرف  س است. در کتاب عرفان حروفی کلمة انسان نوشته ام که سین قلب قرآن است وخداوند کریم به قلب عالم پیامبر اکرم (ص)خطاب می فرماید یا  سین(یس).وکلمة انسان هم شرافتش به این حرف نورانی  س است انسان .

بنابراین عدد360 یعنی 300 افشا کنندة سین (یعنی خلوص قلبی )هرشخص می باشد.و اطاعت خالصانة حقیقت رسیدن به عصر  وشیعه وپیرو واقعی شدن به امام عصر صلوات الله علیهم اجمعین است.وتمام امتحان سخت بندگی در باطن عصر می باشد.(همان دهة طهر یعنی اتممناها به عشر که برای همة پامبران وهمةاوصیاء انها وهمة بندگان خدا می باشد کل یوم عاشورا(ده ها) وکل ارض کربلا.

معنای جالب دیگری از عصر(سوره مبارکه نباء آیه 11)" و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا. معصرات از کلمه عصر است. به معنی ابرهایی فشرده در معانی درس ظهر گفته شده نور تام. باعث می شود گرمایَش (دل های یخ زده) انجمادها را ذوب کند و نهرها جاری می شود. حرارت حیات طیب، آبها را بخار و عصاره آن (که عصرها) می شود به صورت ابر فشرده در آسمان زندگی بوجود آید، که حقیقت ابر صاحب سایه ها، ظلُ الله است و از آنجا به امر پروردگار عالم نزول رحمت می شود و باران رحمت و نزول برکات بر سر بندگان ریزش می کند. هر کس به فراخور در خواست و احتیاجاتش از آن استفاده می کند و زمین آنچه در استعدادش هست جلوه می دهد و نعمتها روئیده می شوند.

فردای قیامت انسان مومن در ظل عصر قبول شده عمر و عمل خود قرار می گیرد و از نزولات زحمت هایی که در دنیا برای رضای خدا کشیده بفضل او استفاده می کند. اگر دقت کنید همانطور که نماز ظهر چهار رکعت بود و چهار نهر در بهشت جاری بود، نماز عصر هم چهار رکعت است و چهار برکت از این اَنهار را باید برای الی یوم القیامت خود زایش دهد و بستر نزولات دائم گردند.

اقم الصلوه، آتیت الزکوه، امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر. این چهار رکنی است که امامان معصوم علیه السلام با خونشان اساسش را بنیانگذاری کردند. پس چهار رکعت نماز ظهر با چهار رکعت نماز عصر جمع می شود هشت رکعت. آنگاه درجات بهشت هشت تا است و شاید با نماز ظهر قبول و نماز عصر قبول درجات را کسب کنیم. انشاء الله پس نتیجه می گیریم ظهر بدون عصر بهشت ندارد.

پروردگار عالم در سوره مبارکه عصر به عصر قسم یاد فرموده (والعصر) و در آیه بعدی می فرماید:

"ان الانسان لفی خسر"همانا انسان در خسران و زیان است."الا الذین امنوا و عملو الصالحات"اینجا استثنا می شود،مگر کسانیکه ایمان آورده اند(ظهر عمل) و عملهای صالح انجام داده اند(عصر عمل)"و تواصو بالحق و تواصو بالصبر"اینها کسانی هستند پند پذیر و اصلاح شدنی بسوی حق بوسیله صبر.

در 29 سوره مبارکه قرآن حروف مقطعه است که 14 حرف آن بدون تکرار حرف نورانی هستند عالمان علم این حروف اینطور حروف را در کنار هم نوشته اند.

صِراطُ علیٌ حق نُمسِکُهُ.

راه علی حق است به آن تمسک جویید.

ابجد عدد کلمه ظهر می شود 1105 وقتی با هم جمع می کنیم 7=5+1+1 می شود شماره آیات سوره مبارکه حمد. و در جایگاه عدد کلمه ظهر در الفبا می شود 52 برابر جمع ابجد عدد کلمه حمد، پس ظهر در جایگاه حمد تجلی می کند و اگر 5 را با عدد 2 جمع کنیم 7 می شود. در اینجا در عدد ابجد ظهر و جایگاه الفبایی ظهر 7 تا 2 تا می شود و این حقیقت سبع مثانی یعنی 7تا2تابرابر 14تاهمانگونه که متذکر شدم وجود مقدس حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم سبع مثانی خوانده می شود. در حقیقت گنج عالم سِرّ ظهور می کند.این ظهروجود بوجود مولا وسرورمان آقاامام زمان معصوم14 صلوات الله علیهم اجمعین به نور تام وظهورکامل جامع جمع اسرار در این عالم اسفل به نور کامل ظهر وجودش ظهور می نماید.

حرف ظ (از کلمه ظهر) از دسته حروف مائیه(آبی) و طبیعتش جنوبی غربی است.

حرف ه (ا زکلمه ظهر) از دسته حروف ناریه(نورانی) و طبیعتش آتشی مشرقی است.

حرف ر (از کلمه ظهر) از دسته حروف ترابیه(خاکی) و طبیعتش آبی شمالی است.

ملک حرف ظ، تورائیل است.

ملک حرف ه، دورائیل است.

ملک حرف ر، امواکیل است.

کلمه عصر:

حرف ع (از کلمه عصر) از دسته ترابیه (خاکی) و طبیعتش آبی شمالی

حرف ص (از کلمه عصر) از دسته حروف هوائیه و دارای طبیعت خاکی جنوبی

حرف ر (از کلمه عصر) از دسته ناریه (نورانی) و طبیعت آبی شمالی دارد.

ملک حرف ع، لومائیل است.

ملک حرف ص، اجمائیل است.

ملک حرف ر، امواکیل است.

اینها خصوصیات باطنی و ملکوتی حروف ظهر و عصر می باشند پس نماز زنده و ظاهر و باطنش وجودی است که در قبر و قیامت بصورت واقعی خود یعنی انسان کامل ظهورو جلوه می کند.

نماز مغرب:

مغرب یعنی ظرف افول نور خورشید, و به معنای دیگر ظرف کاملی که خاصیت و قابلیت جذب کل نور خورشید را دارد, و ذره ای نور را ضایع نمی کند. و دیگر جایگاه غروب و تمام شدن نور خورشید در مخلوقات است. هر وجودی یک طلوع دارد که تولد و یک غروب که مرگ است. طلوع اشراق ظهور آن مخلوق است تا خود را کامل جلوه دهد. و مغرب کاسته شدن نور است تا تمام شود. مثل نوزاد رشد می کند تا جوان شود و به زایش و کمالات وجودی می رسد و آنگاه کم کم مُسن شده و پیر می شود و رفتن می آید. در واقع خانه قبر جای افول و مغرب هر انسان است حال معلوم می شود که هر کس نور طلوع و اشراق وجودی خود را چه کرده و به چه مصارفی صرف کرده است درست مصرف کرده یا نه؟

برای هر انسان یک طلوع و غروب دیگری هم هست پروردگار عالم در سوره مبارکه کهف می فرماید"رب المشرقین و رب المغربین"، پروردگار مهربان رب دو مشرق و رب دو مغرب است. و آن انوار مشرق و طلوع خورشید ولایت و رسالت است. که تمام انسانها را بسوی وحدت وجود و توحید لا اله الا الله راهنمایی و هدایت می فرماید. در این زمان که مولای ما غایب است و ظاهراً ایشان را نمی بینیم همه ما ریزه خوار سفره رحمت ایشان هستیم و ایشان مثل خورشید پشت ابر اشراقات هدایتی را به تمام انسانها می رساند و کتاب مبارک قرآن که هادی همه دلها و نسخه حکیم الحکما، پروردگار عالم نیز در دسترس همه ماست.

حال من می پرسم دوستان از صبح که خورشید ظاهر طلوع می کند انوارش چه می شود؟ و کجا می رود اگر مااز زبان سلولهای بدنمان و تمام جمادات و نباتات و حتی فضای اطراف خود را می شنیدیم اینها می گفتند: ما به اندازه ظرف خودمان برای نیازمان کسب نور و جذب نور کرده و احیای خود را گرفتیم. پس نور بصورت انرژی و حیات و هدایت و معاش، شکل حقیقی خود را نشان می دهد و این تعریف حقایق مغربی ها است که در هر وجودی افول نور شده است پس ما در هنگام مغرب عمر باید از این انوار تحفه بهشت و رضای خدا را ببریم. و بهره کامل انرژی برای زندگی الی یوم القیامه را گرفته باشیم و باید آن سوختی که چراغ قبر ما و نور و صراط ما را و حتی بهشت ما می شود و همیشه منور و مزین و گرم کننده است را توشه گرفته باشیم. زیرا نتیجه مغرب صحیح و کامل برای زندگی مومنان پس از مرگ، احیاء کامل زندگی دنیا است بصورت حیات طیب. پروردگار عالم در سوره مبارکه فاطر می فرماید"کلمه الطیب یرفع درجه" بنده مومن در حیات صحیح به درجه کلمه طیب از مولای خود می رسد. و در این دنیا و آن دنیا رفعت درجه پیدا می کند.

اما نام مبارک پروردگار عالم که برای نماز مغرب بوسیلة ملک  بعنوان برائت ازآتش جهنم به شخص نماز گذار واقعی عنایت  می فرماید.

اناالجبارمی باشد.     یعنی من خداوند جبران کننده هستم انشاءالله خداوند کریم عمل ناقص مارا درهنگام افول به جایگاه جبران کرده وغلط های مارا اصلاح کند.

حقیقت مغرب وجود مطهر و مقدس خانم دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیه است. (وقت مغرب کوتاه است و عمر مبارک ایشان هم کوتاه) زیرا دامن پاک و مطهر و قلب مبارک او بود که ظرف تام و تمام گیرنده افول دو خورشید ولایت و رسالت بود. او که در حقیقت وجودش(11) موالید مطهر و نورانی و امامان معصوم علیها سلام تجلی کردند و هر کدام نور هدایت و امام راه تمام شیعیان عالم شدند و بانوی دو عالم، سپیده نساء العالمین، کسی هستند که پدر بزرگوارشان درباره ایشان فرمودند: فاطمه پاره تن من است و نور دو چشم من است. وجود خانم در این دنیا حقیقت لیل (شب) است که در کتاب راز حجاب تا حدودی شرح داده شده است. ما به عنوان شیعه و پیرو خانم دو عالم باید در حقیقت مغرب خود راز افول انوار مشرق عمرمان از ولایت و رسالت بصورت عمل صالح و باقیات الصالحات صحیح و آثار نورانی جلوه دهیم.

در کلام عصر گفتیم که سایه خود را نشان می دهد و هر چه بطرف مغرب می رویم سایه اجسام بزرگ و بزرگتر می شود. چون سایه به منزله سجده بر صاحب سایه است. چون سایه اطاعت جسم را می کند پس سایه چنان بزرگ می شود تا بطرف مغرب کامل تمام زمین سایه می شود. انگار خورشید در سایه غروب می کند. یعنی سایه نتیجه عمل کردن به ظهر وجود است همانطور که ظهرتام بود سایه تمام می شود. یعنی جذب کامل.

حقیقت نماز مغرب، ما فقط با نماز مغرب مقبول می توانیم ادای دین ظهور ظهر و عصر را انجام دهیم. یعنی از پروردگار مان شکر گزاری می کنیم از تمام نعمتهای ظهر و عصرت, و از تو می خواهیم ما را شکرگزار مغربت قرار دهی. و این مغرب را در قیامت به زیبایی نماز عشا و آنگاه نماز صبح تحویل دهیم.

کلمه مغرب از نظر دسته بندی و طبایع و ملکوت:

حرف م ملک آن رومائیل و طبیعت آتشی مشرقی از دسته ناریه نورانی

حرف غ ملک آن روغائیل و طبیعت آبی شمالی از دسته حروف ترابیه یا خاکی.

حرف ر ملک آن امواکیل و طبیعت آبی شمالی از دسته حروف ترابیه یا خاکی

حرف ب ملک آن جبرائیل و طبیعت خاکی جنوبی از دسته حروف مائیه یا آبی

انسان سالم و مومن از حقیقت نور و جان نور یعنی نور خدایی(الله نور السموات و الارض)  که وحی الهی است از طریق وجود مبارک حضرت رسول(ص) و امامان معصومﷺ کسب فیض کرده و الگو گرفته و باید راه جذب را پیدا کند و هدایت شود و در آخر به هدف خلقت خویش که خلیفه الهی است برسد و در آخرت با روسفیدی  و سربلندی توشه ای پر نور به عالم باقی ببرد. پس قبرها همانطور که گفته شد جای افول نور خورشید (عمر) وجود ماست. و در این مغرب همه اعمال ما نگهداری شده و به ما تحویل داده می شود و ما در آنجا صورت واقعی عمل های خویش را می بینیم. قوله تعالی سوره(انعام آیه 153) "قل انتظرو انا منتظرون"خداوند می فرماید: پیغمبرم به بندگان من بگو منتظر باشید همانا منتظر شما هستند.

هنگامیکه دختری ازدواج می کند قبل از آنکه به خانه بخت برود جهیزیه اش را در آنجا می چیند. عروس منتظر است که در خانه نو و زیبای خود برود و جهیزیه و خانه و وسائلش هم منتظرند تا صاحبشان بیاید از آنها استفاده کند.نماز بهترین  مونس زیبای مهربانی است که اگر خداوند به فضلش انرا تا قیامت مونس ما بفرماید.پس باید دردنیا این وجود نورانی با بهترین کیفیت برای خود بفرستیم,والا خدامیداند چه به سرمامی آید.

باید خیلی مواظب مغرب خود باشیم. زیرا خیلی دردناک است آن زمان که دست ما از دنیا کوتاه شده است. وقتی که ببینیم اعمال ما را که مولای ستار العیوب برای کسی باز نکرده آبروی ما را نبرده حالا اگر مثل یک گردوی در بسته روی آن ضربه بزنند آنگاه ببینی که از داخلش دود سیاه بلند می شود و مغز آن سوخته و پوسیده است. و از جان خود فریاد می زنیم که "رب ارجعونی". پروردگارا مرا بازگردان تا اعمال صالح انجام دهم کارهای غلطم را درست کنم جواب می آید "کلا" هرگز.

از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده روزی به یارانش در قبرستان فرمودند آنگاه که مرده های خود را بخاک می سپارید (احوال گنهکاران) اگر می دیدی جایگاه او را از وحشت او را دفن نمی کردید.

عدد ابجد کلمه مغرب 1242 می شود اگر با هم جمع کنیم عدد 9 می شود یعنی رسیدن به بلوغ جذب انوار. و در جایگاه حروفی عددش می شود 63 برابر با عمر مبارک حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) و اگر عدد شش را در سه ضرب کنیم می شود 18(18=3*6). 18 سن مبارک خانم حضرت زهرا(س) و این حقیقت و جان مغرب عالم. نکته دیگر اینکه همین که ما را در قبر می گذارند قیامت صغری شروع می شود و همه ما مسلمانها معتقدیم که شب اول قبر زنده می شویم. مَلَکهای مأمور از ما سوال می کنند  و خلاصه همه چیز روشن می شود. راستی قبر یعنی اتاق عمل. دنیا عالم تکلیف بود هدایت شدی پس باید تکلیف (همان عصر) انجام می دادی اما نمره تکلیف صحیح بودن آن در اتاق عمل یعنی قبر معلوم می شود در دنیا پروردگار عالم پرده حجاب و ستر بر اعمال ما قرار داده بود آبروی هیچ کس را نریخت و فرمود اگر صد بار شاید هزار بار توبه شکستی باز آی. اما معلم ها، ائمه طاهرین (ع) که جانشان را برای هدایت ما گنهکاران به قربانگاه بردند و به خطرها انداختند و همه شهید شدند آنجا نمره ما را معلوم می کنند. راستی اگر کسی با عمل صالح و سالم و کامل رفته باشد چه می شود؟ معلم با تحسین و تعریف، نمره عالی 20 را به او می دهد و آنگاه دری از بالای سرش باز می شود و فرشتگان نقال (نقل کننده انتقال دهنده) می آیند و جسم او را در بهترین مکانهای عالم در (وادی السلام) خدمت امیر المومنین(ع) خواهند برد و روحش در اعلاء علیین در نشئه ملکوتی به بهترین درجه پذیرایی می شود تا قیامت کبری.

حال اگر عملها ناقص یا پوچ و خراب باشد در اینجا است که عشای عمر شروع می شود. پس از خدا بخواهیم که آن مغرب با ارزش که خداوند سبحان به پیشوایان ما عطا فرموده به ما هم عنایت بفرماید. پس هر عملی انجام می دهید برای خودتان است و منتی نیست هرچه بهتر و زیباتر. پروردگار بی نیاز آن را چند برابر زیباتر می فرماید: به خودت بر می گرداند. بیاییم درباره خودمان بخیل نباشیم و بهترین ها را بفرستیم.که:

گر جمله کائنات کافر گردند              بر دامن کبریایی اش ننشیند گرد

خداوند در سوره مبارکه انعام آیه 16می فرماید"من جا بالحسنه لله عشر امثالها و من جاء بالسیئه. فلا یجری الا مثلها و هم لایظلمون". هر کس نیکوئی کند پس برای اوست ده مقابل آن نیکویی که کرده است و هر کس بدی کند پس جزا داده نمی شود مگر مثل آن بدی که کرده است و ایشان ظلم کرده نمی شوند. 

حقیقت نماز عشا:

حقیقت نماز عشا متعلق است به مولا امام حسن مجتبی(ع). سبط اکبر و میوه دل خاندان رسالت و ولایت و بروایتی سبز پوش آل محمد(ص) و سبز کننده بوستان آل اطهار(ع) و تشییع. و حتی تمام پیامبران و اوصیای آنها. منظور خلقت و اصلح تمام حقایق عالم و بفلاحت رساننده تمام دانه های مستعد، رسیدن به حقیقت جان خویشتن و وصل شدن به بوستان ظاهر و باطن دنیا و آخرت است.

آری هدف خلقت رسیدن به سبزی(نشان حیات واقعی دنیا و آخرت) که هرگز در آن خزان نیست. زیرا که در جلای حیات یک رنگ تلو تلو می کند و آن سبز است. سبز نشانه حیات خرم و با نشاط است. سبز نشانه آبادانی است. چنانکه پروردگار عالم به همه ما عمر عطا فرموده و عمر سرمایه زندگی دنیا و آخرت است عمر یعنی آباد شدن حیات واقعی انسانی ما و رسیدن به سبزی جان عمر که مفلح شدن و حیات طیب است.

همانطور که نوشته شد جایگاه عددی صلوه در الفبا 41 می باشد برابر کلمه "ام" یعنی ریشه پس برای سرسبزی درخت عمل، ریشه باید محکم و سالم باشد. پس نماز، ریشه همه اعمال است و خرم کننده دنیا و آخرت نماز گزاران واقعی. وجود مبارک تمام معصومین صلوات الله علیهم اجمعین در تمام دنیا به نور سبز منور هستند. زیرا این رنگ سید رنگهاست و در عالم آخرت دو وجود مبارک حسنین صلوات الله علیه سید شباب اهل جنت هستند.

برای تعالی و رشد کامل یک دانه طی این مراحل لازم است:

1-باید به دانه نور به تابد (ظهر وجود)

2-آنگاه در بستر رشد قرار گیرد و سیراب شود (عصر وجود)

3-در جایگاه کاشت و در دل خاک قرار دهند (مغرب)

4-آنگاه با شکوفایی دانه در دل خاک از جذب نور(ظهر) به فعلیت عصر تغییرات دانه ساقه ظهور پیدا می کند. از یک جهت ریشه به درون خاک فرو می رود تا در مغرب توشه خود را بتواند تغذیه ساقه نازک زرد خود کند که همان عشای وجود است. تا بتواند آن را بیرون خاک صعود دهد.

5-با سر بیرون آوردن ساقه بر روی خاک دانه مفلح می شود و جان خویش را به صبح می کشاند و تغییر هر دانه به اصل خود می باشد. زیرا از دانه جو، جو سبز می شود و از دانه گندم، گندم سبز می شود. پس بکوشیم تا بهترین ها برای مان سبز شود. پس دانه خار هرگز گل زیبا نمی شود پس هرچه کاشتی در انتظار سبز شدن همان باش.

روایت است که هر دانه گیاه برای آنکه از دل به خاک به روی خاک روئیده شود 12 ملک آن را یاری می کند تا بتواند خود را از ظلمات خاک بنور بیرون آن برساند و سبز شود. این فاصله حرکت دانه از ظلمات نفس تا رسیدن به حقیقت جان خود و سبزی را عشا می گویند. "قره عینی فی الصلوه"(دیده بصیرت مومنان نماز است)

تعریف دیگر از باطن عشا تمثیل کرم ابریشم است. این حشره از نوزادی بصورت کرم متولد می شود ولی هنگامیکه به بلوغ خود می رسد و کاملاً رشد کرد. خود را به گوشه ای می کشاند و شروع می کند با آب دهان خود را بدور خودش پیله ساختن. در این هنگام دیگر تغذیه نمی خواهد. او تمام ذخیره وجود خود را بصورت آب دهان بدور خود پیله می تند و تا 40 روز ادامه می دهد و در این مدت فضولات هم ندارد.(مثل این است که تمام وجود خود را بصورت نخ از دهان باز می کند و به دورش می تند تا به اصل وجود خود برسد. بعد از چهل روز پیله را سوراخ کرده و خود را به بیرون آن می کشاند در صورتیکه در این هنگام دیگر کرم نیست پروانه شده است و با دو بال زیبا نمایان می شود. این سیر از کرم بودن تا پروانه شدن را عشای عمر این حیوان می نامند. امیدوارم متوجه منظور من بشوید.

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

کرم ابریشم تا زمانی که کرم بود هرگز نمی توانست خیال پرواز داشته باشد. در حالیکه اکنون پروانه شده او دیگر با زندگی زمینی و کرمی سنخیتی ندارد. پس پروانه به حیات جاودانه پیوسته است زیرا هدفش و عشقش رسیدن به نور است و در وصال او پر و بال خود می سوزاند و پیوسته بنوعی خود هم با جسم کوچکش به نور تبدیل می شود. شاید او قطره است اما وقتی به دریا پیوست، دریا می شود.

زندگی ما انسانها، که اشرف مخلوقات هستیم از روزی که به تکلیف می رسیم تا از این دنیا برویم باید تحول پیدا کنیم و از زندگی بشری به حیات انسانی و آدم شدن که عصاره (عصر) آن خلیفه اللهی و تاج "کرمنا"ی بندگی پروردگار عالم و حیات طیب و رضای حجت خدا امام زمان(عج) که در مجرای رضای خداست برسانیم و این کلام کاملش می کند "بالحسن مبدلا". این جا انسان قلب به میم می شود، یعنی بهترین صورت انسانی در ظاهر و باطن تبدیل می شویم.

عدد ابجد کلمه عشا برابر است با 371 یعنی افشای اطاعتهای روز و بهتر بگویم تفشّی سجده های قلبی هر انسان به خواسته های خود. صحیح یا غلط. وقتی این سه عددش را با هم جمع می کنیم می شود (11=1+7+3) عدد یازده برابر است با کلمه حج و نهایت هو و در جایگاه ابجد عددی کلمه عشا می شود 38 این عدد برابر است با جایگاه نام مبارک حضرت علی (ع) و حضرت محمد (ص). عزیزان دقت فرمایید: اگر دو عدد 38(11=8+3) آن با هم جمع شود معنی همان کلمه حج و هو می شود. راستی چه زیبا حقیقت عشای عمر در راستای زندگی پاک و با برکت بزرگان دین ما نشان داده می شود زیرا آن ها پروانه های عاشق بودند که بر گرد رضای خدا فنای فی الله شدند. و به حج واقعی و طواف واقعی و به هدف غایی خود، به هو رسیدند و فنای فی الله شدند.

تمام پیشوایان بزرگ ما، امامان معصوم(ع) ما را بعد از شهادتشان هنگامیکه بدن مطهرشان را شستشو می دادند دیدند که پشت آنها پینه بسته بخاطر برداشتن بارهای نان و خرما و آذوقه های ایتام و مستمندان و این عزیزان شبها بدون اینکه کسی آنها را ببیند یا حتی از خود شناسایی بدهند و بصورت نا آشنا دست رنج روز خود را انفاق می کردند و دل گرفتاران و بیماران را خوشحال می کردند.

اگر بخواهیم به حقیقت عشا در دنیا برسیم باید تمام امورات زندگی و لحظه های عمرمان و اموالمان و آثار زندگی ما سبز شود باید در راه مهدویت به تکدانه گل محمدی صلوات الله علیه که گل همیشه بها ر امام حسن عسگری (ع)، امام عصر و الزمان، مهدی صلواه الله علیهم اجمعین وصل شویم. و پیرو و شیعه واقعی او باشیم.

حرکت دانه انسانی در دلهای ما که با زحمت عمل به احکام با نیت قرب و رضای خدا است خود را با دو انشعاب ریشه که در جان ما که اعتقادات و ایمان قلبی ماست ظهور می کند و دیگر ساقه که سبز شدنش به عمل از دیدِ چشم و نطقِ زبان، اقرار به دین و ایمان است، ظهور می کند. و شاخه و برگ آن، فعلیت آثار آن است که عمل به احکام و خلوص، سبزی آن می باشد. و طراوتش شوق ماست که هرچه زودتر در دنیا بتوانیم پروانه شویم و سیر و عشای عمر خود را به کمال عمل صالح برسانیم. پس دانه، انسان حقیقتی است که باید افشا شود. ناچار باید از پشت 7 پرده ظلمت نفس تجلی کند و در جایگاه طاهره آن عدد 40 که برابر است با حرف "م" به عشای عمر خود برسد، حال خود فکر کنید. اگر ساقه نباشد دانه می تواند خود را افشاء کند؟ عدد ابجد و جایگاه عددیش 40 می باشد. زیرا ساقه آن فطرت خدایی را بالا می کشد تا خودرا به عمل در تمام ظاهر و باطن جلوه دهد. پس نیاز انسان که دست خود را به دست دوازده دست نورانی (امامان معصوم(ع)) که همان "عروه الوثقی لانفصام لها" ریسمان الهی که هرگز پاره نمی شود وصل کند تا بفضل خدا و شفاعت این عزیزان از ظلمات نفس نجات یافته و به فلاح برسد (صراط مستقیم) و آنگاه بگوییم:"الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور"خدا ولی و دوست و سرپرست مومنانی است که او را می خوانند و از خدا اطاعت می کنند و پروردگار مهربان هم خارج می کند بندگان مومن خود را از ظلمات به نور.

آنگاه زندگی انسان سبز می شود سیر حرکت عشا و نماز عشا هنگامی است که، تاریکی همه جا را فرا می گیرد. همانطور که می دانید هر کس در منزل و در جایگاه آرامش و استراحت خویش می رود و معمولاً بعد از صرف شام تا صبح خواب می آید و تغذیه هم تمام می شود بدن در این ساعت ها به کمال قوای خویش می رسد تا به صبح دوباره زندگی سالم و پر تلاش داشته باشد.

از نظر معنویت، سیر عشا انقطاع از امور روزانه است ولی تحولات شب باطن لیل است که 11 رکعت نماز شب و تهجد سپری شود. پروردگار عالم در آیه 2، سوره مبارکه مزمل می فرمایند"قم الیل الا قلیلا" شب هر چقدر می توانی اگرچه به مقدار کم بلند شوید. و همچنین، سوره مزمل(آیه20): بدرستیکه پروردگار تو می داند که تو بر می خیزی در کمتر از دو ثلث شب و بر می خیزی در نصف شب و ثلث شب و بر می خیزند طایفه ای از کسانی که با تو هستند در ایمان شب را برای عبادت و خدا اندازه دارد شب و روز را که ساعاتش بتغییر فصل کم و بیش می شود خدا می داند اینکه هرگز شما نتوانید شمارش کرد تمام اوقاتش به بیداری و عبادت پس عذر شما را پذیرفت. پس عبادت کنید و بخوانید آنچه میسر شود شما را از قرآن چون داند خدا اینکه از شما بیماران باشند که طاقت عبادت ندارند و دیگران که سفر کنند در اطراف زمین برای یافتن روزی خود از فضل خدا و طایفه ای جنگ در راه خدا باشند و با بودن اینکارها برای شما نتوانید تمام اوقات را بعبادت بگذرانید.

پس بخوانید هر چه میسر باشد شما را قرآن و بر پا دارید نماز را و بدهید زکات را و قرض بدهید بندگان خدا را قرض الحسنه و آنچه پیش فرستید برای نفسهای خود از اعمال صالحه بیابید آن را نزد خدا بهتر و بزرگتر از وی مزد و پاداش و طلب آمرزش کنید برای گناهان خود از خدا که خداوند آمرزنده مهربان است.

و در آیات دیگری که نام تهجد آمده است.

شاید به این معنا که پیله عشای خود را با مجاهدت دو بال که نماز شفع است و شکافتن آن که یک رکعت نماز وتر است خود را به صبح صادق برساند. آنگاه با دو بال ملکوتی حقیقت صبح به نشئه نشاط که بین الطلوعین ملکوت بهشت است، به پرواز بلند شود تا روزی ملکوتی که خود را برای رسیدن به صبح کامل از فضل پروردگار عالم دریافت کند. "المصلی یناجی ربه". یعنی نمازگزار با پروردگار خود درحال مناجات و راز و نیاز است.

خداوند باری تعالی در مجرای حیات وسائل رشد ما را مهیا ساخته است تا از راه حلال و توسل و تمسک به حبل الله (ریسمان الهی) به سر منزل سبزی حیات و زکی شدن (یعنی درخشندگی) است به مرحله ظهور گل و میوه مهدویت برسیم و هدایت را گرفته و به میوه شیرینی عمل صالح از دست مبارک امام عصر و زمان خویش، ابا صالح المهدی (عج) واصل شویم. این است قبولی حسن در مجرای حیات حسن و عشای حسن. زیرا عشایش به صبح صادق رسیده است. یعنی از حالت کرمی به پروانه تبدیل شد.

رابطةزندگی کرم ابریشم وحقیقت عشا

درواقع زندگی کرمی در بیشتر کرمها به پروانه شدن ختم می شود اما کرم ابریشم خصوصیتهای زیبای دیگری دارد ,بدین جهت که این کرم بعد ازاین که به بلوغ جسمی رسید به حقیقت عشای عمر خود می رود.درکناری از جایگاهش شروع می کند به پیله زدن در حالیکه از هیچ تغذیه ای استفاده نمی کند ,,ازآب دهان خودش بدورش حجابی می تند که خود را در آن محصور می کند ؛دراین زمان که حدود 40روز می شود حیوان از درون خود تغذیه می شود .بدون آب ومواد غذایی زنده می ماند در واقع خود ,خودیتش رامی شکافد ,؛این حالت واقعیت عشاست؛درمرحلة کمال زیرا از حالت کرمی بصورت پروانه متحول می شود آنکاه پیلة خود راسوراخ کرده وبا دو بال ظاهر می شود .که برای انسان مصداق محول الحال والاحوال حول حالنا الی احسن الحال می باشد. خیلی مهم است که بدانیم یکی ازجنس لباسهای بهشتیان ابریشم است. شاید اینطور بتوان تعبیر کرد که انسان باید درزندگی دنیایش متحول شود واز عالم سفل به عالم قرب برسد اینجا بعد مسافت نیست بلکه ازظاهر به باطن رفتن است,وآن میسر نمی شود مگر اینکه انسان هم خودیتش را بشکافد تا در نتیجه به خلوص رسیدن (که همان طی مسیر اربعین حقیقی عمل است؛)به گنج انسانی خود برسد بقول شاعر که می فرماید .

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                                     چند روزی اندر بدنم قفسی ساخته اند

اگر هرکس توانست دراین عمر کوتاه به حقیقت عشای وجودش برسد ,مرحبا؛ودر واقع باید از ظلمات نفس به نور فطرت برسد ومیسر نمی شود مگر با سلاح تقوی ولباس تقوی همان حریر بهشتی است که هرکس باید خود تار وپودش را تهیه کند  وزاد وتوشه هم باید تقوی باشد تا هرگز از انرژی وسعی وکوشش نیفتد .پس اگر در دنیا موفق نشود,متاسفانه در دوران سخت عالم برزخ  که خدا می داند چگونه به بنده می گذرد عشای خود می گذراند,شاید به کمال مطوب مولا برسد که اگر نرسید در عالم قیامت در زمان حسابرسی یاخدا نخواهد در جهنم به عشا برسد, که چه طاقت فرساست زیرا در عالم برزخ وقیامت دیگر ماه وسال نیست . در دنیا وقتی عشا زمانش شروع می شود که کاملاً سرخی مغرب رفته باشد وسیاهی شب آسمان را فرا گفته باشد پس باید عالم متحول شود به یخرجهم من الظلمات الی النور که رسیدن به صبح صادق است.در قبر هم هینکه وارد می شویم تا لحد را می گذارند شب اول قبر شروع می شود که همان ظلمات است .اما کسی که در دنیا به حقیقت عشای عمر خود رسیده باشد دنیا که اسفل سافلین بود وباطنش لیل او به سلامت از ظلمات نفس  به نور رسیده بود دیگر برایش در قبر ظلماتی نمی ماند واو به احسن حال می رسد ویخرجهم من الظلمات الی النور برایش بصورت حقیقی جلوه می کند اللهم ارزقنی .

این زندگی زیبای حسن (نیکووزیباست)ورسیدن به عاقبت حسن وبه آخرت حسن می باشد تا به صبح حسینی برسیم. انشاءالله خداوند کریم بعد از نماز عشا به بنده اش برائت رابه نام زیبایش انا الله می دهد .عدد ابجد این نام برابر 118 که  مساوی با نام مبارک امام حسن (ع) عدد18 برابر کلمة حی است وعدد 100 برابر حرف  ق  می باشد حرف  ق یعنی نگهدارنده پس 118 یعنی نگهداندة مجرای حی حال خوب فکر کنید وبهترین عشا را برای خود بفرستید وقدر نمازهای پر برکت را بدانیم.

  بهتر بگویم که حقیقت نماز عشا انسان را از بشر بودن به آدمیت و حقیقت انسانی می رساند. آیا زیبا نیست که از پشت 8 رکعت نماز شب و 2 رکعت نماز شفع با دو بال زیبا از حقیقت یک رکعت نماز وتر با استغفار و تنزیه و تسبیح به حقیقت صبح برسیم آن صبحی که حقیقتش مصباح الهدی، حسین بن علی(ع) است. صلوات خداوند و ملائکه اش بر محمد و ال محمد. عدد ابجد اسم انسان 162 است برابر است با عدد ابجد آسمانی.وجایگاه عددی آن برابر اسم مبارک آدم(ع) زیرا انسان موجود ملکوتی و آسمانی است. هنگامیکه پروردگار عالم حضرت آدم(ع) را خلق کرد خلقت او در بهشت بود. و این کرامت و فضل اوست. پس آدمی که ریشه اش بهشتی است هرگز به جهنم نمی رودمگر مثل شیطان که خود با تکبر وخود بینی ,واطاعت نکردن امر پروردگار عالمیان وسجده نکردن به حضرت آدم(ع) ملعون ابدی شدوازبهشت الی یوم القیامت رانده شد. و انسان با کلمه توبه و اصلاح عملهای غلط خود به فضل او توفیق بهشت رفتن را پیدا می کند. کلمه عشا از نظر ملکوت و طبیعت حروف:

حرف ع ملک لومائیل از طبیعت آبی شمالی و از دسته ترابیه یا خاکی.

حرف ش ملک همزائیل از طبیعت آتشی مشرقی و از دسته ناریه یا نورانی.

حرف الف ملک اسرافیل از طبیعت آبی آتشی مشرقی و از دسته ناریه یا نورانی.

پس انسان یک موجود بهشتی است که در دنیا که عامل اسفل است باید به عالم اعلا برود و از انس با مخلوق به انس با خالق تعالی پیدا کند. و از حیات موقّت به حیات طیّب و دائم می رسد. پروردگار عالم وقتی انسان را خلق کرد به خود تبریک گفت."فتبارک الله احسن الخالقین" درجه احسن را به آدم داد و فرمود از پروردگار خویش اینگونه زندگی خود را بخواه: "ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار".

از امام موسی بن جعفر(ع) سوال شد چرا در نماز باید در هر رکعت یک رکوع و دو سجده نمود؟ فرمودند: جدم رسول خدا(ص) را چون به معراج بردند اول نمازی که ادا فرمود در ساحت کبریایی حق در عرش بود. خطاب شد ای محمد(ص) نزدیک چشمه صاد بیا و مساجد خود را بشوی و پاک گردان و نماز بگذار.

پیغمبر فرمود به سرچشمه صاد رفتم وضوی کامل گرفتم مواضع سجود را که به مساجد معروف است شستم به نماز ایستادم آنگاه عین همین نماز دو رکعتی صبح که می خوانیم بمن تعلیم فرمود و گذاردم. تکبیره الاحرام گفتم خطاب شد بخوان بسم الله الرحمن الرحیم تا آخر سوره حمد را خواندم، سوره توحید را خواندم، سه بار گفتم کذالک الله ربی، پس امر به رکوع شد. رکوع نمودم سه بار گفتم سبحان ربی العظیم و بحمده و سر بر داشتم آنگاه به سجده رفتم ذکر سجده را نیز به طریقی که تعلیم شد گفتم. سبحان ربی الاعلا و بحمده. چون سر بر داشتم مرعوب قدرت جلال و جمال را گفتم چون رکعت دوم به همین منوال گذاردم و تشهد گفتم و سلام نمودم خطاب شد السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته و گفتم السلام علیکم و رحمه الله و برکاته و چون امر به یک رکوع و یک سجده بود اما من برای تذکر عظمت الهی دو بار سجده کردم دو سجده واجب شد.

تمام عروج آسمانی حضرت در لیل یعنی در شب انجام شد و عشا کنار زدن پرده های لیل است برای رسیدن به حقیقت نور که آن هدایت محض است به قرب و رضای حق تعالی و انسان با درجه احسن باید از درون نفس خود دانه کمالات انسانیش رابه زیبایی حسن و بهترین رشدرا دهد و وقتی سبزی دانه سر از نفس بیرون آورد ملکاتش انسانی باشد تا زندگی اش سبز شود. آنگاه میوه هایش خلق حسن و الگوهایش اسوه حسنه و زرقش زرق حسن و عاقبتش به فضل خداوند کریم حسنه شود و خلاصه با نمره احسن بندگی وارد آخرت شود و باخرمی و سرسبزی هر چه بیشتر در آنجا به سیر کمالی خود برسد.ومن جاءبالحسنه فله عشر امثالها سوره انعام ایه 128 واگر هرکس با خود(تاقبر)عمل حسن بیاورد  خداوند به اوده مثل آن بدو می دهد .

پس هر کس دنیای سبز و با برکت داشته باشد آخرت پر سودتر و سبز تر عایدش می شود. وجود مبارک امام زمان، وصی الحسن (عج) می باشد، کسی که تمام منظور پروردگار عالم برای خلقت انسان بدست مبارکش و با ظهور با برکتش، عالم بظهورش سبز و گلستان و خلاصه بهشت موعود می شود و تمام خزانها و ظلمتها ریشه کن شده و گل همیشه بهار سرسبز ولایت و رسالت بارور می شود. واو تک گل همیشه بهار محمدی است. اللهم صل علی محمدٍوآل محمد وعجل فرجهم. و این عشای واقعی دنیا را بدست یداللهی خود قلب به میم می کند(عدد "م" برابر 40 است همانطور که گفته شد) و ایشان عشا را به صبح هدایت می رساند. همه پروانه می شوند و به گردش طواف می کنند. همه قدر نور را می دانند و آن روز شکرگزار وجود مقدس او خواهند بود.

اگر انسان مومن در عشای عمر خود صحیح عمل کند نتیجه اش این است که در آخر عمر یا در هنگام مرگ وارد صبح زندگی خویش می شود، زیرا که بهشت مقام صبح است. بهشتی که مثل بین الطلوعین است دیگر نه ظهر و نه عصر و نه مغرب و نه عشا دارد. (زیرا اگر داشت دوباره باید عمل به احکام داشته باشند.) در حالی که زحمت تمام می شود. همانطور که آب دهن کرم ابریشم نخ ابریشم است یکی از لباسهای بهشتی ها ابریشم است و آن پارچه دیباست. در بهشت ثمره زحمت دنیا زینت و زیور و آسایش دائم برایشان می شود. اما کسانیکه غفلت کردند و در دنیای به حقیقت عشای انسانی نرسیده اند در برزخ تا قیامت، متاسفانه در تحول عشا قرار می گیرند. و اگر خدای نخواسته عشای آنها دربرزخ کامل نشود در قیامت و در عذاب ها باید عشا را بگذرانند تا متحول و پاک شوند. پس بکوشیم سرمایه گرانبهای دنیایی خود را بغفلت از دست ندهیم.

 حقیقت نماز صبح

حقیقت و باطن این نماز متعلق است به آقا امام حسین عله السلام. آنگاه که از ظلمت شب  به روشنی روز می رسیم، ظلمت شب با دو سپیده تاریکی را می شکافد اولین سپیده کاذب است و دومین سپیده صادق، سپیده صادق همان رسیدن شعاع نور است از مجرای صدق زیرا که ظلمات لیل را شکافته و به طلوع کامل شمس منتهی می شود.نماز صبح پیدا کردن دو بال ملکوتی انسان است که با نماز در جان صبح به پرواز در می آید و در مسیر ملکوتیش جان سلام را دریافت می کند.

عدد ابجد کلمه "صبح" 100 می باشد این عدد برابر با حرف "ق" می باشد. در قرآن کریم یک سوره مبارکه به نام "قاف" می باشد. در کلام عرب حرف ق یعنی نگهدار. تنها زمانیکه که در شبانه روز باقی می شود، ساعت صبح مخصوصاً بین الطلوعین است که محل استجابت دعاست و سفارش شده در این ساعت نخوابید و سعی کنید عبادت و تلاوت قرآن کنید زیرا در این ساعت دو دسته ملائکه برای مومنین عملشان را می نویسند یک دسته ملائکه های شب که در هنگام صبح می روند و یک دسته ملائکه های روز که در اول روز به ماموریت می آیند. آیه مبارکه 8 سوره مبارکه اسراء "اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق الیل و قران الفجر ان الفجر کان مشهودا"."برپا دارید نماز را وقت زوال آفتاب تا تاریکی شب و خواندن صبح را بدرستیکه خواندن قرآن در وقت صبح باشد حاضر شده به ملائکه شب و روز".

جالب است که جایگاه حرف "ق" در حروف الفبا عدد 19 می باشد. یعنی هنگام شروع روز از پشت 19 حروف "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز می شود و در حقیقت اعمال انسانی است که با شروع روز باید از پشت 19 حرف بسم الله بگذرد تا در افول شمس وجودشان در مغرب روز (عمر) قلب به میم (حقایق ایمان) شوند. و تمام امورات خود رااز باطن ورود به احکام الهی وعمل به آیات مبارک قرآن انطباق دهد؛ بخاطر همین اولین عمل در صبح نماز است واولین کلام سلام می باشد چون سلام یکی از اسماء اعظم پروردگار عالمیان است.واولین در بهشت دارالسلام است.وآخر نماز هم به سلام تمام می شود؛واین نماز برپا دارندة حکم الهی است,اگر درک کنیم. در هنگام حرکت برای کارها گفتن بسم الله الرحمن الرحیم مستحب است.

پس همانطور که گفته شد به نهار و به حقیقت ظهر می رسیم. در ساعت عصر دوباره به ساعت 19 می رسیم یعنی ساعت 7 شب آنگاه روز از پشت 19 حروف بسم الله وارد شب می شود پس ای بنده بکوش تا در دنیا و آخرت با گردیدن یک شب یعنی دنیا و یک روز یوم القیامه به آرامش کامل برسی پس هر چقدر بکوشی آرامش ات کاملتر است.

معنی نماز صبح به 2 رکعت عددی وحروفی

یکی از زیباییهای نماز صبح دو رکعت بودنش است. در کتاب عرفان عشر اشاره شد که پروردگارعالم نعمتهایش به انسان در دنیا وآخرت بتمام وکمال داده است چناچه طولی وعرضی آفاقی وانفسی ظاهری وباطنی عنایت فرموده ,پس عدد 2رکعت به عدد باب ورودی به حقیقت صبح شد (جان صبح که بهشت است)وحرف  ب  بسم الله عدد ابجدش 2می باشد؛حال اگر به حروف عدد دو را بنویسیم عدد ابجدش برابر 10می شود,بعربی عشر می شود. د=4+و=6=10 (4+6=10)امام حسین (ع) خود امام عاشورائیان است؛زیرا خود صاحب 10 است روزی که متولد شد بعدد 10 بدنیا آمد یک خودش و9 ذریة معصوم در بطنش بود .وعدد10 گنج اسرار عالم شدو حقیقت آفرینش است که مفصل در آن کتاب آمده است, چنانچه در دنیا می فرمایند کل یومٍ عاشورا وکل ارضٍ کربلا امیدوارم این نکتة مهم را متوجه شده باشید.وعدد 10 یعنی گنج وجود 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین (1+2+3+4=10ومی شود 4روی 10 برابر 14).خداوند کریم در قرآن کریمش می فرماید نماز وسطی را اهمیت دهید حافظوا علی الصلوات الوسطی؛در حالیکه هرنمازی به یک صورت وسطی می شود مثلأنماز ظهر بین صبح وعصر می شود یانماز عصر بین نماز ظهرو مغرب است؛ امادر تفاسیر واز قول معصومین (ص) نماز صبح راتأکید کرده اند.راوی در زمان عمر مبارک حضرت علی (ع) می فرماید حضرت شب 19 اخرین روز ماه مبارک رمضان عمر نورانیش در زیر آسمان که آمد سرش را بلند کرد ودر حالیکه ستاره سحری را نگاه می کرد فرمود ای ستاره هرگز تو قبل از بیدار شدن علی (ع) طلوع نکردی(کنایه از اینکه آقا خود حافظ صلوات وسطی است).وهرگز خواب در چشم او نمی آید.

در کلام حقِ تعالی قرآن کریم آمده است.سورة مبارک بقره آیة238 می فرماید.حافظواعلی الصلوات الوسطی وقوموالِله قانتین همه نمازها به ویژه نمازمیانه را پاس دارید.(در تفسیر احتمال معنا  نماز صبح است)و مطیعانه برای به(نماز) بایستید.

پس هر عملی احکام مخصوص خود را دارد و باید مو به مو عمل شود تا نتیجه کامل به دست آید. نمی شود دل بخواه عمل کرد زیرا همانطور که گفته شد، سپیده کاذب می آید بعضی فکر می کنند نجات در دروغ است یا در غیبت کردن است یا در تهمت زدن است یا با ریا نجات پیدا می کنند یا با مال مردم می توانند آرامش خود را بدست بیاورند. این راهها جز سراب چیز دیگری نیست. خوانندگان عزیز بقول پروردگار عالم که در سوره مبارکه انعام می فرمایند:"قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف عاقبه المکذبین"."بگو بگردید در زمین پس بنگرید چگونه بود عاقبت آنانکه نسبت دروغ به رسولان دادند". پس نتیجه اینکه عمل به نسخه حکیم الحکما، پروردگار سبحان، یعنی قرآن مجید، داروی تمام دردهای ما انسانهای ضعیف است و بکمال رساننده همه نقصهای ما که با کلام حاکم احکام واجبه را به ما می آموزد تا بتوانیم راه شکافتن ظلمات را پیدا کنیم به نور هدایت برسیم.

ابجد کلمه احکام برابر با عدد 70 است و آن برابر کلمه لیل می باشد که گفته شد تمام باطن دنیا لیل است. چون اسفل السافلین است و دیگر این که لیل پرده ستر ستاریت پروردگار عالم است و محل امتحان و ابتلای بندگان مومن است تا به درجه خلوص کمال خود برسند، پس در تمام مدت عمر دنیای ما احکام بر ما احاطه دارد. شاید سِّر اینکه در هر ساعت شبانه روز و در هر مکانی اعمال و احکام مخصوص خود را دارد. عدد 70 برابر با کلمه "عین" می باشد. عین به معنی چشم و به معنی چشمه می باشد، عزیزان! در تاریکی لیل دنیا ما احتیاج به عین داریم که هم بتوانیم چاه را از راه تشخیص دهیم و هم از چشمه حکمت سیراب شویم تا بتوانیم حجابهای 7 گانه نفسی خود را کنار زده تا به صبح روشن مصباح الهدی قدم بگذاریم. پس نماز صبح تحفه الهی است زیرا همه زیبائیهایی گفته شده را برای ما نگه می دارد.

امام حسین(ع) با حقیقت وجودش بر سر سبزی عشا عمرو با تیغ سپیدةِ صبح دل ظلمات را شکافته و گلبرگهای گل محمدی(ص) را ظهور داده و جان میوه اسلام و قرآن را که در جان حقایق اهداف الهی منظور بوده به ثمر رسانده است. و میوه این باغ که قلب تپنده آفرینش است و حیات تمام رگها و عروق جامعه اسلامی است الی یوم القیامه با خون ثاراللهی خویش سیراب گردانیده است. حسین(ع) که با قلب شدنش در محراب عبادت و بندگی به حیات همه انسانها جان بخشید و با گردش خون پاک خود در تمام عالم پیام حق را رسانید و بهشت را ضمانت فرمود.

پس وقتی از لیل دنیا با صورت زیبای انسانی و بالهایی به گستردگی شرق تا غرب و بخشش و مغفرت رب العالمین به صبح می رسیم (شب اول قبر)، اینجا فوز عظیم است و صبح قیامت را بیاد آورید. پس دو رکعت نماز مقبول (اشاره به نماز صبح است) مرکب نورانی براقی است که هر بنده بیدار دلی را که عاشق عروج است در لیل دنیا به مقام قرب آخرت می رساند و آنگاه هادی و شفیع او می گردد. پیامبر(ص) فرمود: "الصلوه معراج المومن"."نماز وسیله عروج مومن به قرب الهی است".

بعد از نماز صبح (انشاءالله مقبول)پروردگار عالم به بنده اش بوسیلة همان ملک که ذکر شد برایتی را به نام مبارکش می دهد بنام انا الباقی جل جلاله شأنه. اللهم ارزقنی

پس نام مبارک امام حسین(ع) همان حسن است که در تمام کتب معتبر حدیث می فرماید حسنین(ع) عربها برادر کوچک را با حرف یاء مصغر جدا می کنند نام مبارک آقا امام حسین (ع) است با حرف "یا" بین سین و نون مشخص می شود. از آقا امام حسن(ع) کوچکتر است منظور اینکه سیر کمال هر انسان مومنی از عشا به صبح است یعنی سیر از حسن(ع) تا حسن(حسین(ع)) است سیر حرکت بنده از ظاهر به باطن با صورت آدمیت و عمل مقبول. کلمه "صلوه" در قرآن 67 بار آمده است که برابر با کلمه محیط از اسماء خدای مهربان است شاید به این منظور که نماز بر تمام عمر ما و دنیا و آخرت ما احاطه دارد. دیگر این که عدد ابجد کلمه صلوه اگر با تای گرد خوانده شود 527 می شود. عدد پانصد برابر با حرف ث می باشد که ملکش میکائیل است. معنی این عدد این است صلوه مقبول روزی دهنده بعث حقایق وجودی هر انسان است. زیرا جمع عددیش 14 می باشد. (14=7+2+5) عدد 14 می شود (5=4+1) حلقه پنج که بندگی کامل پروردگار عالم. و معنی واقعی نماز "تنهی عن الفحشا و المنکر". و عدد کلمه صلوه درجایگاه عددی الفبا می شود 59 برابر است با نام مبارک مهدی صلوات الله علیه. (14=9+5) جمع عددی آن 14 و در آخر همان (5=4+1) پنج است.که در شبانه روز پنج وعده نماز واجب می خوانیم. مراد از نماز اینطور حاصل است. حضور دل و استغراق (غرق شدن ) کامل و فنا و ذات عابد در معبود و فوز به مشاهده حق است. اما مبتدی را برای وصول به این مقام ریاضت بسیار و مجاهده بیشمار لازم است، به نحو اجمال بگویم که تا مدتی به امر قلب مشغول نشوی، اسب سوار این میدان نمی توانی شد.

باری ای عزیز اسرار نماز آنگاه حاصل شود که شش چیز حاصل باشد:

1-حضور دل یعنی دل را به هنگام نماز به هیچ چیز جز پروردگار جلت عظمه تعلق نباشد.

2-فهم کردن معانی قرائت و ذکر و تسبیح نماز بطوری که دل در فهم آن الفاظ مطابق زبان باشد.

3-تعظیم یعنی در آن حالت عظمت معبود و مبدا مقصود در خاطر او بود

4-چهارم هیبت یعنی از عنایت عظمت پروردگار خوف بر دلش هجوم آرد که مبادا در عبادت تقصیری باشد.

5-امید، که مقام کرم وجود خداوند اکرم الاکرمین بر او معلوم باشد که از نهایت مرحمت او را محروم و بی نصیب نخواهد فرمود و گناهانش را خواهد بخشید.

6-شرم، یعنی خود و عبادت خود را کوچکتر از آن بداند که شایسته درگاه باشد و عبادت خود را در نهایت شرمساری و بندگی را با سرافکندگی به انجام رساند(همان حلقه 5)

 حال خواننده عزیز نوشته خود را با این حدیث زیبا تمام می کنم شاید به کمال هدف نوشته رسیده باشم. در حدیث آمده است(در کتاب نشان از بی نشان ها از آقای مقدادی) "ان الصلوه اذا ارتفعت فی وقتها، ارجعت الی صاحبها و هی بیضاء مشرقه و تقول: حفظتنی حفظک الله و اذ ارتفعت فی غیر وقتها و بغیر حدودها رجعت الی صاحبها و هی سوداء مظلمه، تقول ضیعتنی ضیعک الله" یعنی نماز چون در وقت آن گزارده شود سپید و درخشان نزد صاحب خود باز می گردد و می گوید: همان طور که مرا رعایت کردی خداوند ترا مورد رعایت و حفظ خویش قرار دهد. لیکن اگر نماز در غیر وقت آن گزارده شود و رعایت حدود آن نشود سیاه و ظلمانی نزد صاحب خود می آید و می گوید همان گونه که مرا ضایع ساختی خدا ضایع و تباه سازد.

حال ببین این نمازی که ما چشم شفاعت به آن داریم چگونه به ما نفرین می کند. "ویل لمن کان شفعائه خصمائه" یعنی وای به حال کسی که شفیعیان او دشمنانش باشند.

کلمه صبح از نظر طبایع و دسته بندی ملکوت:

حرف ص، ملکش اجمائیل از نظر طبیعت خاکی جنوبی و از دسته حروف هوائیه- آسمانی.

حرف ب، ملکش جبرائیل از نظر طبیعت خاکی جنوبی و از دسته حروف هوائیه- آسمانی

حرف ح، ملکش تنکفیل از نظر طبیعت آبی شمالی و از دسته حروف ترابیه یا خاکی.

امیدوارم توانسته باشم حقایق ظاهری و باطنی و حق بندگی خود را به مولایم ادا کنم. از مولایم می خواهم به این حقیر سراپا تقصیر و به شما عزیزان خواننده توفیق نماز مقبول عنایت فرماید.

 



:: موضوعات مرتبط: نماز (دعا های قنوت و اوقات و اسرار نماز)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
زمان : 0:53
اسرار نماز


اين حقير در نظر دارم بفضل مولايم، پروردگار عالم و با استمداد ازمولايم، امام زمان، عجل الله تعالي فرجه الشریف ميخ كوچكي باشم براي بر پا نگهداشتن عمود نماز، در زمان زندگي كوتاهم و همانطور عينكي باشم بر چشمهاي بنده گان مومن كه از ريشه يابي علم حروف و اعداد، تا حدودي معاني و مجاري و تجليات و حقايق نماز را بصورتي كه هدف الهي است، تبين نمايم. به فضل الهي وكرامت مولايم روشن كنم و با استفاده از احاديث و روايات از قول معصومين صلوات الله عليهم اجمعين كه راه گشاي ما است، اقوال را از كتابهاي اسرار الصلوه و پرواز در ملكوت (امام خميني) و علامه مجلسي رحمه الله و كتابهاي آقاي قرائتي و همچنین از آيات مبارك قرآن. و با استفاده از سايت درسهاي قرآني که در اينترنت نوشته شده، اميدوارم توانسته باشم دريچه جديدي را براي بازنگري احكام دين و مخصوصاً فروع دين و خصوصاً نماز و اركان آن براي خوانندگان و موهبين عاشقان نماز باز كرده باشم.

الله تعالي جل جلاله شانه در سوره مباركه عنكبوت. آيه مباركه45 می فرماید " اتل ما اوحي اليك من الكتاب و اقم اصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر و الله يعلم ما تصنعون".

عدد اين آيه برابر است با عدد ابجد اسم آدم است، و برابر است با جايگاه ابجد عدد انسان، و خلاصه برابر است با جايگاه عددي ابجد نام مبارك فاطمه(ص) است. خواننده عزيز اميدوارم با دقت توجه كنيد. زيرا اين نداي نوراني از پروردگار عالم به بنده خود مي باشد. از روي شماره آيه برداشت مي شود كه ندا به كساني هست كه در دنيا عمل انساني و پيروي و اطاعت و عبادت مولا را انتخاب كرده. پس طرف خطاب انسان كامل است، پيغمبر بزرگوار(ص) و از ايشان به قلبهاي سالم و بندگاني كه مي خواهند صورت عمل انساني داشته باشند. چرا در جايگاه اسم مبارك فاطمه (ص)؟ زيرا معني نام مبارك خانم از ريشه فطم است يعني از آتش جهنم و تمام پليديها بريده است. پس در اين جايگاه نماز به پا مي شود كه ريشه در بطن بهشت است، و امر اين است كه اين ريشه را در بطن ايمان و عقيده و قلب سالم خود بپاداريد.

"بخوان اي پيغمبر آنچه را كه وحي كرديم بسوي تو از قرآن و بر پادار نماز را كه البته نماز باز مي دارد انسان را از كار زشت و ناپسند و هر آينه ياد خدا بودن بزرگ تر است از ساير عبادات (كه ياد خدا و ثواب و عقابش هميشه انسان را از گناه باز دارد. و وامی دارد انسان را به طاعت ولي عبادت با غفلت از خدا چندان اثر ننمايد) و خدا مي داند آنچه را كه مي كنيد.

نماز از نظر اولياء دين تعريف بسيار دارد. از جمله فرمودند نماز نسبت به دين مثل سر است به بدن پس بدن بي سر هرگز زنده نخواهد بود. امام صادق عليه السلام فرمودند: ترك نماز آفت دين است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: اي بشر هرچه مي خواهي بكار كه هر چه بكاري بدروي (درو مي كني).

ضميره ابن حبيب گويد راجع به نماز از پيغمبر(ص) سوال كردند حضرت فرمودند:

1- نماز از واجبات دين است.                  2- موجب خشنودي خدا است.

3- طريقه پيامبران است.                       4- محبت ملائكه را جلب مي كند.

5- هدايت و ايمان است.                       6- نور و معرفت است.

7- بركت رزق است.                            8- راحت بدن است.

9- براي شيطان ناخوشاينداست.             10- حربه اي در مقابل كفار مي باشد.

11- سبب استجابت دعا است.               12- قبولي اعمال است.

13- توشه آخرت مومن است.                14- شفيع نزد ملك الموت است.

15- مونس قبر مي باشد.                     16- فرش زير تن است.

17- جواب نكير و منكر است.               18- نماز بنده در محشر تاجي است برسرش.

19- نوري در صورتش مي باشد.            20- لباسي بر تنش مي باشد.

21- پرده اي است بين او و آتش.           22- حجتي است بين او و آتش.

23- موجب نجات از جهنم است.           24- عبور از پل صراط است.

25-كليد بهشت است.                        26- مهر حور العين است.  

27- بهاي بهشت است.                       28-نماز است كه بندگان را به بالاترين درجات ميرساند.

29- چون مشتمل بر انواع عبادات از جمله: تسبيح، تهليل، تكبير، تمجيد و تقديس خداوند و گفتار و دعا است. (جلد 70 (ص) 114 كتاب بحار الانوار از آقاي علامه ي مجلسي (رحمه الله))

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

اگر كسي (زن يا مرد) نماز را سبك شمارد. 18 كيفر به او داده مي شود. شش بلا در دنيا. 3 بلا هنگام مرگ. سه تا در قبر و سه تا در قيامت و سه تا وقت عبور از پل صراط.

اما بلاهای در دنيا:

1- بركت از رزق و زندگيش می رود،2- نور از صورتش می رود، 3- بهره اي از اسلام به وي نرسد، 4- دعاي صالحان را در حقش مستجاب نشود، 5- دعايش را اجابت نفرمايند.6- به هنگام مرگ به ذلت جان دهد و چنان سنگيني در خود احساس مي كند كه گويا كوهي بر او افتاده و چندان ضعف بر او غلبه كند كه گويي شلاق بر او مي زنند.

در بعد از مرگ:

1-آنكه تشنه شود بطوريكه اگر همه آب دنيا را بياشامد سيراب نشود، 2-آنكه اگر گرسنه گردد چنانكه اگر همه غذاهاي بخرد سير نمي شود، 3-در قبر غصه شديد و تاريكي، تنگي قبر و عذاب و محروميت از بشارت ملائكه رحمت تا قيامت.

 اما در محشر:

1-بصورت حيوان محشور مي شود، 2-نامه عملش را به دست چپش مي دهند، 3-حسابش طولاني ميشود.

اما بر سر پل صراط:

1-خداوند به او نظر رحمت نفرمايد و از گناه پاكش نكند و عوضي از او نپذيرد، 2-هزار سال براي حساب نگاهش دارد. سپس او را وارد جهنم كند، 3-چنان كه خداوند فرمايد (از جهنميان پرسند:) چه چيزي شما را به دوزخ كشيد؟گويند ما از نماز گزاران نبوديم.

در حديث بيست و دوم از اربعين شيخ بهايي رحمه الله از امام حسن بن علي عليه السلام آمده: چون پدرم را هنگام رحلت فرا رسيد. مرا چنين اندرز و وصيت فرمود" بعد از شهادت به وحدانيت پروردگار عالم و درود و سلام به حضرت ختمي مرتبت(ص) فرمود گواهي مي دهم كه خداوند همه مردگان فرو خفته در گور را خواهد بر انگيخت و از اعمالشان حساب خواهد كشيد و او به همه اسرار سينه ها آگاه است، فرمود پسر عزيزم بعد از من در خانه خود گوشه اي ملازمت گير و بر گناهان خود اشك بريز مبادا كه دنيا را بالاترين و بزرگترين مساله زندگي و مهمترين هم و غم تو باشد. پسر عزيزم سفارشت مي كنم كه نماز را سروقت آن بگذاري و صدقات و زكوه مال خود را به موقع به مستحقان آن بپردازي". پروردگار عالم در سوره مباركه نساء آيه 103 مي فرمايد: فاقيموا الصلوه ان الصلوه كانت علي المومنين كتاباً موقوفا. يعني نماز را بپاي داريد كه نماز براي اهل ايمان حكمي است لازم و فريضه اي حتمي است.(نشان از بي نشانها)

در سوره مباركه بقره مي فرمايد "حافظوا علي الصلوه و الصلوه الوسطي و قومو الله قانتين". يعني نسبت به نماز وسطي (كه بعقيده اكثر مفسران نماز صبح است) مراقبت و دقت به كار بريد و در طاعت خداوند فروتن باشيد. (البته تمام نمازها)وسطي هستند. نماز ظهر در وسطي بين صبح و عصر است. نماز عصر وسطي است بين ظهر و مغرب و نماز مغرب وسطي است بين نماز عصر و نماز عشاء وسطي است بين نماز مغرب و صبح). در آيه 14 سوره مباركه طه :" انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني و اقم الصلوه لذكري" يعني: بدون هيچ ترديد من خداوندگارم و خدايي جز من نيست پس مرا پرستش كن بياد من نماز را بپاي داربراي ياد من. در آيه 45 سوره مباركه عنكبوت فرمايد: "و اقم الصلوه ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر" يعني: نماز را بپاي دار كه نماز از فحشاء و منكر و زشتيها و نارواها باز مي دارد. اين آيات مبارك توضيح داده خواهد شد. حضرت رسول(ص) فرمود: "من ترك الصلوه متعمدا فقه كفر". يعني آنكس كه به عمد و اختيار نماز نخواند قطعاً كافر است .(نشان از بي نشانه ها) در حديث ديگر فرمود: "ما بين العبد و الكفر ترك ااصلوه" يعني فاصله ميان بنده و كافر گرديدن او ترك نماز است

هر آنكس غافل از حق يك زمان است               در آن دم كافر است اما نهان است

اگر آن غافلي پيوسته بودي                                 در اسلام بر وي بسته بودي

چنانچه از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است "لا يزال الشيطان دعرا عن المومن ما حافظ علي الصلوه الخمس فاذا ضيعهن بجرء عليه و اوقعه في العظام" يعني: شيطان پيوسته و تا آن زمان كه مومن بر نمازهاي پنجگانه خود مراقبت دارد، از وي هراسان است، ولي چون آدمي، نماز خود را ضايع كند، شيطان نيز بر او جسور مي گردد و در گناهان بزرگش مي افكند.

از اين احاديث و آيات مبارك درس مي گيريم كه انسان برگزيده در آفرينش بايد در بندگي و اطاعت مولايش پروردگار سبحان خالص و مخلص باشد تا بتواند به رضاي او و قرب درگاهش برسد. و اين طريق تكميل نمي شود الا به دو جمله "التعظيم لامر الله و الشفقه علي خلق الله" يعني بزرگداشت او امر الهي از قبيل: نماز و روزه .... و محبت نسبت به مخلوق خداوند.

ريشه رسيدن به عبادت با علاقه و تواضع خالصانه در مقابل پروردگار عالم طهارت است، همانطور كه در فروع دينِ ما اول طهارت است، زيرا طهارت ظاهر زمينه ساز تطهير قلبي است كه گيرنده ايمان و اسلام و رسيدن به توحيد محض است چنانچه با طهارت تمام اعمال عبادي بنده قبول مي شود. و سختي عبادت همانا نگهداشتن طهارت آن است تا لجظه مرگ. بنابراين نماز از نظر اولياء دين تعريف بسيار دارد، فرمودنده اند نماز نسبت به دين مثل سر است به بدن پس بدن بدون سر هرگز زنده نخواهند بود.

در احكام نماز پروردگار عالم همانطور كه گفته شد حكم را به طهارت مي دهد براي اينكه بهتر به معناي حقيقي كلمات برسيم در علم حروف عدد ابجد احكام مي شود (70) اين عدد برابر است با حرف ليل كه عرفا دنيا را به حقيقت ليل تعبیر مي فرمايند كه تمام چشمه ها و حقايق و بواطن و قدر در ليل به ظهور مي رسد و عدد 70 عدد حرف "ع" است كه عين بمعني چشم و چشمه مي باشد. بر خلاف عادت دنيا كه ما شب را مي خوابيم در حقيقت در ليل بايد چشمها از غفلت باز شود و تهجد را پروردگار عالم بارها در قرآن مخصوصاً سوره مباركه مومن و سوره مباركه مزمل تاكيد مي فرمايد یازده ركعت نماز شب را و خواندن قرآن را سفارش مي فرمايد. نماز شب برای معصومين سلام الله عليهم واجب بوده است و به ما تاكيد شده و چقدر فوائد و اثرات زيبا دارد و من الله توفيق.

باري احكام نوري است از جانب خداوند رحمن و رحيم كه دل ظلمات ليل دنيا را مي شكافد و به قلوب مومنين عمل كننده احكام وارد، و دو چشم دل آنها را بينا و گوش دلشان را شنوا و به قلوبشان حيات طيب عنايت مي فرمايد بشرط اينكه براي رضاي مولا به هدف رسيدن به قرب او باشد. و در جايگاه عددي ابجد احكام مي شود 34 که برابر عدد ابجد كلمه دل است واقعاً در جايگاه حقيقي اش تجلي مي كند. زيرا اگر دل خاضع و خاشع و تسليم باشد تمام اعضاي بدن سالم و مطيع مي شود. آنگاه دل مي شود طاهره.

و اگر عدد 70 را بخواهيم از طرف راست بخوانيم 7 مي شود و عدد 34(7=4+3) را هم اگر با هم جمع كنيم 7 مي شود. 7 عدد سبعه و حمد پروردگار عالم است و 2 تا 7 سر اطاعت باري تعالي است كه در مقام سجده كامل توضيح داده مي شود. حال كلمه طهارت كه (12=5+1+6) 615 كه اگر آنرا جمع كنيد مي شود 12 و باز هم اگر (3=2+1) عدد هاي 12 را جمع كنيم مي شود 3 برابر است با عدد آب ظاهر مي دهد. حقيقت آب، يا به نحوه ديگر جان آب اينطور خود را نشان مي دهد آب برابر است با كلمه (الف و با) تمام سوره هاي قرآن= با +آ

111= الف و 3 = با بنابراين (114=3+111) و آنگاه در مي يابيم كه جان آب، كوثر وجود است كه تطهير كننده تمام قلبهايي است كه قابليت پاكي را دارند. و در جايگاه عددي طهارت(3=2+1(12=7+5) 57 مي شود. همان عدد 3 مي شود و همانطور كه گفته شد ريشه طهارت، طُهراست و فاعل طهر- طاهر و قلب طاهره مي باشد. كه جمع كننده و ظهور دهنده طهارت عمل است عدد ابجد آن، (4=2+2) 220 ميشود. كه در جمع عددي (4=2+2) مي شود 4 عدد حرف دال است كه ادب كل مخلوقات در مقابل ذات اقدس حق و جايگاه عددي طاهره، 40 مي شود كه استبراء وجود است از تمام برائت و (متعلقات) براي عبادت خداوند باري كه هيچ گونه صفات مخلوق به او نمي رسد.

حديث مباركي است كه اگر هر كس 40 روز هر كدام اعضايش مخصوصاً از قلب گناه نكند پروردگار عالم ملكي را بعد از 40 روز براي حفاظتش از گناه مامور او قرار مي دهد و چشمه هاي حكمت را در دلش باز مي كند. چشم او بينا و گوش او شنوا و دلش زنده حيات طيب پيدا مي كند بشرطي اربعين را هميشه داشته باشد. عدد 40 عدد كلمه طلا است. قابل توجه اينكه چرا طلا هميشه و در همه زمانها ارزشمند است و هميشه زينت دست و صورت و گردن انسانهاست و هرگز قدر و قيمت خود را از دست نمي دهد.

زيرا اگر طلا را سالها در لجن بگذارند جاهاي نمناك يا در معرض هوا هيچگاه خاصيت و اصليت خود را از دست نمي دهد زيرا ريشه اش طاهر است كه همان عدد 40 بوده و هميشه در اربعين خود باقي مي ماند و در اصل نفوذ ناپذير شده است پس هيچ آفتي او را از بين نمي برد، بعنوان اينكه آنرا بي ارزش كند. شما ببينيد گنبد و بارگاه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين طلاست چون خود معصوم بودند و نفوذ ناپذير از اينكه در اين دنيا هرگز هواي نفس و گناه در اعمال و خلوص قلبي اين عزيزان نفوذ نكرد پس اين ريشه طهارت است ائمه ما صلوات الله عليهم اجمعين آل اطهار(ص) هستند. از ما هم بعنوان شيعه واقعي اين عزيزان عملي قبول مي شود كه به طهارت قلبي برسد. آنگاه به اسلام مي رسيم عدد ابجد نام مبارك محمد (ص) 132 است و نام كلمه قلب هم 132 است زيرا قلب آقا جايگاه كل طاهرترين وجود يعني قرآن است و نام اسلام برابر است با نام مباركش با ميم مشدد كه برابر است(132) و نام مبارك علي(ع) به نام علي اعلا برابر است با كلمه ايمان پس نمازي صورت حقيقي به خود مي گيرد و مقبول درگاه احديت مي شود كه، خصوصيت هاي باطني طهارت از مجراي رسالت و ولايت را تجلي دهد و در تمام امور روزمره، آثار همچنين نمازي، در آن باشد "تنهي عن الفحشاء و المنكر" مي شود. (اللهم ارزقني). بنابر اين بايد شرائط نماز داير شود كه فقط با نيت خالص براي رضاي خدا "قربتاً الي الله" باشد. تا شايد قبول مولاي يكتا و خالق و سبحانه و تعالي گردد.

اخلاص در نيت و عمل:

 شيخ عارف، جمال الدين، احمد بن فهد حلي در كتاب" عده الداعي" از معاذ بن جبل روايت كرده است كه به اتفاق رسول خدا (ص) بر مركب سوار بوديم عرضه داشتيم يا رسول الله پدر و مادرم فدايت، حديثي براي من بازگو، در همان حال كه راه مي رفتيم حضرتش نظري به آسمان افكند و گفت:خداي را سپاس كه هر چه بخواهد بر خلق خود جاري و روا مي سازد پس از آن فرمود: معاذ اينك حديثي كه پيامبري براي امت خود نگفته است براي تو باز مي گويم كه اگر به حفظ آن همت كني در زندگي سود بري و اگر بشنوي و به آن عمل نكني حجتي براي تو نزد پروردگار باقي نخواهد ماند. "خداوند عز و جل پيش از آفرينش آسمانها هفت ملك خلق كرد و در هر آسمان يكي از آن ملائك را مقرر و معين فرمود و بر در هر آسمان، ملكي را حاجب و دربان گماشت. چون فرشتگاني كه مامورند اعمال بندگان خدا را از بام تا شام بنويسند بخواهند عمل بنده اي را كه از آن نوري چون خورشيد تابان است صعود دهند آنگاه كه به آسمان نخستين رسند ناگاه ملك آن آسمان فرمان دهد. "باز ايستيد و اين عمل برصورت صاحبش فرو كوبيد كه من ملك غيبتم و اجازه نخواهم داد عمل آن بنده را كه به غيبت آلوده است عبور دهيد خدايم به اين كار مامور فرموده است." بار ديگر كه فرشتگان ، عمل صالح ديگري را با خود به آسمان دوم بالا برند، باز ملك آن آسمان دستور توقف دهد و گويد:" اين عمل را بر صورت صاحبش فروزنند كه اين آدمي از كار و عمل خود، تنها به دنيا چشم داشته و من صاحب دنيايم و اجازه نمي دهم چنين عملي را از اينجا بالا ببرند." فرشتگان بار دگر عمل نيك بنده اي را كه از صدقه و نماز خود مسرور و شادمان است، تا آسمان سوم بالا مي برند ناگهان ملك سومين آسمان بانگ بر ميد دارد "باز ايستيد و اين عمل را بر صورت و پشت صاحبش بكوبيد كه من ملك كبرم اين بنده از عمل خود به کبر افتاده و در محافل به آن فخر و تكبر فروخته است پرودگارم فرمان داده است كه عمل از اينگونه را از خويش اجازه عبور ندهيم." باز فرشتگان ، عمل بنده اي را كه همچون ستاره اي در آسمان مي درخشد، با خود صعود دهند اين بنده زمزمه تسبيح حق و روزه و حج داشته است. ولي چون به چهارمين آسمان رسند ملك آن آسمان گويد" باز ايستيد و اين اعمال را بر پيكر صاحبش فرو كوبيد كه من ملك عجب و خود پسنديم اين بنده به خود معجب شده و عمل او بعجبش آورده است. پروردگار فرمانم داده است كه تا به اين گونه اعمال، پروانه فراز ندهم."

اين مرتبه فرشتگان عملي به زيبايي عروس حجله با خود به آسمانها برند صاحب اين عمل جهاد نموده و در ميان نمازهاي فريضه، ناقله به جا آورده و عملش همچون شتري شيحه مي كشد و روشنايي از آن چون خورشيدي تابد تا آنكه به آسمان پنجم رسند اما باز هم ملك آن آسمان فرمان دهد. "توقف كنيد و اين عمل را به صاحبش برگردانيد هر كسي كه علمي يا عملي در طاعت حق تعالي دارد به حسد بيفتد و چشم ديدار كسي را كه از وي در علم و عبادت برتر است ندارد و در حق او سخني ناروا مي گويد" خلاصه آن عمل بر گردن عامل آن باز مي شود و آن اعمال و عبادات، او را لعنت و نفرين كنند. بار ديگر فرشتگان، نماز و زكوه و حج و عمره بنده اي را تا آسمان ششم جزا مي برند: اما باز ملك آن آسمان ندا در دهد كه باز ايستيد. من ملك رحمتم. اين عمل را به صورت صاحبش بر زنيد و نور از ديدگانش باز گيريد كه اين بنده را به مردمان ترحمي نيست و چون كسي به گناهي گرفتار آيد و يا به سختي و مصيبتي در دنيا مبتلا شود زبان به شماتت و سرزنشش گشايد پروردگارم امر داده است تا اعمال چنين مردمان را نگذارم كه من عبور دهند. باز هم فرشتگان حفظه، جهد و كوشش در طريق عبادت و ورع و پارسائي بنده اي را كه چون دعد مي غرد و چون برق مي جهد و نور مي بخشد و با آن سه هزار فرشته همراهي مي كنند، تا به آسمان هفتم بالا مي برند. ليكن ناگهان ملك آن آسمان فرمان ميدهد" باز ايستد و اين عمل را بر چهره صاحبش فرو كوبيد" من ملك حجابم و از آن اعمال كه محض پروردگار نباشد، ممانعت خواهم كرد. اين بنده از اعمال خود، رفعت و منزلت خويش نزد بزرگان مي طلبيده خواسته است كه نامش را در محافل باز گويند و در شهر ها مشهور و معروف گردد .خدايم دستور داده است تا اعمال و عبادتي را كه محض پروردگار نباشد اجازه صعود ندهم. و بالاخره فرشتگان، نماز و روزه و حج و عمره و حسن خلق و سكوت و ذكر فراوان بنده اي را كه به اعمال خود شادمان و مبتهج (روسفيد) است و با آن همه فرشتگان آسمانها و ملائك هفتگانه همراهند، صعود دهند و پرده ها را يك به يك از پيش بردارند و در برابر حق تعالي قرار دهند و به عمل و عبادت او گواهي دهند. اما خداوند عز و جل فرمايد: اي فرشتگان شما حفظه اعمال بندگان من ايد و من خود مراقب آنچه در باطن و قلب آنان مي گذرد مي باشم، اين بنده در عبادت خود خالص نبوده و آن را به خاطر من انجام نداده است لعنت من بر او باد و فرشتگان نيز او را نفرين و لعنت كنند.

از گفتار پيامبر(ص) معاذ به زاري افتاد و گفت اي رسول خدا (ص) پس مرا چاره چيست؟ چه بايد بكنم؟ فرمود: اي معاذ، در يقين و اعتقاد به پيامبر خود اقتدا و از او پيروي كن، گفتم: شما پيامبر خدايي و من معاذم. فرمود: اي معاذ اگر در عمل خود تقصيري و كوتاهي مي بيني، پس دست كم، زبان خويش از برادران خود و از حاملين قرآن دور دار و گناهان خود را خود به گردن گير و بر دوش ديگران ميفكن و با مذمت و بدگويي نسبت به آنام در صدد تحسين و تنزيه خويشتن مباش و با فرو افكندن ايشان يا به منزلت و رفعت خويش، استوار نكن. هرگز در اعمال خود ريا و سالوس مكن و دنيا را در آخرت خود راه مده و در محفل خود، زبان به دشنام ديگران باز مکن، تا از گرد تو پراكنده نگردند و در حضور يكي به ديگري نجوا گونه سخن آغاز نكن و خود را برتر و والاتر از ديگران مشمار تا خيرات جهان از تو منقطع نشود. و خلق را به باد طعنه مگير و زبان از گزيدن ايشان باز دار تا گرفتار لعن و گزيدن سگان اهل جهنم نگردي، خداوند متعال فرمايد: "الناشطات نشطا"ميداني كه ناشطات چيست؟ اين همان سگان اهل جهنم اند كه گوشت و استخوان را مي گزند و مي جوند. گفتم: يا رسول الله، كيست كه بتواند اين خصال را در خود جمع سازد؟

فرمود: اي معاذ اگر خدا بخواهد آن را براي بنده خود آسان مي كند و آنگاه كه مشيت حق باشد ديگر چه اهميتي خواهد داشت. راوي مي گويد: معاذ را پس از اين واقعه مي ديدم كه پيش از آن كه به تلاوت قرآن مي پردازد، به تلاوت اين حديث مشغول است.

امير المومنين عليه السلام در وصيت خود به كميل فرمود: اي كميل، نماز و روزه و صدقه را ارزشي نيست مهم آن است كه نماز را با قلبي پرهيزگار به جا آورند و اعمال آدمي مورد رضايت حق تعالي باشد و خشوع كامل بر قلب فرمانروايي كند و كوشش در آن با دوام باشد.

نيست جر تقوي در ره توشه اي                   نان و حلوا را بنه در گوشه اي

با اين احاديث گرانمايه از كلام گوهر بار اولياء دين بهتر مي توانيم معني حقايق طهارت و ملكوت صلوه را در بيابيم. در عدد ابجد كلمه صلوه (131) دقت فرمایید، اگر الف مقصوره روي حرف لام را به عدد صد اضافه كنيم ميشود 132 برابر با نام مبارك محمد(ص) با ميم مشدد و اگر هر سه عدد(6=2+3+1) را با هم جمع كنيم مي شود6 اين عدد برابر است حرف (و) اين حرف در ادبيات حرف وصل است پروردگار عالم در سوره مباركه حديد آيه4  مي فرمايد دنيا را در شش روز خلق كرده است. و در كلام مباركش كه مي فرمايد "انا لله و انا اليه راجعون" همه از خدا آمده اند و به سوي او باز مي گردند در اين حركت نوري، حرف (واو) وصل پروردگار عالم بالا و عالم ملكوت بنابر اين عدد ابجد(و) يعني 6 در دنيا است. نبي اكرم(ص) از ايشان نقل شده كه دنيا مانند پلي است كه از يك طرف وارد و از طرف ديگر آن خارج مي شويد بنابراين مخلوقات در دنيا و حتي خود دنيا فاني است پس انجام عبادت خالصانه مخصوصاً نماز كه به قول پيامبر اكرم(ص) "الصلواه عمود الدين" نماز ستون دين است و فقط در دنيا مي توانيم نماز را بپا داريم يعني ستون خيمه دين خودر را براي آخرت فقط در دنيا مي توانيم بلند كنيم و محكم كنيم هر چقدر نماز صحيحتر و كاملتر و خالصتر باشد ستون محكم تر است. امام صادق (ع) مي فرمايد: "لا اعراب شيئاً بعد المعرفته با الله افضل من الصلاه" (چيزي را بعد از شناخت خدا برتر از نماز نمي شناسم)

و رسول اكرم (ص) مي فرمايد: اولين چيزي كه بر بندگان واجب گرديده است نماز است و آخرين چيزي است كه در هنگام مرگ باقي مي ماند اول چيزي كه از بنده حسابرسي مي شود نماز است پس اگر اهميت وقت نماز مورد قبول واقع نشود كارها بر او سخت خواهد بود. آنقدر نماز در اسلام اهميت دارد كه علي (ع) جنگ و جهاد در ميدانهاي نبرد با دشمنهاي و قرآن را براي احياء اين فريضه معرفي مي كند. هنگامي كه علي (ع) در جنگ صفين سرگرم بودند ضمناً در صف كارزار مراقب وضع خورشيد بودند.

پروردگار عالم مي فرمايد "قد افمت الصلواه". هر آينه نماز را به پا داريد(يعني چه؟) به پا داشتن نماز آن است كه حق ادا شود. يك احتمال مي فرمايد تمام كتاب مبارك قرآن 2 ركعت نماز مقبول است. زيرا همانطور كه مي دانيد در 4 سوره مباركه آن سجده واجب است و تمام نماز يك پيام دارد. "تنهی عن الفحشاء و المنكر". از اولياء گرانقدر است كه هركس 2 ركعت نماز مقبول در تمام عمرش داشته باشد انشاالله نماز مقبول تمام گناهانش را شفاعت مي كند. نماز يك روح دارد و يك جسم. ظاهر نماز و انجام تمام تكاليفش بطور صحيح جسم نماز است توجه قلبي و خضوع و خشوع و رسيدن به حقيفت نماز و رضاي خدا و رسيدن به قرب مولا. پروردگار بي همتاي خويش جان و روح نماز است كه آنگاه مورد توجه و قبول و رضاي مولا قرار گيرد. ثمره اش تنهي عن الفحشاء و المنكر است و نتيجه اش،  بركت عروج بسوي اوست و ميوه اش دريافت رزقي است كه او مي فرمايد عند ربهم يرزقون، لا خوف عليهم و لا هم يحزنون از امام صادق علهي اسالم پرسيدند چگونه بفهميم نماز ما مورد قبول واقع شده است؟ ايشان فرمودند ببين چقدر از گناه برائت داري و چقدر كارهاي غلط(از ديد قرآن) را كنار گذارده اي و اصلاح كرده اي و چقدر دوست داري به تعالي و كمالات روحاني برسي. پس خود قياس كن. مومن بايد ساعت تمام كارها و اموراتش را با ساعت اول وقت نمازهايش ميزان كند آنگاه نقطه عقربه ها ساعت عمرش در محور رضاي خود مي چرخد و هرگز نافرماني به صورت عمد نمي كند.

بنابراين تمام عمر يك انسان يك روز است  شايد يك نماز و اگر مومن تمام همتش براي بجا آوردن و به دست آوردن نماز مقبول باشد آنگاه نماز، امام عملهايش مي شود اما به شرط اينكه پيشوايش امام زمانش باشد، راهش مهدويت بسوي او، همانطوري كه در حديث گفته شد صورت مومن، صورت زيباي نمازش مي باشد. هنگاميكه مومن از دنيا مي رود نماز تمام خطرات اطراف او را از بين مي برد و در جلو جنازه او حركت مي كند و تمام مشكلات را از سر راه بر ميدارد نماز پوشش عافيت او مي شود قبل از اينكه او را به خاك سپارند. نماز مقبول جايگاهش را زينت و زيور مي دهد و بسترش را نرم و آرامش بخش مي گرداند و براي او مونس مهرباني مي باشد تا قيامت نداي لا خوف عليهم و لا هم يحزنون را برايش تداعي مي كند. نماز نور قبرش و در صراط نور راهش مي شود نمازي كه تنها عن الفحشاء و المنكر شود اينگونه ظلمات و سختي ها را كنار مي زند، نورش بدون ظلمات است و سوختي دارد(چون به رضاي رب العالمين رسيده) هرگز تمام نمي شود در قيامت آنگاه كه صور اسرافيل زده مي شود. به اذن الله همه بندگان سر از خاك بر ميدارند آنگاه نماز صورت نوراني و با آبروي مومن مي شود كه صورتش (70000) برابر نورش از خورشيد نوارني تر است. نماز در تمام صراط مركبش مي شود و با سرعت نور او را به بهشت مي رساند.

از خداوند مهربان خود مي خواهيم در اين دنيا تا اين توفيق را به ما نداده ما را از دنيا نبرد. انشاء الله.  در كتاب احكام يعني رساله علميه نوشته شده است: نماز پنج ركن دارد:1-نيت 2- تكبيره الاحرام3- قيام متصل به ركوع 4- ركوع 5- سجده.

1- نیت: همانطوري كه گفته شد مقدمه ورود در حقيقت نماز طهارت بود كه مقداري از آن حقايقش گفته شد. ظاهر طهارت غسل و وضو مي باشد. غسل، براي مومن حدث اكبر را از بين مي برد و وضو حدث اصغر را. اگر كسي هزار بار در آب فرو رود ولي نيت غسل نداشته باشد عمل غسل از او قبول نمي شود پس با نيت غسل درست است. زيرا نيت در قلب است حدث اكبر غلبه نفس حيواني است در دل كه با عمل غساله با نيت فشردگي انجام مي شود و بدن با انجام دادن عمل غسل تطهير شده آنگاه ورود به نماز پيدا مي كند و عدد ابجد غسل 1090 است همانطور كه حيوان حلال گوشت براي ذبح بايد ذكر بسم الله برايش گفته شود كه از حيوانيت اجازه ورود در زندگي انساني در وجود انسان پيدا كند. غسل در بالاترين عدد كه (الف يعني هزار)است پشت عدد همان (19) حروف بسم الله الرحمن الرحيم قرار مي گيرد تا طهارت پيدا مي كند و حدث اكبر را از بين مي برد.

اما وضو: از ريشه وضي گرفته مي شود. و از معاني ضياء است يعني نور دهنده و از سر تا روي پا (دو مسح سر و پا است) و شستن صورت و دستها تمام نماي وجودي نیّر مي شود عمل در دنيايي كه حقيقتش ليل است بايد با نور باشد پس عبادت بدون نور باطل است.

از امام صادق(ع) نقل مي شود كه: اگر نماز با توجه و حضور قلب مي خواهيد بخوانيد وضوي كامل و صحيح و خوبي داشته باشيد و جالب است كه تمام اعمال عبادي با نيت قرب الي الله و رضاي خدا باشد و الا قبول نمي باشد، زيرا نيت پاك و صحيح (همانطور كه در حديثي گذشت) نور باطني است و قلب با نور نيت پاك و منور مي شود و مي فرمايند فرداي قيامت هر كس به نيتش مزد مي گيرد. جالب است عد ابجد نيت برابر (11=7+4) 470 است (هو =11=7+4) و عدد ابجد ولايت هم برابر با 470 (جمع و هو=11=7+4) مي باشد. نتيجه زيبايي از اولين ركن از اركان نماز يعني نيت مي گيريم كه تا شيعه نشويم و تحت ولاي چهارده معصوم اش، و نيت ما همراه يقين و تقوي و ايمان كامل نباشد، نماز قبول نمي شود و صورت اصلي خود را به ما جلوه نمي دهد. (پس اگر تقوي الهي پيدا كنيد خداوند به شما روشن بيني و آگاهي مي دهد.) و جايگاه عددي نيت در حروف الفبا 56 مي باشد اگر 11=6+5 و برابر با كلمه حج و كلمه مبارك هو يعني همانطور كه قلب محل حيات است و تمام سلول هاي بدن به گرد او طواف كننده و قبله بدن است و اگر قلب سالم باشد اعضاي بدن سالم است و اگر قلب مريض شود، همه بدن بيمار مي شود و اگر قلب بميرد همه بدن بدون او مي ميرند، پس بكوشيم كه در تمام شبانه روز كارهاي خود را با نيت درست به نور تبديل كنيد. عمل بنده بدون نيت مثل بدن بي روح است.

احكام قبول شدن نماز، طهارت در اداي خمس است. احكام قبول شدن نماز همانطور كه طهارت، وضو و غسل و نيت گفته شد طهارت در خمس جلوه مي كند انسان مومن بايد طبق احكام خمس كه اول آيه جزء دهم قرآن، آيه41سوره مباركه انفال پروردگار عالم حكم خمس را مي فرمايد: همه متدينين بايد يك روز از سال را براي خود سال خمسي قرارد داده و سالي يكبار حساب مال و زندگي خويش را خدمت پروردگار عالم از باب تطهير عرضه كند تا قيامت از بطن خمس اموال طاهر خود را تحويل گيرد و آنجا به فضل پروردگار عالم كمبود نداشته باشند حال اگر با لباس خمس نداده يا پول خمس نداده هر كاري انجام دهد نمازش حتي حج انسان باطل مي شود. كسي كه با مال غصبي ارتزاق كند و وسائل تهيه كند نمازش باطل مي شود.(خمس يعني یک پنجم مال خويش را در شرائط احكامي بصورت سهمين که همان سهم امام و سهم سادات می باشد به اهلش رد كند)

حدود الهي، حفظ مرز عمل انساني ماست كه بايد آن را پاس بداريم.

فاطمه زهرا(س) هنگام نماز از ترس نفس نفس مي زد، امام حسن(ع) هرگاه از وضو فارغ مي شدند رنگشان تغيير مي كرد وقتي از ايشان سوال مي كردند فرمود كسي كه مي خواهد بر صاحب عرش وارد شود و به خدمت او برسد سزاوار است كه رنگ چهره اش تغيير كند. فقط اين را بگويم همانطوري كه عدد ابجد نيت 470 بود كه در ريشه نيت بايد به "هو" برسد و انجامش "حج" است. اگر صفر اين عدد را را برداريد مي شود 47 كه برابر است با جايگاه نام مبارك حسين(ع)، او كه با تمام نيت پاك و خلوص كاملش و اهداي تمام يارانش و فرزندانش و تمام رگ هاي خود و قرباني دادن جانش و اهداي سرش در ظهر عاشورا فرمود: "قد اقمت الصلوه و آتيت الصلوه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر".

اين رسالت حسين بن علي (ع) است كه در تمام وجوهات كامل وظيفه انجام داد. حال اي شيعيان و محبين اين قدم سنگيني است در وادي مقدس نماز اميدوارم ثابت بماند الي يوم القيامه (معني عدد ابجد نيت عين الشمس مي باشد)

2- تكبيره الاحرام: يعني گفتن الله اكبر به زبان عربي كامل صحيح است بعد از نيت خالصانه مومن وارد وادي مقدس محراب مي شود كه با ادب كامل و با حضور قلب و آگاهي تمام پا در جايگاه انبياء و اولياء و ملائك و كروبيان می گذارد. آنها كه سر به سجده خالصانه بر درگاه حق سائيده اند و از آنجا به عروج آسماني خويش رسيده اند، سجده گاه مولاي متقيان علي (ع) و محراب همشه خونين ابا عبدالله الحسين(ع)، جايي كه ظاهراً روي زمين است ولي محراب واقعي قلب هر مومن است كه چگونه تكبيره الاحرام را مي گويد محراب يعني جاي حرب، مکان جنگيدن با دشمن خداوند، شيطان ها، وسواسها، خناسها و آنچه غير اوست. آنجا خالص، بنده او هستي و اوامر او را در مقام عظمت، و كبرايي او را، و قدرت لا يزالش را، هست مطلق او را، و هيچ بودن كامل خود را، با صداي بلند می گويد "الله اكبر".

راستي مومن مي شود الله اكبر بگويد و نماز خود را آخر همه كارهاي دنيائي اش انجام دهد، يا براي هركاري لباس و جايگاه و تشريفات مخصوص قائل باشد الا نماز. براي هر كار دنيايي حاضريد هزينه كنيد يا وسائل آن را همراه مي آوريد الا آمادگي براي نماز.

پس هنگامي كه رو به قبله و پشت به تمام كارهاي دنيا كردي و دهان خويش به كلمات نوراني نماز و راز و نياز با مولا پرداخته اي، سعي كن ظاهرت نيز اينگونه باشد و قلبت عاشقتر و متوجه تر باشد. ابراهيم سلام الله از كلام الهي مي فرمايد.(آيه79سوره مباركه انعام) "اني وجهت وجهي للذي فطر السموت و الارض حنيفاً و مآ آنا مين المشركين" به راستي من خالصانه روي دل به سوي كسي داشته ام كه آسمانها و زمين را آفريد و من از مشركين نيستم.

 عدد ابجد الله اكبر= 289(19=9+8+2) اگر عددهايش را با هم جمع كنيم مي شود(19) گفتن مقبول تكبير انسان را به وادي 19 حرف سوره مباركه حمد را كه آيه بسم الله الرحمن الرحيم است وصل مي كند و آنجاست كه باب الله است و جان قرآن با كلمات مباركه سوره حمد باب براي مومن باز مي شود و انشاء الله در وادي عشق به عبادت خالق هستي و بدون واسطه بدرگاهش وصل ميشود نماز عشق به پا مي شود و بلاواسطه مي گويي "اياك النعبد و اياك نستعين"تنها و فقط تو را مي پرستم و تنها فقط از تو ياري مي جويم.

 در تمام قرآن كريم 11 جاي آن احكام سكته يعني ايست يا وقف بايد انجام شود كه هفت سكته در سوره مبارك حمد است سوره اي كه خود هفت آيه دارد و تنها سوره اي كه بسم الله آن يك آيه است. پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد: قرآن يك ظاهر دارد و يك باطن كه بطن آن 7 حجاب و در جايي 70 حجاب و در جاهايي 70000 حجاب است كه كل 7 آيه مباركه در بسم الله الرحمن الرحيم آن و تمام بسم الله الرحمن الرحيم در هفت حرف يعني بسم الله و تمام آن در باء بسم الله و تمام محتوا در نقطه زير باء بسم الله كه آقا و مولا اميرالمومنين مولاي متقيان علي بن ابي طالب(ع) فرمود "انا نقطيه تحت الباء" من نقطه زير با هستم. پس بدان اي شيعه 14 معصوم صلوات الله عليهم اجمعين، نقطه ورودي در قرآن و نماز نيت است كه عددش برابر ولايت بود نيت نقطه پر محتواي هر عملي است كه بايد در تحت ولاي ولي اعظم امام زمان (عج) باشد.

3-قيام متصل به ركوع: هنگاميكه حمد و سوره كامل خوانده شد بايد مكث كوتاهي داشته باشيم و به اندازه يك الله اكبر گفتن صبر كنيم بعد وارد ركوع مي شويم. اين قيام يك ركن است يعني چه؟ شايد اين طور معنا شود كه اگر آگاهانه و خالصانه فهميد ه باشيم كه در مقابل عظمت چه كسي هستيم و چه خوانده ايم آنگاه كمر بندگي خويش را فقط براي يكتاي سبحان فرو مي آوريم و به ركوع مي رويم پس قبل آن به اين كمال فكري مي رسيم و مي دانيم براي چه وجودي كه خالق ماست و هستي ما زهستي اوست تعظيم و تكريم مي كنيم پس اينجا واجب است.

4-ركوع: عمل ركوع رسيدن به حد بندگي است و با خضوع و خضوع راكع مي شويم عدد ابجد آن 296(17=6+9+2) مي باشد. كه اگر آنها را جمع كنيم مي شود (8=7+1=17) كه در نهايت 8 است كه درمقابل رضاي او به رضا مي رسيم. شايد او قبول كند و جايگاه عددي آن 53 مي شود كه برابر نام مبارك احمد(ص)، نام مبارك آسماني پيغمبر بزرگوارمان در حقيقت جلالت و عظمت خالق يكتا را در ركوع حضرت از درون قلبش مشاهد ه كرد.  آن قلبي  كه عرش الرحمن است و آنگاه ايستاد.(در قرآن علماي علم تجويد قرآن را به 1000قسمت تقسيم كرده و هر قسمت را يك ركوع ناميده اند). به مقام كامل ادب به سجده افتاد.

5- سجده: در درسهاي قبل نوشتيم كه نماز 5 ركن دارد و ركن پنجم سجده است و ما پنج نوبت نماز واجب مي خوانيم. عدد 5 (در كتاب راز حجاب) توضيح داده شده است كه حلقه بندگي انسان براي معبود خويش مي باشد اما در پيروي و شيعه بودن 5 نور مقدس 5 تن صلوات الله عليهم اجمعين كه وجود تمام معصومين است. پنجمين معصوم وجود مقدس امام حسين (ع) است سيد الشهدا وجود مقدسش و 72 يار وفادار كه همه مثل پروانه به گردش جمع شده اند و سر وفاداري در راه دوست گذاشتند. (در كتاب مبارك قرآن اسم فرقه 72 بار آمده است) عدد ابجد سجده 72 مي باشد و مولا تنها كسي است كه سرِ بندگي و سجده دائم بر زمين گذاشت و سر را بر نداشت تا از بدن جدا كردند. او بود كه در صحنه عاشورا طوري حماسه آفريد كه تمام انسان ها و مخصوصاً شيعيان و محبينشان تا قيامت بايد از اين وادي بگذرند و درجه خلوص قلبشان براي دين و ايمان و براي نصرت امام زمان خويش امتحان مي شوند آنگاه درجه بندگي و قبولي را دريافت مي كنند.

آقا ابا عبدالله الحسين (ع) حقيقتي را براي عارفين و سالكين و شيعيان خويش آشكار ساخت و حجت را بر همگان تمام كرد كه در قيامت هيچ عذري باقي نماند و بالاترين عمل درجه تواضع و بندگي در عبادات مخصوصاً نماز سجده است يعني اطاعت محض پرودرگار عالم و امام حسين (ع) امام ساجدين است.

حال بگوئيم عالم در (72) عدد سجده غرق است و حقيقت وجود (7 تا 2 تا) است و جايگاه عددي سجده در الفباي عدد (27) مي شود (يعني 7و 2) كه روز بعثت پيغمبر بزرگوار (ص) در ماه رجب و در آن روز جايگاه حقيقت اطاعت و بندگي از قلب مطهر ايشان ظاهر گرديد.

يعني قرآن، كتاب آسماني و نسخه حكيم، پروردگار عالم، سبحانه و تعالي در قرآن يكي از اسماء پيامبر بزرگوار اسلام را سبع مثاني ناميده است يعني (هفتگانه دوباره) 7تا 2 تا كه برابر مي شود به 14 نور مقدس ائمه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين كه همه اين عزيزان نور واحد هستند(اسم آسماني حضرت رسول(ص) احمد است و اسم زميني ايشان محمد(ص) هر دو اسم مبارك ريشه اش حمد مي باشد و در زمين و آسمان جلوه كرده است پس سبع مثالي است) و حضرت مي فرمايند: تمام كل قرآن در سوره مباركه حمد قرار دارد و سوره مباركه حمد سبع مثاني است(7 تا 2 تا) كه به قول مفسران از چند جهت معني كرده اند عده اي مي گويند چون نيمي را پروردگار عالم خود را با اسمايش معرفي مي فرمايد و نيمي براي بندگانش مي باشد.

و بعضي فرموده اند: هر آيه اين سوره مباركه دو قسمتي است مثل (بسم الله) الرحمن الرحيم(الحمدلله) رب العالمين(الرحمن) الرحيم(مالك) يوم الدين تا آخر.

و خلاصه در نمازهاي واجب كمتر از دو ركعت نداريم و در هر ركعت واجب است يكبار با سوره مباركه حمد خوانده شود. پس در 2ركعت مي شود (7 تا 2 تا) در هر ركعت دو بار سجده انجام مي شود و در هر سجده7 موضع بدن واجب است به زمين برسد(7 تا 2 تا) (پيشاني-دو كف دست-دو زانو-دو انگشت شصت پا) در خلقت آسماني هفت طبقه آسمان و در زمين 7 طبقه زمين است و هر دو مي شود (7 تا 2 تا) و همه تسبيح گو هستند. منجمين در آسمان تجمع و شكل ستارگان را نام گذاري كرده اند و گفته اند دب اكبر و دب اصغر و هر كدام 7 ستاره است رويهم مي شود (7 تا 2 تا) در ايام هفته 7 روز است و تمام يكسال 52 هفته قرار داده است عدد 52 برابر است با كلمه سوره مبارك حمد (سبع مثاني است) پس يكسال 52 تا 7تا است. اميدوارم متوجه باشيد كه همه ما در سبع مثاني يعني در حمد غرق هستيم. ( الحمدلله رب العالمين) و ايام نموداري از اطاعت محض پروردگار عالم است كه در واقع همه ساجد او هستند در وجود انسان 7 نفس نوراني است و 7 نفس ظلماني. نفوس نوراني براي تعالي پيدا كردن آسماني است و نفوس ظلماني لازمه زندگي در زمين است يعني كمال ما در (7 تا 2تا ) است بنابراين همه عالم در عدد 14 محاط هستند همه ريزه خوار سفره حجه الله الاعظم، امام زمان صلوات الله عليهم اجمعين مي باشد. (كاش نمك خورده نمكدان نشكنيم) پس نماز معناي كامل اين وصفيات است و همه نماز در سجده به معني واقعي خود مي رسد. ذكر مبارك سجده" سبحان ربي الاعلی و بحمده" مي باشد. معني ظاهري آن اين است كه پاك منزه است پروردگار من كه بلند مرتبه وحمد و ستايش مخصوص اوست. ولي عرفان معني عميق تري به ما ياد مي دهد. پاك و منزه است پروردگار من كه حمد و ستايش مخصوص او است كه او ربي الاعلی است زيرا او است كه هر لحظه جماد را به نبات و نبات را به حيوان و حيوانيت را به انسان اعلی ميدهد .

و انسان در حال اطاعت كامل يعني سجده واقعي عروج انساني پيدا مي كند و وجود مقدس آقا امام حسين(ع) راز سجده را با شهادتش در قتلگاه افشاي مي كند. او در حلقه بندگي است به عنوان پنجمين معصوم(ص) راز وراثت انبياء و اوليا و جد و پدر و مادر و برادر بزرگوارش را به ظهور گذاشت و بالاترين درجه اي كه يك انسان كامل مي تواند دريافت كند، جلوه داد و آن قلب شدن نفس حيواني و به حقيقت انساني است.

اگر هر انساني از دنيا برود بدن او ميته مي شود و نجس و غسل به آن وارد مي شود و هر انسان زنده اي اگر دستش او را مسح كند (در حالي كه بدن سرد شده باشد) غسل مس ميت به او واجب مي شود. يعني حدث اكبر به او مي آيد و بدون غسل اجازه ورود در نماز را ندارد. انسان ميته دست عملش از دنيا كوتاه شده و تكليف از او برداشته مي شود اينجا تكليف به زنده هايي است كه او را دست مي زنند و تشييع مي كنند زيرا وقتي او را غسل ميت مي دهند او تطهير مي شود بخدمت معصومين سلام الله مي رسد. آنگاه با طهارت وارد مي شود (اميدوارم عمل طاهر را با خود برده باشد) پس آن كسي كه غسل مس ميت به او واجب شده چون به نجاست حيواني او تماس گرفته و نفس حيواني در خودش هم هست پس غلبه اين نفس به شدتي مي شود كه بايد غسل كند تا بتواند در عمل انساني كه نماز و روزه و احكام است ورود داشته باشد، اما كسي كه در ميدان جنگ در راه حق بر باطل جنگيده و آنگاه كشته شود مي فرمايند: از آن ساعتي كه اولين قطره خونش به زمين مي رسد گناهانش بخشيده(انشاءالله) و بدنش و خونش و جسمش پاك مي شود. اين جا انسان به مقام انساني خود واصل مي شود. آنگاه مثل مولايش حسين بن علي(ع) بدنش نه غسل مي خواهد و نه كفن زيرا او طهارتش كامل است. پروردگار عالم به چنين بنده اي كه شهادتش قبول شده مي فرمايد "ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله بل احياء عند ربهم يرزقون" ايشان نمرده است بلكه زنده است و نزد من روزي مي خورد.

پس هر مومني در اثر اطاعت مقبول هميشه ساجد هستند. يعني او هميشه 72یار ملكوتي كمك و همراه دارد كه در هر جا كه باشد او را ياري دهند و با او در ميدان جنگ زندگي و حربگاه خود مي آيند و به كمكش مي جنگند و شيطان ها و وسواسها و خناسها را ريشه كن مي كند.

و آنگاه در محراب نماز، ستون نماز بپا مي شود و الي يوم القيامه مجراي او جاي تسبيح ملائك مي شود. هنگاميكه مومن در قيامت باز مي ايستد به فضل پروردگار سبحان خود را در محراب نمازش پيدا مي كند و از آنجا نور نماز همانطور كه گفته شد عجين جانش مي شود الي آخر.

بنابر اين آقا عبدالله الحسين(ع) عملاً با ذرات وجودش با قرباني دادن فرزندانش و عزيزانش و يارانش و پاره پاره شدن تمام اعضاء بدنش. جان فشاني در محراب نماز عشقش بدن مباركش 4000 زخم برداشت به اندازه مسائل نماز و خلاصه در سجده ي بندگي سرش را گذاشت و رضاي خود را به رضاي خداوند منان تسليم كرد كه هرگز سر خود بلند نكرد. تا آن سر را (لعنت الله علي قوم الظالمين، لعنت ابدي خدا بر قاتلين و ظالمينش باشد) از بدنش از قفا (از پشت سر) با دوازده ضربه جدا كردند. السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين(ع)

سر حسين(ع) ظاهراً بر نوك نيزه گذاشته شد اما آن سر بالاي همه سرها رفت و مقامي گرفت كه اگر هر سري به راز و نياز به خداوند بلند شود بايد سر او را شفيع خود قرار دهد(سر او شد سِر الله و سر او نقطه رضا شد) و او قامت نماز را در محرابش به پا كرد الي يوم القيامه. امام شهدا و امام مظلومان عالم. امام همه انسانهاي آزاده عالم گشت و مقام ثار اللهي گرفت و همانطور كه گفته شد محراب او قتلگاه شد اما راه وصل همه عاشقان كربلاي معلي نام گرفت. محل آزمايش و سنجش خلوص عالميان.

پرچم او بالا رفت كه بر تمام كاخ هاي ظلم الي يوم القيامه بفرمايد الله اكبر و با تكبيرش تمام كاخ هاي ظلم كوخ مي شود انشاءالله روزي بيايد كه مهديش صلوات الله عليهم اجمعين بيايد و ريشه ظلم را بكند. اللهم عجل لوليك الفرج،اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه و الذابين عنه و المستشهدين بين يديه. اميدوارم خداوند متعال عبادت هاي ناچيز ما را قبول و پدر و مادران را بيامرزد و آنها را از ما را راضي كند.

 حلقه پنج ياران امام حسين(ع) در حرم مطهر آقا عبدالله الحسين آشكار است كه ياران هرگر از حلقه بيرون نرفته اند و تا قيامت گرد مولايشان و مقتدايشان طواف دارند پس نماز يك روح دارد و يك جسم، جسم نماز پرچم پر افتخار احكام و مسائل نماز و آثار نماز و واقعيات آن در تمام ايام و روزها و سالهاي زندگي ما در جواني و پيري و سلامتي و بيماري و شادي و مصيبت بايد بر افراشته باشد و روح نماز مجراي معنويات و سير و سلوك و رسيدن به فناي الي الله و سلم و سلام و در آخر "حج"  واقعي و فناي الي الله به "هو" رسيدن است كه اين روح هرگز از ما جدا نمي شود شما ببينيد در هنگام زيارت قبور معصومين(ص) ما با نماز با اين عزيزان به زيارت واصل مي شويم و گرد حرم اين بزرگواران نماز است دعا و مناجات و راز و نياز و همه با طهارت وارد مي شوند. انشاء االله روح و جسم نماز قبول شده اين عزيزان جواب گوي رازهاي ظاهري و باطني ما مي شود.

امام علي (ع) فرمودند: نمازگزار را سه بهره باشد.اول آنکه فرشتگان از زير پايش تا اوج آسمان او را در بر مي گيرند. دوم آنکه نيكي از سر تا پايش فرا گيرد. سوم آنکه فرشته اي از طرف راست و چپ او قرار گيرند و پس هرگاه روي گرداند پروردگار تبارك و تعالي فرمايد آيا به كسي بهتر از من روي كرده اي؟

سوره مباركه مومنون آيه 1 و 2 "قد افلح المومنون"( به يقين مومنان رستگارند) مومن كسي است كه همتي دارد از دنيا بهتر و بالاتر و مرادي دارد از عقبي برتر و اشتهايي وافر به ديدار مولا دارد. "الذين هم في صلواتهم خاشعون" (كساني كه در نمازشان خاشع اند) خشوع در نماز گوهري است نفيس و كيميايي است كه هر چه فساد بود به اصلاح آورد.

امام رضا(ع) فرمود در حكمت آثار نماز اينست: اقرار به ربوبيت خداوند و شريك نگرفتن براي او، ايستادن در پيشگاه جبروت الهي با خشوع و خضوع و افتادگي و اعتراف و درخواست بخشش گناهان گذشته است، صورت نهادن بر خاك در هر روز براي بزرگ داشت خداوند جل جلااله تا به ياد او نه فراموش كار و نه گردن كش كه فروتن و متواضع و خواهان و مشتاق فزوني دين و دنياي خود باشد. در حديثي از امام صادق (ع) آمده است كه در تفسير جمله و "لذكر الله اكبر" فرمود "ذكر الله عند ما احل و حرم". ياد خدا كردن به هنگام انجام حلال و حرام يعني 1- ياد خدا بيفتد به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد.

1-نماز وسيله شست و شوي از گناهان و مغفرت و آمرزش الهي است. چرا كه خواه و ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته مي كند. لذا حديثي از پيامبر بزرگوار امام الرحمه (ص). ايشان از ياران خود سوال كرد :لو كان علي باب دار لاحد كم نهر و اغتشل في كل يوم منه خمس مرات اكان بيقي في جسمه من الدرن شي؟ قلت لاء قال مثل الصلوه كمثل النهر الجاري كلما صلي كفرت ما بينهم من الذنوب؟ اگر بر در خانه يكي از شما نهري از آب صاف و پاكيزه باشد و در هر روز 5 بار خود را در آن شست و شو دهد، آيا چيزي از آلودگي و كثافت در بدن او مي ماند؟ در پاسخ عرض كردند، نه، فرمود درست همانند اين آب جاري است هر زمان كه انسان نماز مي خواند گناهاني كه در ميان دو نماز (ندانسته يا نفهميده) انجام شده است از ميان مي برد.و حضرت فرمود پاكيزگي كليد نماز است. به اين ترتيب آثار نماز جراحاتي را كه بر روح و جان انسان از گناه مي نشيند يا مرهم نماز التيام مي يابد و زنگارهايی كه بر قلب مي نشيند زدوده مي شود. آثار داروي نماز براي انسان:

1-    نماز سدي در برابر گناهان آينده است همانطور كه روزه سپر آتش جهنم است.

2-    نماز مقبول ايمان و تقوي انسان را تقويت مي كند.

3-    نماز غفلت زدا است

4-    نماز دائماً با نيت رضاي خدا قربتاً الي الله ما را در تمام كارهاي متوجه رضاي حق مي سازد.

5-    نماز خود بيني و كبر را در هم مي شكند و انسان را از خود بيني به خدا نگري وا ميدارد.

6-  و خلاصه اثر كامل نماز مقبول انسان را از تمام ابعاد حيواني جدا ساخته و به هدف آفرينش پروردگار عالمين رب الارباب مهربان كه خليفه الهي است مي رساند و زيبايي جمالش را تنهي عن الفحشاء و المنكر مي سازد. يعني تمام نقايص ايشان برطرف مي شود و به درجه وسع خود كامل مي شود.

به همين دليل حضرت مولي الموحدين امير مومنان علي بن ابي طالب(ع) در حديث معروفي كه فلسفه عبادات اسلامي در آن منعكس شده بعد از ايمان نخستين عبادت را كه نماز است با همين اهداف تبيين مي كند و مي فرمايد: "فرض الله الايمان تطهيراً من الشرك و الصلوه تنزيها عن الكبر" خداوند ايمان را براي پاك سازي انسان ها از شرك واجب كرده است و نماز را براي پاك سازي از كبر.

7-  نماز وسيله پرورش فضايل اخلاقي و تكامل معنوي انساان است. در حديث مباركی از پيغمبر(ص) است كه فرمودند: "الصلوه معراج المومن". نماز مركب حركت روحي و جسمي انسان است از عالم ماده به عالم ملكوت و معنويات و سير من الخلق الي الحق و براي عارفان و متقين من الحق الي الحق مي باشد.

8-  در نتيجه نماز به ساير اعمال انسان ارزش و روح مي دهد حديث مبارك از امير بيان علي(ع) است که می فرماید "الصلوه قربان كل تقي". نماز وسيله تقرب هر پرهيزگاري.

9-    نماز روح اخلاص را زنده مي كند و تكرارش در شبانه روز براي جدا سازي حق از باطل هاي اطراف ماست.

10- نماز صورت فرقان است.اگر در ما ملكه شود. در حديث معروفي است زماني كه فرق مبارك مولاي متقيان به زهر جفا و شمشير اشقي الاشقياء لعنت الله عليه(ابن ملجم مرادي) شكافته شده بود حضرت سفارش فرمودند به امام حسين(ع)"الله الله الله في الصلوه فانها عمود دينكم" خدا را خدا را خدا را درباره نماز چرا كه نماز ستون دين شماست. امام صادق(ع) فرمود "اول ما يحاسب به العبد الصلوه فان قبلت قبلاًَ سائل عمله و ان رددت رد عليه سائل عمله" نخستين چيزي كه در قيامت از بندگان حساب مي شود نماز است اگر مقبول افتاد سائر اعمالشان قبول مي شود و اگر مردود شود سائر اعمال او نيز رد مي شود. پس از آثار نماز از قول حضرت علي(ع) است كه: نماز پرده هاي غرور و خود خواهي را كنار مي زند. تكبر و برتري جوبي را در هم مي شكند.

موانع قبول نشدن نماز

1-  گناه مثل سم كشنده است چنانچه سلامت روح و نفس و حتي جسم و جان انسان را به خطر نابودي مي اندازد و باعث مي شود عملهاي سالم او را خراب كنند.

2-    گناه توفيق عمل صالح را از او مي گيرد و حتي توفيق نماز و يا واجبات ديگر را.

3-    روايتي داريم از اوليا كه مي فرمايند گناه عمر را كوتاه مي كند(همانطور كه در حديث سستي در نماز گذشت)

4-    دعاي او مستجاب نمي شود.

5-  فرمودند نماز شراب خوار و غيبت كن 40 روز قبول نخواهد شد(طهارت قلب از بين مي رود) و دعايش مستجاب نمي شود مگر اينكه توبه كند.

6-از جمله كساني كه نمازشان قبول نمي شود انسان ظالم و ستمگر است.

7- عجب و خود بيني از موانع قبولي نماز است

8- همين طور خوردن مال حرام موانع قبولي نماز است

9-حديثي كه  كيفر 18 گانه برای كسي كه نمازش را سبک بشمارد.(ذکر شد)

10-رسول اكرم(ص) فرمودند: "الصلواه حصن من سطوات الشيطان"- نماز دژ محكمي است در برابر يورش شيطان. از امام صادق (ع) است فرمود به هر اندازه كه نماز در اعمال و رفتار ظاهر و باطن انسان اثر گذارده باشد، نماز قبول شده است.

نماز جمعه يكي از عبادات سياسي و اجتماعي است و همچنین سفارش شده در نماز جماعت شركت كنيد كه ثواب آن را ملائكه هاي آسمان نمي توانند بشمارند. شبي در معراج حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: از آسمان دوم مي گذشتيم ملكي را ديدم كه بر سر كرسي نشسته بود و 5000 دست دارد و بر هر دستي 12 انگشت گفتم اين كيست جبرئيل گفت اين فرشته محاسب قطرات باران است كه هر قطره باران هر كجا ببارد به هر مقدار و به هر زمان و مكان او مي داند. او سلام كرد، جواب دادم. پرسيدم آيا چيزي هست كه نتواند شماره كند؟ جبرئيل فرمود بلي. هنگامي كه امت تو بعد از نماز جماعت صلوات بر محمد و آل محمد مي فرستند اين ملك نمي تواند ثواب آن را شماره كند. خداوند ثواب آن را آنقدر مضاعف مي فرمايد كه من از حساب آن عاجز هستم پس همچنين است در روايات كه وقتي صفوف نماز گزاران از (10) نفر بيشتر مي شود ثواب نماز جماعت را نمي توانند بشمارند.

در ظهر عاشورا امام حسين(ع) دست از جنگ كشيدن و پيغام فرستادن كه وقت نماز است از جنگ دست بكشيد. ابن سعد ملعون جواب داد، كه نماز شما قبول نيست و شما خارجي هستيد و به شما امان نمي دهيم. حضرت فرمودند: ما نماز را به پا مي داريم. چند نفر داوطلب شوند كه بدن خود را سپر بلا قرار دهند تا آقا و ياران نماز ظهر را اقامه كنند. ايشان نماز را اقامه كرده و علم نماز را تا قيامت محكم ساختند و چنانچه مهم بودن امر خداوند را به تمام شيعيان و پيروان خويش نشان دادند تا آنجا كه جان خود را قربان امر خدا كردند و يارانش براي نماز كشته شدند و با عمل به نداي الله اكبر تكبيره الاحرام را به گوش همه جهانيان الي يوم القيامه رسانيد روزي كه فرزند گراميش ظهور كند از خانه خدا اين صداي تكبير از گلوي مباركش به گوش جهانيان مي رسد انشاء الله. و آن روز قامت قائم آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم است كه جلوه تمام آيات قرآن و قامت نماز و احكام خداوند رب العزه است را به طور كامل، جامع عمل مي پوشاند و انتقام خون به ناحق ريخته پدرانش و مادر بزرگوارش را مي گيرد و ريشه ظلم را مي كند. زمين را پر از عدل و داد مي كند. انشاء الله

كلمه صلوه همانطوري كه در حقايق عدديش گفته شد. سلم و سلام است و هم عدد و نام مبارك محمد(ص) شد و شايد سِر اينكه آخر نماز به سلام تمام مي شود و سلام اول به پيغمبر بزرگوار است همين عدد اسم ايشان مي باشد. كلمه صلوه از نظر دسته و طبيعت حروف و ملائك حروف به اين شكل دسته بندي مي شود:

                   ص- ملك اجمائيل         ازدسته حروف هوائيه و طبيعت خاكی مغربي

                   ل- ملك طاطائيل           از دسته حروف ترابيه خال و طبيعت آبي شمالي

          صلوه    و- ملك رفتمائيل          از دسته حروف هوائيه و طبيعت خاکی جنوبي

                      ه- ملك دورائيل            از دسته حروف ناريه يا نوراني طبيعت آتشی مشرقي

اگر خوب به طبيعت حروف صلواه نگاه كنيد چهار جهت اصلي آب و هوايي را دارد. پس كل طبيعت و بر كل طبايع محيط است و هيچ طبيعتي نيست چه از انسان و چه ديگر مخلوقات در اين طبايع نباشد. پس همه بندگان خدا در هر شرايط آب و هوايي و محيطي بخوبي مي توانند وظيفه عبادت و بندگي خود را به نحو احسن انجام دهند. اميدوارم پروردگار عالم عبادت هاي ناچيز و ناقص ما را به فضل و رحمت خود قبول بفرمايد.



:: موضوعات مرتبط: نماز (دعا های قنوت و اوقات و اسرار نماز)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
زمان : 0:49
گردنبند بندگی


معرفت آدمیان برده اند

آدمیان را زمیان برده اند

بانفس هر که بر آمیختیم

مصلحت آن بود که بگریختیم

سایه کس فرهمایی نداشت

صحبت کس بوی وفایی نداشت

صحبت نیکان ز جهان دور گشت

شان عسل خانه زنبور گشت

معرفت اندر گل آدم نماند

اهل دلی در همه عالم نماند

اگر لذت ترک لذت بدانی

دگر لذت نفس لذت نخوانی

گرت باز باشد در آسمانی

هزاران در از خلق برخود ببندی

چنان میروی ساکن و خواب در سر

که می ترسم از کاروان بازمانی

وصیت همین است جان برادر

که اوقات ضایع نکن تا توانی

بنام ایزد یکتا، بنام آنکه عدد را با یک آغاز کرد و خود را به یکتایی، و راه رسیدن به خود را توحید قرار داد و خود را احد نامید. او کثرات مخلوق خود را به اراده اش از (یک مخلوق) یعنی "سِّر حقیقت محمدی" صلی الله علیه و آله و سلم ظهور داد. و در آخر همه کثرات به "یک" ذات اقدس خود بر می گردند. "انا لله و انا الیه راجعون".

در عدد "یک" و از عدد "یک" تعدد زوجها ظهور پیدا کردند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: "اعداد روح حروف هستند و عدد زبر حروف و جان آنها و و ملک اعداد علوی و خلاصه عدد بینه حروف نفس است". تمام عوالم، کواکب، اسرار کائنات و اسماء و صفات الهی(که به عدد شماره نمی شوند) اما به کمال اعداد به 1001 نام برده شده است.

تعداد اشجار، دریاها، جمادات، حیوانات، انواع مخلوقات خلاصه درون و بیرون هر چیز که با حروف نامیده شده، اعداد، کاملشان کرده و به شمارش در فهرست قوانین و مکالمات و دسته بندیها قرار می گیرند و آدرس و کدِ وجودی پیدا می کنند. واضع علم حروف که ذات اقدس باری تعالی، جل و جلاله شانه است یکی از 7 صفت ذاتی خود را تکلم شمرده است. و با کلامش "کنز" و گنج وجود خویش را معرفی کرده و در عرفان شناختش، ما را به خود نزدیک کرده و لیاقت بندگی و خلیفه الهی و تقرب به خود را عنایت فرموده است. و مجرای کلام خویش را از گلوی بهترین و پاکترین مخلوق خود، ظهور داد که آن مجرا "نطق الله" است و ایشان ناطق قرآن "علی بن ابی طالب" علیه السلام و او اولین نویسنده کلام قرآن بر لوح کتاب در دنیا است. و ایشان واضع علم تجوید و علم حروف و علم اعداد و "جان حروف ابجد" است. علم حروف با عدد ابجد کامل می شود. چون اعداد در تعداد حروف کثرت شان بیشتر است. بنابراین هر حرفی در ستون بندیِ اعداد جایگاهی دارد. جایگاهِ حقیقت معنا و اسرار حرف را ظاهر می کند. مثل نخ های تار و پود یک فرش که وقتی تار بر روی پود منطبق می شود گرهء بافت روی آن جایگاه قرار می گیرد و مستقر می شود. آنگاه نوع ارزش و رنگ و تمامی شناسه خود را معرفی میکند.

پس من به اذن صاحب کلام، و روشن کننده تمام اعداد، مولایم، خالق کلام، "الله" ذره ای از بینه حروف را در وجود اعداد توضیح می دهم. تا شاید کلام حق را بیشتر بفهمیم و بهتر عمل کنیم و به مغز معانی آن به وسعِ کم خود برسیم.

درست است که اعداد از یک ظهور پیدا کرده اند، اما همه در یک دایره سِّر اند. این دایره که گردش بندگی در حول رضای اوست، بندگی را ظهور داد. اول ظهور، ظرفی است که قابلیت اَمَهء الهی را در مقام قرب و در مقامی که "لا یَشُمُّ رایحه الوجود" را پیدا کرد. قبل از اینکه مخلوقی خلق شود امتحان شد و در امتحان به مقام "صابره" قبول شد. دایره در دنیا شکل مقدس به خود گرفت و درونش "اقطار السموات و الارضین" را جای داد و قبول حامل بودن تمام حمل ها را کرد. تا ظاهر ها به عیان رسند، و عیان ها به نقطه جوشش خود. و باطنها را به کمال بندگی و خالص شدن و مخلص شدن، و واصل شدن به قرب رضای خدا، و شیعه واقعی 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین و رضای قلبی مولا و سرورمان آقا صاحب الزمان مهدی (عجل الله تعالی فرجه). پس از اینجا هر کس درجه و نمره بندگی می گیرد تا ممتاز یا ردی از هم معلوم شود و اعداد همه از این دایره پیدا می شوند. نمره 1-2-3-4-5-6-7...

در ابتدا، منظور این حقیر از شروع ملکوت اعداد و حروف مخصوصاً از عدد 5 این است که سلسله ملکوت اعداد را به رشته تحریر در آوردم و به فضل بی نهایت او در حلقه بندگی به شناخت خود برسیم. در حالی که کل اعداد و حروف در انسان جلوه کرده، اما خودش هیچ است. همه به فضل اوست. و هر چه هست اوست و از آنجا به شناختِ مولای خود، صاحبِ نفس و مال و جان خود "مالک یوم الدین" برسیم. و حلقه بندگی را به روح و نفس و بدن ظاهر خود زینت داده و افتخار کنیم. که فقط و فقط بنده او هستیم و فقط از او یاری می خواهیم. "ایاک نعبد و ایاک نستعین".

در ثانی، قصدم از نوشتن این درس باز کردن حلقه بندگی در ممال، یعنی خمس است که اولاً از کتاب آسمانی درس گرفتیم که کل قرآن در 7 آیه سوره مبارکه حمد جمع است. چنانچه عدد ابجد کلمه خمس 700 می شود که در جمع عددی 7=0+0+7 و در جایگاه عددی در حروف الفبا 52 می شود. عدد 52 برابر کلمه حمد می شود. نتیجه می گیریم که شکر و حمد واقعی از تمام نعمات الهی، رسیدن به حقیقت عملِ خمس است. بنابر این حلقه باید وصل به شیعه شدن اربابِ حلقه ها "ابا عبدالله الحسین(ع)" باشیم زیرا او، خامسِ آل عبا است. صلی الله علیه و آله و سلم. الحمدلله رب العالمین.

ثالثاً، باید بفهمیم و بدانیم که همه ما و همه آنچه به ما تعلق می گیرد، ظاهری و باطنی، دنیایی و آخرتی همه از آن اوست. او ولی و صاحب اختیار و مالک ماست. باید بدانیم که او مولای ما و ما بنده او هستیم. و برایش باید بندگی کنیم. او مولای بی نیازی است که به ما توفیق بندگی داد تا ما، به کمال برسیم. زیرا تنها موجودی که لیاقت بندگی کردن را دارد انسان است. در صورت و سیرت انسانی. پس با بندگی، ما را به درجه خلیفه الهی و آیینه صفات و آیات خود می رساند و در قربانگاه بندگی، بنده را از قید موت و حیات حیوانی نجات بخشیده، و او را در نزد خود جایگاه و روزی می بخشد."ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیای عند ربهم یرزقون". پس از او بخواهیم تا در این عمر کوتاه لذت بندگی را بما بچشاند و ما را به درجه خالص، انتخاب کرده و نزد خود به عالم قرب ببرد. انشاء الله.

حلقه جمع کردن دو سر عمر ماست. روزی که آمدیم پاک و بی گناه آمدیم و انشاء الله روزی که می رویم امانت را به صاحبش بدون نقص تحویل دهیم. و این میسر نمی شود مگر به شیعه شدن انسانهای کاملی که در این دنیا عبد کامل مولای خود بودند و معصوم بودند و معصوم ماندند الی یوم القیامه. آن ها امامان ما و راهنمایان و پیشوایان مهربان ما هستند. امیدوارم ما از شیعیان و محبین واقعی آنها باشیم و با ایشان محشور شویم، و از ما راضی باشند، مخصوصاً آقای مان "ابا صالح مهدی" (عج).

اما عدد پنج یا خمس، در حدیث مبارک از وجود مقدس پیامبر(ص) نقل شده است که "اعداد روح حروف هستند". پس حروف بدون اعداد کلمات میته و بی معنی هستند. بنابراین اعداد و حروف حکم وجودی است که یک روح دارد و یک جسم و با تکلم متولد شده و بخود معنا می گیرد. و با عمل به کلام صورت واقعی خود را نمایان می کند و ابعاد ظاهر و باطنش شکوفا می شود. گاهی سعه وجودی یک کلمه تمام زندگی و حتی دنیا و آخرت شخص را عوض می کند، مثل ایمان آوردن یک کافر با تشریف به دین اسلام با کلمات شهادتین تطهیر (طاهر) می شود و با ایمانش طهارت قلبی پیدا می کند. که این طهارت شهادت به ولایت مولی و سرورمان آقا امیر المومنین "علی ابن ابیطالب" (ع) است و فرزندانش (ص) می باشد. یا وقتی قبول زندگی متاهلی را می کند، با گفتن یک "بله" عالم انسان عوض می شود و خلاصه قبول کار، مسئولیت، تحصیلات و شغلها همه سرنوشت انسان را می سازد و دنیا و آخرت شخص را تحت شعاع خود قرار می دهد.

حقایق عدد پنج

عدد پنج یکی از اسرار آمیزترین اعداد است کل اعداد را در برگرفته و از درون به یک واحدیت دلالت کرده و پایه و اساس و مجرای توحید می شود. چنانچه پروردگار عالم با ظهور این عدد در اسرار و ظهورات و حتی ظاهر وجود خودمان و در قسمت بندی های کره زمین به همه مخلوقات احاطه داده است. عدد پنج تنها عدد بسته در اعداد است و جالب است که عدد ابجد حروف "هاء" می باشد، در حروف هم حرف "ه" بسته و بصورت همان پنج ظاهر شده است و هم عدد پنج شکل آن تقریباً بصورت دایره است. تمام کرات و تمام مدارات و تمام کهکشانها و حتی کره زمین و تمام دریاها و اقیانوسها همه بشکل دایره هستند و گردش هر چیز بطور دایره است جای بسی تامل است، همه مخلوقات به گرد نقطه رضای او می چرخند و همه بقول قرآن کریم "بدون هیچ کرامتی اطاعت محض رضای پروردگار خویش می کنند". فقط انسان است که بندگی مولا را به اختیارش گذاشته و راه را برایش روشن و آخرتش را تبیین کرده و حجت های خدا (امامان معصوم علهیما السلام) یک به یک آمدند تا انسان ها را راهنمایی کرده و در زمان ما بدست آقا و مولایمان امام زمان"عجل الله" ولایت کل رهبری و هدایت می شویم.

اعداد هر یک، صورت فلکی و صورت ملکوتی دارند. و در حقیقت، تکمیل کننده و تدوین کننده مراتب خلقتی و ظهوری و ظاهری و باطنی حروف و کلمات شده اند. و عدد همانطور که گفته شد روح حروف هستند. علم اعداد را ریاضی نامیدند زیرا از دل حروف متولد می شوند و با خود معماها را ظهور می دهند و با خود معلومات علوم را ظاهر می کند. بنابر این علم ریاضی به دسته های گوناگون قسمت بندی شده تا در عرصه علم معماهای خلقت را حل کند، هیچ آدرس و نشانی از علوم نیست که در آن علم اعداد نباشد، همانطور که خداوند "عز و جل" خود را به یکتایی و احدیت معرفی کرد و فرمود "قل هو الله احد" پس عدد "یک" خاص اوست. عرفا فرمودند که خداوند عز و جل خود "یک" است و یک خلقت هم ظهور داد که در "عالم سِّر" معرفی شد به "سِّر حقیقت محمدی" (ص). سِّر به پنج اسم مبارک تجلی کرد، اینجا شد عدد پنج، و عددها بوجودهای مقدسشان ظاهر شد. حضرت محمد (ص) "عدد 1" و علی بن ابی طالب(ص) "عدد 2" و خانم فاطمه زهرا(س) "عدد 3" و امام حسن مجتبی (ع) "عدد 4 " و امام حسین(ع) "عدد 5".

اگر این 5 عدد را جمع کنیم 15=5+4+3+2+1 این عدد، عدد ابجد اسم مبارک خانم "حوا" (ع) است و جایگاه عدد 15 در حروف الفبا جایگاه حرف "سین" است. (عدد ابجد س 60 است) چون سین میزان حروف و در قرآن کریم "یا سین" قلب قرآن است و ایشان مادرِ جسمانی همه انسانهاست . پنج در جان این سِّر متجلی است و باطن "5" حلقه اسرار است. 9 ذریه امام حسین(ع) در بطن او در تسبیح و تقدیس و تکبیر پروردگار عالم است که جان "9و5" می شود "14" نور مقدس 14 معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) که اگر عدد 14 را (5=4+1) یک و چهار را جمع کنید میشود 5. فرمود " کلهم نور واحد " عدد "یک" که همه به یک نور ظهور دارند و کثرات در حقیقت و جان این سِّر قرار گرفته و خلق شدند. پس یک روز کثرت دوباره به وحدت بر می گردد و سِّر اعداد و حروف، رسیدن به معرفت توحید و وصل شدن و بندگی کردن و رسیدن به مقام رضا و قرب الی الله است، حال اگر از اعداد درسی گفته می شود برای این است که معارف و حقایقی ظاهر شود، که جان تشنه ما را به سر چشمه توحید و مولای یکتا برساند و ما را بر سر حوض کوثر جانِ عدد 5 سیراب کند.

 همانطور که عدد "پنج" را یا حرف مخصوص عدد ابجد پنج که "هاء" است بشکل (ه) دایره می بینیم، در وسط این دایره یک نقطه مرکزی ظاهر می شود که این نقطه "سِّرالاسرار" این دایره است، که گرداننده پرگار خلقت که خود محاط بر آن است آن را نقطه رضای خود قرار داد وهمه مخلوقات را بر گِرد او به چرخش در آورد، و این نقطه معارف دارد. (خیلی فکر کنید)!...

اینجا نقطه طلایی سِّرالاسرارِ الهی است که در محاذی "سِّر نورِ واحد" صلوات علیهم اجمعین ظهور دارد و چرخش را در تسبیح و تهلیل و تحمید و تکبیر ظهور می دهد. از عرش مقدس تا خانه خدا ظهور دارد اما همه بصورت دایره به گرد آنها می چرخند و می گویند "سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر".

در 25 ماه ذیعقد پروردگار عالم خشکی زمین را از زیر خانه خدا پهن کرد و آن روز را "دحو الارض" نامیدند یعنی "کشیده شدن زمین" که در مفاتیح الجنان در قسمت دعای همین روز نوشته شده است، اول، خشکی ارض نامیده شد با عدد ابجد 1001 که برابر است با اسم مبارک رضا (1001) منطبق می شود، دوم، ارض همان حروف رضا است، پروردگار عالم در کتابهای آسمانی 1001 اسماء الحسنی خود را نامیده است. (الله علم)

دیگر اینکه سرزمین مکه در گود ترین سطح زمین و خشکترین زمینها قرار گرفته، معنای عربی مکه همان بکه است بکه بقولی برکه است و جای برکت. زیرا برکه همیشه در جای گود و سرزمین خشک است که آب باران در گودالها جمع می شود و محل برکت برای موجودات زنده بیابان می شود و حیات بخش است، محل خانه خدا هم محل برکت معنوی و بر پا دارنده حیات طیب و محل رضا شدن هر گرسنه و هر تشنه ظاهر و باطنی است که به آنجا رو می آورند. بنابراین این نقطه محل رضاست. هر کس میخواهد به رضای خدا برسد باید رو به این برکه رحمت کند. (مکه در سرزمین خشک و گرم است) بنابراین عبادت واقعی و بنده واقعی همیشه روی قلبش رو به خانه خداست (یعنی قبله) و همانطور که در عبادات واجب مثل نماز یا طواف اگر روی از قبله برگردد نماز یا طواف باطل است، همینطور در عرفان عمل در تمام شبانه روز نباید هرگز عمل انسان از نیت برای رضا خدا برگردد. "خوشا آنان که دائم در نمازند" پس این محل همه عاشقان را بسوی خدا می کشاند، و ظاهر آن انسان را به قبله وصل می کند. باطن ایشان به روح و جان کعبه، مولود کعبه است و فرزندانش و همان نور واحد هستند. تشرف شیعه بودن و پیروی کردن و به طهارت حقیقی و انسان شدن و قرب محبوب و اصل شدن را می رساند. هیچ بنده ای نیست که بندگی خدا کند و پیرو معصومین مخصوصاً امام زمانشان صلوات الله علیهم اجمعین نباشد، پس راه مهدویت یعنی هدایت واقعی به قرب و رضای پروردگار عالم فقط با وصل شدن به عروه الوثقی الهی است (یعنی معصومین صلوات الله علیهم اجمعین) است. و این عمل نمی شود مگر اینکه حلقه "5" که همان بندگی است باید به اختیار به گوشها و گردن و دست و پای خودمان بیندازیم.

عمرکوتاه خود را دایره ای فرض کنیم که مرز محیطش تا نقطه مرکزی آن یک شعاع دارد و آن "صراط مستقیم" است و مرکزش "رضای" اوست، وقتی تمام حفظ شئونات و حفظ حدود الله در هر کاری از انجام فرائض در محدوده بندگی باشد، گردش چشم ما در محدوده او می بیند و گوش ما در مجرای امر او می شنود و زبان ما در حدود اجازه به تکلم از اوامر او سخن می گوید. همانطور دل ما فقط به قفس بندگی او میل می کند و حتی عقل ما، در تعالی عرفان او رشد می کند و تمام اعمال بنده مومن آینه صفات و اسماء او می شود زیرا ایشان خلیفه الله است پس بنام او مزین و منور می شود، او به مقامی که برایش خلق شد در این دنیا می رسد (خلیفه اللهی). همه اینها محیط دایره می شوند.

از امام صادق (ع)پرسیدند: اطاعت خداوند، "انجام دادن بندگی" را چگونه انجام دهیم؟ فرمودند: "مثل میت که در دست غسال اسیر است".

خوب فکر کنید! خواننده عزیز در این مقام و مرتبه بندگی انسان چه بعدی از وجود خود را باید مهار کند تا به کمال بندگی برسد؟ از ظاهرِ صورت انسانی به سیرتِ انسانی برسد؟ آیا غیر از این است که در امتحان ایمان خالصانه و بندگی محض پرودرگار خویش در عمل حج بندگی باید قربانی کند و آن قربانی جز نفس حیوانی نیست؟

روزی پیامبر بزرگوار و عده ای از سربازانش در گِردش جمع شدند گویا از سفر جنگ پیروز برگشته بودند حضرت به ایشان فرمود: "مرحبا بر شما که از جهاد اصغر پیروز برگشتید". سربازان متعجب پرسیدند مگر جهاد دیگری هم هست؟ حضرت فرمود: "جهاد با نفس جهاد اکبر است". این کلام مبارک یعنی "کمال موفقیت عقل بر هوای نفس"، آنگاه که حکمران وجود هر انسانی عقل باشد. آن وجود به سلامت دین و دنیا و آخرت می رسد و در هر جهادِ علمی و نفسی پیروز است زیرا برای رضای خدا "قربه الی الله" است. پیروزی حق بر باطل. خون بر شمشیر، مظلوم بر ظالم.

هر سال ماه ذیحجه می آید و روز عید قربان گوسفند یا شتر یا گاو قربانی می کنند. ولی در زندگی مومنان باید در هر عمل، نفس حیوانی خود را قربانی کنند تا دوباره با مولای خود تجدید بیعت کنند که "خدایا در هر جا باشم نفس حیوانیم قربانی توست و برای بندگی لبیک می گویم"، چرا قربانی؟

در حدیثی از امام کاظم(ع) روایت شده است که روزی ایشان از جایی می گذشتند صدای ساز و تنبور بلندی از خانه ای شنیده شد. در این هنگام کنیزی برای بیرون گذاشتن زباله از خانه خارج شد، حضرت از او پرسید صاحب این خانه "بنده است یا آزاد"؟ کنیز گفت: "آزاد" است. حضرت فرمود مشخص است اگر "بنده" بود اینچنین نمی کرد. کنیز به خانه برگشت و جریان را برای ارباب خود شرح داد صاحب خانه بشر آنچنان شرمنده شد که پای برهنه به دنبال حضرت دوید و از ایشان طلب مغفرت کرد از آن به بعدد هیچ وقت از پاپوش(کفش) استفاده نکرد و او را بُشر حافی(بُشر پا برهنه) خطاب می کردند. این یک نمونه حلقه بندگی است.

خمس، حلقه بندگی مال انسان

یکی از احکام واجب در فروع دین ما خمس است که بعد از طهارت، نماز، روزه، خمس آمده است. در سوره مبارکه انفال اولین آیه جزء 10می فرماید: "و اعلمو انما غتمتم من شیء فان لله خسمه و للرسول و لذی القربی و الیتمی و المسکین و بن السبیل ان کنتم امنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجعان و الله علی کل شیء قدیر" به معنی :"و ای مومنان بدانید که هر چه به شما غنیمت و فایده رسد خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان است. اگر به خدا و به آنچه بر بنده خود در روز فرقان روزی که دو سپاه روبرو شدند خدا نازل فرمود ایمان آورده اید که خداوند بر هر چیز قادر و تواناست".

پروردگار عالم یک پنجم از مال را بنابر احکام واجب در بعضی از خصوص واجب کرده است که "دو سهم می شود: 1- سهم سادات 2- سهم امام ". که هر کدام به مصارف آیه فوق الذکر باید مصرف شود اما خمس خود، باب طهارت باطن اموال است، طهارتی است که هرگز طهارت ظاهر به آن شامل نشود طهارت ظاهری کفاف طهارت اعمال را نمی کند، یعنی اگر لباس نمازگزار یا تمام وسائل منزل از نظر ظاهری طاهر باشد، ولی اگر به آن خمس تعلق بگیرد و ایشان خمس آن را نداده باشد نماز باطل می شود. اگر لباس احرام شود و یا هزینه سفر حج شود خمس نداده باشد حجش باطل است حتی سرمایه یا مالی که به آن خمس تعلق می گیرد، اگر پول آب منزل شود غسل باطل است و خلاصه خمس مثل الک یا صافی است، که تمام "ما به الملک" انسان باید از آن بگذرد تا شاید قبولی شامل حالش شود. و تا مایحتاج قیامت بسلام بدست ما برسد و این طهارت واقعی است. انسان هنگامی که می خواهد از دنیا برود زمانی به طهارت مقبول وارد عالم برزخ می شود که از باب خمس بگذرد و آن باب طهارت، و حقیقت این باب، به شیعه بودن آقا و مولایمان "سید الشهداء خامس آل عبا ابا عبدالله الحسین" (ع) بر روی تمام شیعیان جلوه می کند. چنانچه در اسرار اربعین و حقیقت (قلبِ به میم عمل) درباره مولا توضیح داده شد. قلبِ به میم عمل، همان جان طهارت اربعین است که از عالم اسرار تا عالم سفل دنیا، حقیقت انسانی را بدون ذره ای ظلمات حفظ می کند تا صحیح و سالم منتقل به عالم قرب و اعلا کند. وجود مقدس مولا خود و تمام آنچه که از مال و فرزندانش خویش را در کف اخلاص به قربانگاه برد و فرمود "رضاً به قضائک تسلیما به امرک لامعبود".

او خود فاعل خُمس شد و جان خمس را به شیعیان آموخت. خُمس مال کمترین درجه خُمس است و از آن بالاتر خمس جسم و جان است که به آن زکات بدن می گویند: زکات هنری، زکات قوایی، جوانی، ادراکی، فکری و خلاصه بهترین زکات، علم است که بی دریغ همه آنچه خداوند مهربان به فضل بی نهایتش به ما عنایت کرده، در راه خداوند برای گشایش مشکلات مسلمین و مومنین، استفاده کنیم. و بالاترین خمسِ در راه خدا، "مجاهدت فی سبیل الله" است. در هر زمان به وسع خود به دیگران خدمت کنیم.

امیر المومنین علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: "یا رب قو علی خدمتک جوارحی و شدد علی العزیمظ جوانحی و هب لی الجد فی خشیتک و الدوام فی الاتصال بخدمتک...". "خدایا در مقام بندگیت به من قوت بخش و دلم را عزم ثابت بده و ارکان وجودم را بخوف و خشیت، سخت بنیان ساز و پیوسته بخدمتت مشغول بدار". "حتی اسرح الیک فی المیادین السابقین و اسرع الیک فی البارزین و اشتقاق الی قربک فی المشتاقین و ادنو منک دنو المخلصین". "تا آنکه در میدان اطاعتت بر همه پیشینیان سبقت گیرم و از همه شتابندگان بدرگاهت زودتر آیم و عاشقانه به مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم و مانند اهل خلوص به تو نزدیک گردم". باب طهارت را چنان در جان حقیقت انسانی نشان داد، که انسان که از گوشت و پوست و درون بدن که عین نجس است و میته اش با غسل پاک می شود در میدان جنگِ فی سبیل الله به تبعیت مولایش "سید الشهدا" خون، پوست و گوشت او پاک می شود و غسل و کفن نمی خواهد. طهارت با آب دنیا بعد از بر طرف شدن عین نجس محل را پاک می کند. اما طهارت باطن خود عین نجس را پاک می کند. مثل کافر که با کلمات مبارک شهادتین پاک می شود و همچنین، شهادت فی سبیل الله، عین نجس میت را به عین پاکی تبدیل می کند، به همین دلیل شهید نه غسل می خواهد و نه کفن. تمام وجودش تطهیر است و مردگی در او راه ندارد. بقول خداوند عز و جل "او زنده است". "و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیای عند ربهم یرزقون". پس نتیجه می گیریم نفس انسانی در وجود ما ودیعه است و طاهر است و نفس حیوانی است که میته می شود و عین نجس است. "موتوا قبل ان تموتوا".

خُمس مانند پلی است که مال و جان انسانها را به عالم باقی از باب طهارت منتقل می سازد پس انسانی که خمس نمی دهد اگر خمس به او تعلق بگیرد آن دنیا راه به جایی ندارد و عمل مقبول و طاهر دستش را نمی گیرد، اگرچه ظاهراً تمام واجباتش را به غیر از خمس انجام داده باشد. اگر انسان غنی، تمام مالش را به دل بخواه ببخشد یا صدقه بدهد عملش متسحب است و هرگز واجب از گردنش نمی رود. زیرا می توانست واجب را انجام داده و تکلیف بندگی خویش را ادا می کرد زیرا در مستحب مواخذه نمی شود ولی در واجب عقاب است. مستحب شاید برای راضی شدن دلش می شود ولی واجب بندگی خداست و رضای اوست.

خمس همان عدد پنج است یعنی حلقه بندگی و با خمس هر سال تجدید بیعت بندگی با پروردگار عالم می کنید و با هر ریال مالش مثل عمل روزه تسبیح گوی او می شوی مالی که درونش عبادت باشد حلقه بندگی مال (یعنی مال را از خدا ببین و حق خدا را به مخلوق خدا دادن) طاهر است. (یعنی لیاقت عرضه شدن به پیشگاه پروردگار عالم) و برکت دارد و برکت، همان برکه رحمتی است که در قیامت تشنه لبان در برهوت عمل، محتاج یک قطره اش هستند ولی به آنها داده نمی شود، هر کس باید برکت برای خود بفرستد بنده ای که چه غنی باشد چه فقیر باید یک روز از سال را برای رضای خدا سال خمسی خود قرار دهد، این روز به فتوای بیشتر علما باید به سال قمری باشد چون سال قمری گردش دارد و در تمام سال شمسی ظاهر می شود، پس در تمام سال امتحان می شود روزی که پول دار هستی، روزی که کم پولی، روزی که آذوقه وسائل سال خریدی و خلاصه خُمس ایستگاهی است در قبر و قیامت که از بنده سوال می شود "أینَ خُمسُک؟".

روز خمسی خود بابی می شود و در باز می شود و خود جواب گو می شود و بنده با سرافرازی و طهارت از ایستگاه می گذرد، چون خمس محور فروع دین است زیرا همانطور که گفته شد، طهارت ظاهر تحت الشعاع طهارت باطن یعنی خمس است، و نماز بدون خمس قبول نمی شود. روزه بدون خمس روزه نیست حج بدون خمس باطل. امر به معروف و نهی از منکر ندارد چون مالِ غصب می شود سهم سادات و سهم امام در مالش است و خود منکر انجام می دهد و در نهایت، جهاد نکرده است. زیرا از نفس حیوانی خود شکست خورده و خود را اسیر نفع ظاهر دنیا کرده است. زیرا از نهایت تولا و تبرا ندارد، زیرا تولای او بندگی و تبعیت با سادات کرام اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است پس بندگی ندارد. تبرا هم ندارد چون مالش و دلش مخلص نشده است. و همین طور مال غصبی است زیرا مالی که خمس نمی دهد مال غصبیِ سهم سادات و امام در آن است.

 پس خمس همان جان بندگی است، قربان کردن مال توفیق است که در پی آن در وقت لزوم قربان کردن دل را برای خدا دارد و تا پای جان مقاوم می شود و برای دین خود به قربانگاه می رود. همان شکر یا حمد واقعی.

آقا ابا عبدالله الحسین(ع) با درس زیبای خود حماسه عشق بازی بندگی با حلقه اطاعت است، امام رهروان عشق و "سلوک الی الله" شد تا با پیروی از فرزندانش راه مهدویت و هدایت واقعی را پیدا کنیم، یا به حلقه "مستشهدین بین یدیه" امام زمانمان بپیوندیم. زیرا او نگین این حلقه می باشد زیرا وی "طاووس بهشتی" نام گرفته است پروردگار عالم در سوره مبارکه جمعه می فرماید:" فتمنو الموت ان کنتم صادقین". خیلی زیبا محک می زند صادقین راه او می فرماید چه کسانی تا پای جان به قربانگاه برای جان و مال می روند آنهایی که تا پای مرگ ایستادگی می کنند صادقین هستند آنهایی که با کمی احساس خطر برای جانشان یا ضرر برای مالشان دوری می کنند از اعتقادات خود دست بر می دارند کاذبین هستند.

بگذر از نفس و صاحب دل باش                     حسب الامکان مراقب دل باش

لقمان حکیم رحمه الله علیه چهره ای سیاه داشت، روزی مردی به اشتباه حضرت را که شبیه برده اش بود نزد خود برد گوش راست او را سوراخ و وحلقه مسی از آن عبور داد و به ایشان گفت تو غلام حلقه بگوش من هستی، از لقمان پرسید چه می خوری گفت، هر چه مولایم بخوراند. چه می پوشی؟ فرمود: هر چه مولایم بپوشند. گفت کجا می خوابی؟ فرمود: هر جا مولایم بگوید، گفت: حالا خوب برده ای شدی. حضرت را یکسال به بردگی وادار کرد بعد برده خودش پیدا شد، و حضرت را راهی کرد لقمان حکیم می فرماید: در این یکسال فهمیدم بندگی یعنی چه؟ و چگونه باید بندگی کنم؟

غیر از خُمس مال که به نظر عارفان خمس در همه امور دنیوی ما وارد می شود از رِزق سلامتی بدن و نفس و حتی بینایی و شنوایی و سخن گفتن و امور جانی و علمی و هنری، اعتباری و حتی آبرویی. پس خمس مال قلیل ترین نوع دِین مالی می شود، مرتبه های بالاتر از آن از جان مایه گذاشتن است، سرورمان، ابا عبدالله الحسین(ع) معلم کامل خمس است. او فاعل همه نوع خمس شد حتی در محبت فرزندانش و به قربانگاه بردن آنها. همانطور که می دانید طفل شش ماهه خود را هم به پیشگاه باری تعالی قربانی دادو. پیروان واقعی او اهل کاروانش بودند که از خانمها و آقایان به وسع خود جانبازی کردند و این طریقه محبین و شیعیان واقعی است. زیرا می فرمایند: "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا". یعنی همه مسلمانان در مدت عمر خود امتحان عاشورایی می دهند چنانچه باید سعی کنید از شیعیان و انصار و از ذابین و "مستشهدین بین یدیه" امام زمانشان باشند و این معنی بهترین حلقه بندگی می باشد.

انسان باید دنیایش را در بند کند تا در آخرت آزادی را در بهترین درجات بهشت نزد پروردگار عالم داشته باشد، بندگی یعنی محدودیتِ قانون، در انسان شدن. بندگی یعنی اطاعت محض و خالصانه پروردگار، سبحان الله و تعالی جل جلاله شانه. بندگی خداوند یعنی به اسارت کشیدن شیاطین و وسواسها و خناسها. همانطور که در زندگی پیامبر بزرگوار حضرت سلیمان علیه السلام، پروردگار عالم تمام شیطانها را برایش به غل و زنجیر کرد. آنها از حضرت سلیمان اطاعت می کردند یعنی همانطور که رب العالمین در قرآن کریمش می فرماید: "شیطان در انسانهای خالص نمی تواند نفوذ کند". بندگی یعنی تا آخرین قطره خون و تا آخرین وسع مالی و جانی به قربانگاه مولا رفتن و جان و مال باختن. "جهاد در راه خدا ترک هوای نفس است". 

تعریف عدد پنج: عدد 5 تنها عدد بسته در اعداد است و به عدد 5 حلقه اعداد بسته می شود و در واقع کل اعداد در این حلقه ظاهر و معنی می شوند و در جایگاه خویش قرار می گیرند. 5 تقریبا، دایره است که تمام عالم به شکل دایره و حرکت دورانی دارند و به گرد محور قائمِ رضای او مطوّف هستند. تمام کرات بشکل دایره هستند و گردش آن در مدار حرکتی خوی بشکل دایره است و در کلام سبحان است "سبح لله فی السموات و الارض". تمام مخلوقات و موجودات ظاهری و باطنی برای پروردگار خویش تسبیح می گویند و در گرد رضای او طواف می کنند.

حلقه بندگی آسیه سلام الله علیه

نکته مهم اینکه ایشان دختر پیامبر نیستند و دختر امام هم نیستند اما از اخلاص و بندگی به بالاترین درجه کمال انسانی رسید و از آنجا به عالم قرب رسید. آسیه خانم غمگین، عدد ابجد اسم مبارکش 76 می شود که برابر کلمه عبد است و در جایگاه عددی می شود 31 برابر کلمه "لا" یعنی "نه"، و در مجرای عبودیت "لا اله الا الله" و عبد خالص اوست. آسیه سلام الله علیها نخستین زنی است که ایمانش بدرجه کمال رسید و اول زنی است که در خانه فرعونِ کافر سالها ایمان خود را مخفی داشت و اول زنی است که به "موسی بن عمران(ع)" ایمان آورد. همن مخدره است که تابوت (صندوقچه ای که حضرت موسی را در آن گذاشته بودند) موسی(ع) را از روی آب گرفت و موسی را از میان آب بیرون آورد. و او را چون جان شیرین در بر کشید و برایش دایه طلبید و گهواره ای از طلای مشبک برایش ساخت و با جان و دل، شب و روز از او مواظبت کرد. چندین بار فرعون خواست او را بکشد و آسیه به لطائف الحیل او را منصرف گردانید تا حدی که مردم موسی را فرزند آسیه پنداشتند و سی سال "کلیم" حضرت ذوالجلال با ظهور آیات باهره و معجزات متواتره و بخاطر محبت و همراهی آسیه با هزاران نعمت و راحتی، با نهایت حرمت و عزت زندگی کرد. با آنکه مراتب عدیده چه در خرد سالی و چه بزرگسالی فرعون را بضرت شتم و ظلم آزرده کرد. و در خرد سالی بدست حق پرست خود، ریش فرعون را گرفته و به شدت کشید و مقداری از آن را کند و فرعون در هر مرتبه به قصد کشتن حضرتش قیام می کرد، آسیه مانع می شد تا اینکه دعوت خود را آشکار نمود. اول زنی که به او ایمان آورد آسیه بود. این بانو سیده ای از سیدات بهشت و زنی یگانه و فرزانه از زنان جهان و در ایمان خود استوار بود و از زنهایی است که در قرآن کتاب آسمانی از ایشان ستایش شده است. او در حالیکه در خانه ای بود که از رفاه زیادی برخوردار بود و بهترین و بیشترین طلا و جواهرات را داشت و هر نوع زینتی برای او فراهم بود و هر گونه لذتی برایش مهیا بود اما او موحد بود. و در حریم بندگی او چشم از دنیا بست. و حلقه بندگی را به تمام و کمال در ظاهر و بدن وجود خویش زینت داد و هرگز محبت دنیا و مال دنیا در او نفوذ نکرد و همه را در راه رسیدن به مولایش استفاده کرد. بفرمایش آقای مجلسی آسیه خاتون را به حرمت خوانده و او را از زنان دیگر بیشتر احترام کرده است. و حضرت ختمی مرتبت (ص) چندین بار او را از روی رأفت و مرحمت بحسن عقیده و استقامت و کمال ایمان و معرفت و ثبات در دین و اعراض از کفار و مشرکین یاد نموده است. و آنچه در تفاسیر و تواریخ و خبر و سیر منظور نظر است از بدو آفرینش آدم در خانواده کفر زنی بدین ایمان و اطمینان نیامده است که در دوستی خدا و رسول خدا اینگونه ثابت قد و استوار باشد. از رسول خدا (ص) منقولست که "در قیامت آسیه با هفتاد هزار حوریه با بیرقهای تسبیح به استقبال سیده نساء فاطمه زهرا(س) می آیند و فاطمه زهرا(س) در محفل و مجلسی که شرف حضور پیدا کرده و آسیه(س) و مریم(س) با او بوده و هستند" و آن ایمان کامل و محکم او در میان آل فرعون منحصر به فرد است. شیخ صدوق رحمه الله علیه در خصال می فرماید و جابربن عبدالله انصاری می گوید. پیغمبر (ص) فرمود "سه نفر در یک چشم بهم زدن هم به وحی الهی (ایمان به مبدا و معاد) کافر نشدند مومن آل فرعون (حزقیل) و علی بن ابی طالب(ع) و آسیه زوجه فرعون.

 روایت مجلسی در جلد پنجم بهار در احوال موسی بن عمران(ع):

 اما آسیه زن فرعون از مردم بنی اسرائیل بود در نهان، خداوند را از روی اخلاص و ایمان کامل می پرستید و ایمانش مخفی بود. تا هنگامیکه فرعون، ماشطه همسر حزقیل، را شهید کرد. آسیه پرده از پیش چشمش برداشته شد و مشاهده کرد ملائکه روحش را با تجلیل فراوان به آسمان می برند. بر یقین او افزوده شد و در آن هنگام فرعون بر او داخل شد و آسیه را خبر داد به قتل همسر حزقیل. آسیه دیگر تاب نیاورد بر او بانگ زد و گفت وای بر تو ای فرعون، تا چند بر خداوند تبارک و تعالی جرأت می نمایی. فرعون گفت مگر ترا نیز جنون عارض شده؟ مانند جنونی که بر ماشطه عارض شده بود. آسیه گفت مرا جنونی عارض نشده ولیکن ایمان آوردم بخدائیکه پروردگار جهانیان و پروردگار من و توست. فرعون مادر آسیه را دوست می داشت. خواست با موعظه و حیله ای او را از دین حق برگرداند. اما همین که مطمئن به ایمان او شد، دنیا در نظرش تیره و تار شد. هر چه او را تکلیف به اقرار خدایی خود کرد، آسیه اعتنا نکرد. در نهایت آسیه گفت من هرگز از دین موسوی دست بر نمی دارم و این طوق بندگی را به هیچ چیز در دنیا نمی فروشم. مادرش گفت: فرعون قسم خورده که اگر ایمان نیاوری ترا هلاک خواهد کرد. آسیه فرمود هر چه خواهد بکند که من هرگز دست از بندگی خدایم و ایمان او بر نمی دارم. فرعون آسیه را به چهار میخ کشید "و فرعون ذوالاوتاد صاحب چهار میخ" و او را عذاب می کرد. بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند فرعون قصابی را خبر کرد که آسیه را در برابر چشمش پوست بکند و سر ببرد. آن قصاب فرمان فرعون را اجرا می کرد. در این زمان سکنه عالم بالا بفزع آمدند و بر حالت آسیه رقت کردند و نجات او را از خداوند خواستند ا ز مصدر جلال ندا رسید: آسیه کنیز من است و مشتاق لقاء الله است. ببینید در حال احتضار چه می گوید. نگریستند، شنیدند می گوید: "رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین". پروردگار من بنا کن برای من در بهشت خانه ای و مرا از فرعون و عمل او و این گروه ستمگر نجات بده.(سوره تحریم آیه 11)

بروایت ثعلبی در عرایس (جلد دوم ریاحین الشریعه صفحه 272 تا 275) هنگامیکه آسیه در زیر سخت ترین شکنجه های فرعون بود آسیه دعا کرد وآلام از وی برداشته شد، و دیگر از صدمات فرعونیان احساس درد نمی کرد پس در آنوقت قدری خندان شد. فرعون از خنده اش به شگفت آمد و گفت این زن دیوانه شده. شهادت آسیه سبب شد که پس از زمان اندکی یک میلیون و ششصد هزار نفر از لشکریان فرعون غرق شدند. امیدوارم درس خوبی باشد برای ما از عاقبت بندگی. 

عالم در عدد پنج

ملک دنیا تقسیم شد به 5 اقلیم(قاره ها) قاره آسیا، اروپا، آمریکا، آفریقا، اقیانوسیه(هند)، عالَم ها را به 5 قسمت کرده، عالم صُلب پدر، عالم رحم مادر، عالم دنیا که فرمودند 18000 منزل است، و عالم برزخ یا عالم قبر و عالم قیامت. عدد ابجد نام مبارک حضرت حوا سلام الله علیها پانزده است که از جمع 5 عدد تشکیل می شود. جمع اعداد 15=5+4+3+2+1.

پنج روح در بدن انسان حلول کرده است.(کتاب معراج آقای عماد زاده ص37)

1-    روح نباتی که محرک تحویه و نمو است.

2-    روح حیوانی که محرک حس و حرکت است.

3-    روح انسانی که مجموعه ای از قوای نباتی و حیوانی است.

4-    روح نفسانی که نفوس مجرده را بکمال روحانیت بالفعل برساند.

5-    روح قدسی یا ملکوتی.

ابو علی گوید "روح القدس چون نقطه است و نبوت چون خط و رسالت چون سطح و دعوت، روح ملکوتی چون جوهر و ملت چون جسم و رونق جسم به روح است و قدر ملت به نبوت است".

انسان در سیر 5 عقل می تواند به یکی از درجات زیر برسد.

1-    عقلِ بالفعل: نفوس دوشادوش عقل است.

2-    عقلِ فعال: نفوس جسمانیه الحدوث است که در مسیر تکامل و ترقی پیش می رود.

3-    عقلِ خالص: آنست که عنان شهوات و غضب را بدست گرفته است.

4-    عقلِ قدوس: آنست که عقل قاهر بر همه اجزاء بوده و به تقدیس انسان بپردازد.

5-    عقلِ اول: که صادر نخست بوده و آن عقل محمدیست.(اللهم صل علی محمد و آل محمد).

پنج نفس ظهور دارد:

1-نفس لوامه 2- نفس مطمئنه 3-نفس راضیه 4-نفس مرضیه 5-نفس الهیه

انسان پنج حس دارد:

1) حس لامسه2)حس بینایی3)حس شنوایی4)حس بویایی5) حس چشایی.

اعضای بدن 5 قسمت است:

سر و دو دست و دو پا. در هر دست و پا پنج انگشت می باشد. در سر 5 عضو است چشم، گوش، دهان،بینی،پیشانی.

در بدن پنج دستگاه وجود دارد:

دستگاه گردش خون، دستگاه گوارش، دستگاه کلیوی،دستگاه جنسی،دستگاه ریوی(تنفسی)

حرف "هاء" در عدد ابجد برابر عدد "پنج" است. کلمه "پنج" به عربی "بنج" نوشته می شود و عدد ابجد کمله "بنج 55" است برابر با جایگاه کلمه "صدیق". انسانها در حقیقت کلمه صدق امتحان می شوند و باید حاضر شوند از مجرای "بنج" بگذرند تا قبول شوند و جایگاه عددی کلمه "بنج 19" است.

 که تعداد حروف "بسم الله الرحمن الرحیم" است و حرف "هاء" از حروفی است که مخرج آن در بالای دل یعنی "قلب" است. این حرف مانند قلب با دو چشم نوشته می شود و هنگام بیرون آمدن صدای "هاء" تمام حروف را ظاهر می کند. پس "قلب" هم به شکل پنج ظاهر می شود و در سینه می تپد.

در قرآن کریم یک قلب وجود دارد آن سوره مبارکه "یاسین" است. 5 حرف است (ی-ا-س-ی-ن) بقول پیامبر اکرم(ص) "یاسین قلب قرآن است". حرف "یا" نداست به کلمه سین در تفاسیر مختلف از عرفا و احادیث، "سین" را وجود پیامبر اعظم(ص) می دانند یا شاید "قلب مبارک" اوست که "سین" می باشد. عدد ابجد حرف "سین" 120 است و آنگاه که سینه جایگاه سین می شود عدد ابجدش برابر "125" می شود که در جمع عددی 8=5+2+1 می شود محل "رضا" شدن و به رضا رسیدن است. اما تعریف عرفانی "دایره" همان حلقه بندگی است صورت ظاهر. "حلقه" نشانه عهد و پیمان است چه به ظاهر و چه به باطن. چه در دنیا و چه در آخرت. کسانی که حلقه بندگی خدا را در دنیا پاره کردند در آخرت غلها و زنجیرهای آتشین آنها را در بر می گیرد.

امام حلقه چیست؟

در دنیا وقتی دو نفر عهد و پیمان ازدواج خود را نمایش می دهند. با دو حلقه بسته ظاهر کار دست خویش را مدام العمر به دست دیگری می گذارند تا در تمام ایام عمر خود در زندگی چه نزد هم باشند چه نباشند، در ثبوت عهد و پیمان خویش ثابت قدم باشند و یکدیگر را فراموش نکنند و متعهد آنچه قول داده اند و باید وظایف خویش را انجام دهند باشند. ظاهراً حلقهء به دست، زینت می شود چون فرایند تمام اعمال ما به دست خودمان می رسد. دستِ عرفان صادرات عمل، و ارادت عکس العمل های ماست. و باطن، کار دست قلبی ماست که پیمان و عهد را متقبل می شود نه فقط زبان و دست ظاهر، زیرا حریم زندگی باید از قلب که ارباب حلقه است محکم بسته شود، تا تمام وجود در حلقه سلامت و وفاداری انجام وظیفه کند. و عمیق تر اینکه، تمام انسانها بین دو دست قدرتمند پروردگارشان هستند که او شاهد و ناظر همه اقوال ما و اعتقادات ما و تعهدها ی ماست پس همیشه باید خود را در محضر او ببینیم که او هم شاهد است و هم مشهود.

پس یک زندگی ساده از ظاهر حلقه به دست به حلقه قلب و به حلقه بندگی و حلقه تعهدات اعتقادی وصل و به حلقه امت بودن پیامبر اکرم ﷺ که قرآن را آورد. پس وصل به حلقه اطاعت از قرآن و وصل به حلقه شیعه شدن به امام عصر(عج) که حاضر و ناظر همه ماست، می باشد. آنوقت حلقه ظاهری ارزش بیشتری پیدا می کند، و معنای "حصن"، یعنی حصار محکم امن و امنیت خانواده تشکیل می شود که بوجود آورنده دنیای سالم و زندگیِ با کمال برای فرزندان و نسلهای این دو زوج می شود.

آنگاه که حصن نامیده می شود حریمش محترم و واجب می شود، زن و مرد در نگهداشتن سلامت این حصن باید بکوشند که هرگز متجاوزی به آن تجاوز نکند این جلوه حلقه بسته ای است که حتی بر آن قفل هم نمی گذارند فقط با شکستن این حلقه باز می شود، پس زمانی حصن، حرمت خود را از دست می دهد که صاحب حصن از داخل، فکر شکستن بکند و حریم را بشکند و خود باعث می شود که اغیار در آن راه پیدا کنند. چرا از قدیم الایام عرف این بود که هر کس هر گاه می خواست وارد منزل نامحرمی بشود می گفت "یا الله"؟ نام مبارک پروردگار عالم که شاهد عهد و پیمان قلبی بود نام می برد و با تکرار اسم مبارک داخل خانه را امر به حجاب و حیا می کند یعنی این حصن خدایی است و به اذن او می توانی وارد شوی.

در قرآن سوره مبارکه نور آیه 4، پروردگار عالم جریمه سختی برای کسانیکه حصن را شکسته اند قرار میدهد، زن شوهر دار و مرد زن دار "و الذین یرمون المحصنات ثم لم یاتو باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانین جلده و لا تقلبوا لهم شهده ابدا و اولئک هم الفاسقون" و آنانکه به زنان با عفت مومنه نسبت زنا دهند آنگاه که چهار شاهد بر دعوی خود نیاورند آنانرا به هشتاد تازیانه کیفر دهید و دیگر هرگز شهادت آنها را نپذیرید که مردمی فاسق و نادرست اند.

پس حلقه فقط به دست معنی نمیشود، بلکه از سر تا پا از هر نظر در حلقه حصن تعهد ازدواج قرار می گیرد. یعنی نگاه، اخلاقیات، صحبت کردن، خندیدن، مجالست با نامحرم، حجاب، زینت کردن (هم مرد هم زن). عدد ابجد کلمه "حصن" برابر 148 که در جمع عددی 13 یعنی جایگاه "م" است 4=3+1 برابر حرف "دال" است که خود تمام "ادب" 4=3+1 و دلیل بندگی است، و در جایگاه عددی "حصن" در حروف الفبا "40" می شود که جان اربعین عمل برابر با جایگاه کلمه "طاهره" است. برابر با کلمه "طلا" باید نفوذ ناپذیر شوند زن و شوهر برای یکدیگر. طلا از فلزاتی است که عدد ابجدش 40 است و فلز طلا نفوذ ناپذیر است. یعنی آفت در او راه ندارد. اگر سالیان سال در لجن زار قرار بگیرد هیچ تغییری نمی کند و ارزش آن همیشه به روز است و زینت دست و گردن و گوش است.

انسان همانطور که ظاهر وجودش در حلقه های مختلف عهد و پیمانها و مسئولیت ها محصور است و محدود. درون وجودش هم همه حلقه است از مویرگها گرفته تا استخوانها و دل و روده تا همه جمع می شود، تا حلق در حلق حلقه ها بصورت فشرده ظاهر می شود؛ این حلقه ها وصل به گوش و نطق دهان می شود و حیات سَر انسان به سلامت گلو و حلق انسان دارد پس کمال ندای سلامت تمام وجود از حلقه دهان خارج می شود؛ حلقه دهان بزرگترین محل برای تغذیه.

ظاهر و باطن بدن است پس ابراز تعهد و عهد و پیمان از دهان ابراز می شود چه زمانی حلقه ها باز می شوند؟ بعد از مرگ ما را در کفن می کنند؛ در سه قسمت بدن روی کفن سه بند می بندند؛ اول دور گردن، دوم دور دستها و شکم و سوم دور پاها. راستی از غسالخانه تا قبر چقدر راه است یا لزوم آن چیست؟ شاید بخاطر اینکه پروردگار ستار العیوب تا نزدیک قبر هم عیوب و گناهان او را امر به "سِتر" می کند اما وقتی به منزل آخر خود می رسد بندها را باز می کنند منظور سه بندی است که در غسالخانه به دور گردن و دور شکم و دستها و پاها می بندند. و در قبر صورتش را که وجه تمام اعمال به آن معلوم می شود که رو سپید است یا رو سیاه باز و رویش را به "قبله" می کنند و آنگاه تلقین را برایش می خوانند و همه حاضران با عزیز خود خداحافظی می کنند و لحد را می گذارند و هزارها خروار خاک بر روی او می ریزند حال او می ماند و اعمالش. اینجا حلقه ها باز می شود زیرا قیامت صغری خود را می بیند در حالی که زنده می شود تا پاسخ سئولات دو ملک نکیر و منکر را جواب دهد و تکلیف یک عمر بندگی را به خدای مهربان خود پس بدهد. آنگاه در جایگاه قرار می گیرد، امیدوارم آن زمان بهترین ساعت رو سفیدی ما باشد، آنگاه در قرآن کریم خداوند می فرماید: "الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون". "امروز است که بر دهان آن کافران مهر خموشی نهیم و دستهایشان با ما سخن گوید و پاهایشان به آنچه کرده اند گواهی دهد".

زبان ظاهر مهر می خورد و دستها و پاها خود شهادت می دهند زیرا این اعضا در دنیا خاموش بودند چون به امر مولای خود بندگی میکردند و برای صاحب خود، یعنی به شخص میت خدمت میکردند اما عمر که تمام شد، حالا باید جواب گوی چگونه استفاده کردن از عمر را باشیم. می پرسند: از جوانی چگونه استفاده کردید؟ از ما سوال می پرسند چه کردید؟ با توحید و نبوت، امامت و معاد، و با اهل بیت پیامبر ﷺ و قرآن چه کردید؟ پس حلقه در اصل از ما جدا نمی شود زیرا اگر حلقه بندگی واقعی را با خود همراه برده باشیم زینت صورت و دست و پای ما می شود و جواز آزادی ما از عذاب عالم برزخ و قیامت می شود. چنانچه امام معصوم امام هفتم ابا الحسن موسی بن جعفر الکاظم (ع) به ما درس داد که حلقه بندگی آن زنجیرهایی بود که بر گردن و دست و پای خویش چهارده سال (سر عبودیت و بندگی) متحمل کرد و در سیاه چال هارون الرشید تحمل کرد؛ تا گردن بند دشمن خدا را قبول نکند. شخصی از یاران آمد و حضرت را در آن حال دید و گریست و فرمود فدای شما خودم و پدر و مادرم که به این گونه در عذاب هستید در غل و زنجیر حضرت فرمود من بنده عتیق (آزاد) پروردگارم هستم و این افتخار من است. هنگامیکه وجود مطهر او را که با سم شهید شده بود از زندان بیرون آورند، راوی می گوید سنگین بود، خدمتگذاران هارون الرشید گفتند ببینید امام را چگونه پذیرایی کردیم که این چنین فربه شده است، وقتی آقا امام رضا علیه السلام تشریف فرما شدند غل و زنجیر را نشان مردم دادند و فرمودند شیعیان و محبان ببینید زنجیرها در بدن پدر من فرو رفته و اینها نتوانستند باز کنند و بدن ورم کرده. (لعنت الله علی القوم الضالمین من الاولین و الاخرین الی یوم الدین)

حضرت به شیعیان درس عنایت فرمود، که این گردنبند و دستبند و پابند باعث افتخار من است و اگر کسی با خود ببرد الی یوم القیامت از عذاب و ناراحتیهای قیامت و برزخ آزاد می شود اما در قیامت همه با گردنبند خود وارد قیامت می شوند قوله تعالی "طائر فی عنقه". منظور گردنبند و پابند و دستبند بندگی همان حفظ حدود الهی در عمل است که اعضای وجود، هرگز از حدود حریم امر حضرت حق تجاوز نکرده است.

اعمال مردم بصورت گردنبند می شود به گردن آنها برای مومنان باعث افتخار و سرافرازیشان است اما برای کافران باعث عذاب. گردنبند و گوشواره و دستبند و حتی پابند بصورت حلقه است و حلقه با قفلی (تقوی الهی) باید بسته شود.

حدیث قشنگی است درباره بخشش گردنبند و گوشواره حضرت زهرا (س) در عالم اسرار در سفر معراج پیامبر ﷺ فرمودند در ساق عرش نظر کردم و دیدم تمام عرش زینت گرفته بود به جمال زیبای زهرا (س) در گوشهای او، دو گوشواره و یک گردنبند به گردن ایشان بود، که به 9 حلقه مزین بود؛ ایشان دو گوشواره را فرمود "ابا محمد حسن" (ع) است و حلقه دیگر "ابا عبدالله حسین" (ع) است و حلقه های گردنبند 9 ذریه خانم است. (صلوات الله علیهم اجمعین).

در واقع باطن زیبائیهای وجود خود اوست که زینت وجود مبارک خودش است. پروردگار عالم در آیه آخر سوره مبارکه بقره می فرماید؛ "لها ما کسبت و علیها ما کتسبت" یعنی "هر اعمالی که از حاصل عمرتان کسب می کنید بر وجود خودتان ظاهر می شود"، برای خانم اولین حلقه ها در گوش او است که یکی "ابا محمد حسن" (ع) است زیرا آنچه وحی الهی به پدر بزرگوارش رسیده ایشان بدون کم و کاست از ایشان شنیده و بطور حسن (یعنی بهترین) در وجود مبارکش اثر کرده و عمل کرده است. در حلقه گوش دیگر "ابا عبدالله حسین" (ع) است زیرا آنچه شنیده و تاثیر کامل کرده بصورت عبادت خالصانه و زیبا برای پروردگارش به عمل آورده و بندگی کرده است. او نام مبارک "اَمَه الله" را دریافت کرده است پس کسی که گوش شنوا دارد و کلام خدا را حلقه می کند و آویزه گوش خود می گرداند . درظاهر هم گوشواره باید زینت صورت باشد (تاثیر کلام باید به ظاهر وجود او زینت شود). در قدیم ثروتمندان غلام داشتند و به او گفتند غلام حلقه بگوش یعنی هرگز امر اربابش از او جدا نمی شود، نه در خواب و نه در بیداری. حلقه از پشت لاله گوش قفل یا بسته می شود زیرا از بندگی صاحبش هرگز بیرون نمی آید. پس بنده مومن برای مولایش باید چنین باشد و همیشه مولا را حاضر بر خود و اعمالش ببیند و حتی اراده قلبی و نیتهای قلبی خود را در محضر او ببیند زیرا او علیم بذات الصدور است اما گردنبند هم طوق می شود و به گردن ظاهر می شود زیرا آنچه مسئولیت زندگی شخصی، اجتماعی، اقتصادی، دینی، دنیایی و آخرتی است، همه حلقه ای هستند به گردنبند عمل و هرگز باز نمی شود تا صورت اصلی آن، اول در آخر عمر در قبر ظاهر می شود. آنگاه گردنبند و گوشواره و پابند بندگی خدا اگر با خود برده باشیم ظاهر می شود و باعث روسفیدی ما می شود و خود جوابگوی اعمال ماست، اما وای اگر گردنبند و پابند و دستبند بندگی شیطان برده باشیم آنگاه خود اینها آتش می شود و عذاب پس "طائر فی عنقه" تا در قیامت با ما همراه است و از ما جدا نمی شود تا در جایگاه عمل حاضر شویم.

بنابراین همانطور که نیت عمل از قلب شروع می شود ولی عمل به ظاهر وجود خودمان نمایان می شود.

اثر آن هم دوباره به ظاهر و قلب خودمان حلقه می شود، برای همین هرکه حرفی می زند و در جایی تعهدی می دهد میگویند بار مسئولیت را به گردن خود انداخت. "انهم مسولون" و هرکس مرهون کلام و عهد و پیمان خود است در دنیا و آخرت. پس گردن عهده دار بار است زیرا گردن واسطه سر است به بدن و تمام حیات این دو قسمت را به هم وصل می کند؛ آخرت نسبت به دنیا مثل سر است به بدن گردن همان چند سال عمر ما در دنیاست؛ بکوشیم بهترین گردنبندی که اولین صدیقین برای خود بردند و آبرومند شدند ما هم تهیه کنیم. حدیث گردنبند حضرت زهرا(س) چند درس به ما می دهد اول اینکه "انا لله و انا الیه راجعون". حدیث گردنبند را از این جهت می نویسم. زیرا همانطور که گفته شد در قرآن کریم پروردگار عالم در سوره مبارکه جاثیه اعمال انسانها را در قیامت بصورت گردنبند به گردنشان می اندازد و می فرماید "طائر فی عنقه" یعنی اعمال از شما سر می زند و سیر درونی آن اگر عمل نیک باشد خوبیها را جمع می کند و اگر بد باشد زشتیها را و بعد به خود انسان بر می گردد می خواهم زیبائیهای گردن بند حضرت زهرا(س) را بخوانید و درس بگیرید.

عمادالدین طبرسی در کتاب "بشاره المصطفی" بسند معتبر از "جابربن انصاری" روایت کند که رسول خدا ﷺ نماز عصر را بجا آورد و بعد از نماز بر جهت قبله قرار گرفت و صحابه پروانه وار اطراف آن مشعل هدایت قرار گرفته بودند. که در این حال پیرمردی عرب، از شدت فقر و فاقه از منزل خود بسختی طی مسیر کرده بود تنها خود را به مدینه رسانیده با جامه ای کهنه و مندرس، چون به خدمت آقا رسید، ایشان نگران او شدند. دیدند از شدت پیری و ضعف  وناتوانی و گرسنگی خود را نمی تواند نگاه دارد. رسول خدا(ص) از حال او پرسش کرد. عرض کرد یا رسول الله من پیرمرد پریشان حالی هستم. گرسنه ام مرا طعامی دهید. برهنه ام، مرا بپوشانید، فقیر و بیچاره، گره از کار من بگشایید. حضرت فرمود: چیزی در دست ندارم که چاره کار تو کند ولی دلالت می کنم ترا، برخیز و به منزل کسی برو که خدا و رسول خدا (ص) را دوست می دارد. در خانه ای است که هیچ کس از آنجا نا امید بر نمی گردد. سپس به بلال فرمان داد تا او را بسرای فاطمه(س) ببرد. چون به در سرای رسید با صدای بلندی ندا کرد که سلام بر شما خاندان رسالت صلوات الله علیهم اجمعین. فاطمه(س) در پاسخ فرمود، بر تو باد سلام. کیستی؟ عرض کرد مردی از عرب به خدمت پدرت سید بشر آمدم و از گرسنگی و برهنگی و بیچارگی خود شکایت کردم. مرا بدین خانه دلالت فرمود اکنون بر من رحم کن. خدایت رحمت کند. این وقت زمانی است که علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) و حسن(ع) و حسین(ع) سه روز بود روزه بودند، که طعامی بدست نیاورده بودند و رسول خدا (ص) از حال ایشان آگاه بود. فاطمه سلام الله علیها چون این سخن را بشنید مُرَّسله ای در گردن داشت که دخترِ حمزه بن عبدالمطلب به او هدیه کرده بود. آنرا از گردن باز کرد و به اعرابی داد و فرمود بفروش امید است که خدایتعالی بهتر از آن را بتو عنایت کند. اعرابی گردنبند را گرفت به مسجد آمد. رسول خدا را در میان اصحاب نشسته دید. عرض کرد یا رسول فاطمه (س) این قلاده را به من احسان فرمود و گفت آنرا بفروشم امید که مرا با فرجی حاصل شود. پیغمبر(ص) گریست و فرمود چگونه خدای برای تو فرجی حاصل نکند و حال آنکه دختر محمد (ص) سیده زنان این گردنبند را بتو داده است. عمار یاسر از اعرابی پرسید این مرسله را به چند می فروشی؟ گفت: به سیر شدن از نان و گوشت و یک برد یمانی که خود را با آن بپوشانم و یک دینار که خرجی راه خود بنمایم. عمار یاسر گفت: ترا دویست درهم هجریه و بیست دینار سرخ می دهم و به بردی ترا می پوشانم و بیشتر خویش ترا به اهل خود می رسانم و از نان گندم و گوشت ترا سیر می کنم. اعرابی گفت: چه بسیار است سخاوت تو. عمار از غنائم خیبر که رسول خدا (ص) به او بهره ای داده بود هنوز چیزی بجای داشت. اعرابی را برد و به هرچه گفته بود وفا کرد. اعرابی به خدمت رسول خدا برگشت و پیامبر از او پرسید؟ آیا سیر شدی و پوشیده گردیدی؟ عرض کرد بلی یا رسول الله. غنی هم شدم. فرمود اکنون فاطمه (س) را به دعای خیر جزا بده که با تو چنین کرد. اعرابی سر به آسمان بلند کرد و عرض کرد ای خدائیکه جز ترا عبادت نمی کنیم و تو پروردگار قدیمی که حدوث در تو راه ندارد و رازق ما در هر جهت می باشی. به فاطمه عنایت بفرما چیزی را که هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی آن را نشنیده باشد. رسول خدا (ص) گفتند: آمین. سپس فرمودند: خدای تعالی به فاطمه عطا کرده است در دنیا آنچه اعرابی گفت . اینک منم پدر فاطمه و در عالم همانند من نباشد و علی (ع) همسر فاطمه (س) است، اگر علی نبود برای فاطمه کفوی وجود نداشت و ندارد. و حسن و حسین (ع) دو سبط و سید جوانان بهشت هستند. سپس فرمود می خواهید اضافه کنم بر شما از شئونات خاصه دخترم فاطمه زهرا(س). عرض کردند بلی یا رسول الله. فرمود حبیبم جبرائیل مرا خبر داده است که چون فاطمه را در قبر گذارند دو ملک از او پرسند پروردگارت کیست؟ گوید الله، ربی فرمود: از او پرسند؟ پیغمبر تو کیست؟ گوید پدر بزرگوارم. پرسند ولی تو کیست؟ گوید این مرد که کنار قبرم ایستاده است همسرم "علی بن ابیطالب". همانا خداوند تعالی موکل کرده است جماعتی از ملائکه را بر فاطمه (س) که او را از جلو و پشت و راست و چپ حفظ کنند و با او هستند در حال حیات تا او را مرگ برسد و بر او و پدر و شوهر و دو فرزندش صلوات بفرستند.

عمار یاسر آن گردنبند را از اعرابی خرید و با مشک خوشبو کرد و در برد یمانی پیچید و غلامی داشت به نام سهم که از غنائم غزوه خیبر خریده بود. او را طلبید و گردنبند را به او سپرد و گفت این جمله را بر رسول خدا (ص) تسلیم کن و ترا هم به او بخشیدم. پیغمبر (ص) هم او و گردنبند را به فاطمه (س) بخشد. سهم نزد فاطمه (س) رفت و گردنبند را تسلیم ایشان کرد. فاطمه (س) سبب خنده را پرسید؟ عرض کرد ای دختر پیامبر(ص) برکت این گردنبند مرا بخنده آورد. که گرسنه ای را سیر کرد. برهنه ای را پوشاند فقیری را غنی کرد و پیاده ای را سواره نمود. بنده ای را آزاد کرد. عاقبت به دست صاحبش برگشت. (کتاب ریاحین الشریعه جلد اول ص 181 تا 183)

قصدم از گفتن این داستان که همه آن را می دانند این بود که اعمالی که از ما سر می زند  وبعد از طی مسیر خوب یا بد، درست یا غلط زیبا یا زشت دوباره به ما بر می گردند و بصورت مسئولیت بزرگ حلقه به دور گردن می شوند. هم این دنیا بکوشیم تا زیبا ترین گردنبند یعنی بندگی را انتخاب کنیم.

"انا لله و انا الیه راجعون"

1-    از او آمدیم در حالی که هیچ بودیم، هست شدیم و دوباره به سوی او باز می گردیم. در حالی که از سرمایه ای که او به ما داده بود با بهترین استفاده ای که از آن کرده بودیم. صحیح و سالم امانت ها را به خودش باز گردانیم.

2-    پروردگار عالم در سوره مبارکه "بقره" آیه آخر فرمود "لا یکلف الله نفساً الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت" با سرمایه خود هر نوع کسبی کنی به خود باز می گردد؛ خوب یا بد، یا عالی پس دو سر گردنبند باید بسته شود به گردن صاحب عمل. چه در دنیا باشیم و چه آثار عمل ما الی یوم القیمه.

پس همانطور که گفته شد "حلقه پنچ" حلقه بندگی در راه رضای صاحب و مالک و مولای ما رب العالمین شد. حرف ه مخرج کلامش روی قلب است و آخرین مخرج حروف حلقی است؛ این حرف بقول عارفان متعلق به سرورمان سالار شهیدان خامس آل عبا "ابا عبدالله حسین" (ع) است. حضرت پنچمین معصوم هستند و حلقه معصومین در عالم سِّر به ایشان بسته شد. در عالم سِّر که نور مبارک پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین خلق شد و در روی زمین زیر "کساء" قرار گرفتند و اما در وجود محترم ایشان پروردگار عالم 9 ذریه معصوم بعد خود را قرار داد که با خودش 10 وجود می شدند اما سِّر خمس به وجود ایشان ظهور و بروز کرد. زیرا او با قربانی شدن خود و پسران و 18 نفر از خانواده محترمش رویهم 72 نفر یاران با وفا هم عشر وجودش محل امتحان همه عاشوراییان شد و هم تمیز بین حق و باطل قرار گرفت. و هم باز شدن و افشا شدن ذریه او بودند که با شمارش معکوس از آقا علی بن الحسین علیه السلام ولایت خود را ظاهر کردند. چنانچه در وجود آقا امام سجاد علیه السلام 8 فرزند معصوم علهی الاسلام با خودش 9 بوده است تا به وجود آقا امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین که به عدد یک می رسد که تجلی نور واحد را در می یابیم. و ظهور وجود با برکتش ناجی همه مستضعفان و ظهور تمام باطن قرآن. و او بقیه الله الاعظم است، عجل الله تعالی فرجه الشریف.

نامش نام جدش است و حلقه از یک وجود مقدس پیامبر امین ﷺ به یک قائم آل محمد "صل علی محمد و آل محمد" ختم می شود؛ شاید همان بسته شدن دو سر گردنبند. "قاب قوسین او ادنی" این زیبائیها ظاهر می شود در عدد 50.

حرف نون ساکن

عدد "50" برابر حرف "نون" است و عدد ابجد کلمه "بهشت" "707" می شود؛ که اگر جمع کنیم می شود "14=7+7"  "5=4+1" و جایگاه عددش 50 برابر عدد ابجد حرف "نون" است. پس بندگان صالح خداوند در جایگاه بهشت قرار می گیرند بخاطر اینکه گردنبند بندگی را با خود بردند و در جایگاه حروفی الفبا  کلمه بهشت عددش "50" می شود یعنی حرف نون ساکن. در کتاب "شرح فصّ حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه" ص 237 نوشته آقای حسن زاده آملی درباره نون می فرماید: "آنچه را که در این مقام بر تو تلاوت می کنیم تدبر فرما. عدد پنج که آن دایره ابجدی است گاهی آن را چنین که اشاره به دائره وجود و دو قوس نزول و صعود دارد. خدای سبحان در قرآن فرموده است: "یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون". "خداوند امر را از آسمان بسوی زمین تدبیر می کند سپس بسوی او عروج می نماید در روزی که مقدار آن هزار سال به شمار شماست"، پس همواره و پیوسته امر در روحانیات و جسمانیات دوری (جمع شده است از روحانیات و جسمانیات) است و از میان این دو اشکال عجیب و غریب حادث می شود. تجدد امثال و حرکت در جوهر طبیعی و گردش روز و شب و آنچه که در روز و شب پدید می آید تو را در این امر دوری بودن وجود ارشاد می کنند، خدای سبحان فرموده است: "سیر ماه را در منازلی تقدیر کرده ایم تا این که در گردش خود مانند چوب کهنه خشک خوشه خرما که باریک و زرد و کج می شود در می آید". "و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم".

حضرات کلی پنج اند که عبارت اند از لاهوت و جبروت و ملکوت و ناسوت و کون جامع که انسان کامل است. انواع ساعت یعنی قیامت پنج است:" یکی از آنها در هر آن و ساعت یعنی زمان است و یکی از آنها موت طبیعی است چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: "هر کس که مرده است قیامت او قیام کرده است." و یکی از آنها موت ارادی است پیش از آنکه به مرگ طبیعی بمیرید به مرگ ارادی اختیاری بمیرید و قیامت را خود برای خود به حسابرسی آشکار کنید "حاسبوا قبل ان تحاسبوا". و یکی از آنها موت موعود است که همه در انتظار آنند؛ چنان که خدای تعالی فرموده است، "ان الساعه آتیه لا ریب فیها" ساعت یعنی قیامت آمده است. هیچ شکی در آن نیست و رساله ما بنام رتق و فتق مُتِکَفِل بیان آنست و یکی از آنها قیامت کبری است که برای عارفان موحد از فناء فی الله و بقاء بالله حاصل می شود.

عرشها پنج اند: عرش حیات که عرش هویت است و عرش رحمانیت و عرش عظیم و عرش کریم و عرش مجید.

 انواع قلب پنج اند: قلب نفسی که قلب مختص به نفس است و قلب حقیقی متولد از مشیمه جمعیت نفس و قلب متولد از مشیمه روح یعنی قلب قابل تجلی وجودی باطنی و قلب جامع مسخر بین حضرتین یعنی حضرتین دو اسم ظاهر و باطن، و قلب احدی جمعی که قلب احدی جمعی محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است.

السنه حمد پنج است حقیقت ذکر عبارت از تجلی ذات حق سبحانه برای ذاتش بذاته، از حیث اسم متکلم، از جهت اظهار کمالی و وصف به نعوت جلالی و جمالی در دو مقام جمع و تفصیلش چنانچه برای ذاتش بذاته یعنی بدون واسطه شهادت داده است، که اللهی را جز او نیست.و این حقیقت را مراتب است. مرتبه بالاترین و سزاوارترین، حقیقت ذکر در مقام جمع است که حق سبحانه خویشتن را به اسم متکلم به حمد و ثناء بر ذات خودش ذکر می کند. در حیث آمد که رسول الله ﷺ گفته است :"خدا یا نمی توانم ثناء بر تو را آنچنان که تو خودت را ثناء گفته ای احصاء کنم".

مرتبه دوم حقیقت حمد، ذکر ملائکه مقربین است و آن حمد وتسبیح ارواح، یعنی عقول مفارقه مجرده. برای پروردگارشان است. مرتبه سوم ذکر ملائکه آسمانی و نفوس ناطقه مجرده است. مرتبه چهارم ذکر ملائکه زمینی و نفوس منطبعه با طبقات و مراتبی که دارند می باشد. مرتبه پنجم ذکر ابدان و اعضاء موجود در آنهاست و هر یک از مراتب یاد شده به زبانی که اختصاص به خود او دارد ذاکر و حامد و پروردگارش است.

ذکر خداوند سبحان یعنی: انسان با ذکر قلبی از محضر خداوند جل جلاله غافل نمی شود  ودائماً خود را در محضر او می بیند و این ذکر واقعی است. ذکر واقعی انسان را از منکر جدا و به اخلاص رهنمون می فرماید. یکی از اسماء قرآن ذکر است قرآن کاملترین هدایتگر است.

نون دارای پنج مرتبه است: نون حقیقت ماده است که صفات و معانی و ظهورات مادی از آن ظاهر می شود. عدد ابجد ماده 50 است و جایگاه عددی آن 23 می شود. 23 سال طول کشید تا پیامبر بزرگوار قرآن را تدریجاً برای هدایت مردم ابلاغ کند. بقول دانشمندان زاویه خورشید نسبت به زمین 23 درجه است. تا تمام سال دو روز مثل هم نباشد و فصلها و تغییرات هوایی و جوی ظاهر شود.

نون مجتمع مداد حرفی نفسی رحمانی از آن حیث که ام الکتاب است می باشد. ( چون نون ساکن پشت تمام 28 حرف الفبای قرآن قرار گرفته. شش تا آن را ادغام؛ شش حرف اظهار و 15 حرف اخفا و یک حرف را قلب به میم می کند.)

مرتبه نخستین نون، تَعَیُّن اول است  وآن جمع جمیع حقایق کیانی، ربانی و حروف موثره وجوبی و حروف متاثره امکانی است و نون ام الکتاب اکبر است. حقیقت سّری که در عالم اسرار قبول حمل را دارا شد و در عالم دنیا "سیده نساء" (الدره) عالمین گردید. عدد ابجد کلمه "نساء" بدون همزه 111 می باشد که سّر "الف" وجود است و در جایگاه عددی حروف عددش "30 "می باشد. (به اسرار عدد 30) و اگر همزه را بصورت بسیط عدد ابجدش را بنویسیم 110 می شود. برابر نام مبارک "علی" (ع) در جایگاه عدد "نساء" با همزه 106 می شود که برابر عدد ابجد "نون" است(ن و ن ) جمع عدد 106 یعنی 7=6+1 می شود. "هفت" و عدد سبعه "عد کل" است.

مرتبه دوم نون، دوات ماده حروف الهی و هیولای صور فعلی وجودی و عماد ربوبی به (عین مهمله) است؛ که پروردگار ما پیش از خلقت خلق در آن بوده است.

مرتبه سوم نون، اصل وام حقایق کونی که احدیت جمع جمیع کائنات است می باشد. و حضرت رسول الله ﷺ در بیان خود که فرمود "اول ما خلق الله الدره". به این اصل "ام" اشاره فرموده است؛ و "این نون "ام الکتاب" امور در رق وجودی منشور است که غمای عبودیت معجمد است."

مرتبه چهارم نون، ام الکتاب مبین است و آن لوح محفوظ است که در اصطلاح اهل نظر نفس کلی نامیده می شود.

مرتبه پنجم نون، نون اقدار (قدرها) است و آن، ام الکتاب موضوع یعنی نهاده شده در روحانیت روح قمر است و آن، آسمان اسم خالق و مجتمع اضواء (نیرها) عالی و انواع گوناگون و اتصالات و انفصالات است و کتابِ "محو و اثبات" بین جزئیات از این مرتبه منقش است.

درس حلقه بندگی

در کتاب خداوند سبحان چند حروف بصورت اسرار حروف ظاهر شده است؛ یکی نون ساکن است که بصورت تنوین ظاهر می شود در حالی که نوشته نمی شود ولی تمام خصوصیات "ن" ظاهر را دارد؛ بصورت های نصبی و جری و رفعی ظاهر شده است نون ساکن تنها حرفی است که پشت تمام حروف الفبا کار می کند و به تمام آنها معنا و مخرج و صورت می دهد. چنانچه گفته شد "نون" ساکن باعث کشیدگی در بعضی حروف و شدت می شود و با اظهار شدن و ادغام شدن و اخفا شدن و حتی قلب شدن خصوصیات خود را هم جلوه می دهد. در قرآن "نون" بیشترین حرفی است که در حروف بکار برده شده است و جایگاه حروفی حرف "ن" عددش"14" می باشد که اگر" 5=4+1" می شود؛ وقتی جایگاه یک بهشتی نون ساکن وجودش می شود آن، همان ریسمان "حبل الله" 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین که با اطاعت امر پروردگار عالم و شیعه و محب شدن اولیاء الله معصومین صلوات الله علیهم اجمعین راه به گنج وجود خود یعنی بهشت. محل رضای وجود خود که قلب خویش می باشد راه پیدا می کند آنگاه قلب در دنیا می شود. خانه خدا کعبه دل تطهیر می شود و این همان نون ساکن در جایگاه قلب که خود عدد "5" است، در پشت اعمال روزانه از دید چشم، شنوایی گوش، زبان ، فکر، اعتقادات، مال، کار، وظایف مختلف، شب و روز و حتی در عبادات، اظهار، ادغام، اخفا، و قلب بودن خویش را آشکار می شود.

هر کس در قبر باطن قلب وجودی خود را ظاهر می بیند و آنگاه قبر مومنان واقعی جایگاه ظهور و بروز ایمان اشخاص زنده می شود جای استجابت دعا و محل سجده به پروردگار عالم و خلاصه خانه طهارت و پاک شدن از گناه گناهکاران می شود. چون خوب قلب به میم شده و به رضای مولا رسیده است او زنده است و نزد پروردگارش روزی می خورد و خلاصه باطن قبر در بهشت باز می شود همان نون ساکن عمل است و همینطور جهنمیان. آنها هم به جایگاه قلب خود می رسند و متاسفانه آن باطن باعث عذاب خودشان است.

 همانطور که در دنیا غذای اصلی نان است به صورت عالم "نون " گفته می شود و برکت سفره است؛ عدد ابجد حروف "نون" 106 می شود یعنی 7=6+1 آیات سبعه و برکت قرآن سوره مبارکه حمد که هفت آیه دارد و یکی از نامهای مبارک قرآن "ن" است که پروردگار عالم در سوره مبارکه قلم به "ن" قسم یاد کرده است "ن و القلم و ما یسطرون" و جایکاه عددی "نون" در الفبا 34 می شود 7=4+3 و "34" برابر عدد کلمه "دل" است. جایگاه عدد حروف "ن و ن" در الفبا 23 است همانطور که در صفحات قبل توضیح داده شد. عدد خیلی مهمی است که روزی ظاهر و باطن همه موجودات مخصوصاً انسان را در شبانه روز و ماهها و سالها ظهور می دهد. و روزی قرآن در 23 سال به ما رسیده است و روزی اشک که به عربی "بکاء" گفته می شود (عدد بکاء 23 است) برای قبولی توبه و ندامت (توبه بهترین روزی انسان شده است) از گناه و اصلاح عمل و خضوع و خشوع بدرگاه خداوند منان از چشمهای ما سرازیر می شود. این اشکها جهنم وجود را خاموش می کند.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که "یک قطره اشک با معرفت برای آقا ابا عبدالله الحسین آتش جهنم وجود را خاموش می کند. و بهشت را به انسان مومن اهداء می کند". اگر عدد 23 را با هم جمع کنیم 5=3+2 می شود پنج. پس همه زیبائیها در مجرای وجود های مقدس "پنج تن" صلوات الله علهیم اجمعین است و بشرط شیعه شدن به این عزیزان. "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" حلقه بندگی بر ما کامل می شود. حضرت میکائیل ملک مقرب ملکِ روزی از طرف پروردگار عالم این ملک سرش بر عرش، پاهایش تا آخرین نقطه هستی و بالها یعنی جناحهایش بر تمام موجودات کشیده شده است. خداوند رزاق که رحمن است از در لطف تمام مخلوقاتش را از جماد و نبات و حیوان و "ما فیهن و ما بینهن" را روزی داده و می دهد. پس حرف "ث" از حروف "نفثه" است مثل ابر پر باران بر تمام آسمانها حکومت می کند و به اذن پروردگار عالم نزول برکات است، مدال آقا "ابا عبدالله الحسین" روز عاشورا "ثارالهی" است ظاهراً یعنی خون خدا. اما "ثار" با حرف "ث" باب روزی حیات بخش اسلام و قرآن است که با خون پاک آقا در پیکر قرآن و اسلام پیام حق را به تمام مخلوقات الی یوم القیامت می رساند. پس هر کس می تواند هرچه روزی (حلال و هدایت) بخواهد از خدا بگیرد. پروردگار عالم می فرماید:" اگر روزی دنیا بخواهی به تو می دهم و اگر روزی آخرتی بخواهی برایت زیاد می کنم و به تو می دهم". گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ خداوند عالم در کلام کریمش می فرماید بخواهید "ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار". بهترین روزیی که ماندگار می شود حسنه است. بهترین الگو و اسوه، اسوه حسنه است. "رزقاً حسنا" بهترین روزی که خداوند به بندگان خالصش اعطا فرموده است وقتی خداوند بنده خود را قبول می کند نمره اش قبول الحسن است. قرض مقبول در نظرش "قرض الحسنه" است. اخلاق خوب "اخلاق حسن" است زندگی عالم باید به "حسن" تمام شود و خلاصه فرمود و "جاء بالحسنه عشر امثالها" اگر تا دم قبر اعمال نیک خودت را بیاوری خداوند مهربان ده برابر به آن پاداش می دهد. مرگمان هم باید حسن شود یعنی "شهادت فی سبیل الله" و زیارت لقاء الله با روسفیدی تمام اعمال گردنبند می شود و دو گوشواره و دستبند و پابند بندگی که باعث زیباترین شکل و بهترین جنس طلا، نقره، الماس. آنگاه همه بندگی به "قبول الحسن" می رسد. شاید با خود فکر کنید چرا حلقه پنج یا حلقه بندگی به نام مبارک قبول الحسن تمام می شود. برگردیم به حدیث مبارکی که پیامبر بزرگوار ﷺ  در ساق عرش دید جمال الهی خانم زهرا سلام الله علیه را که در دو گوش او حسنین را زینت دید. در کتاب بعدی از درون حلقه بندگی عدد یک را شروع می کنیم. زیرا اگر بخواهیم مساحت و محیط بندگی پر شود و تمامِ کمالِ حُسن عمل خود را به ما برساند باید از روی شعاع و قطر دایره به تمام لحظه های عمرمان محیط شویم. مانند عقربه های ساعت از مرکز دایره ساعات جلوه شده طی مسیر می کنند. این شعاع و قطر یا عقربه ها همان عدد "یک و دو" هستند که تمام ساعت را شماره می کنند و در "دو 1 و 2 کنار هم یعنی 12 و 12 کل شبانه روز را نشان می دهد و ثبت می کند.



:: موضوعات مرتبط: راز قفس (راز قفس و گردنبند بندگی)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
زمان : 0:16
گنج الالف و حقیقت آن از دید گاه ائمه معصومین سلام الله علیه اجمعین (قسمت دوم)


حدیث آیت الکرسی

امام صادق علیه السلام فرمودند(الاسرار،ص110واصول کافی،ص112) خدای تبارک وتعالی اسمی را افرید، (ام ابیها، مقام امتحنک الله قبل ان یخلقک)که صدای حرفی ندارد، به لفظ ادا نشود تن و کالبد ندارد، به تشبیه موصوف نشود، به رنگی آمیخته نیست، ابعاد و اضلاع ندارد، حدود و اطراف از او دور گشته، حس توهم کننده به او دست نیابد، نهانست بی پرده، (سبحان،صمد،اکبر،لاخالق ولامخلوق) خدای آنرا یک کلمه تمام قرار داد (کلام الله)، (الفِ وجود) دارای چهار جزء مقارن که هیچیک پیش از دیگری نیست، (آیه الکرسی: شخص محمدی(ص)،اصل فاطمی، علوی، غیب مهدوی) سپس سه اسم آنرا که خلق به آن نیاز داشتند هویدا ساخت (ا،ل،ه) و یک اسم آنرا نهان داشت و آن همان اسم مکنون مخزون (احد جل جلاله) است و آن سه اسمی که هویدا گشت  ظاهرشان" الله"تبارک وتعالی است و خدای سبحان برای هر اسمی از این اسماء 4مرکن مسخر فرمود 0(آیه الکرسی) او همان ولایت کلیه مطلقه الهیه سبحان و صمد است (کلمه تامه). همان حقیقت محمدیهّ ﷺ که نفسش علوی و اصلش فاطمی می باشد، و همان سرّ الالف وجود می باشد. اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سِرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک.

قابل توجه اینکه حقیقت عدد14 که همان عدد4 روی10 است ظاهراً بصورت مربع درحالی که این شکل نمادی از آیه الکرسی است همانطور که از معنای کرسی بر می آید، تخت سلطنت و قدرت، قدرت مطق پروردگار عالم را بر کل مخلوقاتش نشان می دهد. همانطورکه مساحت مربع اندازه یک ضلع ضرب درخودش می شودپس هر اسم از اسماء اللهی در واقع تمام سطح ظاهر و باطن عالم راپرکرده بنابراین هر کدام  از اسماء اللهی را صدا بزنید مثل این است که تمام اسماء را صدا زده ای و همه اشاره به «هو»است. 1000=100+200+300+400=غ

عدد 14 در جایگاه عددی الفبا جایگاه حرف «ن» است پس نون دایره قوس صعودی و نزولی عالم ظاهر و باطن است. در ضمن اینکه عالم همه در کلمه «یک» که همان الفِ وجود است، غرق است. ظاهرًا عددش یک است اما اگر الْْفْ خوانده شود عددش می شود1000=حرف غ=28=2+8=10=1+0=1=الف عالم کثرت به وحدت میرسد امیدوارم هدف از اشکال را بهتر متوجه بشوید. (100+200+300+400=1000برابر حرف غ)

چگونه به الفِ وجود دست یابیم

اما کمال در کثرت سجود عبد است در خدمت و بندگی مولای خود. چنانچه در بالاترین و بزرگترین و مهمترین تکلیف نماز انسان به قیام و شروع نیت در قلب و گفتن الله اکبر تکبیرة الاحرام وارد کثرات و اعمال نماز می شود تا به نهایت که به سجده می رود. در سجده واقعی کل احوال در کمال بندگی نتیجه می گیرد تا با ذکر سبحان ربی الا علی و بحمده از حالت حیوانی به کمال انسانی تعالی پیدا کند. بنابراین سجده واقعی (یعنی اطاعت خالصانه) جواب شکر همه کثرات نعمتها و تکالیف است به وحدت قرب و رضای خدای مهربان پس قامت الف در حالت سجده به ص یعنی چشمه رحمت عرشی خود می رسد تا برای همیشه قانت شود. قانت هنگامی است که انسان مثل یک درخت تنومند آنقدر ریشه های خود را در خاک فرو می برد تا به یک سفره آبی می رسد (ص) وجود آنگاه دیگر احتیاج به آبیاری ندارد پس دائم رشد کرده و خود را بالا می کشد (یعنی الفِ وجودخودرااظهارمی کند) آنگاه قانت است. پس انسان باید با اطاعت به الف یعنی گنج وجود خود برسد تا حکیم شود.

سرِّ اینکه همه انسانها برای بجا آوردن نماز که ستون دین مان است رو به قبله می کنند  و در سجده ذکر مبارک سبحان ربی الاعلی و بحمده رامی گویند، 1-مگر نه اینکه جایگاه کلمه الف عددش 30 بود و این عدد برابر حرف ل مجرای توحید بود.2-خداوند متعال از نام مبارک خودش نام مبارک حضرت علی(ع) را گذاشت جایگاه عددی کلمه اعلی=30میباشد (1=ا و ع=16و ل=12وا=1=30)پس تنها راه عروج به قرب الهی و رسیدن به رضای او، و به کمال انسانی فقط رسیدن به علی اعلاست.

نوعی دیگری ازمعارف الف

اشاره ای دیگر به تفسیر الف از کتاب ختوم اذکار(ص16)، الف برابر ازلیت و ابدیت و احدیت ذات مقدس کبریایی دلالت دارد که به احدیت ذاتی حی و قدیر و علیم و خالق و جاعل است که لا اله الا الله وحده وحده وحده (در صفات ثبوتیه ذاتیه به تکرار وحده و وحدانیت او دلالت دارد به نشان الف دلالت دارد)

تعریفی از الف درباب حروف مقطعه

اولین حروف مقطعه در اول سوره مبارکه بقره شروع شده است. یکی از پر اسرار ترین کلام پروردگار عالم است به پیامبر بزرگوارش (ص)"آلم" در حرف الف (ا.ل.ف) است. الف جامع (عدد ابجد کلمه جامع = 114 است) جمع حروف است و در این کلام مبارک (ال) در هر دو کلمه است.{یعنی درحرف الف ولام} اما در الف حرف (ف) است ولی در ا ل م (حرف م) در جان معنا شاید اینطور باشد که عدد ابجد حرف (ف=80) است. عدد ابجد حرف (م=40) یعنی حرف (فا) دو برابر (م) است که پروردگار عالم جزئی از الف را ظهور داده است (در حرف میم) و در اسرار بقیه حروف مقطعه عددشان در (الف=هزار) الف قرار دارد. منظور این است که الف کل لام ومیم را در خود دارد. (سِرّحروف الم)

2- صفت استفال: کلمه استفال یعنی طلب پایینی کردن به عالم  سفل رسیدن یعنی دنیا. پروردگار عالم بر بندگانش منت گذاشته که انسانها بتوانند خلیفه او شوند. او را صدا بزنند.{این صفت در حالی است که الف به صورت همزه ظاهرمی شود} عبادتش کنند و جالب است که با صفت انفتاح الف باب الفتوح باز شدن راه به اعلا رسیدن را به انسان عنایت فرمود. انفتاح از باب انفعال یعنی پذیرش پیدا کردن، تأثیر پذیری. این گونه می توان گفت که ذره ای نیست که در این دنیا بیاید و از باب انفتاح بی نصیب باشد. اما جلوه قامت الف است که اندام انسان راست قامت و زیباترین شکل را به خود نسبت داده است پروردگار عالم وقتی خلقت انسان را خلق فرمود به خود تبریک فرمود. فتبارک الله احسن الخالقین. الف زمانی این صفت را ظهور داد که بصورت همزه ظاهرشد 21حروف از الفبا این صفت را به خود گرفته اند. خوب است بدانید این عدد جایگاه کلمه (یک،ی،ک)=10+20=30=یک می باشد. امیدوارم متوجه منظور شده باشید چون عدد حرف الف=یک است. اولین شهید محراب علی ابن ابی طالب صلوات الله علیه در شب 21ماه مبارک رمضان به شهادت رسید. لعنه الله علی ظالمیهم من الاولینَ والاخرین الی یوم الدین. صفت استفال یعنی نهایت بندگی خالصانه در واقع حروف الفبا عربی 28 است که 4 تا 7 تا می شود، 3 تا 7 تا آن صفت استفال را بخود گرفته و7 تای آن صفت استعلا.

 

3- صفت دیگر الف صمت است. ظاهراً در ماه رمضان در وقت افطار دعایی می خوانیم به این مضمون: اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و تقبل منا انک انت السمیع العلیم. خدایا برای تو روزه گرفته ام و برای تو افطار می کنم تو قبول کن از ما که تو بهترین عالم دانایی صمت مقام عالی روزه است. زیرا روزه ظاهر که نخوردن از مواد غذایی است امساک است اما روزه قلبی که تمام عالم وجود در آن روزه هستند یعنی عبد بودن خالصانه به  پروردگار عالم و گناه و تفصیر نکردن قلبی و نفسی و جسمی است. متذکر دایم به ذکرالله. پس الف وجود دائماً صفت صمت دارد و متذکر به ذکر خداست. چون خود مجرای گیرندگی رحمت رحمانیت و رحیمیت است. به تمام مخلوقات الی یوم القیامت.

همانطور که قرآن کریم حجت صامت پروردگار عالم است برای تمام انسانها الی یوم القیامه و این حجت بر قلب مبارک پاکترین و با لیاقت ترین مخلوق پروردگار عالم بنام اشرف انبیاء و اولیاء نازل گردیده است که حقیقت صمت است. جالب است بدانید(نکته مولف) از نظر جایگاه حروف در الفبا حروف رمز آلم اولین آیه سوره مبارکه بقره حرف الف در جایگاه حروفی می شود (17=ف و 12=ل و 1=ا) رویهم می شود 30 که همان عدد ابجد (ل) است (مجرای توحید). حروف لام در جایگاه حروفی می شود (13=م و 1=ا و 12=ل) رویهم می شود 26 و حروف میم در جایگاه حروفی می شود(13=م و 10=ی و 13=م) رویهم می شود 36 . وقتی این سه عدد را با هم جمع کنیم (92=30+26+36) رویهم برابر می شود با اسم مبارک محمد صلی اله علیه و آله و سلم. و عدد ابجد به صورت بسیطی این سه حرف رویهم می شود(111=الف+لام=71+90=میم) رویهم می شود 272 برابر می شود با عدد ابجد حروف مقطعه آلمرا در جمع عددی می شود(11=2+7+2) برابر کلمه مبارک هو و حج  اینگونه راه را برای بندگی خالصانه ظاهرمیکند. (پس قلب باید صفت صمت را دارا باشد)

حرف قرآن را مدان که ظاهر است                             زیر ظاهر باطنی بس باهر است

زیر آن باطن، یکی بطن دگر                                      خیره گردد اندر او فکر و نظر

زیر آن باطن یکی بطن سوم                                  کاندر او گردد خردها جمله گم

همچنین تا هفت بطن ای بوالکرم                              میشمر تو زین حدیث معتصم

صمت به نوعی صفت سکون را اظهار می کند. حقیقت کل صفات است سکون است در صورتیکه بخواهد اول حرف ظاهر شود. سکون همانطور که در کتاب عرفان آب آمده است (مراجعه شود)، اصل حقیقت هر چیز در سکون ظاهر می شود و جایگاه همه مخلوقات از نظر ظهور از نظر مقام و منزلت در سکون جلوه می کند. همانطور که در اول همین درس هم گفته شد الف 6 صفت را دارا می شود که جلوه صفات ذاتی الهی است.

4- دیگر صفت الف اگر بصورت همزه باشد جهر است یعنی جوهر صدا بیرون می آید و بصورت بلند خوانده می شود و صفت مجهوره یعنی جهر شده مجتمع در کلمات (نغز- قطع- ابیض- ظل- جذر و مد) می نامند زیرا سبب قوت به بلندی و آشکار ادا شده مانع جریان نفس می گردد.

5- از صفات الف که در همزه ظاهر می شود شدت است یعنی قوت آواز و سخت گفتن مخصوصاً وقتی الف بصورت (آ) می آید در دستور زبان عرب می نویسند وقتی یک همزه ساکن در همزه مفتوحه ادغام می شود حرکت مد گرفته و شدید می شود (ئ أ) ادغام می شود. (آ) مثل ء أ من می شود آمن.

صفات همزه 7 است. صفت مخصوص همزه  نبر است و بقیه صفات گفته شده در باره الف را همزه دارا است.

پس الف آنگاه که صفت نبر یعنی برندگی را به او دادند همزه شد و همزه الف را از سکون به عالم حرکات آورد و صدا از همزه آغاز شد. عددابجد همزه (57=ه – م - ز- ه) است و جایگاه عددیش 30 می باشد. یعنی (30=5-13-7-5) عدد 30 همانطور که گفته شد برابر دو حرف (30=ی+ک) می باشد یعنی یک عدد برابر ابجد حرف الف بود. همانطور که در اوایل درس قسمت عرفان عدد الف نوشته شد، همزه با تمام کلمات کار می کند و حرکتها و صداهای  فتحه، کسره، ضمه، را بخود اختصاص می دهد. و صدای مخصوصشان یعنی آواز خوش حروف به صورت نطق عقلی را ظاهر می سازد. همزه را از حروف لفظی می نامند، زیرا از مراتب نقلی تمام مراتب را دارد. پس چون بر تمام حروف و اصوات از نظر ظاهر و باطن غلبه دارد وی را مجموع عالم حروف و مراتبشان می باشد و آن نه در آنهاست و نه از آنها بیرون است. نقطه دایره و محیط آن است و مرکب عوامل و بسیط آنهاست.

 ملک حرف الف

ملک حرف الف حضرت اسرافیل است، از آنجا که هر حرف ملکی دارد و ملوک حروف صور خاص خود ر ا بصورت معنا ظاهر و اثر گذاری وحروف را تاثیر پذیر می کنند. بنابراین ملک این حرف حضرت اسرافیل است ملک مقرب که مامور به دمیدن روح در تمام مخلوقات است و مامور دمیدن در صور اسرافیل در قیامت است این ملک که سرش به عرش الهی و پایش در سفل ترین نقطه خلقت و بالهایش که همان جناح هایش می باشد تمام شرق و غرب عالم را فرا گرفته، چنانچه نقطه ای نیست که وجود این ملک در آن نباشد همانطور که در بدن ما هر روز میلیونها سلول بدنیا می آید. این ملک در باطن قامت الفِ حیات جاویدان آنرا ظهور داده. در حالیکه در عالم سرّ این ملک مقرب از وجود الف خلق شده است و در خدمت الف است الی یوم القیامه، و الله اعلم فی سر المکنونات فی اوله و آخره.

الف در حروف عله  

در ادبیات عرب 3 حرف هستند که به آنها حروف عله یعنی مریض می گویند. اما من فکر می کنم کنایه است در صورتیکه این حروف حکیم هستند و خود کلید اسرار اصلاح امور کلمات و حتی حرکاتند. باری تصمیم به تعریف کامل این درس نداریم اما برای حرف الف وکاربرد آن در ویرایش و اصلاح کلمات و معانی را تا حدودی اشاره می کنیم مثلاً در کلمه کان  "یکون" و کلمه ایجادی امر حق کن فیکون در حالیکه ریشه فعل کَوَنَ می باشد حرکات مفتوحه روی هر حرفی نماینده حروف دیگر است و هر کدام زمان و حالت و جایگاه خود را مشخص می کنند و در مقام امکان یعنی شدنِ انجام کاری. حرکت فتحه روی واو بخاطر حرکت فتحه ما قبلش و او قلب به الف می شود یعنی کَوَنَ می شود کان حرف الف بین دو حرکت (ک) و( ن) جایگزین دو فتحه است که در این دنیا ما کانَ و مایَکون و کایِن جزء انقلابات حرکتی این حرف می شود. اما وقتی امر از پروردگار عالم حکیم الحکما می آید می فرماید کن. بشو. حرکت ضمه روی کن نشانه این است که یک واو در تقدیر بوده است. پس امر از خالق سبحان  اعلال نمی خواهد و کلمه سالم ظاهر می شود. پس الف حکیم حروف است.

تعریف الف وصل.

در قرآن کریم در بیشتر کلمات که با الف و لام ظاهر شده اند در وصل به کلمات دیگر مثل حروف های شمسی و قمری الف هایی گذاشته شده که نوشته شده است ولی خوانده نمی شود. در اصل در قرآن کریم 4 حرف است که نوشته شده است ولی خوانده نمی شود. حروف والی یعنی (و ا ل ی ) بخاطر اینکه در موقعیت استفاده این حروف، حرکت بر روی آنها نمی آید بنابراین، این حروف خوانده نمی شوند. در مورد الف، الف را در بیشتر مواقع الف وصل می گویند مثل اهدنا 'ا' 'ا' لصراط 'ا' لمستقیم. در این جمله 4 الف وصل وجود دارد که نوشته شده ولی خوانده نمی شود. راستی تا بحال فکر کرده اید چرا؟

در واقع کلمه ولی یعنی دوستی، محبت، ولایت هم یعنی سروری، قیومیت و احاطه قلبی احاطه وجودی از ولی زمان صلوات الله علیه، پروردگار عالم که در آیت الکرسی، سوره مبارکه بقره (آیه 285) می فرماید"الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور". ولایت دیدنی نیست همانطور که دوستی واقعی دیدنی نیست. محبت دیدنی نیست. شاید سِر اینکه حروف والی نوشته می شوند و خوانده نمی شوند اینکه ولایت مطلقه پروردگار عالم ظهورش در ولایت معصومین صلوات الله علیهم اجمعین است و باطنش جان قرآن پس این سِرّ را باید درک کنیم و بفهمیم و با کلام و زبان نمی توانیم توجیح کنیم، باید ایمان قلبی داشته باشیم و ایمان قلبی و محبت هرگز دیدنی نیست پس ولایت امتحان خلوص هر بنده ای است. پس در قرآن هم نام مبارک 12 امام معصوم صلوات الله علیهم اجمعین بظاهر نیامده و نام مبارک خانم فاطمه زهرا سیده نساء العالمین صلوات الله علیهم اجمعین هم نیامده فقط نام مبارک پیامبر بزرگوار محمد ﷺ 4 بار آمده. همانطور که در اوایل همین درس سر عدد را نوشته ام. (در تفاسیر آمده است، که600 آیه مبارک قران کریم در باره معصومین صلوات الله علیهم اجمعین آمده است.)

تکرار 4 بار در قرآن کریم هم سر کل اسماء 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است. همانطور که در تعریف الف گفته شد. مقام الف مقام کنز و وصل کننده و موصول، گنج مخلوقاتست یعنی کل حروف و اعداد است. پس در تغییرات علت و معلول حکمت کلمات و حروف را ظاهر می کند. در قیامت پروردگار عالم حساب بندگانش را تک تک رسیدگی می کند و برای او هیچ گونه سختی ندارد چنانچه خود را سریع الحساب می نامند. در دنیا هم پروردگار عالم در سوره مبارکه زمر می فرماید"خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها". او شما را از نفسی واحده آفرید. سپس زوجش را از (نوع) آن پدید آورد. پس خلقت از یک نفس واحده خلق شده است و هر نفس در دنیا مسئول تکالیف خود است و خود در رهن اعمال خویش قرار می گیرد. سوره مبارکه مدثر آیه 38 "كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ" و باید جوابگوی اعمال خود باشد. جالب است که انسان در کثرات اعمال باید دائماً متوجه خدای یکتای خود باشد فقط برای او عبادت کند و فقط از او کمک بخواهد. ایاک نعبد و ایاک نستعین. از شرک و نفاق بپرهیزید. ما شیعیان اعتقاد قلبی به خداوند احد و واحد و بی همتا داریم لا اله الا هو، لا اله الا الله . دین ما دین برگزیده پروردگار عالم اسلام است. سوره مبارکه آل عمران آیه مبارکه 19"ان الدین عندالله الا سلام و ما اختلف الذین اوتو الکتاب الامن بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم و من یکفر بآیات الله فان الله سریع الحساب". در حقیقت دین برگزیده در نزد خداوند منان همان اسلام است و اهل کتاب در آن اختلاف نکرده اند مگر پس آنکه به حقانیت آن پی بردند آن هم بخاطر حسد و رقا بت میان خویش و هر که به آیات خدا کافر شود (بداند که) خدا سریع الحساب است.

کتاب آسمانی ما بالاترین معجزه پروردگار عالم است. زیرا تمام کتابهای آسمانی کتاب الله است اما قرآن عزیز ما هم کتاب الله است و هم کلام الله. همانطور که می دانید به فرموده پروردگار عالم در کتاب تورات و انجیل دست برده شده اما قرآن چون کلام خالق است هرگز مخلوق در آن نفوذی ندارد. و در چندین آیه پروردگار عالم تا قیامت قرآن را به مسابقه گذاشته و فرموده هرکس بتواند آیاتی مثل قرآن بیاورد او می تواند ادعا داشته باشد و پروردگار عالم فرمود ما خود حافظ قرآن هستیم. در واقع الف که جان قران کریم است نسخه حکیم الحکما، پروردگار عالم است که همه جانهای بیمار گنهکاران را درمان می کند(اعلال می کند)  بالاترین درمان این است که حیوانیت مارا از انسانیت ما جدا می فرماید و ما را به حقیقت انسانیت می رساند و رستگار می کند الی یوم القیامه.

تعریف الفِ وجود در حقیقت وجود 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین

 وجود مقدس پیامبر اکرم هم همان درمان قرآن(اعلال) را برای  امت خویش انجام میدهد. تمام امامان معصوم هم حکیم شیعیان هستند. پیامبر بزرگوار (ما کان محمد(ص) ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله خاتم النبین و کان الله بکل شیء علیما سوره احزاب آیه 40) محمد مصطفی ﷺ پدر هیچ یک از مردان شما نیست و لیکن فرستاده خدا و خدا داناست. سید المرسلین و خاتم النبین است. و مقام نبوت او که هم نبی است، هم امام است، هم ولی است و هم رسول و هم حبیب الله. او در سِرّ حقیقت خلقت اول مخلوق و سِرّ او حقیقت محمدی است ﷺ. اهل بیت او برگزیده پروردگار عالم است که در مقام اهل بیت محترمش در سوره مبارکه احزاب آیه33 فرمود: "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرهم تطهیرا". اینست و جز این نیست که پروردگار عالم اراده فرمود آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند. و خداوند پیامبر بزرگوارمان را در قرآن سوره مبارکه احزاب آیه 21 اسوه حسنه می نامند. اللهم صل علی محمد و آل محمدوعجل فرجهم. "لقد کان رسول الله (ص) اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخرو ذکر الله کثیراً". قطعاً برای شما در (رفتار) رسول خدا سر مشقی نیکوست. برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند. و فقط در مقام پیامبر بزرگوارمان پروردگار عالم ذکر صلوات را امر فرمود. سوره مبارکه احزاب آیه 56 "ان الله ملائکته یصلون علی النبی یا ایا الذین آمنو صلوا علیه و سلموا تسلیما". بی گمان خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانیکه ایمان آورده اید بر او درود فرستید و سلام گوئید سلامی (شایسته و تسلیم فرمان او باشید) و خداوند در سوره مبارکه احزاب آیه 43درباره اش فرمود"هو الذی یصلی الی النور و کان با المومنین رحیماً". اوست که بر شما درود می فرستد  تا شما را از تاریکی ها به سوی روشنائی بیرون آورد و او به مومنان مهربان است. پیامبر مکرم اسلام ﷺ اولین خلقت و کل ظرف نورانی الفِ وجوداست. وقتی قدوم مبارک حضرتش به دنیا رسید او که نور تام است، با حضورش در عالم دنیا کل انوار مقدس 14 نور مطهر به همراهش از درون به دنیا رسیدند. پس در واقع یک خودش بود و 13نورمقدس همراهش می شود14. (تمام گنج الف، و سِرّ عدد4روی 10)

1-حضرت رسالت پناه –الفی است که یک است.

2-جایگاه الفی است که عددش=30 است.

3-و ایشان الفی است که اَلفُ=1000می باشد.

4-ایشان است که مورد خطاب پروردگار عالم به حروف مقطعه الم قرار گرفت وخود واهل بیت محترمش حقیقت ان است.   

وجود مقدس امیرالمومنین علی بن ابی طالب، سید الوصین صلوات الله علیه

 سید الاوصیاء النبیین است. و وجود مقدس امام اول (یک=الف) ما شیعیان است. اوست که مولی الموحدین و مولای متقیان است. اوست که قسیم النّار و الجنّه است. اوست که میزان و صراط حق است. حروف مقطعه قرآن را بدون تکرار نوشتند و به صراحت ظاهر شد "صراطٌ علیٌ حق نمسکه". او اول (یک=الف) شهید محراب که همان اول قلم عالم وجود که در لوح سجاده عشق و بندگی با قلم الفِ وجودش و با جوهرخون مطهرش در عالم ظلمانی دنیا کلمه نور لااله الاالله نوشت که ظهور تمام حروف و اعداد آیات قران کریم شد و او اولین مولفه الف ولایت  است. و اول مظلوم عالم و اول کسی است که بصورت علنی اسلام آورد. اولین مردی است با پیامبر بزرگوار ﷺ نماز بجا آورد، و اول کسی است در راه حق جهاد کرد. و تنها کسی است که هم کفو و همسر دختر پیامبر، فاطمه زهرا صلوات الله علیهم اجمعین است. او تنها کسی است مقام امیری در عالم دارد و او صاحب ذوالفقار است. لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار در وصف اوست. و او پدر یازده فرند معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است. او نفس الفِ وجود است و کسی است که مولودکعبه است. جایگاه و درحقیقت ذی القعد گنج الف (14) او کسی است که عدد ابجد نام مبارکش علی (ع) برابر110می باشد عدد100= حرف ق است. در کلام عرب حرف (ق) یعنی نگهدار در حقیقت عدد 110 بمعنای نگهدارنده گنج ده (همان 4 ارکان خلقت که با جمع 4 عدد، یک تاچهار، گنج ده ظهور کرد یعنی شد4روی10 برابر14پس10=1+2+3+4) مراجعه شود به اشکال کشیده شده. آقا وقتی در دنیا متولد شد همراه او کل انوار مطهر ولایت او ظهور و ورودکرد. یک خود ایشان است و 11 ذریه نورانی در بطنش می شود 12 (12=1+11) امیرالمومنین (ع) در رتبه معصومیت دوم است و درمقام ولایت اول پس عدد ولایی و معصومیت ایشان 3 می شود.

وجود مقدس فاطمه زهرا سیده نساء العالمین سلام الله علیه

خانم حضرت زهرا (س) در مقام رتبه معصومیت و ولایت سِرِ خلقت شان درعالم سومین وجود ازسِر حقیقت محمدی (ص) می باشد. پس دو عزیز هم کفو آقا سید الوصیین=خانم سیده النساء عالمین 3و3 می شود6. این عدد سِّر خلقت دنیااست.(سوره مبارک حدیدایه3.) عدد ابجد کلمه ام ابیها برابر عدد 60 می شود. عدد6 را اگر در ده ضرب کنیم 60 می شود (سِرگنج ده همان4روی ده است) و جایگاه عددی کلمه ام ابیها برابر 33 می شود که میزان سن زنان و مردان بهشتی است که در دنیا مسن یا پیر از دنیا رفته اند. در ضمن اینکه اگر 33 را به حروف بنویسیم سی و سه عدد ابجدش برابر 135می شود. یعنی نام مبارک فاطمه(س) (135=60+5+60+10) عدد60 برابر حرف سین است چند نکته در آن منظور می شود:

اول – حرف سین درتعریف حروف تنها حرفی است که زبر و بینه اش باهم مساوی است یعنی اگرس را بصورت سه حرفی سین بنویسیم حرف س=60 و حروف ین=60 می شود این حرف میزان همه حروف است.

دوم- درقرآن کریم یک سوره داریم بنام یس این سوره مبارکه قلب قرآن نامیده می شود حرف یا ندا است و حرف س مورد خطاب پروردگار عالم است و آن کسی نیست مگر وجود مقدس آقا سید المرسلین محمد مصطفی ﷺ.

سوم- در دنیا پروردگار عالم تمام مخلوقاتش را در ظرف یک حرف خلق کرده است آن هم سین می باشد چون همینکه نطفه ای یا ذره ای از ذرات خلقت در ظرف زمان اظهار وجود می کند ثانیه برای او اظهار وجود می کند پس وارد 60 یعنی سین می شود. امیدوارم وجود دردانه عالم را درک کنید. رسول گرامی ﷺ درباره ایشان فرمودند،زهرا سلام الله علیه ام ابیهاست، یعنی ایشان مادر پدر است. (پس او ام السین است).  خانم دو عالم فاطمه زهرا(س) سیده نساء عالمین او که قره العین(نورچشم) نبی و بنت محمد مصطفی (ص) و عطیه عالم در وجود مقدس 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین 13 نور مقدس آقا هستند. فقط یک خانم است که وجود مقدس 14=13+1 می شود عدد یک برابر الف و عدد 13 جایگاه (م) می شود اٌم=م+ا (14=13+1) (یک علاوه به چهل می شود 41  برابر کلمه ام یعنی مادر) ایشان ام الائمه، ام المومنین است وجود مقدس تنها فرزند پیامبر اکرم (ص) بعد از مبعوث شدن شان است. و ایشان مادر یازده فرزند معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است. (یعنی یک خودش و یازده نور مقدس فرزندانش می شوند 12) و همسر و هم کفو امیرالمومنین علی علیه السلام است او که در مقامش پروردگار عالم سوره مبارکه کوثر را نازل فرمود. و ایشان تنها عطیه عالم نامید. انا اعطیناک الکوثر. نام مبارک قرآن کوثر است. فاطمه (س) حقیقت آن و نام مخصوص او که فاطمه (س) که پروردگار عالم فرمود من فاطر هستم و من نام فاطمه را از نام خود گذاشتم. وجود مقدس واسطه خلقت تنها کسی که پروردگار عالم قبل از خلقتش او را امتحان کرد و او قبول شد و او صابر بود. وجود مقدس خانم باطن اسم نساء است. پیامبر بزرگوار (ص) می فرماید: فاطمه بضعه منی. فاطمه پاره تن من است این معنای ظاهری ولی عمق معنی اینست که فاطمه بضاعت من است او خود ظاهر گنج الف است، فاطمه میوه (الف) هزار دانه الف است. وجود مقدسش همانطور که در کتاب آب نوشته ام (مراجعه شود) حقیقت وجودش حقیقت آب. خداوند مهربان در قرآن فرمود: کل شی حی من الماء. در ظاهر آب مهریه اوست. (درصفحات قبل توضیح کلمه مبارک نساء داده شده است.)

امام حسن علیه السلام صلوات الله علیه

 وجود مقدسش سبزپوش آل پیامبر سید جوانان بهشت است. وجود مقدس آقا سبط اکبر اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین است. و ایشان نتیجه زحمات پیامبران از حضرت آدم علیه السلام و اوصیایشان تا وجود مقدس پیامبر اعظم رسول اکرم ﷺ و حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا صلوات الله علیهم اجمعین یعنی بوجود آقا امام حسن علیه السلام در خت طیبه که در کتاب مبارک قرآن آمده است. شجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء، سبزی خود را جلوه داد و درخت ولایت  شاخه و برگ خود را ظهور داد و روی این سبزی هاست که گل و میوه ظاهر می شود زیرا ادامه شاخه سبز گل می شود و گل میوه اش امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین است یعنی امام حسن و امام حسن علیه السلام زیرا هر دو بزرگوار نام مبارکشان حسن(ع) است. عدد ابجد اسم مبارک آقا برابر 118 است که اگر باهم جمع کنیم می شود 10(1+1+8=10) او حقیقت گنج عدد10 در واقع 4روی10می باشد، زیرا ایشان معصوم چهارم است و دومین امام معصوم است. عدد ابجد(دو) برابر است با (د=4 +و=6=10) پس ایشان راز عدد دو می باشد، درضمن که عدد ولایی ومعصومیتشان 4+2=6 می باشد، و عدد 6 راز خلقت و سبز شدن آفرینش در دنیاست. امیدوارم معارف وجود عزیز سرورکاینات اقا امام حسن مجتبی(ع) رادرک کنید .

در قرآن کریم تمام اعمال و افعال و احکام و خلاصه زندگی سالم در دنیا و آخرت را به حسن تعریف می کند. مثل اینکه می فرماید از خداوند مهربان بخواهید"ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار (آیه 201 سوره بقره) پروردگارا در دنیا به ما بهره ای نیکو که خوشایند توست و در اخرت نیز بهره ای نیکو که خود می پسندی عطا فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ نگهدار. پروردگار عالم برای وام دادن به کسی می فرماید : قرض الحسنه بدهید. در سوره مبارکه انعام پروردگار عالم می فرماید: و جاء بالحسنه عشر امثالها. اگر با خود عمل حسنه (تا دم قبر) بیاوری ده برابر پاداش می دهیم خیلی معنی دارد. با عرفان درس الف که گفته شد عدد 10 را مطالعه کنید یعنی همه نعمتها را به تو می دهم و در آخر مجرای گنج وجود (الف) را حسن یعنی نیکو و باید سالم به آخرت منتقل کنید تا میوه 1000 دانه آنجا بدستمان برسد. یعنی عمل باید سبز بماند. بهترین عمل نماز است مجرای نماز الف عالم وجود است یعنی امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین. انسان در سجاده عبادت با نماز به امام خود وصل می شود. اینجا لازم به توضیح است که تمام عالم از سِّر تا سِفل واسطه اش الف وجود است.

در این مجراست که انالله و انا الیه راجعون است. تمام روزی و تمام اراده و مشیت پروردگار عالم و تمام برکات اسماء الحسنی و عنایات تجلی و ظهور دارد. این باطن که مجرای وحی نامیده می شود وگیرنده روزی کنز الله و بعنوان سبز کننده آن کریم اهل بیت حسن ابن علی صلوات الله علیه است. ایشان ابا محمد لقب نازنین شان است زیرا همانطور که نوشته ام جلوه دهنده همه آنچه که پروردگار عالم اراده و مشیتش به آن قرار داشت  که از گنج الهی یعنی الفِ وجود جلوه کند بوجود مقدس آقا پیامبر(ص) در واقع جان قرآن را سبز کرد و بر همه عالمیان زینت بخشید. درخانواده مطهر اهل بیت عصمت و طهارت نام سبط اکبرشان که اقا امام حسن (ع) نام گرفت پروردگار عالمیان به رسول گرامیش  فرمود من محسن هستم و نام حسن را از نام خود می گذارم. نام مبارک امام حسین هم حسن فرمودند چون 9 ذریه دربطن اوست در واقع همه وجودهای مقدس حسن هستند. در واقع وجود مقدس آقا امام زمان صلوات الله علیه است این باطن آقا حسن علیه السلام است و آقای ما وصی الحسن صلوات الله علیه است. پدربزرگوارشان آقا ابالحسن علی ابن ابی طالب صلوات الله علیه است.  

رسول گرامی که خود هم خُلق حسن و هم خَلق حسن و هم ایشان اسوه حسن است برای همه عالمیان است الی یوم القیامت و خانم دو عالم حسنه است که باید در دنیا و آخرت از رب مهربانمان بخواهیم که حیات حسنه را در دو جهان به ما عنایت بفرماید انشاءالله. ربنا اتنافی الدنیا حسنه وفی الاخرت حسنه وقنا عذاب النار.   در این باطن که حقیقت طهارت است و حقیقت آب است و حقیقت تربت است و مجرای توحید است که عالم همه مجرا و مجلی است. اینجا محل تسبیح است. یسبح لله ما فی السماوات  الارض. پس مجرای سبحان است. تنزیه است. مجرای تهلیل است یعنی عبادت خالصانه  برای لااله الاالله است مجرای تحمید است. یعنی حمد پروردگار عالم و مجرای تکبیر یعنی الله اکبر است. در این مجرا طهارت محض است. الان وجود نازنین امام زمان است مطهر و طاهر محض. پس آن عزیزان بصورت ظاهر هرگز بدون وضو و بدون غسل نیستند یعنی در باطن خودش وضو است و خودش غسل است و خودش آب طهارت و خودش عین تربت تطهیر است. عین حیات است السلام علیک یا عین الحیات، السلام علیک یا عین الله،   پس اگر ما بخواهیم وصل به این مجرا بشویم باید با وضو باشیم باید غسل کرده شویم زیرا موانع الف وجودمان باید برداشته شود تا با الف وجودمان که خدای مهربان به ما منت گذاشته داده که گنج انفال ماست با او وصل می شویم. انفال همان حروف الف است گنج خدادادی، چون پیچیده درظلمات هستیم، ما حیوانیت داریم و ما به شرف اسلام تطهیر شدیم و با احکام اسلام و قرآن عزیز به طهارت رسیدیم و وصل شدن ما به خدا  بواسطه این عزیزان است. تا بتوانیم به پروردگار و رب مهربانمان وصل می شویم همانطور که وضو و غسل ما باطل می شود دوباره باید تکرار کنیم تا طهارتمان را بدست بیاوریم. غفلت و گناه بر ما احاطه دارد. باید بکوشیم دائم الوضو باشیم، دائم الغسل باشیم، دائم الذکر باشیم پس نتیجه همانطور که گفته شد باید سبزی انسانیت را به آخرت منتقل کنیم تا آیه مبارکه برای ما معنی شود و جاء بالحسنه عشرامثالها . امیدوارم خوانندگان عزیز قدر وجودهای مقدس را بدانند.

از آنجایی که تمام عالم در سِرّ این حقایق نوشته شده غرق هستند و ازین سِرّ، کلِ نور خلق شده است و در حقیقت وجود ولایتِ کلی است، که در ظل ولایت مطلق پروردگار عالم است. درحالی که، کلّهم نورٌ واحد هستند. اما در ظهور جسمانی در دنیا هرکدام این عزیزان به یک نوع راه هدایت را برای انسانهای زمان خود به امامت خویش و بصورت کامل تماماً نشان داده اند. هریک ما را به نوعی  به گنج وجودمان راهنمایی کرده اند تا همه انسانها را به جایگاه حیقیقی خود که رضای پروردگار عالم و مقام قرب رب العالمین است برسانند. این میسر نمی شود اِلّا اینکه ازظلمات حیوانی خارج شده و به صورت و سیرت انسانی مزین شویم. طبق درس نوشته شده هر کدام از وجودهای مقدس باطن الف وجود هستند. عدد ابجد الف یک است، پس هرکدام مقام یک را دارا هستند. در زبان عرب این مقام را سید می گویند. ما مسلمانان مخصوصا شیعیان مفتخریم که دینمان سید دین هاست. کتاب آسمانی ما سید کتابهاست. پیامبر بزرگوارما سید المرسلین ﷺ  و امیر المومنین علی علیه السلام، سید الاوصیا و خانم دو عالم فاطمه زهرا سیده نساء العالمین و فرزندانشان سید اوصیای پیامبر اکرم ﷺ هستند. در واقع تصمیم من حقیر این است که همه بدانند از باب علم اعداد و حروف سرِّ وجودِ عزیز و مقدس ائمه معصومین همه چهار بر روی ده یعنی همان حقیقت الف وجود وگنج چهارده میباشد.

 وجود مقدس آقا امام حسین علیه السلام

ایشان هم همان حسن علیه السلام است. سید الشهداء کسی که در این دنیا باب طهارت الف وجود ما را از باطن به ظاهر می آورد. یعنی عین نجاست درون بدنمان  را به طهارت الف باطن خود ما شستشو می دهد و ما را عین پاک به آن دنیا منتقل می کند. یعنی انسان به تبعیت آقا امام حسین علیه السلام در میدان جنگ قلب به میم می شود. یعنی غسل نمی خواهد و کفن نمی خواهد نماز نمی خواهد. چون خودش به نماز واقعی رسیده است یعنی خود به الف وجود رسیده و مولفه دیگران می شود. در واقع اقا اباعبدالله الحسین(ع) همانطور که ذکر شد آقا به عدد ده بدنیا آمده است یک وجود مقدس خودش است و 9ذریه در بطن ایشان می شود 10 (10=1+9)حرف(ی) عدد ابجدش10 است در عرفان حرف ی را که  در بین دو حرف س و ن اسم مبارک حسن (ع) یعنی حسین(ع) نشانه عدد10وجود مقدس می داند. عدد ده به عربی عشر خوانده میشود و آقا حقیقت تمام عشرهای عالم است و او برپا کننده عاشورای عالم است. در کلمه دنیا حرف نون ساکن پشت یاء اظهار شده در حالی که باید ادغام شود این کلمه یکی از کلمات استثناست. همه انسانها در (یاء) قرار دارند که این حرف از حروف انتخاب است. در واقع همه در عدد عشر هستند و امتحان سخت اعتقادات دینی که باید امام زمان خود را بشناسند و از او پیروی کنند و در راه انجام تکلیف خالص شوند و به عبادت معبود خود نایل شوند، تا به کمال انسانیت برسند. دیگر اینکه تمام عمر دنیا کل یوم عاشورا وکل ارض کربلاست. آقا اباعبدالله الحسین (ع) امام عاشورا است و او در میدان بندگی در قربانگاه رفت و تمام گنج الف رابه عدد4 هدف هدایت، قد اقم الصلوات و اتیت الزکات و امرت به معروف و نهیت عن المنکر و عدد ده جمع گنج الف، یعنی4روی ده، به حقیقت باطن14 را به وراثت تمام انبیاء و اولیاء رسانید. خود که حقیقت الفِ وجود است در رسالت ولایت خود تمام انسانهای آزاده دنیا را در امتحان عشر دنیایشان  هر کس هر زمان الی یوم القیامت در الف ِوجود خودشان (حقیقت انسانی عاری شده ازحیوانیت) به کمال رشد و به مقصد آفرینش یعنی رسیدن به عند ربهم یرزقون مدد داد تا دنیای فانی را در حیات طیب باقی کند. او خود به بالاترین مقام شهادت نایل گردید یعنی سیدالشهداء است، و از پروردگار خود مدال ثاراللهی گرفت.آقا معصوم پنجم و امام سوم شیعیان است. عدد ولایی و معصومیتش (8=5+3) هشت می باشد. آقا در وجود معصومین صلوات الله علیهم اجمعین محورمعصومین است در بیت مطهر اهل بیت اقا پنجمین معصوم است 9ذریه در بطن ایشان است می شود 14=9+5 و اگر 4 را با عدد یک جمع کنیم می شود (5=1+4) حلقه پنج همان سِرّگنج الفِ وجود است.  کاملتر در کتاب عرفان اربعین و گنج العشر نوشته شده است.

 آقا ابالحسن علی بن الحسین علیه السلام

 مقام سید الساجدین و زین العابدین است. در واقع او امام اربعین است. امام چهارم (تمام گنج چهار روی ده وحقیقت الف) و معصوم ششم که جمع عدد معصومیت و ولایت ایشان می شود 10. او در حقیقت جانی از جانان 4 روی 10 یعنی 14 می باشد، زیرا وقتی قدوم مبارکش به دنیا آمد به عدد 9 متولد شد. 1 خودش بود و 8 ذریه در بطن او، بنابراین 5 معصوم(ص) در قبل ایشان می شود 14=5+9. مانند پدر بزرگوارش که14=5+9 و ایشان میوه دل آقا امام حسین (ع) مدت امامت ایشان 40 سال بوده که عدد 40 ، 4 تا 10 تا است که همان حقیقت تطهیر و اثبات گنج الف می باشد که ایشان در این مدت 40 سال با مناجات و اشکهای خود حقیقت عاشورا را سبز کرد و احیا فرمود و تا ظهور ولی عصر(عج) بقا بخشید. ایشان در زمان ولایت خود به نوعی قامت الف را به صورت مؤلفه صبر، استقامت و عبودیت خالصانه را با لقب سید الساجدین و زین العابدین برای تمام شیعیان جهان الی یوم القیامت راه را روشن فرمود.

امام ابا جعفر محمد باقر العلوم صلوات الله علیه

 شکافنده علوم و سید عالِمهای عالَم است. او کسی است که راهِ به گنج وجود رسیدن را، به ما آموخت و شاخه های علوم را باز کرد و علم نافع، علمی که تا قیامت از ما جدا نمی شود، را به ما آموخت. رتبه معصومیت ایشان7 و ولایت ایشان 5 می باشد عدد ولایی و معصویت ایشان عدد12=5+7می باشد. عدد12 جایگاه حرف(ل) مجرای توحید است. جالب است بدانید که عدد ابجد حرف(ل) برابر30 است. عدد30 برابر ابجد کلمه یک، ی= 10 و ک=20 (30=20+10) پس یک یعنی الف وجایگاه عددی الف هم می شود30 پس ایشان عالم علمِ الفِ وجود در دنیاست. ایشان وقتی  متولدشدن به عدد 8 (ثمن نورعلم) بوده است زیرا یک خود ایشان است و 7ذریه در بطنش 6 معصوم علیهم السلام در قبل ایشان می شود14=6+8. تنها معصومی که در رتبه علمی در حقیقتِ عدد12 در مجرای لام از گنج الف اسرار علوم را ظاهر کرد و علوم را شکافت ایشان بودند. لقب ابا جعفر مخصوص به دو امام معصوم (ع) است یکی امام باقر (ع) و دیگری امام جواد(ع) است که این حقیقتی عظیم است، ظاهراً کلمه جعفر به زبان عربی یعنی شتری که بسیار شیر می دهد، پس ابا جعفر پدر همه سینه های پر شیر می باشد در عالم سرّ و در قامت الفِ وجود دو سینه است یکی سینه پر علم امام باقر (ع) و دیگری سینه پر جود و بخشش امام جواد (ع). ظاهراً گنج علم بخشش می خواهد. در حدیث داریم ذکات علم یاد دادن آن است.

 لازم به تذکر است در این دنیا هر مادری فرزند شخصِ دیگری را شیر دهد اگر کودک در حد شرعی از سینه مادر شیر بنوشد  آن کودک به دایه خود و بستنگانش  محرم رضایی می شود، اما اگر دو سال هم از سینه ایشان شیر را بدوشند و به کودک دهند، اگرچه رشد خوبی هم داشته باشد به دایه اش محرم نخواهد شد. پس درس می گیریم که شیعه باید وصل به سینه های رحمت  شود تا محرم اسرار شود. دیگر اینکه ایشان فرزند امام سیدالساجدین، زین العابدین (ع) که در واقع میوه امام چهارم (ع)، باقرالعلوم است. اگر انسان بنده خالص خداوند شود پروردگار عالم حجاب علم را از او بر می دارد و اگر محرم اسرار شد گوشهایش ذکرهای عوالم را میشود در حالیکه دیگران نامحرمند، چشمهای او ملکوتی را می بینند که دیگران محروم از دیدن آن هستند و خلاصه در رابطه با مولایش امام زمان (عج) عنایاتی را در می یابند باری علم اقا همان الف وجود و گنج هزار دانه است.

ابا عبدالله جعفر صادق صلوات الله علیهم اجمعین

 سید الصادقین و وصل کننده انوار شعاع صدق به تمام صادقین، رئیس مذهب شیعه، مجرای صدق که همان الف وجود است. یعنی وجود مقدسش راه وصل شدن به الف وجود را که مجرای صدق است ظاهر کرد و ما را  به مخزن صدق رسانید او صادق ال محمد(ص) است .وجودمقدس اقا سبع مثانی(هفتا دوتاست)به معنی 4روی 10حقیقت گنج الفِ وجود.عددولایی ایشان 6وعددمعصومیت وجودش 8 است پس14=6+8اظهار حقایق گنج الف.لقب مبارک دوامام معصوم ما اباعبدالله هستند. اول وجودمقدس اقااباعبدالله حسین ابن علی(ع)واقاامام صا دق علیه السلام  .ایشان رییس مذهب تشیع است. یک قول همانطورکه گفته شد مثل جدبزر گوارش حضر ت رسول اکرم صلی الله علیه واله تولد هردو عزیز دریک روزاست.17ربیع الاول( انشاالله درقسمت معارف عددی خواهد آمد)

امام ابا الحسن ابا ابراهیم موسی بن جعفرالکاظم علیه السلام.

وجود مقدس ایشان صاحب لقب پیامبر اوللعزم حضرت ابراهیم (ع) و صاحب نام مبارک حضرت موسی علیه السلام است. ابا به یک معنی عرب می فرماید زینت پدر، به یک معنی پدر میشود، حضرت ابا ابراهیم است. اسم موسی به معنی از آب گرفته شده، در این دنیا که همه ما در (یا) ی انتخاب هستیم باید با مدرک موسوی از دنیا برویم. زیرا کلمه موسی یعنی از آب گرفته شده، آن هنگام که بدن ما در تابوت روی موج در(یای) دنیا روی دستها می رود آنگاه باید مدال موسوی بگیریم تا امام موسی بن جعفر الکاظم صلوات الله علیه ما را از امواج پرخطر (دریای) دنیا گرفته و به ساحل نجات دارالسلام نزد پدر بزرگوارش ببرد. و باید به لقب مبارک ابا ابراهیم او وصل شویم تا شیعه واقعی او باشیم زیرا همانطور که می دانید آتش غضب کافران و نمرودیان برای ابراهیم برداً وسلاماً شد یعنی خنک و آرامش بخش شد و در نهایت گلستان شد و به رضای خدا رسید. اما ما در این دوره آخر زمان باید با شیعه شدن بدست مبارک آقا ابا ابراهیم و شفاعت ایشان آتش غضب پروردگار عالم بخاطر خطاهای ما دنیا و آخرت ما را به مقام برداً و سلاما برساند. و با شیعه و محب شدن به این عزیزان به رضای خدا برسیم. آقا هنگام تولد به عدد6 به دنیا آمد. یک وجود مقدس خودش است و5 ذریه در بطن ایشان است. پس 8 نور مقدس قبل ایشان است می شود14=8+6. پس نتایجی که از رسیدن به حقیقت چهار روی ده و رسیدن به گنج الف  از این عزیز ظاهر می شود این است که فقط 14معصوم(ص) توان و ظرف وجودی کل گنج را دارا هستند و فقط این عزیزان هستند که انسان کامل و حقیقت و جان طهارت می باشند. چون این عزیزان وجود مطهرشان بدون ظلمات است. در واقع زیارت جامعه کبیره حقیقت این معانی و گنج معرفت ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین است. همانطور که در دعاهای روز جمعه آمده است آمَنت به سِرِّ آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین پس تمام شیعیان باید به سرِّ مقام و خلقت و عظمت و شؤنات بزرگواران ایمان داشته باشند. پس چگونه میتوانیم پیروان خوبی برای آنها باشیم.

پس از وجود مقدس آقا امام و مولایمان موسی بن جعفر الکاظم صلوات الله علیهم اجمعین پروردگار عالم دو بال ملکوتی به شیعیان می دهد. تا به مجرای توحید و بندگی همان گنج الف برسیم تا از زندان نفس قبل از اینکه به زندان قبر برویم پرواز کنیم تا به عالم قرب و لقاء الله با رو سفیدی برسیم. تا ما هم بنده خالص رب مهربانمان باشیم انشاء الله. الهم ارزقنی. یکی دیگر از زیبایهای رسالت حضرت ابراهیم علیه السلام بت شکنی ایشان است،که آقا امام بزرگوار ما 14سال (گنج الف) زندان هارون الرشید ملعون را با غل و زنجیر تحمل کرد و فرمود من بنده عتیق(آزاد) پرورگار عالم هستم. یعنی  هرگز قید بندگی هیچ طاغوتی را در وجود خود قبول نکرد فقط عبد خالص خدا شد، و شیعیانش را دعوت به این راه نمود.

وجود یک(الف) آقا ابا الحسن علی بن موسی الرضا المرتضی صلوات الله علیه

 ثامن الائمه، تمام باطن الف، حقیقتی قیمتی دارد که با هیچ ارزشی قابل مقایسه نیست. ثامن ریشه اش ثمن است یعنی گرانبهای گرانبهاها. ارزشی که با آن میتوانید بهشت را بخرید و آن ثمن رضا است. باَبی اَنت واُ می و نفسی و مالی و اولادی. رضا محور، مجرای الف است چنانچه همه مخلوق به رضای او خلق و ظهور شده اند و مخلوق فقط بوسیله رضای خدا به قرب او می رسد. جالب است که بگویم در 25 ذیقعد پروردگار عالم اراده و مشیتش قرار گرفت به خلقت حقیقت باطن الف مجرای رضای خود در دنیا که خلقت خشکی است روی آب. اینجا زیر خانه خدا است و خشکی در اینجا متولد شد. عدد ابجد خشکی برابر930می باشد، شاید به این معناست بالاترین بلوغ مقام عدد30 که همانطورکه ذکر شد مجرای توحید و30 برابر بود با حروف کلمه یک (ی=10)+(ک=20)=30=ل عددابجد یک=1=الف.

توجه، توجه، توجه! در واقع مکان فرود و جایگاه اَلِف، اَلْف=1000است. که با جمع سِرّ اسم مبارک کنز الله احد جل جلاله عدد سِرّ کلمه ارض ظاهر شد. برابر با عدد 1001 جالب اگر عدد930 را با هم جمع کنیم می شود12=9+3 عدد12 جایگاه عددی حرف (ل) است. و جایگاه عددی کلمه خشکی برابر با (خ=24 +ش=21+ک==11+ی=10=66) این عدد برابر عدد ابجد نام مبارک الله جل جلاله ( ا=1 +ل=30 +ل=30 +ه=5 =66) تعداد حروف سوره مبارکه اخلاص یعنی توحید برابر66 می باشد. قابل توجه این قسمت به امر خداوند تبارک وتعالی اولین بار بدست مبارک حضرت آدم علیه السلام خانه کعبه برپا شد. از اینجا خشکی بر تمام کره زمین به امر او کشیده شد، نام خشکی ارض شد. عدد ابجد کلمه ارض (1001) است برابر اسم مبارک رضا (ع) چون حروف رضا برابر حروف ارض، این نقطه شد قبله و این جایگاه شد بیت الله، خانه کعبه. اینجا جایی است که تمام بندگان باید رو به این قبله کنند تا عباداتشان قبول شود (در واقع شرط قبولی است) مخصوصاً نماز، چون جان این قبله رضاست و روح آن علی مرتضی صلوات الله علیه، مولود کعبه جان این باطن  اسرار الف است. و این جایگاه امام زمان صلوات الله علیه، که او حقیقت نماز و امام نماز و واصل کننده عبادات بندگان به خدا پس عمل اگر بخواهد به رضای خدا برسد باید به امام زمان صلوات الله علیه وصل شود. این حقیقت ثمن است و این همان مقام یک است و در مقام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه (کامل درس در عدد 8 می آید). درجات بهشت 8 است و8 گنبد خضرایی عرش پروردگار عالم است که همه عالم در زیر سقف8 (یعنی رضای خدا) می باشد. به وجود مقدس آقا امام رضا، امام هشتم شیعیان صلوات الله علیه تربتی از خاک بهشت به عالم ظلمانی دنیارسید. اینجا جایگاه رضوان الهی شد و محل تربت بدن مطهر امام هشتم و به یک قول جان حج و حقیقتی از قبله است. اینجا مشهد  رضاست و جان جانان مجرا و تجلیگاه الف است یعنی گنج ثمن اللهی (رضا) افشا شده است. مقام بهشت مقام رضوان اللهی  یعنی ظرف رضای خداست. کسانی به آنجا راه پیدا می کنند که در دنیا به قیمت ثمن رضای او دل خود را به قربانگاه بندگی برده و قربانی کند. یعنی دنیای هوای نفسی را به آخرت بفروشد. پروردگار عالم درکلام کریمش  می فرماید: "اِنَ اللّه اشتری مِنَ المُؤمنینَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة؛خداوند جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت از آنان خریده است.(سوره توبه، ایه 111)" یعنی این است و جز این نیست که من بهترین مشتری اموال و انفس شما هستم به قیمت بهشت (ثمن رضا) در واقع سِر این است که میوه دل رضا علیه السلام جوادالائمه علیه السلام است. واقعیت هر انسان مومنی که به حقیقت رضای خدا برسد انشاالله  جود جوادی پروردگار عالم نصیبش می شود. امام رضا علیه السلام در مقام الفِ وجود مقام محور12 امام معصوم را دارد. زیرا وقتی آقا متولد شد ایشان به عدد 5 به دنیا آمد. یک وجودمقدس خودش است و4ذریه دربطن ایشان است. دربعضی احادیث آمده است فرزندان بعد از آقا را ابن الرضا نامیده شده اند. ایشان محوریت 8و4 را داراست. در مقام معصومین صلوات الله علیهم اجمعین ایشان مثل پدر بزرگوارش آقا امام حسین علیه السلام که نه ذریه در بطن ایشان است خودش مقام پنجمین معصوم را دارا است. با نه ذریه در بطنش می شود 14یعنی14=9+5  آقا امام رضا علیه السلام هم خودش به عدد پنج ونه معصوم قبل ایشان است میشود14. 14=9+5 است در حقیقت این دو بزرگوار جان ذیقعد عالم هستند. (در درس ذیقعد عالم خواهد آمد) تمام عالم به گرد رضای خدا که مجرا و تجلیگاه آن امام رضا خلیفه الله علیه السلام است، می چرخد و دایم در طوافند در صواب زیارت ایشان امده است صواب زیارت مقبولش برابر هفتاد حج مقبول را دارد.

   وجود یکِ (الف) امام نهم ابا جعفر محمد تقی جواد الائمه صلوات الله علیه

وجود مقدس آقا امام جواد علیه السلام  کنیه مبارکش  ابا جعفر است. عربها به شتری که سینه اش پر شیر است، و زیاد شیر می دهد جعفر می گویند. آقا ملقب به ابا جعفر هستند یعنی از ایشان روزی جوادی به بندگان خدا می رسد.  رزق جواد همان رزقی است که هم نیازهای دنیای ما را بر طرف می کند و هم نیازهای آخرت ما را. و هرگز تا این وجودهای مقدس هستند شیعیان نباید نا امید شوند. جالب اینکه نیاز  انسان چه در دنیا و چه درآخرت تمام نشدنی است تا روزی که انسان به کنز یا به گنج وجود که همان الف است دست پیدا کند. وجود مقدس جواد الائمه صلوات الله علیه وصل کننده شیعیان و محبین به گنج وجود است که او جواد است وجود او وصل به اجود الاجودین (ذات اقدس پروردگار عالم) است. عدد ابجد و جایگاه عددی نام مبارک جواد علیه السلام14 می باشد. (همان عدد چهار روی ده حقیقت گنج الف است) آقا امام نهم و معصوم یازدهم است یعنی20=11+9 عدد20 برابر با حرف "ک" می باشد، و در جایگاه عددی حرف (ک) برابر11 می باشد، که ایشان یازدهمین معصوم است و این عدد برابر کلمه مبارک هو و حج است که توضیح عددی ایشان در درس مربوطه می آید.

خداوند متعال جل جلال شانه در چهار ماه و ده روز جنین در شکم مادر می فرماید:"انی نفحت فیه من روحی" خداوند می فرماید من از روح خودم به آن دمیدم. تفسیر خیلی سخت است اما احتمال از معنا همان توصیفی که از الف اول این درس نوشته شد پروردگار عالم این گنج را به انسان اهدا فرمود. و انسان هدف خلقت قرار گرفت و خلیفه الله مقام گرفت. اول منظور انسان کامل 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین و دوم پیامبران بزرگوار 124000 نفر و اوصیاء ایشان بعد علما و مومنان و بعد همه انسانها) آقا به عدد 4 متولد شدند زیرا یک وجود مقدس خود ایشان است سه ذریه دربطنش میشود 4=1+3 در واقع عدد چهار حقیقت کنزالهی است. (امیدوارم شیعیانِ اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین قدر معصومین را بدانند و معارف  این بزرگواران وکتاب الهی  را بدانند.)

 مرتبه یک (الف) سیدنا و مولانا ابا الحسن علی بن محمد النقی صلوات الله علیه

 وجود مقدس آقا آخرین کسی که لقب ابا الحسن دارد و نام مبارکش علی(ع) است. و او سید اولیاء هادی النقی است. وجود مقدسش شیعیان و محبین را راه نمایی و هدایت می کند به راه صراط مستقیم است و این هدایت از ظاهر به باطن است و هدایت به گنج وجود یعنی رسیدن به الف وجود است. بوسیله این هدایت صادقانه انسان باید پا روی هوای نفس یعنی نفس حیوانی خویش گذاشته تا به هدایت قلبی برای رضای خدا و قرب او برسد. امام هادی علیه السلام تقوای قلبی  و تقوای عملی  را بعنوان راه برد زندگی هر شخصی ظاهر می کند. هر کس باید خود الگو شود. و سعی کند به تکلیف شرعی و عرفی خود بخوبی انجام وظیفه کند. در جامعه هر کس هادی خود باشد و هدایت را بطور کامل بگیرد. (انسان از نظر جسمی بهترین هادی و رسانا است) در این صورت جامعه سالم می شود. نتیجه اینکه از هدایت شدن هر کدام ما آثاری است که نه تنها دنیای ما بهشت می شود، سبز و آباد می شود، عمران نصیب ما می شود ما به گنج آخرتی خودمان که همان بهشت رضوان الهی است که همان الف وجود و جایگاه بقرب رسیدن و رضای خداست می رسیم. هدایت باطنی ما را به سر منزل سعادت اخروی می رساند. این یکی از بالاترین راه کارهایی است که ما بتوانیم به تنزیه و تکمیل اخلاقیات خود برسیم.

تقوی یعنی پرهیزکاری اما از ریشه باید قوی بشویم (ریشه کلمه تقوی وَقَیَ است در فعل امر می شود (ق یعنی نگهدار) عمل با تقوا به ما  قدرت نگهداری هوای نفس خود را برای رضای خدا به ما می دهد تا حدود خداوند در مرز انسانیت و بندگی ما برای او حفظ شود. پس باید شیعه امام تقی الجواد باشیم و اگر بخواهیم شیعه امام نقی باشیم دائماً باید به خودمان بگوییم من باید قوی شوم و من باید دین و ایمان و هدایتم را تا به رسیدن گنج وجودم نگهدارم پس امام هادی(ع) راه دشوار هدایت واقعی را نشان داد تا شیعیان و محبین واقعی به گنج الف خود هدایت شوند تا با شیعه شدن امام یازدهم امام حسن عسکری علیه السلام شاخه سبز الف وجود خود را به زیبایی سبز ببینند. ایشان امام دهم و معصوم دوازدهم است. عدد ده حقیت گنج عشر و جان الفِ وجود یعنی حقیقت چهار روی ده است. دیگر اینکه امتحان هدایت درحقیقت عاشورای عمل است. همه روز شاید همه ساعات و شاید همه لحظات همه بندگان خدا امتحان می شوند و ریشه اعتقاد خود را اعلام می کنند. عدد ولایی اقا ده و عدد معصومیتش 12 می باشد، که رویهم 22می شود. این عدد یکی از اسرار اعداد است، زیرا یک اینکه میوه دل پدر بزرگوارش است که جلوه عدد 11 است که جان حج است دوم اینکه این عدد 22 برابر کلمه حاجی و برابر کلمه یاهو رمز هدایت است، بیست دومین سوره مبارکه قرآن حج است، و در جغرافیای دنیا سرزمین مکه بیست دومین است، درضمن اینکه جایگاه کلمه های عبد و طلا (یعنی خالص شدن) و ازدواج چون این سِرّ زوجیت است، و حرف"ت"مباشد که ملکش حضرت عزرائیل (جداکننده نور از ظلمت) و معارفی که انشاء الله خواهد آمد.

  یک(الف) ابا محمد حسن بن علی زکی العسکری صلوات الله علیه

 طی مسیر بنده از شکفته شدن دانه انسانی تا رسیدن به ساقه و شاخه پر برگ و تبدیل به گل و میوه، حقیقتاً خروج از ظلمات به نور است. انسانِ با اراده و عاقل و دانا و عبد و عبید پروردگار عالم و شیعه و محب بودن به وجود مقدس معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، باید درخت ایمانشان را از ریشه  اصلاح کند تا سالم بماند و رشد کند. تا ساقه و شاخه اش حسن شود (سبزونیکووزیبا) و سلامت آن زکی (نورانی و پاکیزه و بدون افت)  شود. سیر ظهور عالم از عالم سِرَ به عالم ظهور از بطن حقیقت الفِ وجود از وجود حسن( اباالحسن علی ابن ابی طالب(ع) تا حسن(وصی الحسن) صلوات الله علیهم اجمعین است. سِرّ الی الحق من الخلق که همیشه سبز و دائمی است. این سِرّ را پروردگار عالم به همه انسانها عنایت فرمود. اما سیر من الخلق الی حق سیری است که هر انسانی باید دست استمداد و توسل بلند کند تا خود را وصل به وجود های مقدس 12 امام و چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین کند یعنی همان عروه الوثقی و ریسمان حبل الله تا از بطن ظلمات مادی حیوانی به نور انسانی و حقیقت خلیفه الهی شدن برسد. سخت ترین و ظلمانی ترین زمان برای هدایت زمان دو امامان عسگریین است. یعنی امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع) در واقع هدایت نور حقیقی است که بدون ظلمت است و برای اینکه ظاهر شود باید ظلمات وجود را شکافته تا خود را ظاهر کند. مثل روز که از درون شب تاریک و ظلمانی بیرون می آید. بنا به  روایت های موثق حقیقت نماز عشا اقا امام حسن مجتبی علیه السلام است. زمان عشا هنگامی است که کاملا تاریکی آسمان و زمین را فرامی گیرد پس طی مسیر نور سبز حسنی(ع) از عشاست تا طلوع صبح حقیقت یعنی امام حسن عسگری (ع). هر چه به صبح نزدیکتر می شویم ظلمات بیشتر می شود. خداوندتبارک وتعالی می فرماید "يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ  كَرِهَ الْكَافِرُونَ" کافران می خواهند تا نور خدا را با دهنهای خود خاموش کنند و البته خداوند نور خود را تمام می کند اگر چه کافران خوششان نیاید. امام حسن عسگری(ع) امام یازدهم و معصوم سیزدهم است. عدد ولایی و معصومیت وجود مقدس امام عسگری علیه السلام24 است. ازیک قول عمر زمانی یک شبانه روز به عنوان24 ساعت تمام می شود در واقع ظلمات از نور جدا می شود. و مقدمات طلوع فجر صادق فراهم می شود. در حقیقت عدد13معصومیت آقا همان سِرُالاسرار کنزاللهی است. و ظهور الفِ وجود می باشد و آن در واقع تولد تک گل همیشه بهار عالم امام زمان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه شریفه می باشد. دیگر از معنای عدد ولایی امام حسن(ع) یازده می باشد یکی از زیباییهای آن این است که حرف (ی) آخرین حرف از حروف الفباست و حرف الف که بعد از (ی) الف) "یا" آمده است اولین حرف ازحروف الفبا می باشد، پس با گفتن حرف یا، مثل این است که کل حروف را خونده ایم. امیدوارم منظور مرا متوجه شده باشید و عظمت مقام و شخصیت باطن ولی الله وحجه الله امام حسن عسکری(ع)را دریابید. او ظهور دهنده کل گنج الفِ وجود عالم است در جان طهارت و قلب به میم کننده ظلمات به نور و خزان به بهار انشاء الله. آقا به عدد دو متولد شده است یک خودش و یک ذریه در بطنش عدد دو به حروف (د=4+و=6 =10) عدد ده همان گنج چهار روی ده حقیقت الفِ وجود است. و عدد دو برابر حرف ب است که ملکش حضرت جبرائیل است.

همانطور که از نام مبارکش پیداست عسگری یعنی ایشان در میان لشکر و در پادگان نظامی محصور بودند چون می دانست از احادیث نبوی که خداوند متعال فرزندی به آقا امام حسن عسگری(ع) می دهد که ریشه ظلم را می کَنَد و دنیا را اصلاح کرده و حق مستضعفین را به آنها بر می گرداند. آنها فکر می کردند اگر ایشان را در پادگان نگه دارند و زیر نظر داشته باشند مانع بدنیا آمدن آقازاده امام زمان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه شریف بشوند. اما پروردگار عالم اراده و مشیت خود را بدون اینکه کسی بتواند موثر باشد به وجود مقدس ایشان و به تمام جهان اسلام منت گذاشت وجود مقدسش را بدنیا آورد. یکی از معجزات این است، مادر بزرگوار ایشان خانم نرگس خاتون(ع) بصورت معجزه در یک رویای صادقانه به عقد آقا امام عسگری (ع) درآمد. (در کتاب مهدی موعود از علامه مجلسی) وجود آقا امام حسن عسگری علیه السلام بدنیا آمد، امیدوارم خداوند کریم و رحیم فرج آقایمان را برساند. اما لقب مقدس امام عسگری علیه السلام ابا محمد است صلوات الله علیه است این عزیز زینت پیامبر خوانده شده اند زیرا اهداف وجود مقدس آقا رسول الله(ص) از دامن ایشان سبز شد. زیرا هدف نهایی پیامبران و امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین ظهور وجود مقدس مهدی موعود امام المنتظر صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف بوده است. چون فرزند نورانی شان امام12و مقام معصوم14را دارد.

  یک (الف) وجود مبارک تک گل محمدی صلوات الله علیه

گل همیشه بهار ولایت و رسالت، مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف. ایشان کسی است که ریشه ظلمها و ظلمتها را کَنده و حجابها را کنار زده و تمام انسانها را به حق واصل خواهد کرد و در محور رضای خداوند متعال به جان الف وجودهای خودشان می رساند. یعنی گنج ها آشکار می شود هرکس به قدر خود می رسد و قدرشناس می شود حتی زمینها گنج های خود را بیرون می ریزند. علمها آشکار می شود همانطور که در احادیث است تا بحال 2 قسمت از علوم ظاهر شده 26 قسمت آن به وجود مقدسش ظاهر می شود. بهشتی که پروردگار عالم، حضرت آدم و حوا سلام الله علیهما را در آن خلق کرده بود دوباره برای تمام انسانها آغوش گشوده و دنیا را برای اهلش برداً و سلاما می کند. چشمه ها بهترین نوشیدنی های خود را بیرون می ریزند و آنچه زیبایی وگنج درعالم وجود است، و حسن جمال و کمالات وجود خود را برای آن امام همام عرضه می کنند. او سلیمان وجود است و اوست یوسف زهراء(س) که تمام مخلوقات و عوالم بر او ساجدند. و عالم در مقابلش خاشع، او قائم آل محمد است، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. او که در قیام خود به اذن خداوند رب العالمین سِرّ کنزاللهی را با ظهور افشا می کند. او که وجودش یک است و کل کثرات بر او ظهور می شود و کل کثرات بر او ساجد و او بر خدای بی همتا عبد و عابد خالص. او امام متقین و مومنین است. اوست که عالم را به وحدت واقعی می رساند. به امید ظهور هر چه زودتر او. اللهم ارنی طلعت الرشیده و غره الحمیده

آقاحجه ابن الحسن(ص) امام12معصوم14می باشد و عدد ولایی و معصومیت ایشان26می شود 26=12+14 توضیح داده شد. در واقع اظهار وصل 13به13می باشد. تا عدد بیست و چهار (4+2=6) عدد درخلقت شبانه روز تمام می شود. در واقع عدد6 عدد خلقت تمام دنیاست.  بقول پروردگار عالم در سوره مبارکه حدید آیه4می فرماید "هوالذی خلق السموات والارض فی سته ایام" اوست خداییکه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید. عدد 4 سِرّگنج اللهی است. اگر 4 را در 6 ضرب کنیم میشود24 همانطور که درحدیث مبارک انوار مبارک معصومین صلوات الله علیهم اجمعین آمده است که عالم عرش از نور مبارک پیامبر(ص) خلق شد، حضرت فرمود عرش از نور من، من ازعرش بالاترم. از نورمبارک  امیرالمومنین(ع) پروردگار عالم سبحانه و تعالی کرسی را خلق فرمود کرسی از نور من، من از کرسی بالاترم. از نور مبارک خانم دو عالم فاطمه زهرا(س) تمام زمین ها و آسمانها را خلق فرمود. و از نور مبارک آقا امام حسن مجتبی علیه السلام پروردگار عالم خورشید و ماه را خلق فرمود. تا اینجا خلقت دنیا تمام می شود.

از نور مبارک آقا امام حسین (ع)بهشت را خلق کرد. او کسی است که حلقه پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین بوجودش بسته شد چون او پنجمین معصوم است نه ذریه در بطنش برابر شد با 14=5+9 آقا هم چهاردهمین معصوم است. و هم نهمین فرزند از پنجمین معصوم یعنی14=9+5 عدد ابجد نام مبارکش مهدی(ع) 59 می باشد. عدد همان نوشته بالاست پس عدد 14می شود5=1+4 حلقه پنج بوجود مقدسش بسته می شود. نتیجه اینکه در زمان آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفه بهشت روی زمین برقرار می شود. نور بدون ظلمت ظهور پیدا می شود و خلاصه حقیقت گنج اللهی به وجود مقدس چهاردهمین نور ولایت و رسالت (همان گنج الف) و سِر کنز احد سبحانه وتعالی به عدد 13به عالم دنیا مخصوص در جایگاه خلقت خشکی زیر خانه خدا ظهور و بروز می کند. آنجا محل ذی القعد ارض می باشد.

پروردگار عالم فرمود"انا لله و انا الیه راجعون" حرف (و) ذی القعد ارض(خشکی) است. عدد ابجد حرف (و) برابر 6 است. وقتی به امر پروردگار عالم ارض دحو (یعنی کشیده) می شود. شش می شود سیزده حرف (و) می شود (واو) عدد ابجد واو 13می باشد. پس در واقع در زمان آقا باطن 13کنز در ظرف 13ذی القعد به وجود عزیز و مقدس مولا و سرورمان صاحب العصر و الزمان متجلی می شود. (13+13=26) جالب است بدانید، در هنگام ظهور اقا که خود جانِ الفی وجود است به عدد14، بقول احادیث معتبر آقا تکیه به خانه خدا میزند، آنجا خود ذیقعد الفِ وجود است، و با تکبیر خبر ظهور مبارک خود به گوش همه جهانیان می رساند، اما برای تشکیل حکومت نورانی خود به شهر کوفه پایتخت حکومت امیر المؤمنین علی (ع) می رود، و آنجا را مقر و پایتخت خود قرار می دهد. خوب است بدانید عدد ابجد کلمه کوفه برابر 111=الف می باشد، پس در واقع سه تا الف 1-الفِ خانه کعبه. 2-الف قامت خود آقا.  3-الف شهر کوفه. پس آن روز، روز ظهور گنج عالم امکان سِرّالاسرار  باطن 4روی 10یعنی 14 که خود چهاردهمین نور مقدس نبوت و ولایت است. در حقیقت هم ظهور (111) سه تا یک است، هم بعدد الف یعنی سه تا 111 که می شود (111+111+111=333) این عدد برابر کلمه اربعین است، در واقع جان ظهور طهارت افشا و برقر ار می شود به عدد جمع سه تا سه تا یک می شود 9 که حقیقت بلوغ وکمال است و ذیقعد نهمین فرزند آقا ابا عبد الله الحسین صلوات الله علیه. ما مفتخریم به وجود تمام پیامبران و معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که همه راهنمایان دلسوز ما هستند و تاج افتخار ما در دنیا و آخرت هستند. در واقع باید همه بندگان خالص راه ارتباط خود را از روی خلوص از الف وجود خود به الف هستی پیوند می زنند تا همیشه قانت باشند و در آخرت به جنات تجری برسند.

در واقع کل این کنزالله که نور است، مجرای سبوحیت و قدوسیت پروردگار عالم می باشد  که در جایگاه 313 به ذیقعد می نشیند، از جمله کلمه صد و چهارده که شمارة سوره های قرآن است به عدد ابجد 313 می شود. (صد=94+چهارده=219=313) سیصد عدد حرف ش است صفت آن تفشُی به معنی افشا کننده است. در واقع سبب مسبب ها (یعنی عدد ش=300) را خداوند متعال ظهور داد تا گنج احدیت خودش را به عدد13 افشا کند. اگر کلمه سیزده را به عدد ابجد بنویسیم می شود 86، که اگر با هم جمع کنیم می شود 14=8+6 چهارده و اگر یک و چهار 14را با هم جمع کنیم می شود 5=1+4 حلقه پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین را ظهور می دهد. در حقیقت گنج 4روی ده که حقیقت الف سِرّ وجود انسان کامل و گنج اللهی بوجود آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف اظهار می شود زیرا حکومت ایشان حکومت نور است. جالب است بدانید سال تولد آقا 256هجری می باشد عدد ابجدکلمه نور برابر 256 می باشد. و اگر عددهای آنرا با هم جمع کنیم 13می شود (13=2+5+6) این عدد جایگاه حروفی حرف (م) است. جایگاه عددی کلمه نور هم در حروف الفبا برابر (ن=14+و=6+ر=20=40) 40 می باشد. سِر طهارت و گنج الف است فقط مخصوص وجود مقدس معصومین  صلوات الله علیهم اجمعین سوره مبارک احزاب آیه 33"انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت لیطهرکم تطهیرا" خداوند می خواهد که رجس و هر آلایشی را ازشما خانواده اهل بیت ببرد چنین و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند. این حکومت به امر پروردگار عالم کل اهداف اللهی را در دنیا ظاهر می کند. نتیجه اینکه باید شیعه 14وجود مقدس باشیم. غیر از آن هیچ راهی نیست و هیچ  دینی جز دین مبین اسلام تشیع قبول نمی شود. اللهم یخرجهم من الظلمات الی النور. سوره مبارک عنکبوت ایه 2 "َاحسبَ الناس ان یترکوا اَن یقولوا امنُاوهم لایفتنون" آیا گمان کردند مردم اینکه رها شوند با اینکه بگویند ایمان آوردیم. بمحض اظهار ایمان دست از ایشان بر می داریم و آزموده و امتحان نشوند.)

استفاده هایی از الف

سکاکی  در کتاب خود در مورد خواص حروف آورده است: الف: هر که بامداد پیش از آنکه با کسی سخن گوید صد بار الف را بخواند و همین عدد الف را بنویسد. صاحب نعمت شود و با خود داشته باشد فائده برایش دارد. از تبلیغات محفوظ ماند و هیچ کس به او نتواند ضرر برساند. البته باید فهمید که هر حرفی از حروف خواصی دارد همانطوری که با تلفظ در شنیدن اثر می گذارد و در نقش و ظاهر و ترکیب نیز اثر دارد. الف نمایشگر هزاران اسرار و رموز است و بقیه حروف از الف موجود است در قرآن کریم 48892 الف آمده است. اگر این عدد را (اعدادش را جمع کنیم) می شود 31 برابر کلمه (لا) که توحید است و مجرای لا اله الا الله در جایگاه عددی لا در حروف عددش می شود 13 یعنی جایگاه حرف (م) که عدد ابجدش 40 است. پس اگر 4=3+1 جمع کنیم عدد 4 پایه عدد 10 می شود یعنی 10=4+3+2+1 پس باطن عدد 10 همان یک است (همانطور که نوشته شد) پس تعداد الفهای قرآن کریم در واقع سیر حرف الف است از عالم سِرّ به عالم سفل دنیا. و الله اعلم. هرکس سه (ااا حرف الف) شب جمعه نویسد با خود دارد نزد اکابر عزیز و محبوب گردد و دلش صاف و حوائجش برآید وقت نوشتن. این دو اسم را بخواند سبحان الله یا لا اله الا انت و هر صبح پیش از آنکه با کسی صحبت نماید 1000 بار (آ) گوید مال بی حساب به او رسد. و اگر 1000 مرتبه (آ) بنویسد و با خود دارد چنان باشد که اموال و ثروت بی حساب به او می رسد و حروف مقطعه اسراری دارد که همه نمی فهمند شاید الف اشاره به (اله) و (الله) و (اکبر) و (اعلی) و (امر) و (احد) می باشد. مانند کهیعص که اشاره به کربلا و نینوا می باشد.             

نکته ای دیگرازدرس الف

  پیامبراکرم ﷺ فرمود کل محتوای قران در سوره مبارکه حمد، کل محتوای تمام سوره مبارکه حمد در بسم الله الرحمن الرحیم و تماما در (با) بسم الله و تماما در نقطه زیر با بسم الله است. امیر المومنین(ع) فرمودند: انا نقطه تحت الباء(من نقطه زیر باء هستم). کلام بی نهایت بلند اما هدف من این است که اولاً همانطور که گفته شد عدد ابجد حرف الف برابر یک است. تنها سوره مبارکه از قران کریم است که بسم الله آن یک آیه (الفِ وجود) شده است. بقیه سوره های مبارک با آایه اول عدد یک را نشان داده است و بقول محی الدین ابن عربی که می فرماید 113بسم الله در بسم الله سوره مبارکه حمد قرار دارد. همانطور که الف کل گنج عالم است گیرنده کل عدد یک می شود تمام آن می شود یک سوره مبارک حمد. و بهمین وجه بسم الله ان که مخصوص شد، و بهمین دلیل حرف (ب) (مقام یک الفِ وجود)که اولین حرف شروع کلام خالق یکتاست، پس حامل کل سوره مبارکه حمد است.

نقطه که سِر و جان حقایق قرآن است، و جمع کننده کل اسرار وکل محتوای قرآن است. اولین اثر قلم حق بر لوح هستی  می باشد. عدد یک را به خود اختصاص می دهد. و همان الفِ وجود می شود. و سِر این حقیقت وجود مقدس ظهر الوجود و تبین بین العابد و المعبود وجود مقدس مولای متقیان مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام امام اول (یک=الف) شیعیان عالم  می باشد. حضرت رسول مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی ﷺ فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها من شهر علم هستم و علی در آن همانطور که دَر و مفتاح است. سوره مبارک حمد هم فاتحه الکتاب است. خداوند متعال کلید ومفتاح بهشت راهم ولایت امیرالمومنین(ع) و فرزندان نورانی او قرار داد.



:: موضوعات مرتبط: گنج الالف و حقیقت آن از دید گاه ائمه معصومین (1و2)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
زمان : 0:3
گنج الالف و حقیقت آن از دید گاه ائمه معصومین سلام الله علیه اجمعین (قسمت اول)


به اذن الله و اذن رسوله و باذن ائمه المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین و به اذن مولانا و مقتدانا صاحبنا و سرورنا، صاحب الزمان و القلم و صاحب انس و الجان، ولی الله الاعظم، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه له الفداه،  بقیه الله الاعظم، مهدی موعود، قائم آل محمد، الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

برای شکر و سپاس گزاری از الطاف الهی برذمه خود واجب دیدم تا این نعمت عظمای الهی را فاش کنم:

1- عددیک، گنج خلقت، همان ولایت 14معصوم صلوات الله علیهم اجمعین، و مخصوص، ولایت اقا و سرور مان مولا و صاحب العصر و زمانمان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریفه است.

2- دیگر راز خلقت خودمان،که رب مهربانمان به وسعمان این گنج را بما عنایت فرمود، تابتوانیم بسلامت قلبی ومعنوی به هدف خلقت خودمان برسیم.

3- اینکه باید قدرنعمت مقام خلیفه اللهی را بدانیم و چگونه این مقام راحفظ کنیم تارضایت مولایمان را کسب نماییم، که آن هم محقق نمی شود مگر به شیعه و پیرو واقعی شدن 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین، با تمسک  به وجود کیمیاگر زمان خود، تا بتوانیم وجود بی قیمت خودمان را طلا کنیم.

4- با پیداکردن معارف وجودی و رسیدن به اگاهیِ طهارت، ازحقیقت خلقت و درتمام عالمیان، و به طهارت رسیدن نفس عمل، و الی غیر دائماً به نفس خود ظلم روا داشته ایم، و به این معرفت برسیم که راه وصل فقط محبت به پروردگار عالم و 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است. و فقط راه طهارت است که ما را به رضوان الهی که فقط منحصر به طاهرین است می رساند.

باب الالف

باب حرف الف را باز می کنیم تا به مددشان به رضا و قرب پروردگار عالمیان رسیده و قلم وجود خویش را به جوهر مهدویت تر کنیم و به مدد او و با شناخت معرفت کلام الهی راه پر  خطر و ظلمانی دنیا را به اندازه ذره ای به چشمه نور مهدویت نزدیک نمایم و امیدوارم این آیه مبارکه شامل حال همه ما می شود بفضل الهی "یخرجهم من ظلمات الی النور"

یکی از هفت صفت ذاتی پروردگار عالم تکلم است. اوست که باب کلام و حروف و الف مبداً ظهور را در ذات خود  جلوه داد و چون عدد ابجد حرف الف یک است مکرر می شود دو پدید می آید (یعنی شکل اصلی اعداد همان یک است وقتی یک تکرار می شود، دو تا یک کنار هم می شود دو11) و در تکرار دوم عدد سه (111) ظاهر می شود الی آخر همین طور تا بی نهایت و اگر واحد تکرار نشود هیچ عددی محقق نمی شود. هر عدد برای ظهور، نیازمند به ظهور واحد است در مراتب اعداد در حالی که واحد در مقام ذات از وجود اعداد و از ظهور به صور حروفی آنها بی نیاز است (یعنی شکل 2 و 3 الی آخر نمی خواهد بلکه همان یک وتصویر یک کافی است).

آثار و احکام اعیان ثابته و موجودات خارجی به منزله اعدادند و وجود مطلق حق به مثابه واحد، همانطور که اعداد از جهت تحققشان به واحد نیازمندند و واحد در مقام ذات از آنها بی نیاز است که در علوم حروف اعداد روح حروف هستند و هر دو با هم حقیقتهای کونی و امکانی خود را بروز و ظهور می دهند و تا قیامت همراه انسان که کلمه خداست بصورت معانی علمی و نظری و فعلی خویش صاحبش را مثل سایه همراهی کرده و مزد و اجرش را یا مکافات عذابش رابه او می نمایاند و در او محشور می شود.

نخستین وحدت حق جلوگر بود

که شد از ظل وحدت نقطه موجود

پس از آنکه نقطه شد در ظل سیر

بصورت گشت الف از وی پدیدار

ز سیر عرض او شد صورت با

بضم نقطه وحدت هویدا

مکرر گشت چون این نقطه ظاهر

عیان شد تا و نا اندر مظاهر

الف چون از دو سر برعکس هم گشت

بطومار حقیقت " حا " رقم گشت

چون اندر سجده ایزد تعالی

الف خم گشت و دال آمد هویدا

بضم نقطه توحید فی الحال

به ذال آمد مبدل صورت دال

الف هر دم به طوری کردی حرکت

که حرف دیگری شد در کتابت

غرض از یک حرف بیرون از الف نیست

ولیکن محرم این مدعا کیست

زظل وحدت اسماء گشت ظاهر

بود پس عین این وحدت مظاهر

همه اجزاء عالم غیر معشوق

ز شوق جلوه خندد مخلوق

بود آمیزش این ذره با خور

به دریا می رساند نسبت این در

و سخن گفتن را شود و در تنظیم دایره عقل، نطق را خلق کرد. پس کلام در جان، عقل معنا گرفته و اسرار نهان را آشکار می کند. و رب العالمین جل جلاله، سرّ غیب را با ظهور نور کلام خویش سبب و مسبب قرار داد تا خلقت خویش را در تجلی عقل به کمال معرفت، و نور هدایت بسوی خود را راهنمایی فرماید.

کلام، اول مجرای ظهور و اول تجلی اسماء و صفات ذات باریتعالی است. او که خود در هیچ کلامی و در هیچ ظرفی از ظروف معنایی و اسمائی نمی گنجد، چون همه را مخلوق ذی وجود خود قرار داده ولی ره را برای بندگی و اطاعت به سوی خویش می گشاید، تا با کلام خود بنده نوازی کرده و خود را به بنده خود می شناساند. می فرماید: "انی کنت کنزاً محفیا فاحببت و اُعرف". این است و جز این نیست که من گنج مخفی هستم و بودم و خواهم بود پس دوست داشتم شناخته شوم. در کلام نور خود قرآن کریم فرمود: قل هو الله احد.

تعریفی از صفرِ وجود

ازلحاظ علم ریاضی هنوز تعبیر وتفسیر صحیحی از لایتناهی در دست نیست. علت این نقص در ریاضیات از این بابت است که، محدود نمی تواند وصف نامحدود نماید. ازتعبیرهای بسیار زیبایی که از بی نهایت شده است و هنوز علم ریاضی نیز نتوانسته از لحاظ نظری آن را تطبیق نماید تعبیری است که در رساله شریفه صالحیه توسط حضرت نورعلیشاه ثانی آمده است که می فرمایند: "لایتناهی دوایر است و مرکز نقطه است و دایره نقطه جواله موهومه است". این تعبیر از دیدگاهی می تواند بر این مصداق قرار گیرد که حرکت ازمبدا صفر شروع و به لایتناهی که می رسد رجوع به مبدا صفر می کند. چون خصوصیت هر نقطه روی دایره، آن است که مبدا حرکت و مقصدِ آن بر روی هم واقع است. تعبیری عرفانی از این موضوع به معنی این است که مبدا و معاد (محل عود وبرگشت) برهم قراردارند. هوالمبدا و هو المعاد. ازلحاظ ریاضی این نتیجه را می توان برداشت نمود که صفر بر بینهایت منطبق است. اگرچنین باشد پس مجموعه اعداد که ظهور دارند و بین صفر و بی نهایت واقعندکجا می توانند قراربگیرند. زیراکه هر وقت از صفر دور شویم به بینهایت نزدیک و هر وقت به سمت بینهایت می رویم از صفر دور می شویم. پس بُعد و قرب از صفر و بینهایت وقتی منطبق برهم هستند چه معنایی می یابد؟ در دایره از دو مسیر از مبدا می توان به معاد که به معنی همان محل بازگشت است رسید. در مسیر اول اگر حرکت اتفاق نیافتد مبدا بر مقصد منطبق است ولی وقتی حرکت و سیر پیش آمد باید  دور لایتناهی زده شود تا از مبدا به معاد رسید. نقطه مبدا در ریاضیات به صفر تعبییر می شود و از صفر به بینهایت. لزوماً احتیاج به تکثیر عدد مبدا دارد ولی هر مضربی از صفر، باز صفر است، پس صفر از خود نمی تواند تکثیر یابد، کفیت صفر از لحاظ علم اعداد قابل وصف نیست. چون همانند بحر بی کرانِ لا می ماند، که با هر عددی همراه و پنهان است و با هر عددی جمع می شود و در  هر عددی هست(این همان تجلیگاه الفِ وجوداست) ولی در مقدار آن عدد اثر و تاثیری ندارد. در هر عددی ضرب شود باز خودش(صفر) می شود. با هر عددی و در هر عددی هم هست ولی در اختفاء  و پنهان می باشد صفر را از لحاظ عرفانی می توان به ذات اقدس تعبییر نمود که، نه قابل وصف است ونه، قابل درک. و در غمی مطلق است. درقران کریم به این وجود گاه با (هو) یا (هُ) که ضمایر اشاره به مغایب است اشاره می شود. گر چه این غالب عمومیت تام ندارد زیرا که ظرف کلام کفایت تمام بیان را نمی کند و در بسیاری از آیات با استفاده از این ضمایر، اشاره به الله نیز شده که اسم اعظم و مظهر ذات (هو) است. به عبارتی هر وقت منظور اشاره به ذات الله است هو استفاده می شود. و هر وقت غرض اشاره به ظهور ذات است الله (جل جلاله) بکار برده می شود. در آیه "هو الله احد" اشاره به ذات الله است. و آیه "هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن" اشاره به ظهور ذات در الله دارد. برگردیم به اعداد بین صفر تا بی نهایت.

در اشراق دیگری می فرمایند"تکثیر عدد مبدأ، از واحد است". با ظهور صفر در عدد یک که به اصطلاح ریاضیدانان منشاء اعداد طبیعی است، کلیه اعداد که تعداد آنها بی نهایت است وجود پیدا می کنند. به عبارت دیگر «یک» مظهر «صفر» است در مجموعه اعداد. از لحاظ عرفانی می توان عدد یک (الفِ وجود) را ظهور ذات در اسم مبارک اعظم باریتعالی دانست. یا به عبارت دیگر عدد (یک) اسم مبارک الله، جل جلاله (همان سِرّ الاسرار، گنج یا کنز اللهی، الفِ وجود است)که خلقت تمام اعداد، و حروف، از اوست.

درکلام کریمش می فرماید"الحمدلله الذی خلق السمواتِ والارضَ"(منظوراسم مبارک ربّ است) که فرمود"ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً  کثیراً و نساءً" و فرمود "ذالکم الله ربکم لااِله الا هو خالقُ کل شیءٍ"  و فرمود "انَّ ربَّکمُ اللهُ الذی خلق السمواتِ و الارض" این تعبیر را می توان به این نحو بسط داد که ذات، صفت ندارد اگر صفت می داشت قابل وصف  می شد پس خلقت مربوط به اسم اعظم است یا صفر خالق نیست بلکه خلقت از«یک = الفِ وجود » می تواند اعداد و حروف را شکل یا تغییر شکل دهد. با هر عددی جمع شود آن عدد را به سمت بی نهایت که به تعبیر مذکور منطبق بر صفر است نزدیک خواهد گرداند. "یک"  همان ربی است که انسان را از مبدأ ذات به سمت معاد ذاتی خود می برد و این رب همان پرورش دهنده یکتا و واحد و «یک» است . یک از لحاظ ریاضی منشاء اعداد طبیعی و خود اولین خلقت است یا به بیان دیگر اولین شکل حروفی را هم به خود گرفته است و ان قامت الف «ا» است و خود خالق باقی اعداد و حروف است . بسیاری از فلاسفه قدیم یک را عدد نمی شمردند و تعدد واحد را اعداد می دانستند . در هندسه صفر به نقطه تلقی  می شود و حرکت ان ظهور خط است ( امیرالمؤمنین علی (ع) می فرمایند انا نقطه و انا الخط که او هم نقطه زیر باء بسم الله است و هم خط مستقیم صراط حق ) و تمام صور از خط خلق شده .

در حساب جهت رسیدن به بی نهایت به معنی منفی و مثبت بی نهایت ، حد چپ و راست تعریف می شود که قابل تطبیق با قوس صعود و نزول است . تطبیق نامهای مبارک « هو» و« الله » با « صفر» و « یک= گنج الف وجود» بسیار می تواند فراتر از مواردی باشد که در اینجا اورده شد توضیح کامل خواهد امد .لازم است بدانیم که از مبدأ صفر وجود چگونه حرکت اغاز و از یک یعنی الف وجود و جمع اعداد عبور و اخرالامر ان در بی نهایت بر صفر برمی گردد (انا لله و انا الیه راجعون).

تعریف انسان کامل

انسان کامل را کلمه خود قرار داد وایشان را مرآت خویش خطاب فرمود انسان کلمه الله است. کل همه (یعنی کلمه). انسان مؤلفه همه مخلوقات است چنانچه به اعلا رسیدن جمادات و نباتات و حیوانات زمانی است که به بدن  انسان می رسد، پس به اعلا رسیدن انسان زمانی است که ازهمة مخلوقات جدا می شود و به قرب اللهی و شیعه واقعی أئمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین می شود. و آن امکان پذیر نمی شود الاّ اینکه به گنج وجود خود یعنی به الفِ وجود خود برسید. "الف الحروف هو الحرف جمیعها و الفاء دایره علیه لطوف"

در عرفان آمده است که خداوند احد فرمود: "الواحد لا یصدر الا الواحد". او یک است جز یک از او صادر نمی شود. او خود را یک خواند اما یکی که هرگز دو نمی شود. در غالب الفاظ یک هم مخلوق او است و او بی همتاست و یگانه، بی نظیر. اما در خلقت، زوجیت را خلق کرد و دو ریشه و بنیان و دو اصل را ظهور داد و خلق فرمود تا همه مظاهر و مخلوقات خود را بنمایاند. 1- حروف و 2- اعداد و در کلام پیامبر عظیم شان است که فرمود: اعداد روح حروف هستند.

پس  عالم آفرینش را در حروف تجلی داده و با اعداد منظم سا خته  ا ست. و معانی خاص و آدرس و نشانی و تعدد و کثرات را جلوه داد. یکی از صفات ذاتی رب العالمین سبحانه و تعالی تکلم است یعنی عظمت این صفت را وصف نمی توان کرد، چنانچه کلام مبارک خود را که قرآن است و بالاترین معجزه خود می داند به بزرگترین و بهترین و مکرم ترین انسان برگزیده خود و جانشین بر حقش محمد مصطفی ﷺ عنایت فرمود  هم کلام الله است و هم کتاب الله. کلام خالق است که تا قیامت هیچ مخلوقی در آن نمی تواند نفوذی داشته باشد. چنانچه1431سال است و تا قیامت آیات متعددی از قرآن کریم حریف می طلبد و تا کنون هیچکس نتوانسته آیه ای مثل قرآن مجید بیاورد. سوره مبارکه بقره ایه 23"وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى‏ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ" اگر شما را شکی است رد قرآنی که به محمد(ص) بنده وعبد فرستاده ایم پس بیاورید یک سوره به مثل قرآن و بخوانید گواهان خود را (ازبزرگان وفصحا هر که کمک خواهید) بجز خدا اگر راست می گویید.

این عظمت و معجزه بزرگ و بی نظیر عالم از 28 حرف، تشکیل شده. و کل اسرار و کل قوانین الهی را الی یوم القیامه در خود جمع کرده، و در هر زمانی و بروز آن زمان معنی و تفسیر می شود. و راه گشای همه بندگان مومن و معتقد است. همانطور که در کتاب اسرار ابجد آمده است هر کدام حروف اسماء الله است. هر یک عدد و ملکی دارد. در زمان دو پیامبر بزرگوار حضرت دانیال نبی علیه السلام و حضرت داود علیه السلام علم ابجد به مردم تعلیم داده شد. و در زمان آقا و مولایمان، امیرالمومنین علیه السلام، علم ابجد و علم صرف و علم تجوید و نقطه گذاری حروف و حرکت گذاری پایه گذاری شد. اعداد ابجد تا عدد هزار ظاهر شد.

دل گفت مرا علم لدنی هوس است                                     تعلیم کن اگر ترا دست رس است

گفتم الف گفت دگر هیچ مگوی                              در خانه اگر کس است یک حرف بس است

بحول و قوه پروردگار عالم موفق شدیم جایگاه اعداد در حروف الفبا را هم پیدا کنیم یعنی عدد حروفی که از ده بالاتر است مثل ک=20 ، ل=30 تا آخر در 28 حرف جایگاه عددی آنها را پیدا کنیم عدد حروف ابجد طولی و ظاهر حرف عرضی است در برخورد حرف با عدد مثل تار و پود یک قالی که در برخورد با هم جای گره و رنگ ساخت معلوم می شود در جایگاه حروف عدد را پیدا می کنیم جالب است که در نهایت جمع جایگاه حروف یک کلمه و عدد ابجد همان  کلمه از نظر عدد یکی می شود مثل کلمه آدم عدد ابجدش می شود 45 اگر 9=5+4 می شود 9، جایگاه عددی کلمه آدم می شود (م=13ود=4وآ=1= 18)که اگر 9=8+1 ، پس جایگاه عدد در جمع اعدادشان یکی  هستند و جایگاه عرفان معنای عدد ابجدی آن حرف می شود و معنای واقعی را نشان می دهد.

پروردگار عالم در قرآن کریمش دربعضی سورهای مبارکه قرآن شروع آیاتش را با حروف مقطعه شروع کرده است که رمز بین خویش و پیامبر گرامی اش می باشد. اما ظاهر کلام اهمیت حروف و معنای حروف و مقام و منزلت حرفها را تا حدودی بیان می فرماید. چنانچه حروف الفبا را دو قسمت می کند حروفی که در اول سوره قرآن بصورت مقطعه آمده 29 حرف است اما حروف بدون تکرار آن 14 حرف است که مفسرین از قول معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که تاویل کنندگان واقعی قرآن هستند می فرماید این 14 حرف را نورانی و 14 حرف که  در حروف مقطعه نیامده ظلمانی است.

اولین حرفی که ازحروف مقطعه در سوره مبارکه بقره آمده است الف می باشد. جا دارد بنویسم که چهل سوره مبارکه قرآن با حرف الف شروع شده و اولین حرف از کلمات شروع قرآن بعد از بسم الله سوره مبارکه حمد الف است و آخرین کلمه قرآن کلمه ناس است که عدد ابجدش ( 111 ) می شود که مطابق حرف الف است (الحمدلله). الف از حروف نیست البته نزد آن کس که بویی از حقایق برده باشد ولی عموم آن را حرف می نامند و چون محقق گوید که آن حرف است آن را بگونه ای جایز شمرده اند و چشم پوشی کرده در عبارت گویند در حالی که مقام الف مقام جمع است و از اسماء جمع را دارد و از صفت قیومیت را دارد. الف از حروف جامع و کامل حروف است و در صفات و ظاهر و باطن استثنا است و کل حروف را در بر دارد. در حالی که خود سکون است .

صفات الف

 در کتاب مخزن العرفان از خانم امین علیه الرحمه صفحه 68 می فرماید: از علی بن موسی الرضا (ع) است که از صادق آل محمد (ع) از معنی (آلم) سوال شد، ایشان پاسخ فرمود: الف را صفات شش گانه ای است که مطابق می گردد با شش صفت از صفات حق تعالی.

 1. الف ابتدا حروف است، حق تعالی  نیز مبدا تمام خلق است.

2. الف منفرد از باقی حروف است. خداوند نیز منفرد بوجود است.

3. الف متصل به حروف نیست. حروف متصل باویند. همینطور خلق متصل به حقند و او سبحانه متصل به چیزی نیست، تمام خلق محتاج به او و او محتاج به کسی نیست.

 4. الف منقطع و جدا و مباین از حروف است. خداوند نیز منقطع و جدا و مباین از خلق است.

5. الف سبب ترکیب و تالیف حروف است. حق تعالی نیز سبب تالیف و ترکیب موجودات است.

6. الف مستوی و مستقیم است. خداوند نیز عادل و درستکار است.

الف یکی از اسماء الهی و آلاء حق تعالی است و مفتاح همه حروف حرفی است ازلی و کشیده شده تا ابد. سِر الاسرار حروف الف که در تمام حروف جاری است در حالی که عیان حروف قرار دارد. گویا این کلام اقتباس شده از کلام امیرالمومنین (ع) که فرموده از برای هر کتابی سِری است و لّب و جوهر قرآن حروف تهجی است.

 بعضی از اهل قرآن می گویند الف اظهار وحدت است ذاتاً و صفاتاً و منفرد بودن بوجود حقیقی ازلاً و ابداً. "کان الله ولم یکن معه شیء." همیشه خدا بود چیزی با او نبود. اشاره دارد به اسم قیوم او. موجودیست قائم بنفسه مقوم لغیره. یعنی قائم به نفس خودش و باعث قوام غیر خودش. بنابراین الف ابجد دلالت دارد بر ذات باری تعالی و تمامی حروف در عربی با حرف الف خوانده می شوند مثل با- تا- ثا-..... عدد ابجد حرف الف یک است.

تعریف عددی الف

 اولین اسمی که پروردگار عالم در سوره مبارکه توحید خود را بدان با عدد یک معرفی کرده است احد می باشد قل هو الله احد. نام مبارک احد (تعداد حروف سوره مبارک توحید 66 برابر ابجد نام مبارک الله جل جلاله می باشد). یکی از اسماء ذات، مکنون و مخزون است و جالب است تمام بندگانش را یکی یکی خلق کرده و می فرماید یکی یکی حسابرسی می کند و خلاصه تمام مردم آحاد خوانده می شوند. زیرا همه مخلوق آن خالق احد هستند. چون او یکی است و اعجازش اینکه آنچه در دنیا انسان خلق شده  هیچگاه دو نفر  شبیه کامل هم نیستند حتی در خُلق و خو در مراتب ظاهری باطنی حتی خط های سر انگشتان همه باهم فرق می کند که در سوره مبارکه قیامت ایه4 آمده است: "بَلَى‏ قَادِرِينَ عَلَى‏ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ" بلی ماقادریم که سرانگشتان او راهم درست کنیم. حروف آحاد را اشاره به عشرات می نماییم به اعتبار آنکه بواسطه مجردات و موجودات علوی فیض بمادون می رسد. و بعضی را با هم جمع می نماییم و بعضی را ضرب می کنیم تا آنکه حاصل آن مناسب می گردد با یکی از اوايل سور قرآنی و الله اعلم بحقایق کلامه.

معنایی از الف

بعضی از مفسرین گفته اند در حرف الف سه معنی مندرج است که مناسب مقام الوهیت است:

 1. الف یکی است هم در ذات و هم در صفات و هم در وضع و حساب حق تعالی نیز هم منفرد بوجود حقیقی است ازلاً و ابداً و هم منفرد به صفات ذاتی است «کان الله ولم یکن شیئی»خداوند بود و هیچ چیز با او نبود.

 2. الف مستقیم است و از کثرت حروف تغییر در آن پدیده نمی گردد وجود حق نیز ثابت و پاینده است و کثرت موجودات تغییری در وحدت او نمیدهد.

 3. الف مصدر تمامی حروف است و به استقامت آن حروف معجمه استقامت می یابند.

 وجود حق {الم} لام واسطه است زیرا جانشین و قائم مقام، مقام مکوّن و کَون (یعنی الف و میم) است و رمز قدرتی که از آن عالم پدید آمده است . لذا در فرود آمدن به آغاز سطر به، الف شباهت یافت (ال...) و چون الف که در عالم ملکوت و شهادت (دنیا) متحد است آشکار شد. فرق بین قدیم و محدث واقع پس الف در وجود صفت تاکید و استواری گرفت و حرکت مد شامل حالش گردید. (علامت کشیدن حرف در مقام اظهار) که این کشیدگی از عالم سرمدی است تا الی یوم القیامه و چون صفت الف سکون است و هرگز در ابتدای حرف ظاهر نمی شود.

حقیقت نطق

 چون در مخلوق هرگز ابتدا به ساکن نداریم. (ابتدا به ساکن مخصوص رب العالمین است) پس یکی از صوفیان می گوید ما الف را در خط نوشتن می بینیم اما نطق و گفتار به همزه است نه الف چرا (سخن) به الف گفته نمی شود؟ گوییم این چیزی است که سخن ما را در آنچه گفتیم یاری می بخشد زیرا الف حرکت را نمی پذیرد و حرف تا حرکت نداشته باشد مجهول و نامعلوم است و چون حرکت یافت به واسطه حرکتی که به آن تعلق می گیرد از رفع و نصب و جَر از دیگر حروف امتیاز می یابد. و ذات چون هیچ وقت آن گونه که هست دانسته نمی شود، بنابراین الف که دلالت بر آن دارد در عالم حرف خلیفه و جانشین (ذات) می باشد. مانند انسان که او هم در عالم، مجهول و ناشناخته است که او هم خلیفه الله است. (گنج الف) لذا مانند ذات است که حرکت نمی پذیرد و چون حرکت را نمی پذیرد راهی باقی نمی ماند جز آنکه سلب اوصاف از آن شناخته شود. و چون گفتار ساکن نمی تواند باشد. پس ما آنرا به نام الف نه به خود الف بیان می داریم. همزه صفت نبر را به خود گرفته است یعنی صفت برش دارد پس در هنگام ظاهر شدن الف در اول کلمات الف به قامت حروف و معنی آن کلمه برش خورده و صاحب حرکت می شود. آنگاه با صدای آن حرکت خوانده می شود. یکی از زیبائیهای الف و همزه از نظر اعداد این است که الف در عدد بسطی ابجد 111 می شود. (ا، ل، ف) و همزه را هم اگر بصورت بسطی بنویسیم (ها- میم- زا- ها) عددش 110 می شود و همزه روی الف می آید عدد الف به ابجد یک است آنگاه  با عدد همزه جمع می شود برابر 111 است یعنی. در واقع همزه نفس الف است که خوانده می شود ولی نوشته نمی شود. (فقط به صورت حرکت). ء =110

    ا  =  1

   الف=111    

پس همزه قائم مقام مبدع نخستین است و حرکتش، صفت علمی اوست و محل و ایجادش در اتصال کاف به نون در کلمه وجودی کن، می شود. این سخنان برای الف اول کلمات است.

 حالت مدی الف

اما در وسط کلمات تا آخر الف به صورت متصل خوانده می شود و صورت وصل و حالت مد را بخود می گیرد. مثل هآ- حآ- تآ- مآ.

اگر وجود الف نبود هیچ حرفی حرکت مد پیدا نمی کرد. پس با قامت الف حروف و کلمات و در نهایت معانی کلمات حالت استواری و ابدی پیدا می کنند. و در هر زمان بصورت آنروز بیان شده و معنا می دهد. حتی در دنیا و آخرت صورت معنا تغییر کرده و در آخرت به صورت اصلی خود نمایان می شود. در قرآن کریم آمده است که هر کس در قیامت مرهون اعمال و گفتار خود می باشد. و همینطور کلام الهی نور روشن کننده راه هدایت بندگان و راه گشای هدایت دنیا به عالم آخرت است در بهشت به بندگانی که گفتند و عمل کردند گفته می شود إقرأ یرفع ( بخوان و بالا برو). در سوره مبارکه صف خداوند جل جلاله فرمود به معلمان بدون عمل می فرماید: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ". ای کسانیکه ایمان اورده اید، چرا گفتید ولی عمل نکردید.

بنابراین الف ذات واحدی است که در آن اتصال هیچ یک از حروف جایز نمی باشد زیرا وقتی در خط واقع می شود عبارت از الصراط المستقیم (آیه سوره مبارکه فاتحه) است که نفس (الف وجود را) در نمازش در خواست داشته و می گوید اهدنا الصراط المستقیم. یعنی صراط و تنزیه و توحید و استقامت ایستادگی در قامت الف انسانی الی یوم القیامه. و چون پروردگار دعایش را که همان کلمه ای است دستور بازگشت بدو (در سوره مبارکه فجر) داده است اَجبتُ کرد. یعنی آنجا که می فرماید یا ایتها النفس مطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه، یعنی ای نفس مومن خشنود به سوی پروردگارت باز گرد (28و27 سوره فجر) حق تعالی آمینش را بر دعایش پذیرفت و الف را از (الم) از پی ولاالضالین) آشکار ساخت و آن را پنهان داشت چون آن جواب غیبی از عالم ملکوت است.

هر کس آمین گفتنش با آمین فرشتگان در غیب متحقق (عالم ملکوت) که عموم فقها ان را اخلاص می نامند و صوفیان حضور گویند و محققان همت خواندند و ما و امثال ما عنایت خوانیمش موافق افتاد، دعایش مستجاب می گردد. اینجا (منظور الف آمین که با مد طویل امنیت را تضمین می کند از طرف پروردگار عالم الی یوم القیامه) لذا حرکت مد جر بواسطه وصل نمی شود و الف باعث مد گرفتن حروف است و هر حرفی به الف وصل شود تا اندازه ای صدایش کشیده می شود پس حرکت فتحه را همان حرکت زِبَر است فتحه یا بم است که به الف می بخشد و چون بخشید از او تشکر و سپاس بر آن بخشش خواهد آمد پرسند شکرش چیست؟ به او گفته شود که شنوندگان را بیاموزی و هشدار دهی که وجودت و وجود صفتت به نفس تو و از تو نیست بلکه از ذات قدیم متعال است.

پس او را هنگام یاد آوردن خودت یادآور که تو را به خصوص به صفت رحمت دلیل بر خودش قرار داده (صفت الف) از این روی حضرت رسول (ص) فرمود: ان الله خلق آدم علی صورت الرحمن. یعنی خداوند آدم را در صورت رحمان آفریده است. ( یعنی صفت انسان که بخصوص رحمت است دلیل بر صفت خودش خلیفه الله است) وگویای به ثنا و ستایش بر موجود ساختنش شد فرمود: لام- یآ- هآ- مآ- طآ و کل الفبا که در خط و نوشتن پنهان بود در نطق و  گفتار از درون الف (از سر الف) آشکار ساخت. زیرا "الف" طه و حم و طس از جهت نطق و گفتار موجود است ولی از حیث خط و نوشتن ظاهر نیست به جهت دلالت صفت بر آن پنهان است آن (فتحه- بم) (درکتاب عرفان آب قسمت عرفان الف آمده است) صفت افتتاح حروف وجود می باشد پس الف که از صفات منزه و دور است وصل کننده است بین ظاهر و باطن  دنیا و آخرت و از همه بالاتر وصل به عالم قرب و رضای او که الف جان مجرای رضای خداست. الف عدد ابجدش یک است. و واحد است. در واقع واحد عدد نیست (اشاره به کلامی که ذکرشد، از یک قول الف جزء حروف نیست) در حالی که عین عدد است و عدد به آن ظاهر می گردد برای فهم این طلب رأی ابن عربی در وحدت وجود نهایت اهمیت است. پس وحدت وجود چنانکه از این جمله بر می آید عبارت است از وحدت ایجاد است نه وحدت موجودات. وحدت کُن است نه وحدت الکون. پس واحد که رمز الله است نه عینیت ظهور، زیرا عدد که برابر عالم است و کثرات می باشد، به واسطه واحد که برابر (الله) است ظاهر می گردد و او را ظهوری جز در مرتبه تجلی لطفی، آنچنانکه بنده محبوب گوش حق و چشم حق و .... که مصداق حدیث قدسی گفت: سمعه و بصره و یده... است می شود، نیست. انا لله وانا الیه راجعون. پس واحد (ردا و لباس رو) است. بر اسم ذات باریتعالی یعنی نام مبارک مکنون و مخزون احد(سبحانهُ و تعالی).

حقیقت کنزالف      

عدد ابجد اسم مبارک واحد 19 و عدد ابجد اسم مبارکه احد 13 است. هر دو رمز خلقت و ایجاد آفرینش است.6=13-19 عدد6 خلقت تمام دنیا در 6 روز است (سورة مبارکة حدید آیة 3) "هوالذی خلق السموات والارض فی سته ایّام ثم استوی علی العرش"، او کسی است که آفرید آسمان ها و زمین را در شش روز سپس به عرش پرداخت.

تعریفی از کلمه مبارک واحد از کتاب مشارق انوار الیقین اسرار امیرالمؤمنین(ع)

ظهر لواحد عن الاحد، و فاض عن الواحد سایر العدد، و ذاک کما ظهر الخط عن النقطه و السطح عن الخط و الجسم عنهم و الحروف عن النقطه  و الکلام عن الحروف و المعانی عن الکلام و الکل من واحد، منه المبدأ و الیه المعاد بدؤها منک  و عودها  الیک فالنقطه الواحد هی حقیقه الموجودات، و مبدأ الکاینات، و قطب الدایرات، و عالم الغیب و الشهاده، و ظاهرها النبوه، و باطنها الولایه، و هما نور واحد فی الظاهر و الباطن، ولکن الولایه من النبوه عنها لانها الاسمین الایمین الذین جمعا فاجتمعا، و لایصلحان الا معا یسمیان  فی فرقان محمد(ص) و علی(ع) ، ویوصفان فیجتمعان نبی و ولی، و تمامها فی تمام احدهما تمام الولی من النبی، لان القمر یستمد من الشمس، فاذا کمل صار بدرا فاذا غابت الشمس کان الحکم للبدر. (صفحه39)

و الواحد اسم الذات مع اثبات تعدد الصفات، و الوحدانیه صفت الواحد، و الواحد صفت الاحد، صفت الاحد الواحد نور الاحد الواحد ظاهر الاحد الواحد اول العدد الاحد، باطن الواحد الاحد، معنی الواحد الفایض عن حقیقت الاحد هو الموجودات.(ص38)

پس هریک در تعریف خودشان به حروف مربوطه می آید. پروردگار عالم در خلقت انسانها در سوره مبارکه نساء آیه یک می فرماید: "بسم الله الرحمن لرحیم، یا ایها الناس التقوا ربکم و الذی خلقکم من نفس واحدة و منها زوجها و بث منها رجا لا کثیراً و نساء". ای مردم از پروردگارتان پروا کنید هم او که شما را از یک تن یگانه آفرید و همسر او را هم از جنس او پدید آورد. از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکند.

ملک حرف الف حضرت اسرافیل علیه السلام است این ملک یکی از چهار ملک مقرب است که وظیفه اش دمیدن روح به مخلوقات و در قیامت سور اسرافیل را دمیده و همه خلائق زنده می شود این ملک از عالم عرشی تا اسفل سافلین در تمام آنچه که پروردگار عالم خلق فرموده سیطره دارد. و در تمام موجودات حتی کرات، آسمانها و زمینها انجام وظیفه می نماید. از جماد،  نبات، حیوان و انسان و بر همه موجودات زنده کننده است. بنابراین همه موجودات به زبان حال می گویند.

ما سمعیم و بصیریم وهوشیم                                            با شما نا محرمان ما خاموشیم

پس سعه وجودی ملکوت الف سر تا سر عالم و مخلوقین را الی یوم القیامه فرا گرفته است. (پس عالم ظاهر می شود ازسَرِ مد تا آخر مد) پس الف قائم بر  ملکوت است و سعه حرفی الف هم تمام عوالم و موجودات و مخلوقات را فراگرفته الی یوم القیامه. بنابراین مجلا و مجرای حقیقت کلام مبارک پروردگار عالم است که فرمود: انا لله و انا الیه راجعون. در حقیقت هرگز مردن به معنی عدم  نیست چون خداوند متعال که خود حی است و آنچه خلق کرده عین حیات است، زیرا عدم را خلق نکرده است.

الف به ابجد صغیر عددش یک است. و در ابجد کبیر هم یک است. اما عرفان عدد یک همانطور که گفته شد الف مصدر همه حروف است و کل حروف و کل اسرار است. پس چون یک از دو حرف تشکیل شده  حروف (ی و ک) عدد ابجد (10=ی)+ (20=ک) برابر با عدد 30 می شود. عدد 30 برابر حرف لام است عدد جزء های قرآن 30 است و ل از حروف واسطه است و مجرای توحید است چنانکه در قرآن بعد از کلمه الف در سوره مبارکه بقره حروف مقطعه لام آمده است و آخر لام همان میم خوانده می شود. پس لازم است گفته شود در مقام امیرمومنان علی (ع) است که ایشان مولای موحدین 30سال بعد از تولد پیامبر اکرم(ص) بدنیا آمد و 30 سال بعد از رحلت وجود مکرم ایشان زندگی کرد و در جانِ خانه توحید در بیت خدا بدنیا آمد و مولود کعبه نام گرفت. کلید باب توحید آقا و سرور و مولایمان، اسد الله الغالب، مولای متقیان علی علیه السلام، صلوات الله علیهم اجمعین است. جالب است بدانید حروف سی 60=س+ و10+ی برابر 70 می شود. برابر حرف (ع) است که امیرالمومنین علی علیه السلام عین الحیات و عین الله است.

در حساب عدد ابجد کلمه الف عددش (80 =ف و 30=ل و 1=ا برابر ااا) شد اما در جایگاه حروف الفبا که حروف در 28 حرف عدد می پذیرد تا معنی خاص خود را نشان دهد (17=ف و 12= ل و 1= ا برابر30 ) می شود. خواننده عزیز اگر تا اینجای درس را بخوبی فهمیده باشید جایگاه حرف الف در اعداد تمام معانی خود را نشان می دهد. (یعنی عدد 30) اگر خوب توجه کنید جان قرآن کریم همان الف است که به 30 جزء ظهور دارد و به 120 حزب نمایان می شود. 120 برابر با نام مبارک و معظم علی (ع) با "یای" مشدد و برابر حروف سین است (14=ن و 10=ی و60=س برابر له علیهم اجمعین).

یک در اصل تغییر ناپذیر و تا حدودی دست نیافتنی است. (120) سین سِر قرآن و قلب و میزان و جمع کننده اسامی طیبه است که خوانده می شوند آل یاسین صلوات الله علیه است. دو عدد رمزی که در صفحات جلوتر اشاره شد که عدد های رمز قرآن هستند، یعنی13 و 19 (13عدد ابجد نام مبارک احد سبحانه وتعالی است، در واقع عدد یک است و عدد 19 برابر با عدد یک می شود زمانی که10=1+9 می شود، اگر صفر آنرا برداریم یک می شود) هر یک باطنی از عدد یک می باشند که در درس همان عدد ها خواهد آمد. جالب است بدانید حرف ل در حروف الفبا جایگاه عددیش برابر 12 است که بروج آسمانها 12است. (12 امام معصوم صلوات الله علیهم اجمعین در بروج آسمان ولایت هستند) و 12 ماه سال و 12 ساعت شب و 12 ساعت روز است. و اگر عدد 3=2+1 کنیم حقیقت طهارت است. عدد ابجد کلمه آب است. کل شی حی من الماء در اصل عدد یک کامل و کل حیات را در بر دارد.

زیرا عدد حروف آب (3=2+1) است در درس حرف ب توضیح کامل خواهد آمد. آب خود جان طهارت و حقیقت اربعین و مجرای سلم است و پایه حرف ل می باشد، زیرا همانطور که نوشته شد که حروف عدد یک برابر عدد سی بود و حروف عدد سی (س+ی=70) برابر عدد 70 که برابر با حرف عین است اگر عین را هم به عدد ابجد بنویسیم می شود(50=ن و 10=ی و 70=ع برابر 130) مساوی کلمه سلم است که ریشه اسلام و بندگی خالصانه پروردگار عالم می باشد. جایگاه عددی کلمه عین درحروف الفبا می شود40 (16=ع +10=ی +14=ن =40) پس هرکس باید منفرد شود، به تجرد درونی برسد. یعنی از حیوانیت ها برهنه شود و از تکثّر حروف خود به گنج الف وجودش برسد تا در ذیقعد جایگاه الف در مرکز خانه خدای وجودش یعنی دل به سلم یعنی ریشه دوستیش و محبتش به اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین و رضای خدا و به قرب او رسیده و تسلیم شود، تا به لذت حکمت حکیم مطلق نایل شود. عقل وجودش حاکم کشور جسمانی او می شود. تا حافظ حدود الله شود. همیشه در هنگام عبادت باید متوجه لا اله الا الله باشیم پس ورود به عبادت خالصانه با (لا) شروع می شود حرف لام همان مجرای توحید و از حروف نورانی است که جلوه دهنده الف بعد از خودش می باشد با حرف لا وارد عبادت خالصانه مولایمان می شویم. تا به قرب اله خود که کسی نیست غیر از الله جل جلال شأنه وصل شویم بخاطر همین عبادت کننده زن یا مرد باید اول در حیطة  احکام قرار بگیرد (حرف ل) تا بتواند عبادت داشته باشد. این اعمال بخاطر آنست که فقط (الف) وجود است که می تواند عابد معبود صاحب الف باشد. زیرا ارتباط لام به الف رازی است که تنها برای آن کس آشکار می شود که الف را از خوابش بیدار کند و از سکون به الف وصل ظاهر شود تا گره لام را باز کند. در قرآن کریم 40 سوره مبارکه با الف شروع شده است. در سوره مبارکه حمد بعد از بسم الله آیه بعد با الحمد شروع شده است و آخرین سوره مبارکه قرآن ناس است که آخرین کلمه حق هم در قرآن ناس می باشد حروف کلمه ناس به عدد ابجد (الف=111=ناس) 111 است، و کلمه مبارکه نساء هم تنها سوره ای است که عدد ابجدش 111 می شود یعنی برابر (الف) است جالب است که کلمه نساء میزان است و حروف ن+س+ا=111 و حروف همزه بصورت بسیطی یعنی ها=6+میم=90+زا=8+ها=6=110

الف وسط کلمه نساء میزان بین (نس) و (همزه) آخر است اگر الف را حساب نکنیم از هر دو طرف الف 110 می شود و اگر الف از هر طرف با حروف آن طرف جمع شود 111 است. خانم دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء العالمین است. میزان عالم است، یعنی ن+س{(+ا)=111ها+میم+زا+ها=111}اوکه  حقیقت الف است در عالم ظاهر و عالم باطن ظهور دهنده کل اسرار حروف و اعداد و کل اسرار معانی می باشد. جالب است بدانید او که میوه هزار دانه ولایت و رسالت است. بصورت ظاهر حروف کلمه هزار برابر نام مبارک زهرا می باشد و عدد ابجدش برابر 213 است این عدد برابرکلمه یارب است. مساوی مجموع  نامهای مبارک محمد(ص) و علی(ع) و حرف یا است. 92+110+11=213

اوست ام الائمه و ام المومنین، ام ابیهاست، و او شفیعة کبری است. اوست که به قول وجود مقدس امام عسگری علیه السلام که فرمود "نحن حجج الله علی الخلق وجد تنا فاطمه حجة الله علینا" (اطیب السیان ج3ص225) ما بر تمام بندگان خدا حجت هستیم و مادر ما بر ما حجت است. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه بضعت منی(فاطمه(س) بضاعت وجود من است. ظاهرا معنا شده پاره تن من است. و فرمود بهشت زیر پای مادر است. یعنی تمام بهشت عالمیان زیر پای اوست پیامبر مکرم اسلام می فرماید فاطمه ام ابیهاست. (این سِِِرالاسرار الف است)

در واقع پروردگار عالم انسان کامل را مولفه تمام عالم وجود قرار داد، که همه عزیزان نور وٌاحد هستند. و انسان مقام خلیفه الله را از مولای خود کسب کرد. در حقیقت حضرت اسراری را بیان فرمود که بضاعت پیامبر یعنی چه؟ در حقیقت وجود حضرت رسالت پناه(ص) خود ظرف الف است. که کلمه الف همان میوه هزار دانه می باشد که به الف خوانده می شود. ظهور اَلْف بضاعت آقاست. حروف نام مبارک زهرا (س) برابر با کلمه هزار 1000 است و حروف نام مبارک همان حروف زهرا است (هزار).

روزی در زمان حیات طیب 5 نور مقدس صلوات الله علیهم اجمعین در دنیا از بهشت ظرف میوه ای را جبرئیل(ع) آورد. که در آن سه میوه بود. اول انار بود که ایشان فرمود متعلق به حضرت رسول(ص) و حضرت زهرا(س) است. دوم گلابی یا امرود بود که فرمود متعلق به امیرالمومنین سیدالوصین صلوات الله علیهم اجمعین است. سوم یک سیب بود فرمود متعلق است به آقا امام حسن(ع) و آقا امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین. منظورم از انار میوه ای است که به آن هزار دانه می گویند. و این جان میوه اَلِف است، که اَلْف یعنی بیشترین عدد از حروف ابجد که آن حرف غ به عدد 1000است (حرف غین حروفش برابر با نام مبارک غنی است.) را به خود اختصاص می دهد. الله و اعلم.

و این جان میوه الف است. هر یک از حروف تهجی 5 صفت اصلی دارد و در بعضی حروف صفت عارضی دارد. اما الف فقط صفات اصلی را داراست و احکام آن این چنین است. الف طبیعتاً از ترقیق و تفخیم مبری است زیرا حروف جوفی یا هوایی است و قائم به غیر می باشد. و اگر تکیه گاهی نداشته باشد مجرد صوت است. هرگاه الف بعد از یکی از حروف استفعال قرار گیرد ترقیق مثل مَالِکَ- ایّاکَ و اگر بعد از یکی از حروف استعلا قرار گیرد تفخیم می شود مثل قال- صاد.

صفات الف

  1-صفت الف انفتاح است

 تنها حرفی است که حرکت فتحه را به خود اختصاص می دهد. و هرگاه قامت الف مستتر باشد حرکت فتحه جایگزین آن است. همانطور که در قسمت حقیقت گنج الف نوشته شد عدد14 یعنی سِرّ4روی10گنج به حقیقت سبع مثانی که طبق کلام الهی هم وجود مقدس حضرت رسول اکرم(ص) و هم سوره حمد سبع مثانی است. یعنی هفتا دو تا (7×2=14) آیه مبارک   87 سوره حجر "ولقد اتیناک سبعا من المثانی والقران العظیم" و براستی تورا سبع مثانی (هفت تادوتا) و قرآن بزرگ عطا کردیم. پس همانطور که نام دیگرسوره مبارک حمد فاتحه الکتاب است پس حرف الف هم باب الفتوح همه فتحه های عالم است. این صفت خاص الفِ وجود است.

2-صفت سکون

 صفت دیگر الف سکون است. زیرا سکون پایه حرکت است و سکون مقدمه حرکت است. همانطور که گفته شد الف هیچگاه اول کلمه نمی آید. در وسط و آخر کلمات می آید. زیرا ابتدا به ساکن نداریم فقط مخصوص پروردگار عالم است. در ایام هفته روز اول هفته شنبه است که در مفاتیح دعای روز شنبه و زیارت مخصوصش متعلق به پیامبر(ص) است. در اصل شنبه سکونی است که بقیه شنبه ها بعد از او به عدد ظاهر می شود. فلسفه می گوید سکون به عدد صفر است و صفر قوه پشت عدد است. و عدد زمانی کامل است که پشت آن صفر باشد. پس پشت یک همیشه صفر است. پس سکون هم برهانی است و هم ایمانی است. پس حرکت فتحه بعد از فتح باب است از حال سکون و انوار حروف از آن فوران می کند و آثارش میوه و گل همان سکون در دنیا و آخرت جلوه می کند. در حقیقت کل مخلوق و کل عوالم همه زیبائی ها از یک خداوندی که جان سکون و غیب الغیوب است ظاهر و مظهر و متجلی شده است. وحدت به کثرت و کثرت به وحدت. پس اهمیت در س را به عنوان عرفان توحید و بنده شدن ظاهر می کند.

الف در قامت قلم

پروردگار عالم شصت و هشتمین سورة مبارکه کلام کریمش را سوره مبارک قلم  قرار داد اگر اعدادش را جمع کنیم می شود 14پس قلم به یک معنا الف وجود است. (14=8+6) و در کلام کریمش اینگونه درس قلم را به انسان می دهد. و در اول این سوره مبارکه بعد از بسم الله قسم یاد فرموده  به نون و قلم. که هر دو در خلقت به صورت مَلِکی هستند  نون جوهر آن قلم ملکی است که در آن ساکن شده تا در لوح محفوظ آنچه در اراده و مشیت پروردگار عالم قرارگرفته ظاهر شود سطر نماید. فرمود:"ن و القلم و مایسطرون" سوگند به ن و سوگند به قلم و آنچه می نویسد. مولفه در واقع گنج الف است که آشکار می سازد و خود قلم می شود. جالب است که 68 عدد ترتیب سوره است اگر6 با 8 جمع شود معادل 14 می شود و جایگاه عددی حرف ن درالفبا 14 است و عدد ابجدش 50 است اگر 1و4 عدد 14 با هم جمع  شود 5 می شود که تمام حروف با این جوهر که بضاعت قلم است بسته می شود. و عدد 68 برابر کلمه حس است که در وجود انسان 5 حس داریم و با احساس به حقیقتِ طعم زندگی دنیا و آخرت پی می بریم: 1-سورة مبارکة قلم 52 آیة شریفه دارد. عدد 52 برابر ابجد کلمة حمد که سورة مبارکة فاتحه الکتاب است و هفت آیه دارد. اگر عدد 52 را با هم جمع کنیم عدد 7 حاصل می شود (7=2+5) جالب است یکی از اسماء مبارک قرآن (نٓ) است. کل قرآن به فرمودة حدیث مبارک پیامبر اکرم(ص) در سورة مبارکة حمد است. سورة مبارکة حمد 7 آیه دارد و عدد ابجد حمد 52 است، جالب است که هر سال 52 هفته دارد و هر هفته 7 روز، و  پروردگار عالم در سورة مبارکة قلم با یک حرف ن گنجی از معنا را برای حضرت می گشاید. (کل گنج سِِرمکنون 4روی ده حقیقت الف)

هر انسانی در حقیقت قامت انسانیش قلم است و جوهر انسانیتش نون. پس در تمام لحظات زندگی اش از زمانی که در صلب پدر و رحم مادر است تا بظهور نوزادی و طفولیت تا به بلوغ حیات جسمانی میرسد تابمیرد. (نون=14)گنجی است که پروردگار عالم در لوح زندگیش بدون منت به او می دهد تا با شیعه شدن به 14گنج عالم حروف عمل بندگی خود را در لوح تکلیف بندگی بدون غلط بنویسد. بالفطره نفْس انسان سفید و پاک و معصوم است، لوح عملش سفید است و در گنج الف وجودش خالق مهربان همه لطف­ها را به او بالقوه داده است (اِنّی نفخت فیه مِن روحی (ن)) و از زمان سن بلوغ و انجام وظیفه بندگی و تکلیف انسان با اراده و عقل و خواست خود بر لوح زندگی می نویسد و دو ملک مکرم کرام الکاتبین تمام عمل­ها را ثبت و لوح را محفوظ می دارند. در قبر و قیامت امر می شود، بخوان! کتاب تکلیف خود را که در کف نفس آورده ای. اقرأ کتابک کفی به نفسک. پس انسان باید بکوشد تا به گنج وجود خود وتوانایی­های بالقوه خود برسد و از آن بهترین استفاده را کند(یعنی نٓ) و روز پس دادن تکلیف در قبر و قیامت رو سفید باشد. تا آن عالم حسرت نخورد. چون آنجا باید جواب تمام این حروف و کلمات را بدهد. که چگونه سطر کرده­است چون میوه هزاردانه اش از الف وجودش ظاهر می شود. خداوند متعال در سوره مبارک یس( آیه12) فرمود:"نکتب ماقدمو و آثارهم". می نویسم اعمال شما را و می نویسم آثار عمل شما را چون آثار شما است که بهشت را ظاهر می کند یا جهنم.

تعریفی دیگرازحرف الف

در کتاب ختوم و اذکار بقلم حجة الاسلام سید محمد تقی مقدم نویسنده معاصر (ص 10) در تعریف حرف الف، الف قطب حروف است و مقام عرشی دارد و سر دسته حروف اوفاق است زیرا عدد آن یک و شماره تلفظی آن 111 می باشد و به قول مشائین از واحد جز واحد صادر نمی شود. پس الف را آفرید. 

تعریف الف از قول امام صادق(ع)

امام صادق علیه السلام فرمود:"الصوره لانسانیه و هی اکبر حجهٍ علی خلقه و هی الکتاب الذی کتبه الله بیده" صورت انسانی آن بزرگترین حجت خداوند است که آنرا خداوند بدست (قدرتش) نوشته یعنی گنج الف انسان کامل است. اشراقین می گویند الف، وجود مطلق است و در جمیع موجودات حرفیه با اعتبار مختلفه از حیثیتی ساری باشد.

 تحقیق از مؤلف

 حروف ابجد ریشه و پایه و اساس علوم است. و اساس حروف، اعداد است، زیرا هر حرفی که بهم می رسد آینه موجودات است، تمام اعداد محمول واحدند (یکند) و ترکیب جمله اعداد از یک است. حرف "ب" عددش (2) است و "ج" عددش (3) است و "د" عددش (4) است. جالب است که حروف (ابجد) و (هوز) و (حطی) که عددشان تا 10 می رسد جایگاه عددی آنها در الفبا و عدد ابجدشان یکی است. اگر اعداد یک را با عدد دو و با عدد 3 و عدد 4 را با هم جمع کنیم می شود (10) در اصل بقیه اعداد عشرات(10) و مآت(100) و الوف(1000) همه روی4 پایه  اصلی عدد یعنی ابجد است. و هرگاه 10 و 100 و 1000 را صفرشان را برداریم همان یک می شود. و سّر زیبای آن اینست که کل این سّر در عدد 4 روی ده یعنی (14) جلوه دارد. یعنی همان دست یدالهی (عدد ابجد ید میشود 14) یدالله فوق ایدیهم دست خدا بالاترین دستهاست. در عدد 14 اگر (5=4+1) عدد پنج می شود پس سِر 5 هم یک است. هر دست 5 انگشت دارد. الواحد لا یصدر الا الواحد (وحدت کل حروف و کل اعداد) از وجود واحد جز واحدخلق نمی شود. در واقع خلقت بصورت چهارستون زیر پوشش قدرت مطلق الهی به ظهور سرّ حقیقت محمدی صلی الله علیه واله  و سلم به تجلیگاه عرشی وکرسی در عالم چهارم بیت المعمور و در راستای آن، خانه کعبه گیرنده کل گنج الف می باشد. در واقع این گنج در خلقت انسان که از چهار عنصر، آب، آتش، خاک و باد تشکیل شده است، و خلقت چهار ملک مقرب که آورنده حقایق گنج الف به تمام ذرات خلقت الی یوم القیامت است. در چهارچوب قلب و بدن و چهارستون بیوت و چهار گوشه قبر و در نهایت در خانه بهشت و یا حتی به نوعی در جهنم  همه در حقیقت گنج الف غرق است. {در واقع در عدد چهار روی ده پس عدد یک تا چهار جمع کننده کل گنج الف است.

کل اسرار و کل حروف وجودی الی اخر درظل قدرت الهی  به حساب و کتاب و با نظم خاص بدون ذره ای نقص یا اشتباه صورت می پذیرد. این حقیقت باطن ولایت را که ولایت مطلق است، تحت پوشش ولایت کلی ذات احدیت سبحانه وتعالی ظاهر می سازد. امیدوارم با این شکل ها بتوانم حقایق را نشان دهم.

 

 



:: موضوعات مرتبط: گنج الالف و حقیقت آن از دید گاه ائمه معصومین (1و2)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
زمان : 23:54
عرفان الالف - در باب شناخت الف


باب الالف

باذن الله و اذن رسول الله و باذن ائمه المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین و باذن مولانا و مقتدانا صاحبنا و سرورنا . صاحب القلم و صاحب انس و الجال و صاحب الزمان . ولی الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لمقدمه بقیه الله الاعظم . مهدی موعود قائم آل محمد الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

باب حرف الف را باز می کنیم تا به مددشان به رضا و قرب پروردگار عالمیان رسیده و قلم وجود خویش را به جوهر مهدویت تر کنم و به مدد او و با شناخت معرفت کلام الهی را پر خطر و ظلمانی دنیا را به اندازه ذره ای به چشمه نور مهدویت نزدیک نمایم و امیدوارم این آیه مبارکه که شامل حال همه ما می شود بفضل الهی یخرجهنم من ظلمات الی النور.

یکی از هفت صفت ذاتی پروردگار عالم تکلم است. اوست که باب کلام و حروف الف مبداً ظهور در ذات خود مطلق است و چون مکرر می شود دو پدید می آید( یعنی شکل اصلی اعداد همان یک است وقتی یک تکرار می شود. دو تا یک کنار هم می شود دو11 ) و در تکرار دوم عدد سه ( 111 ) ظاهر می شود الی آخر همین طور تا بی نهایت و اگر واحد تکرار نیابد هیچ عددی متحقق نمی شود و هر عدد برای ظهور تحقیق نیازمند ظهور واحد است در مراتب اعداد در حالی که واحد در مقام ذات از وجود اعداد و از ظهور به صور آنها بی نیاز است ( یعنی شکل 2 و 3 الی آخر نمی خواهد بلکه همان یک یک کافی است).

آثار و احکام اعیان ثابته و موجودات خارجی به منزله اعدادند و وجود مطلق حق به مثابه واحد، همانطور که اعداد از جهت تحققشان به واحد نیازمندند و واحد در مقام ذات از آنها بی نیاز است که در علوم حروف اعداد روح حروف هستند و هر دو با هم حقیقتهای کونی و امکانی خود را بروز و ظهور می دهند و تا قیامت همراه انسان که کلمه خداست بصورت معانی علمی و نظری و فعلی خویش صاحبش را مثل سایه همراهی کرده و مزد و اجرش را یا مکافات عذابش رابه او می نمایاند و در او محشور می شود.

نخستین وحدت حق جلوگر بود                                    که شد از ظل وحدت نقطه موحود

پس از آنکه نقطه شد در ظل سیر                                    بصورت گشت الف از وی پدیدار

ز سیر عرض او شد صورت با                                                   بضم نقطه وحدت هویدا

مکرر گشت چون این نقطه ظاهر                                           عیان شد تا و نا اندر مظاهر

الف چون از دو سر برعکس هم گشت                            بطومار حقیقت " حا " رقم گشت

چون اندر سجده ایزد تعالی                                             الف خم گشت و دال آمد هویدا

بضم نقطه توحید فی الحال                                                به ذال آمد مبدل صورت دال

الف هر دم به طوری کردی حرکت                              که حرف دیگری شد در کتابت

غرض از یک حرف بیرون از الف نیست                           ولیکن محرم این مدعا کیست

زظل وحدت اسماء گشت ظاهر                                  بود پس عین این وحدت مظاهر

همه اجزاء عالم غیر معشوق                                             ز شوق جلوه خندد مخلوق

بود آمیزش این ذره با خور                                        به دریا می رساند نسبت این در

و سخن گفتن را شود و در تنظیم دایره عقل نطق را خلق کرد. پس کلام در جان عقل معنا گرفته و اسرار نهان را آشکار می کند. ورب العالمین حل جلاله سر غیب را با ظهور نور کلام خویش سبب و مسبب قرار داد تا خلقت خویش را در تجلی عقل به کمال معرفته و نور هدایت بسوی خود را راهنمایی فرماید. کلام اول مجرای ظهور و اول تجلی اسماء و صفات ذات باریتعالی است.

او که خود در هیچ کلامی و در هیچ ظرفی از ظروف معنایی و اسمائی نمی گنجد. چون همه را مخلوق ذی وجود خود قرار داده ولی را ره برای بندگی و اطاعت به سوی خویش می گشاید تا با کلام خود بنده نوازی کرده و خود را به بنده خود می شناساند. فرمود: انی کنت کنزاً محضیا فاحبت و اعرف

این است و جز این نیست که من گنج مخفی هستم و بودم و خواهم بود پس دوست داشتم شناخته شوم.

در کلام نور خود قرآن کریم فرمود: قل هو الله احد.

انسان کامل را کلمه خود قرار داد وایشان را مرات خویش خطاب فرمود دو انسان کل کامل شد .کل همه( کلمه ).

الف الحروف هو الحرف جمیعها و الفاء دایره علیه لطوف

در عرفان آمده است خداوند احد فرمود: الواحد لا یصدر الا الواحد. او یک اسن جز یک از او صادر نمی شود. او خود را یک خواند اما یکی که هرگز دو نمی شود.در غالب الفاظ یک هم مخلوق او است و او بی همتاست و یگانه ، بی نظیر. اما در خلقت زوجیت را خلق کرد و دو ریشه و بنیان و دو اصل را ظهور داد و خلق فرمود تا همه مظاهر و مخلوقات خود را بنمایاند. حروف و اعداد و در کلام پیامبر عظیم شان است که فرمود اعداد روح حروف هستند.

پس ظلم عالم آفرینش با حروف تجلی کرده با اعداد منظم شده و معانی خاص و آدرس و نشانی و تعدد و کثرات را جلوه داد . یکی از صفات ذاتی رب العالمین سبحانه و تعالی تکلم است یعنی عظمت این صفت را وصف نمی توان کرد چنانچه کلام مبارک خود که قرآن است را بالاترین معجزه خود می داندکه به بزرگترین و مکرم ترین انسان برگزیده خود و جانشین بر حقش محمد مصطفی صلی اله علیه و آله و سلم عنایت فرمود که هم کلام الله و هم کتاب الله. کلام خالق است که تا قیامت هیچ مخلوقی در آن نمی تواند نفوذی داشته باشد. چنانچه 1414 سال است و تا قیامت آیات متعددی از قرآن کریم حریف می طلبد و تا کنون هیچکس نتوانسته آیه ای مثل قرآن مجید بیاورد.

این عظمت و معجزه بزرگ و بی نظیر عالم از 28 حرف تشکیل شده. و کا اسرار و کل قوانین الهی را تا الی یوم القیامه در خود جمع کرده و در هر زمانی بروز آن زمان معنی و تفسیر می شود و راه گشای همه بندگان مومن و معتقد است. همانطور که در کتاب اسرار ابجه آمده است هر کدام حروف اسماء الله است. هریک عدد و ملکی دارد. در زمان دو پیامبر بزرگوار حضرت دانیال بنی علیه السلام و حضرت داود علیه السلام علم ابجه به مردم تعلیم داده شد. و در زمان آقا مولا یمان امیرالمومنین علیه السلام علم ابجه و علم صرف و علم تجوید و نقطه گذاری حروف و حرکت گذاری پایه گذاری شد. اعداد ابجه تا عدد هزار ظاهر شد.

دل گفت مرا لدنی هوس است                                      تعلیم کن اگر ترا دست رس است

گفتم الف گفت دگر هیچ مگوی                         در خانه اگر کس است یک حرف بس است

بحول و قوه پروردگار عالم موفق شدیم جایگاه اعداد در حرف الفبا را هم پیدا کنیم یعنی عدد حروفی که از ده بالاتر است مثل ک= 20 – ل= 30 تا آخر در 28 حرف جایگاه عددی آنها را پیدا کنیم عدد حروف ابجه طولی و ظاهر حرف عرضی است در برخورد حرف با عدد مثل تار و پود یک قالی که در برخورد باهم جای گره و رنگ ساخت معلوم می شود در جایگاه حرو عدد را پیدا می کنیم جالب اس که در نهایت جمع جایگاه حروف یک کلمه و عدد ابجد همان همان کلمه از نظر عدد یکی می شود مثل کلمه آدم عدد ابجدش می شود 45 اگر 9=5+4 می شود 9 جایگاه عددی این کلمه می شود 18 که اگر 9=8+1 ، پس جایگاه عدد ر دو یک عدد هستند و جایگاه عرفان معنای عدد ابجدی آن حرف می شود و معنای واقعی را نشان می دهد.

پروردگار عالم در قرآن کریمش در سوره مبارکه قرآن شروع آیاتش را با حروف مقطعه شروع کده است که رمز بین خودش و پیامبر گرامی است. اما ظاهر کلام اهمیت حروف و معنای حروف و مقام و منزلت حرفها را تا حدودی بیان می فرماید. چنانچه حروف الفبا را دو قسمت می کند حروفی که در اول سوره قرآن بصورت مقطعه آمده 29 حرف است اما حروف بدون تکرار آن 14 حرف است که مفسدین از قول معصومین که تاویل کنندگان واقعی قرآن هستند می فرماید این 14 حرف نورانی و 14 حرف که نیامده در حروف مقطعه ظلمانی است.

اولین حرف که سوره مبارکه بقره آمده است الف می باشد. جا دارد بنویسم که چهل سوره مبارکه قرآن با حرف الف شروع شده و اولین حرف از کلمات شروع قرآن بعد از بسم الله سوره مبارکه حمد الف است و آخرین کلمه قرآن کلمه ناس است که عدد ابجدش ( 111 ) می شود که مطابق حرف الف است. الف از حروف نیست البته نزد آن کس که بویی از حقایق برده باشد ولی عموم آن را حرف می نامند و چون محقق گوید که ان حرف است آن را بگونه ای جایز شمرده اند و چشم پوشی کرده در عبارت گویند در حالی که مقام الف مقام جمع است و از اسماء جمع است را دارد و از صفت قیومیت را دارد. الف از حروف جامع و کامل حروف است و در صفات و ظاهر و باطن استثنا است و کل حروف را در بر دارد. در حالی که خود سکون است . در کتاب مخزن العرفان از خانم امین صفحه 68 می فرماید: از علی بن موسی الرضا (ع) است که از صادق آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم از معنی (آلم) سوال شد ایشان پاسخ فرمود: الف را صفات شش گانه ای است که مطابق می گردد با شش صفت از صفات حق تعالی. 1. الف ابتدا حروف است ، حق تعالی و نیز مبدا تمام خلق است.2. الف منفرد از باقی حروف است .خداوند نیز منفرد بوجود است.3. الف متصل به حروف نیست. حروف متصل باویند. همینطور خلق متصل به حقند و او سبحانه متصل به چیزی نیست، تمام خلق محتاج باو و او محتاج به کسی نیست. 4. الف منقطع و جدا و مباین از حروف است. خداوند نیز منقطع و جدا و مباین از خلق است.5. الف سبب ترکیب و تالیف حروف است. حق تعالی نیز سبب تالیف و ترکیب موجودات است.6. الف مستوی و مستقیم است. خداوند نیز عادل و درستکار است.

الف یکی از اسماء الهی و آلاء حق تعالی است و مفتاح همه حروف حرفی است ازلی و کشیده شده تا ابد. سر الاسرار حروف در تمام حروف جاری است در حالی که عیان حروف قرار دارد. گویا این کلام اقتباس شده از کلام امیرالمومنین (ع) که فرموده از برای هر کتابی سری است و لب و جوهر قرآن حروف تهجی است. بعضی از اهل قرآن می گویند الف اظهار وحدت است ذلتاً و صفاتاً و متفرد بودن بوجود حقیقی ازلاً و ابدا. کان الله ولم یکن معه شیء. همیشه خدا بود چیزی با او نبود. و اشاره دارد به اسم قیوم او. موجودیست قائم بنفسه مقوم لغیره. یعنی قائم به نفس خودش و باعث قوام غیر خودش. بنابراین الف ابجه دلالت دارد بر ذات باری تعالی و تمامی حروف در عربی با حرف الف خوانده می شوند مثل با- تا- ثا-..... عدد ابجه حرف الف یک است. اولین اسمی که پروردگار عالم در سوره مبارکه توحید خود را بدان با عدد یک معرفی کرده است احد می باشد قل هو الله احد. نام مبارک احد یکی از اسماء ذات و مکنون و مخزون است و جالب است تمام بندگانش را یکی یکی خلق کرده و می فرماید یکی یکی حسابرسی می کند و خلاصه تمام مردم آحاد خوانده می شوند. زیرا همه مخلوق آن خالق احد هستند چون او یکی است و اعجازش اینکه آنچه در دنیا انسان خلق کرده هیچگاه دو تا شبیه کامل نیستند حتی در خلق و خو در مراتب ظاهری باطنی حتی خط های سر انگشتان همه با هم فرق می کند که در سوره مبارکه قیامت آمده است.حروف آحاد را اشاره به عشرات می نماییم به اعتبار آنکه بواسطه محردات و موجودات علوی فیض بمادون می رسد. و بعضی را با هم جمع می نماییم و بعضی را ضرب می کنیم تا آنکه حاصل آن مناسب می گردد با یکی از اوايل سوره قرآنی و الله اعلم بحقایق کلامه

بعضی از مفسرین گفته اند در حرف الف سه معنی مندرج است که ماسب مقام الوهیت است. 1. الف یکی است هم در ذات و هم در صفات و هم در وضع و حساب حق تعالی نیز هم منفرد بوجود حقیقی است ازلاً و ابداً و هم منفرد به صفات ذاتی است «کان الله ولم یکن شیئی» 2. الف مستقیم است و از کثرت حروف تغییر در آن پدیده نمی گردد وجود حق نیز ثابت و پاینده است و کثرت موجودات تغییری در وحدت او نمیدهد. 3. الف مصدر تمامی حروف است و به استقامت آن حروف معوجه استقامت می یابند وجود حق تعالی نیز مبدأ تمامی موجودات است و از حقانیت او موجودات محقق و ثابت می گردند. پس فردانیت منحصر به آن ذات بی زوال خداوندی است. در حروف ، حرف الف به معنای ظرف حروف ، تجمع کردن ، منظم شدن ، دوستی ، انس ، صداقت ، خو گرفتن ، اگر الف باشد تالیف شد کتاب شد . الف یعنی عدد هزار و خلاصه الف یعنی کل معانی .کل اسرار و اعراف حروف و اخصی کل شیء عدد. او تعداد همه چیز را می داند.(سوره مبارکه جن آیه 28 ). الف چگونه سطر شد. از قول حضرت محیی الدین عربی در کتاب فتوحات مکیه ( ص 180 ) و فرود آمدن الف به سطر مانند بیان او (رسول خدا(ص) ) که فرمود ینزل ربنا السماء الدنیا. نازل کرد پروردگار به سوی آسمان دنیا. یعنی فرشتگان گویند پروردگار ما به آسمان دنیا فرود می آید ( یعنی قامت الف) و این آغاز عالم ترکیب است زیرا آسمان حضرت آدم (ع) و پس از آن در مرتبه نزولی فلک آتش (کره انیر) اثر گیرنده زمین است. از روی الف به آغاز سطر فرود می آید.(....ا....) زیرا از مقام احدیت به ایجاد خلقیت فرود آمده است. فرود آمدن تقدیس و تنزیه، نه فرود آمدن تمثیل و تشبیه در حرف لام. لام واسطه است زیرا جانشین و قائم مقام مقام مکون و کون (یعنی الف و میم) است و رمز قدرتی که از آن عالم پدید آمده است . لذا در فرود آمدن به آغاز سطر به الف شباهت یافت (ال...) و چون الف که در عالم ملکوت و شهادت (دنیا) متحد است آشکار شد. فرق بین قدیم و محدث واقع پس الف در وجود صفت تاکید و استواری گرفت و حرکت مد شامل حالش گردید. (علامت کشیدن حرف در مقام اظهار) که این کشیدگی از عالم سرمدی است تا الی یوم القیامه و چون صفت الف سکون است و هرگز در ابتدای حرف ظاهر نمی شود زیرا در مخلوق هرگز ابتدا به ساکن نداریم.(ابتدا به ساکن مخصوص رب العالمین است) پس یکی از صوفیان می گوید ما الف را در خط نوشتن می بینیم اما نطق و گفتار به همزه است نه الف چرا(سخن) به الف گفته نمی شود گوییم این چیزی است که سخن ما را در آنچه گفتیم یاری می بخشد زیرا الف حرکت را نمی پذیرد و حرف تا حرکت نداشته باشد مجهول و نامعلوم است و چون حرکت یافت به واسطه حرکتی که به آن تعلق می گسرد از رفع و نصب و جر از دیگر حروف امتیاز می یابد و ذات چون وقت – ان گونه که هست- دانسته نمی شود. بنابراین الف که دلالت بر آن دارد در عالم حرف خلیفه و جانشین (ذات) می باشد. مانند انسان که او هم در عالم مجهول و ناشناخته است که او هم خلیفه الله است. پس ما آنرا به نام الف نه به خود الف بیان می داریم. همزه صفت نبر را به خود گرفته است یعنی صفت برش دارد پس در هنگام ظاهر شدن الف در اول کلمات الف به قامت حروف و معنی آن کلمه برش خورده و صاحب حرکت می شود. آنگاه با صدای آن حرکت خوانده می شود. یکی از زیبائیهای الف و همزه از نظر اعداد اینست که الف در عدد بطی ابجد 111 می شود. (ا ل ف) و همزه را هم اگر بصورت بطی بنویسیم(ها- میم- زا- ما) عددش 110 می شود وقتی همزه روی الف می آید عدد الف به ابجد یک است آنگاه  با عدد همزه جمع می شود برابر 111 است یعنی(1 111/1). در واقع همزه نفس الف است که خوانده می شود ولی نوشته نمی شود.(فقط به صورت حرکت) .

پس همزه قائم مقام مبدع نخستین است و حرکتش ، صفت علمی اوست و محل و ایجادش در اتصال کاف به نون (در کلمه وجودی کن) می شود. این سخنان برای الف اول کلمات است.

اما در وسط کلمات تا آخر الف به صورت متصل خوانده می شود و صورت وصل و حالت مد را بخود می گیرد. مثل هآ- حآ- تآ- مآ

اگر وجود الف نبود هیچ حرفی حرکت مد پیدا نیم کند. پس با قامت الف حروف و کلمات و در نهایت معانی کلمات حالت استواری و ابدی پیدا می کنند. و در هر زمان بصورت انروز بیان شده و معنا می دهد. حتی در دنیا و آخرت صورت معنا تغییر کرده و در آخرت به صورت اصلی خود نمایان می شود. در قرآن کریم آمده است که هر کس در قیامت مرهون اعمال و گفتار خود می باشد. و همینطور کلام الهی نور روشن کننده را هدایت بندگان و ره گشای هدایت دنیا به عالم آخرت است در بهشت به بندگانی که گفتند و عمل کردندگفته دمی شود إقرأ یرفع.

در سوره مبارکه خداوند ل جلاله فرمود به معلمان برون عمل می فرمید. رسم تقولون. چرا گفتید ولی عمل نکردید. بنابراین الف ذات واحدی است که در آن اتصال هیچ یک از حروف جایز نمی باشد زیرا وقتی در خط واقع می شود عبارت از الصراط المستقیم (آیه سوره مبارکه فاتحه) است که نفس (الف وجود را) در نمازش در خواست داشته و می گوید اهدنا الصراط المستقیم. یعنی صراط و تنزیه و توحید و استقامت ایستادگی در قامت الف انسانی الی یوم القیامه. و چون پروردگار دعایش را که همان کلمه ای است دستور بازگشت بدو (در سوره مبارکه فجر) داده است اجبت کرد. (یعنی آنجا که می فرماید یا ایا النفس مطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ) یعنی ای نفس مومن خشنود به سوس پروردگارت باز گرد (28و27 سوره فجر)حق تعالی آمینش را بر دعایش پذیرفت و الف را از (الم) از پی لاوالضالین) آشکار ساخت و آن را پنهان داشت چون آن جواب غیبو از عالم ملکوت است.

هر کس آمین گفتنش با آمین فرشتگان در غیب متحقق (عالم ملکوت) که عموم فقها ان را اخلاص می نامند و صوفیان حضور گویند و محققان همت خواند و ما و امثال ما غیاب خوانیمش موافق افتاد. دعایش مستجاب می گردد. اینجا (منظور الف آمین که با مد طویل امنیت را تضمین می کند از طرف پروردگار عالم الی یوم القیامه) لذا حرکت مد جر بواسطه وصل نمی شود و الف باعث مد گرفتن حروف است و هر حرفی به الف وصل شود تا اندازه ای صدایش کشیده می شود پس حرکت فتح را همان حرکت زبر ا فتحه یا بم است به الف می بخشد و جون بخشید از او تشکر و سپاس بر آن بخشش خواهد آمد پرسند شکرش چیست؟ برو گفته شود که شنوندگان را بیاموزی و هشدار هی که وجودت و وجود صفتت به نفس تو و از تو نیست بلکه از ذات قدیم متعال است.

پس او را هنگام یاد آوردن خودت یادآور که تو را به خصوص به صفت رحمت دلیل بر خودش قرار داده (صفت الف) از این روی حضرت رسول (ص) فرمود: ان الله خلق آدم علی صورت الرحمن. یعنی خداوند آدم را ر صورت رحمان آفریده است.( یعنی صفت انسان که بخصوص رحمت است دلیل بر صفت خودش خلیفه اله است) وگویای به ثنا و ستایش بر موجود ساتنش شد فرمود: لام- یآ- هآ- مآ- طآ و کل الفبا که در خط و نوشتن پنهان بود در تطقو گفتار از درون الف (از سر الف) آشکار ساخت. زیرا "الف" طه و حم وطس از جهت نطق و گفتار موجود است ولی از حیث خط و نوشتن ظاهر نیست به جهت دلالت صفت بر آن پنهان اسو آن (فتحه- بم) صفت افتتاح حروف جود می باشد پس الف که از صفات منزه و دور است وصل کننده است بین ظاهر و باطن  دنیا و اخرت و از همه بالاتر وصل به عالم قرب و رضای او که الف جان مجرای رضای خداست. الف عدد ابجدش یک است. ولی واجد است .درواقع واحد عدد نیست در حالی که عین عدد است و عدد به آن ظاهر می گردد برای فهم این طلب رأی ابن عربی در وحدت وجو نهایت اهمیت است. پس وحدت وجود چنانکه از این جمله بر می آید عبارت است از وحدت ایجاد است نه وحدت موجودات .وحدت کن است نه حدت الکون. پس واحد که رمز الله است نه عینیت ظهور. زیرا عدد که برابر عالم است و کثرات می باشد. به واسطه واحد که برابر (الله) است ظاهر می گردد و او را ظهوری جز در مرتبه تجلی لطفی ، آنچنانکه بنده محبوب گوش حق و چشم ق و .... که مصداق حدیث قدسی گفت سمعه و بره و یده... است می شود، نیست. انا لله وانا الیه راجعن.

پس واحد (رداو- لباس رو) است. بر اسم ات باریتعالی یعنی نام بارک مکون و مخزون احد.

عدد ابجد اسم مبارکه واحد 19 و عدد ابجه اسم مبارکه احد 13 است. هر دو رمز خلقت و ایجاد آفریش است.

پس هریک در تعریف خودشان به حروف مربوطه می آید. پروردگار عالم در خلقت انسانها در سوره مبارکه نساء آیه یک می فرماید: بسم الله الرحمن لرحیم. یا ایها الناس التقوا ربکم و الذی خلقم من نفس واحدة و منها زوجها و بت منها رجا لا کثیر و نساء.

ای مردم از پروردگارتان روا کنید همو که شما را از یک تن یگانه آفرید و همسر او را هم از جنس او پدید آورد .از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکند.

ملک حرف الف حضرت اسرافیل علیه السلام است این ملک یکی از چهل ملک مقرب است که وظیفه اش میدن روح به مخلوقات و در قیامت سور اسرافیل را دمیده و همه خلائق زنده می شود این مالک عالم عرشی تا اسفل سافلین در تمام آنچه که پروردار عالم خلق فرموده سیطره دارد. و در تمام موجودات حتی کرات ، آسمانها و زینها انجام وظیفه می نماید. از جماد  نبات و حیوان و انسان و همهذات وجود. بنابراین همه موجودات به زبان حال می گویند.

ما سمعیم و بصیریم وهوشیم                           با شما نا محرمان ما خاموشیم

پس سعه وجودی ملکوت الف سر تا سر عالم و مخلوقین را الی یوم القیامة فرا گرفته است. پس الف قائم بر مقموم ملکوت است و سعه حرفی الف هم تمام عوالم و موجودات و مخلوقات را فراگرفته الی یوم القیامه. بنابراین مجلا و مجرای حقیقت کلام مبارک پروردگار عالم است که فرمود: انا لله و انا الیه راجعون.

در حقیقت مردن به معنی عدم هرگز نیست چون خداوند متعال که خود حی است و آنچه خلق کرده عین حیات است زیرا عدم را خلق نکرده است.

الف به ابجد صغیر عددش یک است. و در ابجد کبیر هم یک است. اما عرفان عدد یک همانطور که گفته شد الف مصدر همه حروف است و کل حروف و کل اسرار است. پس چون یک با حرف تشکیل شده از دو حرف (ی و ک) عدد ابجه (10=ی)+ (20=ک) برابر با عدد 30 می شود. عدد 30 برابر حرف لام است عدد جزء های قرآن 30 است و ل از حروف واسطه و مجرای توحید است چنانکه در قرآن بعد از کلمه الف در سوره مبارکه بقره حروف مقطعه لام آمده است و آخر لام همان میم خوانده می شود. پس لازم است گفته شود در مقام امیرمومنان علی (ع) است که ایشان مولای موحدین 30سال بعد از تولد پیامبر اکرم(ص) بدنیا آمد و 30 سال بعد از رحلت وجود مکرم ایشان زندگی کرد و در جان خانه توحید در بیت خدا بدنیا آمد و مولود کعبه نام گرفت کهد کلید باب توحید آقا و سرور و مولایمان اسد الله الغیاب مولای متقیان علی علیه السلام صلوات الله علیهم اجمعین است. جالب است بدانید حروف سی 60=س+ و10+ی برابر 70 می شود. برابر حرف (ع) است که امیرالمومنین علی علیه السلام عین الحیات و عین اله است.

در حساب عدد ابجه کلمه الف عددش (80 =ف و 30=ل و 1=ا برابر ااا) شد اما در جایگاه حروف الفبا که حروف در 28 حرف عدد می پذیرد تا معنی خاص خود را نشان دهد (17=ف و 12= ل و 1= ا برابر30 ) می شود. خواننده عزیز اگر تا اینجای درس را بخوبی فهمیده باشید جایگاه حرف الف در اعداد تمام معانی خود را نشان می دهد. (یعنی عدد 30) اگر خوب توجه کنید جان قرآن کریم همان الف است که به 30 جزء ظهور دارد و به 1200 حزب نمایان می شود . 120 برابر با نام مبارک و معظم علی (ع) با "یاد" مشدد و برابر حروف سین است (14=ن و 10=ی و60=س برابر 120 ) سین سر قرآن و قلب و میزان و جمع کننده اسامی طیبه است که خوانده می شوند آل یاسین صلوات الله علیهم اجمعین.

یک در اصل تغییر ناپذیر و تا حدودی دست نیافتنی است. دو عدد رمزی که در صفحات جلوتر اشاره شد که عددهای رمز قرآن هستند یعنی 13 و 19 هر یک باطنی از یک می باشند که در درس همان عددها خواهد آمد.جالب است بدانید حرف ل در حروف الفبا جایگاه عددیش برابر 12 است که بروج آسمانها (12 امام در برج آسمان ولایت در قران) و 12 ماه سال و 12 ساعت شب و 12 ساعت روز است. و اگر عدد 3=2+1 کنیم حقیقت طهارت است. کل شی حی من الماء در اصل عدد یک کامل و کل حیات را دربر دارد.

زیرا عدد حروف آب (3=2+1) است در درس حرف ب توضیح کامل را خواهم داد. آب خود جان طهارت و حقیقت اربعین و مجرای سلم است و پایه حرف ل می باشد زیرا همانطور که نوشته شد که حروف عدد یک برابر عدد سی بود و حروف عدد سی (س+ی=70 ) برابر عدد 70 که برابر با حرف عین است اگر عین را هم به عدد ابجه بنویسیم می شود(50=ن و 10=ی و 70=ع برابر 130) مساوی کلمه سلم است که ریشه اسلام و بندگی خالصانه پروردگار عالم می باشد. پس هرکس باید منفرد شود. به تجرد درونی برسد. یعنی از حیوانیت ها برهنه شود و از تکثر حروف خود به گنج الف وجودش برسد تا در ذیقعد جایگاه الف در مرکز خانه خدای وجودش یعنی دل به سلم یعنی ریشه دوستس و محبت به اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین و رضای خدا و به قرب او رسیده و تسلیم شود لذت حکیم می شود. عقل وجودش حاکم کشور جسمانی او می شود. تا حافظ حدود الله شود. همیشه در هنگام عبادت باید متوجه لا اله الا الله با ید باشیم پس ورود عبارت خالصانه با (لا) شروع می شود حرف لام همان مجرای توحید و از حروف نورانی است که جلوه دهنده الف بعد از خودش می باشد با حرف لا وارد عبادت خالصانه مولایمان می شویم. تا به قرب اله خود که کسی نیست غیر از الله جل جلال شأنه وصل شویم بخاطر همین عبادت کننده زن یا مرد باید اول در خطیبه احکام قرار بگیرد (حرف ل) تا بتواند عبادت داشته باشد این اعمال بخاطر آنست که فقط (الف) وجود است که می تواند عابد معود صاحب الف باشد. زیرا ارتباط لام به الف رازی است که تنها برای آن کس آشکار می شود که الف را از خوابش بیدار کند و از سکون به الف وصل ظاهر شود تا گره لام را باز کند. در قرآن کریم 40 سوره مبارکه با الف شروع شده است. در سوره مبارکه حمد بعد از بسم الله آیه بعد با الحمد شروع شده است و آخرین سوره مبارکه قرآن ناس است که آخرین کلمه حق هم در قرآن ناس می باشد حروف کلمه ناس به عدد ابجد (الف=ااا=ناس) ااا است.و کلمه مبارکه نساء هم تنها سوره ای است که عدد ابجدش ااا می شود یعنی برابر (الف) است جالب است که کلمه نساء میزان و حروف ن+س+ا+ء+90+8+6+110+111

الف وسط کلمه نساء میزان بین (نس) و (همزه) آخر است اگر الف را حساب نکنیم از هر دو طرف الف 110 می شود و اگر الف از هر طرف با حروف آن طرف جمع شود (ااا) است. خانم دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء العالمین است الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اوست ام الائمه و ام المومنین .ام ابیهاست. و اوست که شیفته کبری است .اوست که به قول وجود مقدس امام عسگری علیه السلام که فرمود (نحن حجج الله علی الخلق وجد تنا فاطمه حجة الله علینا (اطیب السیان ج3ص225) ما بر تمام بندگان خدا حجت هستیم و مادر ما بر ما حجت است. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه بضعت منی. و فرمود بهشت زیر پای مادر است.

در حقیقت حضرت اسراری را بیان فرمود که بضاعت پیامبر یعنی چه؟ در حقیقت وجود حضرت رسالت پناه(ص) خود ظرف الف است. که کلمه الف همان میوه هزار دانه می باشد که به الف خوانده می شود.

ظهور الف بضاعت آقاست. عدد بجد نام مبارک زهرا(س) برابربا 1000 است و حروف نام مبارک همان حروف زهرا است.

روزی در زمان حیات طیب 5 نور مقدس در دنیا صلوات الله علیهم اجمعین از بهشت ظرف میوه ای جبرئیل(ع) آورد. که در آن سه میوه بود. اول انار بود که ایشان فرمود متعلق به حضرت رسول(ص) و حضرت زهرا(س) است. دوم گلابی یا امرود بود که فرمود متعلق به امیرالمومنین سیدالوصین صلوات الله علیهم اجمعین است. سوم یک سیب بود فرمود متعلق است به آقا امام حسن(ع) و اقا امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین. منظورم از انار میوه ای است که به آن هزار دانه می گئیند. الله و اعلم.

و این جان میوه الف است. هر یک از حروف تهجی 5 صفت اصلی دارد و در بعضی حروف صفت عارضی دارد. اما الف فقط صفات اصلی را داراست و احکام آن این چنین است. الف طبیعتاً از ترقیق و تفخیم مبری است زیرا حروف جوفی یا هوایی است و قائم به غیر می باشد. و اگر تکیه گاهی نداشته باشد مجرد صوت است. هرگاه الف بعد از یکی از حروف استفال قرار گیرد تر قیق مثل مالک- ایاک و اگر بعد از یکی از حروف عله قرار گیرد تفخیم می شود مثل قال-أراد. اولین صفت الف – انفتاح است تنها حرفی است که حرکت فتحه را به خود اختصاص و هرگاه قامت الف مستتر باشد حرکت فتحه جایگزین ان است.

اولین صفت الف سکون است . زیرا سکون پایه حرکت است و سکون مقدمه حرکت است. همانطور که گفته شد الف هیچگاه اول کلمه نمی آید. در وسط و آخر کلمات می آید. زیرا ابتدا به ساکن نداریم فقط مخصوص پروردگار عالم در ایام هفته . روز اول هفته شنبه است که در مفاتیح دعای روز شنبه و زیارت مخصوصش متعلق به پیامبر(ص) است. در اصل شنبه سکونی است که بقیه شنبه ها بعد از او به عدد ظاهر می شود. فلسفه می گوید سکون به عدد صفر است و صفر قوه پشت عدد است. و عدد زمانی کامل است که پشت آن صفر باشد. پس پشت یک همیشه صفر است. پس سکون هم برهانی است و هم ایمانی اشت.

پس حرکت فتحه بعد از فتح باب است از حال سکون و انوار حروف از آن فوران می کند و آثارش میوه و گل همان سکون در دنیا و آخرت جلوه می کند. در حقیقت کل مخلوق و کل عوالم همه زیبائیها از یک خداوندی که جان سکون و غیب الغیوب است ظاهر و مظهر و متجلی شده است. وحدت به کثرت و کثرت به وحدت . پس اهمیت در س را بعنوان عرفان توحید و بنده شدن ظاهر می کند.

الف در قیامت قلم

پروردگار عالم در 68 سوره قرآنش درس قلم را به انسان می دهد. و در اول این سوره مبارکه بعد از بسم الله قسم یاد فرموده و به نون قلم خلقت که ملکی است که جوهر نون که آن هم ملکی است در آن ساکن شده تا در لوح محفوظ و لوح عالم انچه پروردگار عالم اراده و مشیتش قرارگرفته ظاهر شود سطر نماید فرمود ن و القلم و مایسطرون. نون سوگند به قلم و آنچه می نویسد. مولف در واقع گنج الف خود را آشکار می سازد و خود قلم می شود.

جالب است که 68 عدد ترتیب سوره است اگر 14+8+6 جمع شوند 14 می شود که جایگاه عددی حرف ن درالفبا 14 است و عدد ابجدش 50 است اگر5=4+1 جمع عددها شود 5 می شود که تمام حروف با این جوهر که بضاعت قلم است بسته می شود. و عدد 68 برابر کلمه حس است که در وجود انسان 5 حس داریم و با احساس به حقیقت طعم زندگی دنیا و آخرت پی می بریم.

هر انسانی در حقیقن زندگی عمرش قامت انسانیش قلم است و جوهر انسانیتش نون . پس در تمام لحظات زندگی اش از زمانی که در صلب پدر و رحم مادر است تا بظهور نوزادی و طفولیت که بالفطره نفسش سفید و پاک و معصوم نوشته می شود و در گنج الف وجودش خالق مهربان همه لطفها را به او بالقوه می کند. اما از زمان سن بلوغ و انجام وظیفه بندگی و تکلیف انسان با اراده و عقل و خواست خود بر لوح زندگی می نویسد و دو ملک مکرم کرام الکاتبین تمام عملها را ثبت و لوح را محفوظ می دارند. د رقبر و قیامت امر می شود بخوان کتاب تکلیف خود را که در کف نفس آورده ای. اقرأ کتابک کفی به نفسک.

پس انسان باید بکوشد تا به گنج وجود خود وتوانایی های بالقوه خود برسد و از آن بهترین استفاده کند و روز پس دادن تکلیف در قبر و قیامت رو سفید باشد. تا آن عالم حسرت نخورد. چون آنجا باید جواب تمام این حروف و کلمات را بدهد. که چگونه سطر کرده است چون میوه هزاردانه اش از الف وجودش ظاهر می شود. خداوند متعال در سوره مبارک یس( آیه...) فرمود: نکتب ماقدمو و آثارهم. می نویسم اعمال شما را و نویسم آثار عمل شما را چون آثار شما است که بهشت را ظاهر می کند یا جهنم.

در کتاب تعریف حرف الف ختوم و اکار بقلم حجة الاسلام سید محمد تقی مقدم نویسنده معاصر (ص 10)

الف قطب حروف است و مقام عرشی دارد و از سر دسته حروف اوفاق است زیرا عدد آن یک و شماره تلفظی آن ااا می باشد و به قول مشائین از واحد جز واحد صادر نمی شود. پس الف را آفرید .

امام صادق علیه السلام فرمود: الصورة لانسانیه و هی اکبر حجة عل خلقه و هی الکتاب الذی کتبه الله بیده، صورت انسانی آن بزرگترین حجت خداوند است که آنرا خداوند بدست(قدرتش) نوشته و اشراقین می گویند الف وجود مطلق استو در جمیع موجودات حرفیه با اعتبار مختلفه از حیثیتی ساری باشد. تحقیق از مولف در ابجد ریشه و پایه و اساس علوم عالم در حروف و اساس حروف، عداد ابجد می باشد که آن روح تمام حروف زانها و اعداد است زیرا هر حرفی که بهم می رسد آینه موجودات ، تمام اعداد محمول واحدند(یکند) و ترکیب جمله اعاد از یکست .حرف باء عددش 2) است و ج عددش (3) است و د عددش 4) است. جالاست که حروف (ابجد) و (هوز) و (حطی) که عددشان تا 10 می رسد جایگاه عددی آنها در الفبا و عدد ابجدشان یکی است. اگر اعداد یک را با عدد دو و با عدد 3 و عدد 4 را با هم جمع کنیم می شود (10) در اصل بقیه اعدا عشرات(10) و مآت(100) و الوف(100) همه روی همین 4 اصل عدد اس و هرگاه 10 و 100 و 1000 را صفرشان را برداریم همان یک می شود. و ر زیبای آن اینست که کل این سر در عدد 4 روی ده یعنی (14) جلوه دارد. یعنی همان دست یدالهی(عدد ابجد یک میشود 14) یدالله فوق ایدیهم دست خدا بالاترین دستهاست. در عدد 14 اگر (5=4+1) عدد پنج می شود پس سر 5 هم یک است.

الواحد لا یصدر الا الواحد وحدت . (کل حروف کل عدد)

اما کمال در کثرت ساجد شدن عبد است در خدمت و بندگی مولای خود. چنانچه در بالاترین و بزرگترین و مهمترین تکلیف نماز انسان به قیام و شروع نیت در قلب و گفتن الله اکبر تکبیرة الاحرام وارد کثرات و اعمال نماز می شود تا به نهایت که به سجده می رود. در سجده واقعی کل احوال در کمال بندگی نتیجه می گیرد تا با ذکر سبحان ربی الا علا و بحمده از حالت حیوانی به کمال انسانی تعالی پیدا کند. بنابراین سجده واقعی (یعنی اطاعت خالصانه) جواب شکر همه کثرات نعمتها و تکالیف است به وحدت قر ب و رضای خدای مهربان پس قامت الف در حالت سجده به ص یعنی چشمه رحمت عرشی قامت شود. قامت هنگامی است که انسان مثل یک درخت تنومند آنقدر ریشه های خود را در خاک فرو می برد تا به یک سفره آبی می رسد (ص) وجود آنگاه دیگر احتیاج به آبیاری ندارد پس دائم رشد کرده و خود را با بالا می کشد آنگاه قامت می شود. پس انسان باید با اطاعت به الف یعنی گنج وجود خود برسد تا حکیم شود.

اشاره ای دیگر به تفسیر الف از کتاب ختوم اذکار(ص16)، الف برابر اذلیت و ابدیت و احدیت ذات مقدس کبریایی دلالت دارد که به احدیت ذاتی حی و قدیر و علیم و خالق و جاعل است که لا اله الا الله وحده وحده وحده (در صفات ثبوقیه ذاتیه به تکرار وحده و وحدانیت اوو دلالت دارد بینشان الف دلالت دارد.

اولین حروف مقطعه در اول سوره مبارکه بقره شروع شده است. یکی از پر اسرارترین کلام پروردگار عالم است به پیامبر بزرگوارش (ص) آلم. در حرف الف (ا.ل.ف) است. الف جامع جمع حروف است و در این کلام مبارک (اول) در هر دو کلمه است. اما در الف حرف (ف) است ولی در ا ل م (حرف م) در جان معنا شاید اینطور باشد که عدد ابجد حرف (ف=80) است. عدد ابجد حرف (م=40) یعنی حرف (فا) دو برابر (م) است که پروردگار عالم جزئی از الف را ظهور داده است (در حرف میم) و در اسرار بقیه حروف مقطعه عددشان در (الف=هزار) الف قرار دارد.

1- صفت استفال :کلمه استفال یعنی طلب پایینی کردنبه سفل رسیدن پروردگار عالم بر بندگانش منت گذاشته که انسانها بتوانند خلیفه او شوند. او را صدا بزنند. عبادتش کنند و جالب است که با صفت انفتاح الف باب الفتوح باز شدن راه به اعلا رسیدن رابه انسان عنایت فرمود. انفتاح از باب انفعال یعنی پذیرش پیدا کردن ، تأثیر پذیری. این گونه می توان گفت که ذره ای نیست که در این دنیا بیاید و از باب انفتاح بی نصیب باشد.

2- صفت دیگر الف صمت است. ظاهراً در ماه رمضان در وقت افطار دعایی می خوانیم به این مضمون . اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و تقبل منا انک انت السمیع العلیم. خدایا برای تو روزه گرفته ام و برای تو افطار می کنم تو قبول کن از ما که تو بهترین عالم دانایی صمت مقام عالی روزه است. زیرا روزه ظاهر که نخوردن از مواد غذایی است امساک است اما روزه قلبی که تمام عالم وجود در آن روزه هستند یعنی عبد بودن خالصانه بای پروردگار عالم و گناه و تفصیر نکردن قلبی و نفسی و جسمی است.

پس الف وجود دائماً صفت صمت دارد و متذکر به ذکر خداست. چون خود مجرای و رساندن رحمت رحمانیت و رحمیت است به تمام مخلوقات الی یوم القیان.

همانطور که قرآن کریم حجت صامت پروردگار عالم است به تمام انسانها الی یوم القیامه. و این حجت بر قلب مبارک پاکترین و با لیاقت ترین مخلوق پروردگار عالم بنام اشرف انبیاء و اولیاء نازل گردیده است که حقیقت صمت است. جالب است بدانید نکته مولف از نظر جایگاه حروف در الفبا حروف رمز آلم اولین آیه سوره مبارکه بقره حرف الف در جایگاه حروفی می شود (17=ف و 12=ل و 1=ا) رویهم می شود 30 که همان عدد ابجد (ل) است . حروف لام در جایگاه حروفی می شود (13=م و 1=ا و 12=ل) رویهم می شود 26 و حروف مبهم در جایگاه حروفی می شود(13=م و 10=ی و 13=م) رویهم می شود 36 . وقتی این سه عدد را با هم جمع کنیم (92=30+26+36) رویهم برابر می شود با اسم مبارک محمد صلی اله علیه و آله و سلم. و عدد ابجد به صورت بسیطی این سه حرف رویهم می شود(111=الف+لام=71+90=میم) رویهم می شود 272برابر می شود با عدد ابجد حروف مقطعه آلمرا در جمع عددی می شود(11=2+7+2) برابر کلمه مبارک هو و حج می شود اینگونه صفات راه را برای بندگی صاحب ظهور می دهند.

حرف قرآن را مدان که ظاهر است                             زیر ظاهر باطنی بس باهر است

زیر آن باطن، یکی بطن دگر                                       خیره گردد اندر او فکر و نظر

زیر آن باطن یکی بطن سوم                                   کاندر او گردد خردها جمله گم

همچنین تا هفت بطن ای بوالکرم                              میشمر توزین حدیث معتصم

3- صفت الف سکون است

حقیقت کل صفت است سکون است در صورتیکه بخواهد اول حرف ظاهر شود. سکون همانطور که در کتاب عرفان آب آمده است.(مراجعه شود) اصل حقیقت هر چیز در سکون ظاهر می شود و جایگاه همه مخلوقات از نظر ظهور از نظر مقام و منزلت در سکون جلوه می کند. همانطور که در اول همین درس هم گفته شد 6 صفت را دارا می شود که جلوه صفات ذاتی الهی است.

4- دیگر صفت الف اگر بصورت همزه باشد جهر است یعنی جوهر صدا بیرون می آید و بصورت بلند خوانده می شود و صفت مجهوره یعنی جهر شده مجتمع در کلمات (نغز- قطع- ابیض- ظل- جذر و مد) می نامند زیرا سبب قوت به بلندی و آشکار ادا شده مانع جریان نفس می گردد.

5- از صفات الف که در همزه ظاهر می شود شدت است یعنی قوت آواز و سخت گفتن مخصوصاً وقتی الف بصورت (آ) می آید در دستور زبان عرب می نویسند وقتی یک همزه ساکن در همزه مفتوحه ادغام می شود حرکت مد گرفته و شدید می شود (ئ أ) ادغام می شود. (آ) مثل ء أ من می شود آهن مجتمع در کلمات أجدت طبعک(حالت را نیکو کردی یا بطن خود را بخشیدی) را شدیده نامند.

صفات همزه 7 است. یکی مخصوص همزه صفت نبر است و بقیه صفات کفته شده در باره الف را هخمه همزه داراست.

پس الف آنگاه که صفت نبر یعنی برندگی را به او دادند همزه شد و همزه الف را از سکون به عالم حرکات آورد و صدا از همزه آغاز شد.

عددابجد همزه(57=ه – م - ز- ه) است و جایگاه عددیش 30 می باشد. یعنی (30=5-13-7-5) عدد 30 همانطور که گفته شد برابر دو حرف (ی + ک) می باشد یعنی یک عدد برابر ابجد حرف الف بود. همانطور که در اوایل درس قسمت عرفان عدد الف نوشته شد. پس همزه با تمام کلمات کار می کند و حرکتها و صداهای مخصوصشان آواز خوش حروف به صورت نطق عقلی ظاهر می سازد. همزه را از حروف لفظی می نامند، زیرا از مراتب تمام مراتب را دارد. پس چون بر تمام حروف و اصوات از نظر ظاهر و باطن غلبه دارد وی را مجموع عالم حروف و مراتبشان می باشد و آن نه در آنهاست و نه از آنها بیرون است. نقطه دایره و محیط آن است و مرکب عوامل و بسیط آنهاست. ملک حرف الف است، از آنجا که هر حرف ملکی دارد و ملوک حروف صور خاص خود ر ا بصورت معنا ظاهر و اثر گذار و تاثیر پذیر می کنند .بنابراین ملک این حرف حضرت اسرافیل است ملک مقرب که مامور به دمیدن روح در تمام مخلوقات است و مامور دمیدن در صور اسرافیل در قیامت است این ملک که سرش به عرش الهی و پایش در سفیل ترین نقطه خلقت و بالهایش که همان جناح هایش می باشد تمام شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، چنانچه نقطه ای نیست وجود این ملک نباشد همانطور که در بدن ما هر روز میلیونها سلول بدنیا می آید این ملک در باطن قامت الف حیات جاویدان آنرا ظهور داده. در حالیکه در عالم سر این ملک مقرب از وجود الف خلق شده است و در خدمت الف است الی یوم القیامهو الله و اعلم فی سر المکنونات فی اوله و آخره.

الف در حروف عله :

در ادبیات عرب 3 حرف هستند که به آنها حروف عله یعنی مریض می گویند. اما من فکر می کنم کنایه است در صورتیکه این حروف حکیم هستند و خود کلید اسرار اصلاح امور کلمات و حتی حرکاتند. باری تصمیم به تعریف کامل این درس نداریم اما برای حرف الف کاربرد آن ویرایش را تا حدودی اشاره می کنیم مثلاً در کلمه "یکون" و کلمه ابجای امر حق کن یکون در حالیکه ریشه فعل کون می باشد حرکات مفتوحه روی هر حرفی نماینده حروف دیگر است و هر کدام زمان و حالت و جایگاه خود را مشخص می کنندو در مقام امکان یعنی شدن انجام کاری. حرکت فتحه روی واو بخاطر حرکت فتحه ما قبلش و او قلب به الف می شود یعنی کون می شود کان حرف الف بین دو حرکت (ک) و( ن) جایگزین دو فتحه است که در این دنیا ما کان و مایکون و کاین جزء انقلامات حرکتی این حرف می شود. اما وقتی امر از پروردگار عالم حکیم الحکما می آید می فرماید کن. شو . حرکت ضمه روی کن نشانه این است که یک واو در تقدیر بوده است. پس امر از خالق سبحان دیگر اعلال نمی خواهد و کلمه سالم ظاهر می شود. پس الف حکیم حروف است.

تعریف الف وصل

در قرآن کریم در بیشتر کلمات که با الف و لام ظاهر شده اند در وصل به کلمات دیگر مثل حروف های شمسی و قمری الف هایی گذاشته شده که نوشته شده است ولی خوانده نمی شود. در اصل در قرآن کریم 4 حرف است که نوشته شده است ولی خوانده نمی شود. حروف والی یعنی (و ا ل ی ) بخاطاینکه در موقعیت استفاده این حروف حرکت بر روی آنها نمی آید بنابراین این حروف خوانده نمی شوند.

در مورد الف: الف را در بیشتر مواقع الف وصل می گویند مثل اهدنا 'ا' 'ا' لصراط 'ا' لمستقیم. در این جمله سه الف وصل وجود دارد که نوشته شده ولی خوانده نمی شود. راستی تا بحال فکر کرده اید چرا؟......

در واقع کلمه ولی یعنی دوستی، محبت، ولایت هم یعنی سروری. قیمت و احاطه قلبی احاطه وجودی از ولی زمان صلوات الله علیهم اجمعین. پروردگار عالم که در آیت الکرسی سوره مبارکه بقره (آیه 285) می فرماید الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور. ولایت دیدنی نیست همانطور که دوستی واقعی دیدنی نیست. محبت دیدنی نیست. شاید سر اینکه حروف والی نوشته می شوند و خوانده نمی شوند اینکه ولایت مطلقه پروردگار عالم ظهورش در ولایت معصومین صلوات الله علیهم اجمعین است و باطنش جان قرآن پس این سر را باید درک کنیم و بفهمیم و با کلام و زبان نمی توانیم توجیح کنیم باید ایمان قلبی داشته باشیم و ایمان قلبی و محبت هرگز دیدنی نیست پس ولایت امتحان خلوص هر بنده ای است. پس در قرآن هم نام مبارک 12 امام معصوم صلوات الله علیهم اجمعین بظاهر نیامده و نام مبارک خانم فاطمه زهرا سیده نساء العالمین صلوات الله علیهم اجمعین هم نیامده فقط نام مبارک پیامبر بزرگوار محمد صلی اله علیه و آله و سلم 4 بار آمده. همانطور که در اوایل همین درس سر عدد یک را نوشته ام.

تکرار 4 بار در قرآن کریم هم سر کل اسماء 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است. همانطور که در تعریف الف گفته شد. مقام الف مقام کنز و وصل کننده و موصول ، گنج مخلوقاست و حروف است. پس در تغییرات علت و معلول حکمت کلمات و حروف را ظاهر می کند. در قیامت پروردگار عالم حساب بندگانش را تک تک رسیدگی می کند و برای او هیچ گونه سختی ندارد چنانچه خود را سریع الحساب می نامند. در دنیا هم پروردگار عالم در سوره مبارکه زمر آیه مبارکه می فرماید خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها. او شما را از نفسی واحد آفرید. سپس زوجش را از (نوع) آن پدید آورد.

پس خلقت از یک نفس خلق شده است و هر نفس در دنیا مسئول تکالیف خود است و خود در رهن اعمال خود قرار می گیردو باید جوابگوی اعمال خود باشد. جالب است که انسان در کثرات اعمال باید دائماً متوجه خدای یکتای خود باشد فقط برای او عبادت کند و فقط از او کمک بخواهد. ایاک نعبد و ایاک نستعین. از شرک و نفاق بپرهیزید. ما شیعیان اعتقاد قلبی به خداوند احد و واحد و بی همتا داریم لا اله الا هو لا اله الا الله . دین ما دین برگزیده پروردگار عالم اسلام است. سوره مبارکه آل عمران (آیه مبارکه 19)ان الذین عندالله الا سلام و ما اختلف الذین اوتو الکتاب الامن بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم و من یکفر بایات الله فان الله سریع الحساب.

در حقیقت دین در نزد خدا همان اسلام است و اهل کتاب در آن اختلاف نکرده اند مگر پس آنکه به حقلنیت آن پی بردند آن هم بخاطر حسد و رقلبت میان خویش و هر که به آیات خدا کافر شود(بداند که) خدا سریع الحساب است.

کتاب آسمانی ما بالاترترین معجزه پروردگار عالم است. زیرا تمام کتابهای آسمانی کتاب الله است اما قرآنعزیز ما هم کتاب الله است و هم کلام الله. همانطور که می دانید به فرموده روردگار عالم در کتاب تورات و انجیل دست برده شده اما قرآن چون کلام خالق است هرگز مخلوق در آن نفوذی ندارد. و در چندین آیه پروردگار عالم تا قیامت قرآن را به مسابقه گذاشته و فرموده هرکس بتواند آیاتی مثل قرآن بیاورد او می تواند ادعا داشته باشد و پروردگار عالم فرمود ما خود حافظ قرآن هستیم.

پیامبر بزرگوار (ما کان محمد(ص) ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله خاتم النبین و کان الله بکل شیء علیما سوره احزاب آیه 40) محمد مصطفی صلی الله علیه و آله پدر هیچ یک از مزدان شما نیست و لیکن فرستاده خدا و خدا داناست. سید المرسلین و خاتم النبین است. و مقام نبوت او که هم نبی است و هم امام است و هم ولی است و هم رسول. حبیب الله او در سر حقیقت خلقت اول مخلوق و سر او حقیقت محمدی است صلوات الله علیهم اجمعین . اهل بیت او برگزیده پروردگار عالم است که در مقام اهل بیت محترمش در سوره مبارکه احزاب آیه(33) فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرهم تطهیرا.

اینست و جز این نیست که پروردگار عالم اراده فرمود آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه گرداند. و خداوند پیامبر بزرگوارمان را در قرآن سوره مبارکه احزاب آیه 21 اسوه حسنه می نامند. و عجل فرجهم اللهم صل علی محمد و آل محمد

لقد کان رسول الله (ص) اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخرو ذکر الله کثیراً. قطعاً برای شما در (رفتار) رسول خدا سر مشقی نیکوست. برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند. و فقط در مقام پیامبر بزرگوار پیامبر بزرگوارمان پروردگار عالم ذکر صلوات را امر فرمود.

سوره مبارکه احزاب آیه مبارکه 56 ان الله ملائکته یصلون علی النبی یا ایا الذین آمنو صلوا علیه و سلموا تسلیما.

بی گمان خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانیکه ایمان آورده اید بر او درود فرستید و سلام گوئید سلامی (شایسته و تسلیم فرمان او باشید) و خداوند درباره اش فرمود. هو الذی یصلی الی النور و کان با المومنین رحیماً.(سوره مبارکه احزاب آیه 43) اوست که بر شما درود می فرستد و فرشتگان او نیزه تا شما را از تاریکی ها یه سوی روشنائی بیرون آورد و او به مومنان مهربان است.

وجود مقدس امیرالمومنین علی بن ابی طالب سید الوصین صلوات الله علیهم اجمعین سید اوصیاء نبین است. و وجود مقدس امام اول ما شیعیان است. اوست که مولا الموحدین و مولای متقیان است. اوست که قسیم النار و الجنه و اوست که میزان و صراط حق است. حروف مقطعه قرآن را بدون تکرار نوشتند و به صراحت ظاهر شد . صراط علی حق نمساکه. او اول شهید محراب و اول مظلوم عالم و اول کسی است که بصورت علنی دین اسلام آورد. اولین مردی است با پیامبر بزرگوار(ص) نماز بجا آورد.و اول کسی است در راه حق جهاد کرد. و تنها کسی است که هم کفو و همسر دختر پیامبر فاطمه زهرا صلوات الله علیهم اجمعین است. او تنها کسی است مقام امیری در عالم داردو او صاحب ذوالفقار است. لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار. و او پدر یازده فرند معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است.

خانم دو عالم فاطمه زهرا(س) سیده نساء عالمین او که قره عین نبی و بنت محمد مصطفی (ص) و عطیه عالم در وجود مقدس 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین 13 نور مقدس آقا هستند. فقط یک خانم است که وجود مقدس 14=13+1 می شود عدد یک برابر الف و عدد 13 جایگاه (م) می شود ام=م+ا (14=13+1) ایشان ام الائمه . ام المومنین است وجود مقدس تنها فرزند پیامبر اکرم (ص) بعد از مبعوث شدنشان است. و ایشان مادر یازده فرزند معصوم صلوات الله علیهم اجمعین و همسر هم کفو امیرالمومنین لی علیه السلام است او که در مقامش پروردگار عالم سوره مبارکه کوثر نازل فرمود. و ایشان تنها عطیه عالم نامید. انا اعطیناک الکوثر. نام مبارک قرآن کوثر است. اطمه (س) حقیقت آن و نام مخصوص او که فاطمه (س) که پروردگار عالم فرمود من فاطر هستم و من نام فاطمه را از نام خود گذاشتم. وجود مقدس واسطه خلقت تنها کسی که پروردگار عالم قبل از خلقتش او را امتحان کرد و او قبول شد و او صابر بود. وجود مقدس خانم باطن اسم نساء است. پیامبر بزرگوار (ص) می فرماید فاطمه بضعه منی. فاطمه پاره تن من است این معنای ظاهری ولی عمق معنی اینست که فاطمه بضاعت من است او خود ظاهر گنج الف است فاطمه میوه (الف) هزار دانه الف است. وجود مقدسش همانطور که در کتاب آب نوشته ام(مراجعه شود) حقیقت وجودش حقیقت آب. خداوند مهربان در قرآن فرمود: کل شی حی من الماء. در ظاهر آب مهریه اوست.

امام حسن علیه السلام صلوات الله علیهم اجمعین وجود مقدسش سبزپوش آل پیامبر سید جوانان بهشت است. وجود مقدس آقا اکبر اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین است. و ایشان نتیجه زحمات پیامبران از حضرت آدم علیه السلام و او صیانشان تا وجود قدس پیامبر اعظم رسول اکرم(ص) و حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا صلوات الله علیهم اجمعین یعنی بوجود آقا امام حسن علیه السلام در خت طیبه که در کتاب مبارک قرآن آمده است. شجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء. بزی خود را جلوه داد و شاخه و برگ ولایت داد و روی این سبزی هاست که گل و میوه ظاهر می شود زیرا ادامه شاخه سبز گل می شود و گل میوه پس حسین صلوات الله علیهم اجمعین است یعنی امام حسن و امام حسین علیه السلام زیرا ذریه های معصوم در بطن امام حسین است که همان نه ذریه است.

در قرآن کریم تمام اعمال و افعال و احکام و خلاصه زندگی سالم در دنیا و آخرت را به حسن تعریف می کند. مثل اینکه می فرماید از خداوند مهربان بخواهید ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار (آیه 201 سوره بقره) پروردگارا در دنیا به ما بهره ای نیکو که خوشایند توست و در اخرت نیز بهره ای نیکو که خود می پسندی عطا فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ نگهدار. پروردگار عالم برای وام دادن به کسی می فرماید. در سوره مبارکه انعام پروردگار عالم می فرماید: و جاء بالحسنه عشرا مثالها.

اگر با خود عمل حسنه (تا دم قبر) بیاوری ده برابر پاداش می دهیم خیلی معنی دارد. با عرفان درس الف که گفته شد عدد 10 را مطالعه کنید یعنی همه نعمتها را بتو می دهم و در اخر مجرای حسن یعنی الف وجود باید سالم به آخرت منتقل شود تا میوه 1000 دانه آنجا بدست ما برسد. یعنی عمل باید سبز بماند. بهترین عمل نماز است مجرای نماز الف عالم وجود است یعنی امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین. انسان در سجاده عبادت با نماز به امام خود وصل می شود. اینجا لازم به توضیح است که تمام عالم از سر تا سفل واسطه الف وجود است.

در این مجرا که انا الله و انا الیه راجعون است. تمام روزی و تمام اراده و مشیت پروردگار عالم و تمام برکات و السماء الحسنی و عنایات تجلی و ظهور دارد. این باطن که مجرای وحی نامیده می شود واسطه رزق واسطه به پروردگار عالم است که در واقع وجود مقدس آقای امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین است این باطن (حسن علیه السلام است) و آقای ما وصی الحسن صلوات الله علیهم اجمعین است در این باطن که حقیقت طهارت است و حقیقت آب است و حقیقت تربت است و مجرای توحید است که عالم همه مجرا و مجلی است.

اینجا محل تسبیح است. یسبح لله ما فی السماوات . الارض. پس مجرای سبحان است. تنزیه است. مجرای تسهیل است یعنی عبادت برای لا اله الا الله است. یعنی حمد پروردگار عالم و مجرای تکبیر الله اکبر است. در این مجرا طهارت محض است. آن وجود نازنین امام زمان است مطهر و طاهر محض. پس ان عزیزان بصورت ظاهر هرگز بدون وضو و بدون غسل نیستند یعنی در باطن خودش وضو است و خودش غسل است و خودش آب طهارت و خودش عین تربت تطهیر است. پس اگر ما بخواهیم وصل به این مجرا بشویم باید با وضو باشیم باید غسل کرده شویم زیرا مانعهای الف وجودمان باید برداشته شود تا با الف وجودمان که خدای مهربان به ما منت گذاشته داده که گنج انفال ماست. با او وصل می شویم. انفال همان حروف الف است گنج خدادادی. ما حیوانیت داریم و ما به شرف السلام تطهیر شدیم و با احکام اسلام و قرآن عزیز به طهارت رسیدن و وصل شدن به خلیفه خدا حجت خدا بواسطه این عزیزان به پروردگار و رب مهربانمان وصل می شویم همانطور که وضو و غسل ما باطل می شود دوباره باید تکرار کنیم و طهارتمان را بدست بیاوریم. غفلت و گناه بر ما احاطه دارد. باید بکوشیم دائم الوضوا باشیم. دائم الغسل باشیم. دائم الذکر باشیم پس نتیجه همانطور که گفته شد باید سبزی انسانیت را به آخرت منتقل کنیم تا آیه مبارکه برای ما معنی شود. و جاء بالحسنه عشرامثالها . وجود مقدس آقا امام حسین علیه السلام.

ایشان هم همان حسن علیه السلام است. وجود مقدس ایشان در یک شهر است. سید الشهدا کسی که در این دنیا باب طهارت الف وجود ما را از باطن به ظاهر می آورد. یعنی عین ظاهرمان را به طهارت الف باطن خود ما شستشو می دهد و ما را عین پاک به آن دنیا منتقل می کند. یعنی انسان به تبعیت آقا امام حسین علیه السلام در میدان جنگ قلب به میم می شود. یعنی غسل نمی خواهد و کفن نمی خواهد نماز نمی خواهد. چون خودش به نماز واقعی رسیده است یعنی خود به الف وجود رسیده و مولفه دیگران شد. کاملتر در کتاب عرفان اربعین نوشته شده است. آقا ابا لحسن علی بن الحسین علیه السلام مقام سید الساجدین است.

امام ابا جعفر باقر علم النبین صلوات الله علیهم اجمعین شکافنده علوم و سید عالمهای علوم و سید شکافننده علوم است. او کسی است که را به گنج وجود رسیدن خودمان را به ما آموخت و شاخه های علوم را باز کرد. و علم نافع را که تا قیامت علم که نور است از ما جدا نشود به ما آموخت.

ابا عبد الله جعفر صادق صلوات الله علیهم اجمعین سید الصادقین و وصل کننده انوار شعاع صدق به تمام صادقین. رئیس مذهب شیعه. مجرای صدق همان الف وجود است. یعنی وجود مقدس راه وصل شدن به الف وجود را که مجرای صدق است ظاهر کرد و ما را به عروج به مخزن صدق رسانید.

امام ابا الحسن ابا ابراهیم موسی بن جعفر عزیزما این که لقب و اسم دو پیامبر را دارد. موسی علیه السلام ایشان ابا ابراهیم است به یک معنی عرب می فرماید زینب حضرت ابراهیم است. در این دنیا که همه ما در (یا) ی انتخاب هستیم باید با مدرک موسوی از دنیا برویم. زیرا کلمه موسی یعنی از آب گرفته شده آن هنگام که بدن ما در تابوت روی موج دریای دنیا روی دستها می رود آنگاه باید مدال موسوی بگیریم تا امام موسی بن جعفر الکاظم صلوات الله علیهم اجمعین ما را از آب دریای دنیا گرفته و به ساحل نجات دار السلام نزد پدر بزرگوارش ببرد. انشاء الله باید به لقب مبارک ابا ابراهیم او وصل شویم تا شیعه واقعی او باشیم زیرا همانطور که می دانید آتش غضب کافران و نمرودیان برای ابراهیم برد وسلا ما شد یعنی خنک و آرامش بخش شد و در نهایت گلستان شد و به رضای خدا رسید. اما ما در این دوره آخر زمان باید بدست مبارک آقا ابا ابراهیم آتش غضب پروردگار عالم دنیا و آخرت باید به برداً و سلاما برسد و با شیعه و محب شدن به این عزیزان به رضای خدا برسیم.

پس از وجود مقدس آقا امام و مولایمان موسی بن جعفر الکاظم صلوات الله علیهم اجمعین پروردگار عالم دو بال ملکوتی به شیعیان می دهد. تا به مجرای توحید و بندگی همان گنج الف برسیم تا از زندان نفس قبل از اینکه به زندان قبر برویم پرواز کنیم تا به عالم قرب و لقاء الله با رو سفید برسیمو انشاء الله الهم ارزقنی.

وجود یک آقا ابا الحسن علی بن موسی الرضا المرتضی صلوات الله علیهم اجمعین ثامن الائمه. تمام باطن الف، حقیقتی قیمتی دارد که با هیچ ارزشی قابل مقایسه نیست. ثامن ریشه اش ثمن است یعنی گرانبعای گرانبهاها. ارزشی که با آن میتوانید بهشت را بخرید و آن ثمن رضا است. بابی انت و می و نفسی و مالی و اولادی.

رضا محور، مجرای الف است چنانچه همه مخلوق ب رضای او خلق و ظهور شده اند و مخلوق فقط بوسیله رضای خدا به قرب او می رسد. جالب است که بگویم در 25 ذیقعد پروردگار عالم اراده و مشتش قرار گرفت به خلقت حقیقت باطن الف مجرای رضای خود در دنیا که خلقت خشکی است روی آب. اینجا زیر خانه خدا است و خشکی در اینجا متولد شد و حوالارض شد. از اینجا خشکی بر تمام کره زمین به امر او کشیده شد. نام خشکی ارض شد. عدد ابجد کلمه ارض (1001) است برابر اسم مبارک رضا(ع) چون حروف رضا برابر حروف ارض. این نقطه شد قبله و این جایگاه شد بیت الله کعبه. اینجا جایی است که تمام بندگان باید رو به این قبله کنند تا عباداتشان قبول شود و مخصوص نماز چون جان این قبله رضاست و روح آن علی مرتضی صلوات الله علیهم اجمعین مولود کعبه جان این باطن همان الف اسرار است. و این جایگاه امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین که او حقیقت نماز و امام نماز و واصل کننده عبادات بندگان به خدا پس عمل اگر بخواهد به رضای خدا برسد باید به امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین باشد. این حقیقت ثمن است و این همان مقام یک استو در مقام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیهم اجمعین(کامل درس در عدد 8 می آید). وجود یک امام نهم ابا جعفر محمد تقی جواد الائمه صلوات الله علیهم اجمعین.

وجود مقدس آقا سید جواد. جوادی هستند کینه مبارکشان ابا جعفر است. ربها به شتری که سینه اش پرشیر است. و زیاد شیر می دهد جعفر می گویند. آقا ملقب به ابا جعفر هستند یعنی از ایشان روزی جوادی بیشتر نیست روزق جواد همان رزقی است که هم نیازهای دنیا را بر طرف می کند و هم نیازهای آخرت را و هرگز تا این وجودهای مقدس هستند شیعیان نباید نا امید شوند. جالب اینکه نیاز برای انسان چه دنیا و چه آخرت تمام نشدنی است تا روزی که انسان به کنز یا به گنج وجود که همان الف است دست پیدا کند. وجود مقدس جواد الائمه صلوات الله علیهم اجمعین وصل کننده شیعیان ومحبین به گنج وجود است که او جواد است وجود او وصل به اجود الا جودین(ذات اقدس پروردگار عالم) است.

خداوند متعال جل جلال شانه در چهار ماه و ده روز جنین در شکم مادر می فرماید: انی نفحت فیه من روحی . خداوند می فرماید من از روح خودم به آن دمیدم. تفسیر خیلی سخت است اما احتمال از معنا همان توصیفی که از اف اول این درس نوشته شد پروردگار عالم این گنج را به انسان اهدا فرمود. و انسان هدف خلقت قرار گرفت و خلیفه الله مقام گرفت. (اول منظور انسان کامل 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین و دوم پیامبران بزرگوار 124000 نفر و اوصیاء بعد علما و مومنان و بعد همه انسانهای قابل)

امام مرتبه یک – سینا و مولانا ابا الحسن علی بن محمد النقی صلوات الله علیهم اجمعین. وجود وقدس آقا آخرین کسی که لقب اباالحسن دارد و نام مبارکش علی (ع) است. و او سید اولیاء هادی النقی است. وجود مقدسش شیعیان و محبین را راه نمایی و هدایت می کند به راه صراط مستقیم است و این هدایت از ظاهر به باطن است و هدایت به گنج وجود یعنی رسیدن به الف وجود بوسیله این هدایت انسان باید پا روی هوای نفس و نفس حیوانی خویش گذاشته تا به هدایت قلبی برای رضای خدا و قرب او برسد. امام هادی علیه السلام تقوی نزدیک و تقوی متکلم را بعنوان راه برد زندگی هر شخصی ظاهر می کند. هر کس باید خود الگو شود. و سعی کند به تکلیف شرعی و عرفی خود بخوبی انجام وظیفه کند. در جامعه هر کس هادی خود باشد و هدایت را بطور کامل بگیرد. جامعه سالم می شود. نتیجه اینکه از هدایت شدن هر کدام ما آثاری است که نه تنها دنیای ما بهشت می شود. سبز و آباد می شود. عمران نصیب ما می شود ما به گنج آخرتی خودمان که همان بهشت رضوان الهی است که همان الف وجود و جایگاه بقرب رسیدن و رضای خداست می رسیم. هدایت ظاهری ما رابه سر منزل سعادت اخروی می رساند. این یکی از بالاترین راه کارهایی است که ما بتوانیم به تنزیه و تکمیل اخلاقیات خود برسیم.

تقوی یعنی پرهیزکاری اما از ریشه باید قوی بشویم تا (ریشه تقوی وقی است در فعل امر می شود (ق) یعنی نگهدار). بتوانیم قدرت نگهداری هوای نفس خود را برای رضای خدا داشته باشیم تا حدود خداوند در مرز انسانیت و بندگی ما براب او حفظ شد. پس باید شیعه امام تقی الجواد باشیم و اگر بخواهیم شیعه امام نقی باشیم دائماً به خودمان بگوییم من باید قوی شوم و من باید دین و ایمان و هدایتم را تا به رسیدن گنج وجودم نگهدارم پس امام هادی راه دشوار هدایت واقعی را نشان داد تا شیعیان و محبین واقعی به گنج الف خود هدایت شوند تا با شیعه شدن امام یازدهم امام حسن عسکری علیه السلام شاخه سبز الف وجود خود را به زیبایی سبز ببینند. اما یک ابا محمد حسن بن علی زکی العسکری صلوات الله علیهم اجمعین طی مسیر بنده از شکفته شدن دانه انسانی تا رسیدن به ساقه و شاخه پر برگ و تبدیل به گل و میوه. حقیقتاً خروج از کلمات به نور است. انسان با اراده و عاقل و دانا و عبد و عبید پروردگار عالم و شیعه و محب بوده به وجود مقدس معصومین صلوات الله علیهم اجمعین. باید درخت ایمانش را ریشه اش را اصلاح کند تا سالم بماند و رشد کند. ساقه و شاخه اش حسن شود سلامت آن زکی می شود.

سیر ظهور عالم از عالم سر به عالم ظهور از بطن حقیقت الف وجود از حسن اباالحسن(ع) تا حسن(وصی الحسن) صلوات الله علیهم اجمعین است. سر الی حق من الخلق که همیشه سبز و دائمی است. این سر را پروردگار عالم به همه انسانها عنایت اما سیرمن الخلق الی حق سیری است که هر انسانی باید دست استمداد خود را وصل به دامن 12 امام و چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین وصل کند یعنی همان عروه الوثقی و ریسمان حبل الله تا از بطن ظلمات مادی حیوانی به نور انسانی و حقیقت خلیفه الهی شدن برسیم. از این سیر هم باید وصل به وجود مقدس وصی الحسن صلوات الله علیهم اجمعین بشویم تا ابا الحسن امیرالمومنین موسی الموحدین صلوات الله علیهم اجمعین.(در درس عرفان نماز عشا آمده است)

وجود مقدس امام عسگری علیه السلام همانطور که از نام مبارکش پیداست عسگری یعنی ایشان در میان لشکر و در پادگاننظامی محصور بودند چون می دانست از احادیث نبوی که خداوند متعال فرزندی به آقا امام حسن عسگری(ع) می دهد که ریشه ظلم را می کند و دنیا را اصلاح کرده و حق مستضعفین را به آنها بر می گرداند. ایشان فکر می کرد اگر ایشان را در پادگان نگه دارد و زیر نظر داشته باشد مانع بدنیا آمدن آقازاده بشود. اما پروردگار عالم اراده و مشیت خود را بدون اینکه کسی بتواند موثر باشد به وجود مقدس ایشان و به تمام جهان اسلام منت گذاشت و بدنیا آورد. یکی از معجزات اینست ما در بزرگواریشان خانم نرگس خاتون(ع) بصورت معجزه در یک رویای صادقانه به عقد آقا امام عسگری (ع) درآمد.(در کتاب مهدی موعود از علامه مجلسی و شاخه گل محمدی صلوات الله علیهم اجمعین گل همیشه بهار الی یوم القیامه) بوجود آقا امام حسن عسگری علیه السلام بدنیا آمد امیدوارم خداوند کریم و رحیم فرج آقایمان را برساند.

اما لقب مقدس امام عسگری علیه السلام ابا محمد است صلوات الله علیهم اجمعین است این عزیز زینت پیامبر خوانده شده اند زیرا اهداف وجود مقدس آقا رسول الله(ص) از دامن ایشان سبز شد. زیرا هدف نهایی پیامبران و امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین ظهور وجود مقدس مهدی موعود امام المنتظر صاحب عصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه شریفه بوده است.

وجود مبارک یک تک گل محمدی صلوات الله علیهم اجمعین گل همیشه بهار ولایت و رسالت. مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریفه. ایشان کسی است که ریشه ظلمها و ظلمتها را کنده و حجابها را کنار زده و تمام انسانها را به حق و اصل کرده و در محور رضای خداوند متعال به جان الف وجودهای خودشان می رساند. یعنی گنج ها آشکار می شود هرکس به قدر خود می رسد و قدرشناس می شود حتی زمینها گنج های خود را بیرون می ریزند. علمها آشکار می شود همانطور که در احادیث است تا بحال 2 قسمت از علوم ظاهر شده 26 قسمت آن به وجود مقدسش ظاهر می شود. بهشتی که پروردگار عالم حضرت آدم و حوا سلام الله علیهما را در آن خلق کرده بود دوباره برای تمام انسانها آغوش گشوده و دنیا برای اهلش برداً و سلاما می شود. چشمه ها بهترین نوشیدنی های خود را بیرون می ریزند و آنچه زیبایی و حسن جمال و کمالات بر آن امام همام عرضه می شود اوست سلیمان وجود است و اوست یوشف زهرا جمال ها بر او ساجدند. جلال ها عاجز کمال ها در پی بالیدن خاضعه و عالم در مقابلش خاشع او قائم آل محمد است اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. او که در قیام خود به اذن خداوند رب العالمین را از سر تا ظهور افشا می کند. او که وجودش یک است کل کثرات بر او ظهور می شود و کل کثرات بر او ساجد و او بر خدای بی همتا عبد و عابد خالص. او امام متقین و مومنین است.

به امید ظهور هر چه زودتر او. اللهم ارنی طلعت الرشیده و غره الحمیده

ما مفتخریم به وجود تمام پیامبران و معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که همه راهنمایان دلسوز ما هستند و تاج افتخار ما در دنیا و آخرت هستند. در واقع همه بندگان خالص راه ارتباط خود را از روی خلوص از الف وجود خود به الف هستی پیوند می زنند تا همیشه قانت باشد و در اخرت به جنات تجری .

استفاده هایی از الف

سکاکی در کتاب خود در مورد خواص حروف آورده است . الف. هر که با مداد پیش از انکه با کسی سخن گوید صد بار الف را بخواند و همین عدد الف را بنویسد. صاحب نعمت شود و با خود داشته باشد فائده برایش دارد. از تبلیغات محفوظ ماند و هیچ کس به او نتواند ضرر برساند. البته باید فهمید که هر حرفی از حروف خواصی دارد همانطوری که با تلفظ در شنیدن اثر می گذاردو در نقش و ظاهر و ترکیب نیز اثر دارد.

الف. نمایشگر هزاران اسرار و رموز است و بقیه حروف از الف موجود است در قرآن کریم 48892 الف آمده است. اگر این عدد را (اعدادش را جمع کنیم) می شود 31 برابر کلمه (لا) که توحید است و مجرای لا اله الا الله در جایگاه عددی لا در حروف عددش می شود 13 یعنی جایگاه حرف (م) که عدد ابجدش 40 است. پس اگر 4=3+1 جمع کنیم عدد 4 پایه عدد 10 می شود یعنی 10=4+3+2+1 پس باطن عدد 10 همان یک است (همانطور که نوشته شد) پس تعداد الفهای قرآن کریم در واقع سیر حرف الف است. الله و اعلم . هرکس سه (ااا) شب جمعه نویسد با خود دارد نزد اکابر عزیز و محبوب گردد و دلش صاف و حوائجش برآید وقت نوشتن. این دو اسم را بخواند سبحان الله یا لا اله الا انت و هر صبح پیش از آنکه با کسی صحبت نماید 1000 بار (آ) گوید مال بی حساب به او رسد. و اگر 1000 مرتبه (آ) بنویسد و با خود دارد چنان باشد که اموال و ثروت بی حساب به او می رسد و حروف مقطعه اسراری دارد که همه نمی فهمند شاید الف اشاره به (اله) و (الله) و (اکبر) و (اعلی) و (امر) و (احد) می باشد. مانند کهیعص که اشاره به کربلا و غیره می باشد.           

 



:: موضوعات مرتبط: گنج الالف و حقیقت آن از دید گاه ائمه معصومین (1و2)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
زمان : 22:41
راز بزرگ اسم انسان


 بسم الله الرحمن الرحیم

وَالعَصر* اِنَّ الانسانَ لَفی خُسر*اِلا الَذین امَنو وَ عَمِلوا الصالِحاتِ و تَواصَوا بِالحقّ و تَواصَوا بِالصَبر*

انسان خود عالمی از معما است. بفرمایش پیغمبر (ص) که فرمودند" من عرفه نفسه،فقد عرف ربه. پس به تحقیق اگر نفس خود را شناختی،پروردگار و خالق خود را خواهی شناخت."

بنام یگانه عالِمِ اولین و آخرین، عالِم بذات و خالق لوح و قلم و متکلم بذات و ظهور دهنده حروف و اعداد. آغاز میکنیم با تقرب جستن به پیشگاه کلمه الله، نطق الله و ظهور دهنده اسرار، کیمیای حروف، صاحب ملکوت، مربی ملائک مقرب و کلید و مفتاح عالم عما (نادیدنی)، نباء العظیم، علی ابن ابیطالب علیه السلام.

"انسان" کلمه ای مشتمل بر 5 حرف است. حروف انسان به شکل متعادلی در نوشتار قرار دارد.خود، الگوی زیبای صورت و سیرت و درون و برون انسان را که زیباترین و متوازن ترین و کامل ترین وجه را به خود گرفته است، نشان می دهد. چنانچه اگر حروف این کلمه را از هم باز کنیم، یک "الف و نون" در ابتدای کلمه و در میان آن حرف "سین" و در انتهای آن نیز "الف و نون" قرار دارد. (ا،ن،س،ا،ن) دو حرف ابتدایی و دو حرف انتهایی آن نظیر هم است.

شرح حرف"الف" ابتدای کلمه "انسان"

ملک حرف الف اسرافیل، و طبیعت آن آتشی مشرقی است. از دسته حروف ناریه به معنی نورانی است. این الف در ابتدا با همزه ظهور پیدا کرد. عدد بسیطی همزه برابر با 110 است. ( ها6 + میم90 + زا8 + ها6 )نام مبارک حضرت علی(ع) نیز برابر با 110 است. حضرت، خود ظهر الوجود است، او باء بسم الله است که توضیح آن داده خواهد شد. اشاره به خلقت آدم(ع):(راهنمای بهشت جلد 2 ص 108 بقلم آقای مقدم)

چون خداوند، آسمانها و زمین و شب و روز و ستارگان و افلاک را آفرید و زمین ها را بروی ماهی نهاد، بر او سنگینی کرد و مضطرب شد، پس آنها را با کوهها محکم فرمود، پس همین که کامل شد آنچه خلق آسمانها بود و زمین خالی بود، هیچکسی درآن نبود به ملائک فرمود "انی جاعل فی الارض خلیفه"، "همانا من در زمین جانشین قرار دهم". ملائک گفتند"آیا در زمین کسی را که خونریزی میکند، قرار میدهی؟ با اینکه ما تسبیح تقدیس حمد ترامیگوییم."خداوند متعال فرمود"من میدانم آنچه را که شما نمیدانید." 

کیفیت خلقت آدم(ع):

خداوند جبرئیل (ع) را فرستاد تا از خاک نرم زمین قبضه ای گرفت و با آب شور و شیرین عجین کرد و طبایع را در آن مرکب کرد. پیش از آن که روح درآن دمیده شود، پس او را در زمین آفرید، لذا آدم نامیده شد. چون او را با آب عجین کرد و خمیر شد، پس وی را در سطحی افکند مثل کوه بزرگ، و آنروز ابلیس بر آسمان پنجم خازن بود. در سوراخ بنی آدم در آمد و از دُبر او بیرون شد. بر شکم او زد و گفت: برای چه خلق شده ای اگر ما فوق من باشی که اطاعتت نمی کنم، اگر مادون من باشی کمکت نمیکنم. پس در بهشت هزار سال ماند ما بین خلقتش تا دمیدن روح. بعد، از آب و گل و نور و ظلمت و باد او را آفرید. نورش از نور خدا بود اما نور ایمان آورد و ظلمت و کفر و ضلالت  آورد و گل رعده و ضعف و پوست انداختن آورد در برخورد  به آب بر چهار طبع منبعث شد بر خون و بلغم و تلخی و باد. وآن قول او تبرک و تعالی است. "او لایذکر الانسان خلقناه من قبل و لم یکن شیئا. (آیا انسان یاد نمیکنید که اورا از قبل آفریدیم و چیزی نبود)."

همزهء ما قبل کلمه انسان با نِبر شدن و تبدیل شدن به الف ، صورت جسمانی خود را کامل کرد. الف اول کلمه انسان سِر به دنیا آمدن او و تمام زیبائیهای خلقتیش است، که پروردگار عالم بصورت سرمایه، به او عنایت فرمود. در قرآن کریم 40 سوره مبارک با الف شروع شده است و بصورت گنج انسانی است که در جوهریتش روان کرد تا به سین وجودش در سن بلوغ و جوانی در تکامل عقلی خود از آن استفاده کند. همان طور که در معنویات سین خواهیم گفت، خود را به میزان عمل که صدق در میزان قرآنی و نسخه حق است قرار دهد. لازم است گفته شود، در عالم بالا پروردگار عالم از نور ائمه (ع) ملکی به نام "قلم" و ملکی دیگر بنام "نون" خلق فرمود. سپس به قلم امر فرمود بنویس. پس جوهر که همان نون بود در قلم جریان پیدا کرد و در لوح کلمه طیبه "لا اله الا الله" را مرقوم کرد. پس از نقش بستن این عبارت عظیم، ملک قلم افتاد و هزار سال از هوش رفت. پس از بهوش آمدنش گفت: پروردگارا این چه عبارت شیرینی بود که لذتش مرا از خود بیخود کرد. و خداوند در جوابش فرمود"لا اله الا الله"

به عبارتی میتوان گفت که بدن انسان همان قلم است و روح خدایی که تمام گنج درونش میباشد، سِّرِ جوهر نون است. عمر گرانمایه ما لوح است. عمل ما در این لوح در تمام عمر باید در یک کلمه جمع شود"لا اله الا الله". پس آنگاه بنده مومن که نوشته خود را در شب اول قبر به فضل خدا میخواند هزار سال در لذت آن باقی خواهد ماند. (عالم برزخ)

 شرح حرف نون  کلمه "انسان"

مَلَک حرف آن حولائیل است و طبیعت آن خاکی جنوبی و از دسته حروف هوائیه به معنی آسمانی، می باشد. نون که جوهر وجودش در قلم وجودی انسان دائما کار میکند و به حروف و کلمات عمل ما جان میدهد. اشاره ایست به قاعده تجویدی تاثیر حرف نون، قبل از تمامی حروف الفبا، و تغییر آنها است، که به نوعی هر یک را در جایگاه معنی خود قرار میدهد. توضیح آن در سِّر این حرف بیان خواهد شد.

شرح حرف سین کلمه "انسان"

ملَک حرف سین کارکائیل است. طبیعت آن بادی غربی است و از دسته حروف مائیه یعنی آبی، است. حرف "سین" میان کلمه انسان تنها حرفی در حروف الفبا است که زُبر و بینه اش برابر است. یعنی: س = ین. عدد ابجدی حرف "س" برابر با 60 و مجموع عدد ابجدی حروف:  ین = 60 است. پس به این ترتیب میتوان نوشت:120=س(60)+ین(60). اهمیت این تناسب به این شرح خواهد بود که مقصود پروردگار عالم از خلقت، انسان است و کمال انسانیت را در خلیفه الله شدن او قرار داده است. خلقت انسان بصورتی است که امیرالمومنین علیه السلام درباره خلقتش فرمود:

"اتزعم انک جرم صغیر                           و فیک انطوی العالم اکبر"

"و انت الکتاب المبین الذی                           باحرفه تظهر المضمر"

یعنی "فکر میکنید جرم صغیری هستید در صورتی که یک عالم کامل و کبیر هستید و قدر خود را بدانید. گنجهای وجودی خود را در دنیا کشف کنید و سعی کنید از این سرمایهِ ی بدونِ منتِ خالقِ یکتا، خوب استفاده وبهره برداری کنید".

خداوند متعال،کتاب عظیم المرتبه قرآن را، انسان ساز و باطن وجودش را انسان کامل قرار دارد. باطن آن صراط مستقیم و امام المبین است. قرآن برای کسانیکه میخواهند صورت وسیرت و عمل و آداب انسانی را در خود احیا کنند و مورد رضای مولای خود قرار بگیرند، نور و هدایتگر است. این سیر تکامل، از هیچی بودن به همه نعمتها رسیدن و از نیست بودن، به هستِ دائم متبدل شدن همچنین، از فنا به بقا رفتن، و نیز از مرتبه حیوانیت به اعلای انسانیت رسیدن و خلاصه ظرف اسماء الحسنی خود را ظاهر کردن و رسیدن به مقام خلیفه الهی است. این حقیقت شامل حال انسان نمیشود مگر اینکه قلب انسانی مان احیاء شود تا تمام اعضاء و جوارح و عروق و احساسات ما عمل انسانی انجام دهند.

 تحقق این امر منوط به اینست که قلبمان پیوند به قلب انسان کامل شود. به تعبیر دیگر نبضی باشد هماهنگ با قلب عالم و از یک هم صدایی و هم نوایی پیروی کند. آن رضا به بندگی کردن پروردگار عالم و با خلوص و شیعه و امت شدنِ قلب زنده عالم، امام زمان، صاحب الامر، مهدی (عج)، است.باید در گردش و طواف این قلب سیرِ عمل ما باشد چراکه این قلب فقط برای رضای خدا می تپد و بس.  اما قرآن کریم که در دسترس همه ما است، وزنه روبروی عترت  علیه السلام است و حال که ما ظاهرا مولایمان را نمیبنیم، کلام حق نسخه حکیم محض است. پس پیروی آن رضای قلب مولایمان را به قلب عمل ما پیوند میزند. بنابراین کتاب آسمانی قرآن را قلبی هست و آن سوره مبارک یس است. حرف "یاء" نداء است و حرف "سین" گیرنده ندا. که در رموز کلام حق حرف "سین" خطاب به پیغمبر بزرگوار و خاندان مطهرش صلوات الله اجمعین است.

 فقط این خانواده است که عدالت محض هستند و "قلب عالم امکان" و آن ظرفی که گیرنده کل قرآن است و بدون واسطه "فیاض علی الاطلاق" فیض لَدٍّنی خود را به ایشان میرساند. و تمام عالمیان و تمام موجودات و مخصوصا انسانها ریزه خوار این سفره پر برکت هستند و هستی تمام موجودات به وجود با برکت حجت حق جان میگیرند. همه در سیر باطن به گرد این قلب در طوافند و ذاکر حق میشوند تا با جانِ قلب حجت خدا بندگی واقعی کنند. تمام موجودات اعم از مادی و معنوی، ظاهری و باطنی به گِردِ جان (امام زمان(عج)) میگَردند و به حج واقعی که همان"هُو" است میرسند.

خودِ کعبه، که بیت الله است، قلب کره زمین است و جانش کسی است که از درون کعبه قدوم مبارکش بعنوان امام مسلمین و شیعیان در پهنه دنیا گذاشته شد و ایشان امام مبین است پسر عمش و فرزاندانش و همسر عظیم الشأنش همین مقام را دارا هستند. پس خطاب سین در قرآن وجود این خانواده جلیل القدر است. "اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم."

جای تفکر است که رب العالمین چه منتی بر ما دارد. حرف سین را میان کلمه انسان قرار داد تا انسانها از قلب هدایت شوند. در حدیث مبارکی داریم: "قلب انسان کعبه؛ یعنی خانه خدا است". و فرمود: "قلب المؤمن عرش الرحمن". قلب مؤمن عرش خدای رحمن است. چه وصف زیبایی است. تمام سعه ی وجودی انسان را از باطن این حدیث مبارک باز میکند. متاسفانه اگر متولی قلب که عقل است بدست جهل و هوا پرستی بیافتد، بتهای مختلف در خانه قلب جای میگیرند. بتها همان خواسته های دلِ دنیایی است که بساط جدایی انسان را از رضای پروردگارش مهیا میسازد. کفرها و شرکهای عملی و عبادی و رذائل و نفس اماره هر کدام یکی ازمسببین جدایی حق از باطل در وجود خودمان است. اگر انسان، رضای خدای را در نیات و اعمال خود فراموش کند، انسانیت خویش را نیز بدست فراموشی خواهد سپرد.

این مسیر جز ضلالت و سقوط به دره حیوانیت چیزی دیگر ندارد. مگر با توبه و اصلاح عمل، تمام این جداییها را به فضل خدای متعال به وصل تبدیل کند. اگر این توفیق شامل حال او نگردد، قلب انسانیش میمیرد، و این مثابه مردن "سین" میزان انسانیش است. چرا که انسانیت بدون "سین" همان "اِنانیَتی" بیش نیست. به تعبیر عامیانه، مَن، مَن کردن، و از افعال شیطان لعین است. شیطانی که به انسان سجده نکرد.

حدیث انسان

"السوره الانسانیهْ، اکبر حججه الله علی خلقهِ. و هی الکتاب الذی کتبه و هی هیکل الذی بناه بحکمه و هی مجموع صوره العالمین. و هی مختصره من اللوح المحفوظ. و هی شاهده علی کل غائب. و هی الحجه علی کل جاحد. و هی الطریق المستقیم الی کل خیر. و هی الصراط الممدوده بین الجنه و النار"(مقدم ج ده ص33)

"صورت انسانیت بزرگترین نشانه های خداوند است بر آفریده های او. و آن کتابی است که بدست قدرت خود نوشته. و آن هیکلی است که آن را به حکمتش بنا کرده. و آن مجموع صورت عالمهاست. وآن مختصری از لوح محفوظ است. آن بر هر غائبی گواه است. و بر هر منکری برهان است. وآن راه مستقیم است بسوی هر خیری. وآن راه کشیده شده بین بهشت و آتش است. (توضیح کامل در کتاب راهنمای بهشت جلد دوم)

پروردگار عالم در حدیث قدسی میفرماید "اول ما خلق الله عقلی." این مرتبه عقل کل عقل است که در آن هرگز هواپرستی جا ندارد. آن عقل روزی که تجلی کرد در کنار کل نور و کل ظهور یعنی "رسول اکرم(ص)" در فتح مکه تمامی بتها را شکست. خانه کعبه را از لوث وجود بتها تطهیر کرد. هرگز در ظاهر، بتی در خانه خدا قرار نگرفت، متاسفانه پرستش بت، صورتی دیگر به خود گرفت؛ و با رنگ و رخی دیگر در دلهای هوا پرستان ادامه یافت؛ و آنها فقط به طواف ظاهری خانه خدا پرداختند. مولایمان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، افشا کننده این بتهای دل بود، که در شب و روز عرفه، معرفت واقعی حج و رسیدن به رضای خدا را بسوی کربلا و در امتحان روز عاشورا به نمایش گذاشت. سین در باطنِ وجودی، حضرت حسین (ع) است. اگر حرف" ح" ابتدای این اسم شریف را نخوانیم فقط کلمه"سین" باقی میمیاند. سِّرحرف سین چیست؟ پیغمبر بزرگوار؛که حق تعالی او را "یاسین" خطاب کرد؛میفرماید "حسین(ع) منی و انا من حسین(ع)." حسین از من است و من از حسین هستم." .از اسرار زیبای جلوه باطن پیغمبر از درون امام حسین(ع)، سین وجود آن حضرت است در نتیجه وجود مقدس امام حسین(ع) قلب 14 معصوم(ص) است.

تفسیر قلب:

قلب به معنی برگرداندن است. نامیده شدن این عضو بنام قلب، بدلیل آنست که هرلحظه ممات را به حیات تبدیل میکند. هرگاه در حروف الفبا نون ساکن قبل از حرف "باء" قرار بگیرد، قلبِ به میم میشود و نون به حرف میم تبدیل میشود. که خود محلّی برای تفکر و تدّبر در کلمات قرآن است.

حضرت اباعبدالله الحسین (ع) کسی است که عالیترین و بهترین نوع قلب زندگی حیوانی به انسانی را به حیات کل انسانها اعطا فرمود. انسان در نوع خود حیوانی حرام گوشت است و اگر زیر چتر اسلام نیاید وجودش عین نجس است. با کلمات مبارک شهادتین ظاهر و نفس او تطهیر میشود. با شهادت به ولایت، طهارت قلب خود را به عالم باقی میبرد اما اگر انسان مؤمن در رختخواب بمیرد، به غسل وکفن نیازمند میشود زیرا بعد از مرگ بدن حیوانی برایش میماند و روح انسانیش پرواز میکند و دوباره بدنش نیازمند غسل و تطهیر میشود.

وجود حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در قتلگاه عاشورای خود، این بدن حیوانی را با شهادت فی سبیل الله در همان لحظه قلب به طهارت کرد. عدم نیاز به غسل و کفن انسان شهید، از این مقام گرفته میشود که تأسی به مولای خود میکند، چرا که او نیازی به غسل و کفن نداشت. از اینجا بود که حضرت، سید الشهداء نامیده شدند. در روایات داریم: "زمانی که حضرت جبرئیل از عالم بالا برای اهل بیت(ع)، پنج تن خلعت کفن خدمت حضرت رسول آورد، در این میان برای امام حسین(ع) کفنی نبود، زیرا همان طور که خواندیم برای او کفن ظاهر لازم نبود. عدد ابجدی کفن برابر با150 است که در باطن، 15 یعنی همان جایگاه "سین" را دارد. حضرت خود سین است و احتیاجی به پوشش "سین"(باطن عدد کفن) ندارد. السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین.

این عمق معنای "سین" در کلمه انسان است. نکته اینکه عملِ حجِ واقعی امام حسین (ع) درکربلا ختم شد. در آنجا، "سین" باطن وجود حضرت همان قلب بود و به عمل ظاهر شد در حالیکه دائما در خون می تپید و هفتاد و دو یار با وفایش طواف کننده این قلب شدند و هر آنکس که صدای : "هل من ناصر ینصرنی" حضرتش را از زبان حجت زمان خود میشنود به این حلقه طواف ملحق میشود. اینجا همان محل بندگان مخلص است. حق تعالی میفرماید"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"."کسانیکه در راه خدا کشته شده اند را مرده نپندارید بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میخورند."

عدد ابجد اسم مبارک حسین(ع)، 128 است. جمع این اعداد برابر با 11 است(1+2+8=11) وجایگاه عددی نام مبارک حضرت 47 است. جمع 4 و 7 برابر با 11 میشود. 11 نیز عدد کلمه حج و پایان و برابری آن" هو" است.

حرف "سین" در باطن امیر المومنین (ع):

عدد ابجدی اسم مبارک علیّ (با یاء مشدد) 120 است. تعداد احزاب قرآن نیز 120 است. همچنین عدد ابجدی حرف "سین"(س+ی+ن) برابر با 120 است. این مطلب زیبا و ظریف به این صورت است: جایی که خطاب پروردگار عالم به پیغمبر(ص) بزرگوارش "یاسین" شد، سین ظرف قلب او و صدای "سین"، همان نطق تپش قلب پیغمبر، یعنی "علی" بود. الله اعلم

قال سید الموحدین امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) "انَّ کُلّما فی الکُتب المُنزله فی القرآن و کلما فی القرآنِ فی الحمد و کلما فی الحمد فی البسمله و کلما فی البسمله فی الباء و کلما فی الباء فی نقطه و انا نقطه تحت الباء."

حقیقت نقطه، سِرّ الهی است که به لفظ و به صورت و اشاره اَدا نمیشود. نه موصوف به صفتی ، نه مُلَّوَن به رنگی و نه محدود به حَدّی است؛ بلکه محجوب از حواس است چنانچه در عین پیدایی، پنهان و در عین پنهانی عیان است. از غائب ظهورش عیانش پدید نیست. بحر ازل و سر الاسرار و نور الانوار که همه هستی و وجود موجودات را پروردگار عالم از نقطه سِرّ ظهور داد. همه به گردش و طواف کننده هستند و نقطه خود، ظرف عبدیت است. که با خود، هستی را به گِرد رضای او و فنای الی الله میبرد. و در سِرّ طواف میفرمایند: "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر".

امام حسین (ع) فرمود"آن عِلمی که جدم خاتم النبیین (ص) بدان خوانده شد، عِلم حروف است. و این علم در لام است و علم لام در الف، و الف در نقطه آن است، و علم نقطه در معرفت اصلیه است، و آن علم در علم ازل و علم ازل در مشیت و علم مشیت در غیب هویت است."

     " الله بود،یک الف و هاء و دو لام              از نقطه برون آمده ایم جمله تمام"

"گر طالب سِّر نقطه هستی ای دل                      این نقطه بود نقش علیِ علّام" 

حروف، ظهور "نقطه" است و نقطه مظهر "مشیت غیبی" است که به این صورت در عالم طبیعت تجلی مینماید. حروف ظهورِ تجلیاتِ غیوب است که به عرصه شهود میرسد. قرآن آن نقطهِ (سین) غیبی است که بصورت نقطه، تجلی بر قلب پیغمبر (ص) نموده و به صورت حروف نقش بست. حروف مختلف عالم انسانی، از بحورِ مختلف محبت سرچشمه گرفته و مصداق کلی او در این عالم در وجود مقدس حضرت علی (ع) تجمع صورت و سیرت داده شده است. به همین منطق فرموده" همه کتب آسمانی در قرآن است و همه قرآن در سوره مبارکه الحمد و مفاد حمد در باء بسم الله و آنچه در  بسم الله است در باء و همه در نقطه باء است". فرمود" من نقطه باء بسم الله هستم." خود حیات تپنده ی قلب، گشت. ظرف قلب که گیرنده نقطه است وجود مبارک پیغمر(ص) است. خطاب پروردگار عالم به ایشان است. در بطنش کل معصومین (ص) نهفته است و به ایشان فرمود "یاسین والقران الحکیم"

بجاست که قدر خود را بیشتر بدانیم. چرا خلق شدیم و انسان نام گرفتیم؟ تمام انسانها در قلب دارای ظرفی با قابلیت هستند، تا پروردگار عالم ندای یاسین را به قلب پیامبر و از وجود مبارک ایشان به قلب همه انسانها برساند . یعنی ما هم جلوه هستیم، صدا را بشنویم و جواب بدهیم از حکیمِ عالَم که ما هم بقدر وسع خود "سین" شامل حالمان شده است. سین کلمه میزان است. پروردگار عالم در دستانمان دو انگشت شست قرار داد در پاها نیز دو انگشت شست قرار داد. عدد سَر را 260 قرار داد : س + ر = 200+60 که برابر با عقل : (200) + سین(60). بدنیا آمدن ما و عمر ما را در حروف کلمه "سِن" یعنی سین و نون قرار داد که برابر با 110 است و برابر با نام مبارک حضرت علی(ع) است. زمان عمر را با ثانیه سنجید که هر 60 ثانیه برابر با 1 دقیقه و هر ساعت برابر با 60 دقیقه است. براستی این روابط چه معنا میدهند؟ باید در میزان و عدل الهی و در ولایت و نبوت و در رحمت واسعه الهی فکر کنیم که چه میزان غرق هستیم. هیچ لحظه ای نیست که از اصل خود جدا شویم.

وجود مطهر حضرت فاطمه(س) "سیده النساء العالمین"، اصل و واقعیت نساء است. جمع حروف نساء برابر با 111 است. که همان الف است و او "ام السین" است. پیغمبر (ص) میفرماید: "زهرا ام ابیهاست و کوثر وجود". یکی از اسماء قرآن کوثر است. پس پیغمبر (ص) ظرف اسرار قرآن، و علی (ع) ظهور نطق قرآن، و زهرا(س) کثرت معنای قرآن است. و تمام بواطن قرآن و آن چشمه هایی که انوارش 11 معصوم (ع) پرده های غیب عرفانش و صراطش و ظاهر و باطنش را به عمل معنا کرده اند. همه احسن ها در جمال و کمال به صورت حَسَنین (ع) ظاهر شده اند. و قرآن از نور حسن (ع) سبزشد. یعنی "ابا محمد(ص)"، زینت قلب پیغمبر (ص) و گل و میوه داد و باروری خود را الی یوم القیامه به تمامی معجزاتش ظهور داد، که "وجه الحسین (ع)" است. میوه هایش صورت انسانی دارد و به وجه او نمایان میگردد. پس اینچنین انسان باید زندگی کند که مانند امامانش تطهیر و حیات طیب نصیبش شود. این زندگی مستلزم آن است که در سِر الف گنج وجودیش تجلی کند.

دومین الف کلمه "انسان"

و اما در مبحث دومین الف کلمه انسان میتوان گفت: در دنیا شکر و سپاس تمامی زیبائیهایست که خداوند بلند مرتبه به انسان عطا فرمود، آن رسیدن به الف بندگی است،که در قامت، سیرت و صورت عمل انسانی، جلوه کند. عدد حرف الف ( ا + ل + ف) برابر با 111 است. اما خود "ا" (الف) برابر با یک است. جایگاه این حرف برابر با عدد 30 است. بنده باید در سه حالت اول شود.کلام پروردگار سبحان جل جلاله در باره عیسی چنین است: " و سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا". "سلام به روزی که بدنیا آمد و سلام بروزی که میمیرد و سلام به روزی که برانگیخته میشود". روزی که آمدیم ؛ مولایمان بین تمامی مخلوقاتش ما را در مرتبه یک (انسان)خلق کرد. بالا ترین رزق معنوی، "عقل" را به ما عنایت فرمود. بالاترین رتبه زمینی را به ما اعطاء کرد تا "خلیفه" او در زمین باشیم. یعنی با سه رتبه یک بدنیا آمدیم. (111 برابر با الف). وقت رفتن کافیست با عدد یک یعنی خود الف برویم. که همان رسیدن به توحید کامل است: "لا اله الا الله".

دومین حرف نون در کلمه "انسان"

"الف و نون" ابتدایی را از مَلَک قلم و نون گرفتیم تا سیرت و صورت انسانیمان کامل شود تا به میزان سین که همان قلب و میزان ولایت ائمه (ع) است، برسیم تا "الف و نون" نهایی خویش را با عمل نیک و صالح در دنیا مطابق با دستور العمل قرآن و عترت که کل سین است منطبق سازیم. تا جلوه کلمه توحید یعنی "لا اله الا الله" گردیم. پس الف دوم انسان به یک تعبیر قلم عمل بدنی ما میشود و نون آخر روح حیاتی که خود بعث تمام نعمتهایی باشد که در قلم عمل آموخته و در لوح عمل جریان پیدا کرده است. که آن نقش صورت تکلیف یک انسان برگزیده است.

در عرف دنیا وقتی دانش آموزی به مدرسه برود معلم برای او تکلیف شب در نظر میگیرد. شکر زحمات معلم و تدریسش درصحیح انجام دادن تکلیف معلوم میشود. دنیا در کلام عارفان لیل، یعنی ظاهراً شب است زیرا که شب تاریک و ستر عیوب اعمال و رفتار است. پروردگار عالم دنیا را لیل قرار داد و آن ستارالعیوب مهربان به بندگانش آبرو بخشید. بگناه کار فرصت داد تا در دنیا و عمر کوتاهش، خود را اصلاح کند و توبه کند. پس فقط او میداند که در این تکلیفِ شبِ دنیا، ما چگونه شاگردی برای زحمات معلمانمان و راهنمایانمان هستیم. آیا شاکریم یا کافر؟ هرکس خود به نفس خود بصیریت دارد. هنگامیکه از دنیا میرویم، در شب اول قبر، جایی که اتاق عمل است،کتاب تکلیف ما را باز میکنند. خطاب میشویم "اقراء کتابک و کفا بنفسک." یعنی "بخوان کتاب نفس خویش را". خوشا بحال کسی که در کتاب عملش فقط یک کلمه باشد یعنی :" لا اله الا الله". آن زمان، بنده، از حلاوت این عبارت نورانی هزار سال (بعدد اَلْف) حرف الف وجود خود، مدهوش میشود. و در بهشت برزخی، لذت این عبارت را میبرد. تا روزیکه در یوم الحساب هنگام بپاخواستن میپرسد: این چه عبارتی بود،که از آن روز تا غایت، در مقام لذت واقعی خود ماندگار خواهد شد.

 معنی کلمه انسان در اعداد:

عدد ابجد کلمه "انسان" معادل با 162 است. حاصل جمع اعداد آن برابر با 9 است. یعنی:1+6+2=9. هر انسان 9 فلک، 9 عالَم، 9ماه و 9 روز و 9 ساعت را طی میکند تا به این دنیا وارد شود. ظرف آدم برای رسیدن به کمال انسانیت میبایست، در عشر امتحان الهی به نود برسد. یعنی9×10=90 که همان عدد ابجد "میم" است. "میم" تنها حرفی از حروف الفباست که قلب شده است. نون ساکن قبل از "باء"، به حرف "میم" قلب میشود و حرف "میم" را میسازد. عدد 90 خود برابر با عدد ابجدی حرف "صاد" است. "صاد" خود چشمه حیات طیبه زندگی انسان در عالم عرش است. که بفضل پروردگار عالم در قلوب انسانها همان چشمه "زمزم" شده است. آنچه رزق رحمانیت و رحیمیت خالق یکتای مهربان است از این چشمه، به تمام وجود ما جاری میشود و صورت انسانی را در اعمال ما باقی و ظاهر میکند. در سوره مبارک فاطر میخوانیم "یسعد کلمه الطیب یرفع درجه". "سعادتمند میشود و به درجه رفیع میرسد  انسانیکه به حیات طیب میرسد".

جالب این است که جایگاه عددی کلمه "انسان" برابر با 45 است. مجموع 4و 5 برابر با 9 است. عدد ابجد اسم "آدم" نیز 45 است. که در بطن خویش جایگاه انسانی، نهفته است. و نیز برابر با 4+5=9 است. جایگاه حروفی اسم "آدم" برابر با 18 است. عدد 18 جایگاه حرف "صاد" است. و این عدد بروایتی معادل با سِّن "حضرت زهرا (س)" است. آن حضرت ام الائمه نامیده شده است. در ادامه میتوان به این نکته اشاره کرد که از عجایب جایگاه  عدد اسم انسان این است که توازن و میزان عددی را هم در بر دارد. چنانچه در کلمه انسان مینویسیم:                                     

توازن عددی کلمه "آدم" در جایگاه عددی "انسان"

ا + ن

س

ا+ن

معادل با جایگاه حروف بالای جدول

1+14

15

1+14

توازن هر سه بخش با جایگاه عدد حرف "سین" که برابر با3 ×15 = 45 اسم ابجد "آدم" و جایگاه کلمه "انسان"

 

15

 

 

15

 

 

15

 

3 تا 6 برابر با 18،که همان جایگاه عدد "صاد" و سن مبارک "حضرت زهرا(س)" است. جایگاه حرف "صاد" برابر18=3×6

1+5=6

1+5=6

1+5=6

اگر "سین" را که خود میزان و تعادل همه زیبائیها بود به عدد ابجدش بنویسیم یعنی 120 ، برابر بود با اسم مبارک "علیّ (ع)" با یاء مشدد که جایگاه عددش برابر با 39 است. عدد 39 جایگاه عددی کلمه "سبت" است. سبت به معنای روز شنبه از ایام هفته است که معنایش سی است. و آن، زُبُر اسم مبارک علی ، بنام اعلا است. پس در کلمه انسان دو کفه هم تراز و هم کفو علی (ع) و زهرا (س) نهفته است که آن، آبروی همه ما انسانها است.(بشرط صورت و عمل انسانی).

"ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کارند                تا تو نانی به کف اری و به غفلت نخوری"

"همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار                        شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری"

"انی ما خلقت سماءً مبنیه و لا ارضاًمدحیهً و لا قمراً منیراً و لا شمساً مضیئهً و لا فلکاً یدور ولا بحراً یجری و لا فلکاً یسری الّا فی محبه هولاء الخمسه". "بدرستیکه من خلق نکردم آسمان بناشده را و زمین کشیده شده را و نه ماه روشنی دهنده را و نه آفتاب درخشنده را و نه فلک را که دور می زند و نه دریایی که جاری است و نه کشتی ای که سیر می نماید مگر به محبت و دوستی پنج تن آل عبا". اللهم صل علی محمد و آل محمد.

کلمه "انسان" در قرآن به تعداد 368 مرتبه آمده است که اگر اعداد آن را با هم جمع کنیم می شود 17=3+6+8 که در کلمه انسان هم جمع عدد "الف و نون" اول و آخرش هرکدام 51 است که آن نیز معادل نمازهای واجب و نوافل می باشد و در عدد 17 فقط نمازهای واجب است. پس نتیجه می گیریم صورت انسانی پیدا کردن بشرط نماز است آن هم نمازی که قلب انسان را خاشع و خاضع اوامر پروردگار عالم در تمام امور می کند.

مخارج دهانی حروف کلمه "انسان"

الف اولی همزه است و مخرج آن حلقی است. عدد بسیط همزه 110 می باشد. که هرگاه روی الف ظاهر شود با عدد یک الف جمع و معادل 111 می شود و آن نیز همان عدد الف همراه با همزه است و چه زیبا و پر معناست که الف با تمام معانیش که سِرّ و رمز حروف است همراه نفس درونش که همزه است خود را جلوه داده و تاج "کَرّمنای" انسانی بر سر هر انسان مؤمن است و خالق مهربان ما با همزه وصفت نِبر آن تمام محتویات عقلی  و حسّی و کلامی و ادبی و علمی و خلقی و تشرّفات انسانی و فکر و هوش و دید بصیرتی و سامع شدن و رسیدن به حس ششم و خلاصه، الهی شدن را به انسان می رساند:" خلق الانسان، علمه البیان" (سوره الرحمن آیه 2و3)

مخرج دهانی حروف سین و نون هر دو ذُلَقی است (نوک زبانی). با تماس نوک زبان به پایین دندان های پیشین (سین) و دندانهای با بالای دندانهای ثنایا حرف نون ادا میشود. حرف سین دارای صفت همس است. اما صفت حرف نان جهر است. این بدان منظور بیان شد که نون را جوهر سِّر انسان است که در لوح ظاهر میشود، اما سین جان نون است و اخفاء است و صدای آرامی دارد. نکته ظریف دیگر اینکه؛ اولین نون در کلمه انسان بصورت اخفاء اداء میشود، اما نون انتها اظهار میشود. با توجه به قواعد تجویدی نون دارای دو مخرج است. در دهان و در بینی. اخفاء و اظهارش هر دو سِّر وجودش را معنا میکند. اولین نون در کلمه انسان جوهریتی مخفی دارد. مثل نوزاد انسان که تمام صفاتش بالقوه است. در نون آخر انسان اظهار صورت میگیرد. زیرا در حیات دنیایی تمام کمالات و سِّر اعمال او مخفی میماند تا در آخرت بطور کامل اظهار شود. وقتی آدمی در این دنیا هم به مقام شامخ انسانی که خلیفه الهی است دست پیدا کند، میان دیگر انسانها اظهار میشود. که همان امام عمل دیگران میشود. مانند شهدا، صدقین، اولیاء الله و صالحان. در نهایت "صورت انسان قائم بر حق و تصویر کل آفرینش است". الحمد لله رب العالمین.

 اعجاز حرف سین و جایگاه عددی آن در وجود 14 معصوم (ع)

الله جل جلاله (عدد ابجد66)

(جایگاه اسم الله = 30)

معصوم اول حضرت محمد(ص)

1+14=15

حضرت مهدی(عج) معصوم چهاردهم

معصوم دوم حضرت علی(ع)

2+13=15

حضرت حسن بن علی(ع) معصوم سیزدهم

معصوم سوم حضرت فاطمه(س)

3+12=15

حضرت علی بن محمد(ع) معصوم دوازدهم

معصوم چهارم حضرت حسن بن علی(ع)

4+11=15

حضرت جواد الائمه(ع) معصوم یازدهم

معصوم پنجم حضرت حسین بن علی(ع)

5+10=15

حضرت رضا (ع) معصوم دهم

معصوم ششم حضرت علی بن الحسین (ع)

6+9=15

حضرت موسی بن جعفر(ع) معصوم نهم

معصوم هفتم حضرت باقر العلوم(ع)

7+8=15

حضرت جعفر صادق(ع) معصوم هشتم

"سین" = کل قرآن و برابر با جاگاه 15 برابر با سِّر عدد 15 در روابط بالا  15(قرآن) و 15 (رابطه فوق) جلوه الله است. عدد سی = ی، ک برابر با توحید "الله"، "لا اله الا الله". سی برابر با س، ی معادل 60 + 10 = 70 = عین (عدد ابجدی) جایگاه عین عدد برابر 40 و این عدد اربعین همه کمالات است تا رسیدن به حرف "م". جایگاه حرف "م" برابر با 13 است.

اعجاز عددی دوازده امام (ع) و رابطه آن با عدد 13

6  و  الله جل جلاله(66) و  6

امام اول: حضرت علی(ع)

1+12=13

حضرت مهدی(عج) امام دوازدهم

امام دوم: حضرت حسن بن علی(ع)

2+11=13

حضرت حسن بن علی(ع) امام یازدهم

امام سوم:حضرت حسین بن علی(ع)

3+10=13

حضرت علی بن محمد(ع) امام دهم

امام چهارم:حضرت علی بن الحسین (ع)

4+9=13

حضرت  جواد الائمه(ع) امام نهم

امام پنجم: حضرت باقر العلوم(ع)

5+8=13

حضرت رضا (ع) امام هشتم

امام ششم: حضرت جعفر صادق(ع)

6+7=13

حضرت موسی بن جعفر(ع) امام هفتم

عدد 13 جایگاه حرف "م" است . و آن منشاء ملکوتی رزق که میکائیل است؛ میباشد . وجود 12 امام (ع) مجرای رزق رحمانیت و رحیمیت همه بندگان خدا هستند. همانان که بیرون آورنده نور از بطن ظلمات هستند. با ولایت معصومین نجات حقیقی میابیم و بی ولایتشان هلاک الی الابد خواهیم شد.

نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو                به منکر "علی" (ع) بگو؛ نماز خود قضا کند

"اللهم عجل لولیک الفرج؛ اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و ذابین عنهم و المستشهدین بین یده."

*کل حروف 28 = 13+15 و سّر لیله البیضاء از 13 تا 15 هر ماه و سّر تولد مولا علی(ع) 13 رجب از خانه کعبه و تشریف فرمائیشان به دنیای بیرون در 15 رجب است. الله اعلم.

"آنان که بیشتر تفکر کنند؛ قدر خویش را بیشتر خواهند شناخت و شاکر واقعی خواهند شد."



:: موضوعات مرتبط: راز بزرگ اسم انسان
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
زمان : 22:17
خواص حروف (از منظر تفسیر حروف و اعداد )


اجناس عوالم حروف عبارتند از چهار جنس:

1-    جنس مفرد که عبارتند از: "الف"، "کاف"، "لام"، "میم"، "ها"، "نون"، "واو"

2-    جنس دوتائی که عبارتند از: "دال"، "ذال"

3-    جنس سه تایی که عبارتند از: "جیم"، "حا"، "خا"

4-    جنس چهارتایی که عبارتند از: "با"، "تا"، "یا"، "ثا"

 

حرف "الف"

الف از حروف نیست. البته، نزد آن کس که بویی از حقیقت و حقایق برده باشد، ولی عموم آن را از حروف می نامند. مقام الف مقام جمع است و از اسماء، اسم "الله" را دارد و از صفات قََیّومیّت را.

"الف" به ظهورش در مرتبه ی ششم است و ظهر سلطان و غلبه اش در نبات می باشد و هم ردیفانش در این مرتبه "ها" و "لام" می باشند. و آن، مجموع عالم حروف و مراتبش می باشد. و آن نه تنها از آنهاست و نه از آنها بیرون است. نقطه ی دایر و محیط آن است و مرکب عوامل و بسیط آن "ها" است. علمای حروف گویند: الف، مقدم هر حرف است و در مقام حروف تهجی، به منزله ی ماده شیء در کار است. به واسطه مثلِ "با" و "تا" و"ثا" و با واسطه مثل "جیم"و "سین". زیرا قوام آنها بر "یا" و "با"، "الف" است. لذا او را قطب الحروف نامند و آن را ذات اقدوس دانند و زبر و بیّنات آن مظهر اسم است که با نام علی (ع) مطابق می باشد و لفظ همزه با علی مطابق است. ها(6) و میم(90) زاد(8) و ها(6) جمعش به ابجد 110 نام علی (ع) باشد و الف همزه مصدر است و لفظ و بینات آن نیز لام(30) و فاء(80) جمعش 110 می باشد و آن به حساب بینه برابر کلمه ی توحید لااله الاهو پس ظاهر و باطن "الف" علی می باشد و صدور حروف از "الف" است که آن یک باشد و کلمه و کلام و کتاب تدوینی از آن تالیف شده است.

 

حرف "همزه"

حرف "همزه" از حروف عالم شهامت و ملکوت است. مخرجش انتهای حلق است و در عدد دارای مرتبه نمی باشد. و از بسایط حروف "فا" و "میم" و "زا" و "یا" را دارد و از عوالم، عالم ملکوت "را" را دارا است. و از فلک، فلک چهارم را. و دوره ی فلکش نه هزار سال است، و از مراتب نیز چهارم و ششم و هفتم را دارا است و ظهور سلطان و غلبه ش در جن و نبات و جماد است. طبعش گرم و خشک است و عنصرش آتش می باشد و اختلاف نظر دارند که یا آن در حروف نوشتن یک حرف است یا نصف حرف اما در تلفظ بدان هیچ اختلافی در این امر نیست که آن نزد همگان یک حرف است.

 

حرف "ها"

بدان که "ها" از حرف غیب است و آن را مخرج از انتهای حلق می باشد و ابجد پنج را دارا است و از عوالم، عالم ملکوت را و از فلک، فلک چهام را دارا می باشد. و زمان حرکت فلکش نه هزار سال است و از طبقات، "خاصه" و "خاصه الخاصه" را دارا است. و از مراتب، ششم را. و ظهور سلطان و غلبه اش در نبات است و از آن به واسطه فرجامش آنچه که گرم تر است پدید می آورد و سپس آن را به سردی و خشکی، دگرگونی و ارجاع می بخشد. و "ها" را از حرکات راست و کج است و آن را از حروف "اعراف" می باشد که دارای امتزاج و از کامل ها است. و از عالم منفرد، طبعش سرد و خشک و گرم و تر، مانند عطارد است و عنصر بزرگ آن خاک است و عنصر کمترش هوا.

 

حرف "عین"

حرف "عین" از عالم شهادت و ملکوت می باشد. و آن را مخرج از وسط حلق است. و از عدد جمل عقد هفتاد است. و از حروف بسایط یا "نون"، "الف"، "همزه" و "واو" می باشد. و وی را از افلاک، فلک دوم است و زمان حرکت فلکش یازده هزار سال است. و از طبقات عالم، "خاصه" و "خاصه الخاصه" می باشد و از مراتب مرتبه ی پنجم است و ظهورسلطان و غلبه اش در بهایم و حیوانات می باشد. از آن هر گرم و تری پدید می آید و "عین" را از حرکات، حرکت افقی، که کج است می باشد و آن از حروف "اعراف" است و از حروف "خالص" می باشد و کامل است، و از عالم انس دو حرفی می باشد و طبعش گرم و تر است. و عین از حروف یا و نون می باشد.

 

حرف"حا"

"حا" از عالم غیب می باشد. و آن از مخارج، وسط حلق است و از عدد، هشت می باشد و از حروف، بسایط "الف" و "لام" "ها" "فا" "میم" "زا" و از عالم، وی را عالم ملکوت می باشد که از فلک، فلک دوم و سالهای حرکت فلکش یازده هزار سال می باشد او از "خاصه" و "خاصه الخاصه" می باشد. و از مراتب، مرتبه هفتم را دارا است و ظهور سلطان و غلبه اش در جماداست و از آن هر چه که سرد وتر است پدید می آید و عنصرش آب می باشد. "حا" را از حرکات، حرکت کج است و از حروف "اعراف" می باشد و آن" خالص" نا آمیخته است و "کاملی" است که هر کس به او اتصال یافت، رفعت و بلندی یافت و او از عالم انس سه تایی می باشد و طبعش سرد و تر می باشد و "حا" را از حرف (حرف الف و همزه) می باشد.

 

حرف "غین"

بدان که خداوند به روحی از جانب خویش یاری ات کند. "غین" نقطه دار، از عالم شهامت و ملکوت است و مخرجش "حلق" یعنی نزدیک ترین جای به دهان می باشد، عددش نزد ما صاحبان اسرار، نهصد است و نزد صاحبان انوار، هزار است تمام اینها در حساب جمل کبیر است. بسایطش "یا"، "نون"، "الف"، "همزه" و "واو" می باشد. و فلکش، فلک دوم است و سالهای فلکش در حرکتش یازده هزار سال است که در طبقه عامه امتیاز می یابد و مرتبه اش، مرتبه ی پنجم است و ظهور سلطان و غلبه اش، در بهایم و حیوانات می باشد. طبعش سرد و تر است و عنصرش آب است. هرچه سرد و تر است، از آن پدید می آید و حرکتش کج است و آن را خوها و حالات و کرامات است، "خالص" و "کامل" دوتایی و مونس "همدم" می باشد. غین را یکتایی ذاتی می باشد و از حروف "یا" و "نون" می باشد و "غین" ملکوتی می باشد.

 

حرف "خا"

بدان که خداوند یا ری ات فرماید. "خا" از عالم غیب و ملکوت است. و مخرجش حلق پایین و قعر دهان است و عددش، ششصد است و بسایطش، "الف"، "همزه"، "لام"، "فا"، "ها"، "میم" و "زا" می باشد و فلکش، فلک دوم است و سالهای حرکت فلکش، یازده هزار سال است. و در "عامه" امتیاز می یابد و مرتبه اش، مرتبه ی هفتم است و ظهور سلطان و غلبه اش، در جماد می باشد، طبع سَرِ آن سرد و خشک است و بقیه جسدش گرم و تر می باشد، عنصر بیشتر آن هوا است و کمترش خاک، هر چیزی که در آن طبایع چهارگانه با هم جمع می آیند از آن پدید می آید. حرکتش کج است و دارای حالات و خوها و کرامات است، "آمیخته" و "کامل" است. هر کس بر نفس خویش بد و اتصال یابد رفعت و بلندی می یابد "سه تایی" و مونس "همدم" است. دارای علامت و نشانه است و از حرف "همزه" و "الف" می باشد.

 

حرف "قاف"

بدان که خداوند ما و تو را یاری می فرماید. "قاف" از عالم شهادت و جبروت است. و مخرجش از آخرین مرتبه و بن زبان و آنچه فوق آن از سقف دهان است، می باشد و عددش یکصد است. و حروف بسایطش، "الف"، "فا"، "همزه" و "لام" می باشد. و فلکش، فلک دوم است و سالهای حرکت فلکش، یازده هزار سال و در "خاصه" و "خاصة الخاصه " امتیاز می یابد و مرتبه اش مرتبه چهارم است و ظهور سلطان و غلبه اش جن است و طبعش، اصول و اُمّهات نخستین، و پایانش گرم خشک می باشد و دیگر مواردش، سرد وتر است. عنصرش، آب و آتش است و از آن انسان و عنقا (سیمرغ)، پدید می آید. وی را حالاتی است، حرکتش امتزاج پذیراست، امتزاج مونس "همدم" دوتایی علامتش مشترک است وی را از حروف، "الف" و "فا" می باشد. و از اسماء، بر مراتبشان هر اسمی که در اولش حرفی از حروف بسایط آن باشد نزد صاجبان اسرار، دارای ذات، و نزد صاحبان انوار، دارای ذات و صفات.

 

حرف "کاف"

بدان که خداوند ما و تو را یاری فرماید. "کاف" از عالم غیب و جبروت است. و "کاف" را مخارج، مخرج "قاف" که بیانش گذشت می باشد جز آنکه از آن پایین تر است. عددش، بیست است و بسایطش، از حروف "الف"، "فا"، "همزه" و "لام" می باشد. که فلکش، فلک دوم است و حرکت فلکش، یازده هزار سال می باشد و ظهور سلطان و غلبه اش در جن می باشد و از آن هر چه گرم و خشک است پدید می آید عنصرش، آب است و طبعش، گرم و خشک می باشد. مقامش بدایت است و حرکت آن امتزاج پذیر است. و از "اعراف" می باشد "خالص" و "کامل" است و نزد صاحبان انوار، هرکس در جن اتصال یابد، رفعت و بلندی می یابد ولی نزد صاحبان اسرار، رفعت و بلندی نمی یابد. مفرد خوفناکی است که از حروف آنچه "قاف" راست می باشد و از اسماء او را بر اسمی که اولش حرفی از حروف بسایط و حروف اوست می باشد.

 

حرف "ضاد"

بدان که خداوند ما و تو را یاری فرماید. "ضاد" نقطه دار از حروف عالم شهادت و جبروت است. و مخرجش از کناره زبان و آنچه زیر و نزدیک آن را دندانهاست می باشد. و عددش نزد ما نود است و نزد اهل انوار هشتصد می باشد. حروف بسایطش، عبارت از "الف"، "دال"، "همزه"، "لام" و "فا" بوده، و فلکش، فلک دوم است و حرکت فلکش یازده هزار سال می باشد در "عامه" امتیاز می یابد و آن را وسط طریق است و مرتبه اش، مرتبه پنجم می باشد و ظهور سلطان و غلبه اش در بهایم و حیوانات است و طبعش سرد و تر است و عنصرش آب می باشد. از آن هر چه سرد و تر است پدید می آید. حرکتش امتزاج پذیر "ضا" را خوی و حالات و کرامات است، "خالص" و "کامل" و دو تایی و مونس "همدم" می باشد و علامتش فردانیت و یگانگی است. او را از حروف، حرف "الف" و "دال" می باشد و او را از اسماء، همانهایی است که در حرفی که پیش از این بود، توضیح دادیم.

 

حرف "جیم"

بدان که خداوند ما و تو را یاری فرماید. "جیم" از عالم شهادت و جبروت است. و مخرجش از وسط زبان یعنی بین زبان و بین سقف دهان می باشد. عددش سه است و حروف بسایطش، "یا"، "میم" و " الف" "همزمان" می باشد و فلکش، فلک دوم است و سالهای حرکت فلکش، یازده هزار سال است. در "عامه" امتیاز می یابد و آن را وسط طریق است. مرتبه اش مرتبه چهارم است و ظهور سلطان و غلبه اش در جن است، جسدش سرد و خشک است و سرش گرم  و خشک و طبعش سرد و گرم و خشک است. عنصر بیشترش خاک است و کمترش، آتش. از آن، آنچه با طبعش مشاکلت و همانندی دارد پدید می آید، حرکتش کج می باشد. "جیم" را حقایق مقامات و منازلات است و امتزاج پذیر است و کامل است و هر کس به او اتصال یابد، نزد صاحبان انوار و اسرار رفعت و بلندی می یابد، جز کوفیان(که قابل بدین امر نیستند). سه تایی و مونس "همدم" است. علامتش فردانیت و یگانگی است و وی را از حروف، حرف "یا" و "میم" می باشد و از اسماء همانها که پیش از این گفته آمد.

حرف "شین" سه نقطه است

بدان که خداوند ما و تو را به نطق و فهم یاری کند. "شین" از عالم غیب و جبروت است مگر میانه آن. مخرجش، مخرج "جیم" است و عددش نزد ما "الف" است و نزد صاحبان انوار سیصد است. و بسایطش، "یا"، "نون"، "الف"، "همزه" و "واو" می باشد. و فلکش، فلک دوم است و سالهای گردش این فلک گفته آمد و در "عامه" امتیاز می یابد و وی را وسط طریق است و مرتبه اش مرتبه پنجم است و سلطان و غلبه اش در بهایم و حیوانات می باشد، طبعش سرد و تر است و عنصرش آب است، آنچه که با طبعش مشاکلت و همانندی دارد از وی پدید می آید. حرکتش امتزاج پذیر است. "کامل" و "خالص" و دو تایی و مونس "همدم" است و "شین" را ذات و صفات و افعال است و از حروف، حروف"یا"و "نون" را دارد و از اسماء همان گونه است که گفته آمد، دارای خوها و حالات و کرامت می باشد.

 

حرف "یا"

بدان که خداوند ما و تو را به وسیله وحی از جانب خودش یاری کند. "یا" از عالم شهادت و جبروت است. و مخرجش، مخرج "شین" می باشد و عددش، برای افلاک دوازده گانه "ده" و "همزه"، "لام"، "فا"، "ها"، "میم" و "زا" و فلکش، فلک دوم است و سالهای گردشش گفته آمد. در "خاصه" و "خاصة الخاصه" امتیاز می یابد آن را غایب و مرتبه هفتم است. ظهور سلطان و غلبه اش در جماد است و طبعش، امهات و اصول نخستین است و عنصر بیشترین آتش است و کمتر آب و از او حیوان پدید می آید. حرکتش امتزاج پذیر است و دارای حقایق و مقامات و منازلات امتزاج یافته است و "کامل" چهارتایی و مونس "همدم" است و از حروف، حرف "الف" و "همزه" را دارا است و از اسماء همان که گذشت.

 

حرف "لام"

بدان که خداوند ما و تو را به روح القدوس یاری کند. "لام" از عالم شهادت و جبروت می باشد. و مخرجش، از کنار زبان است و نزدیک ترین آن تا پایان کناره اش. عددش، در دوازده فلک (سی) است و در افلاک هفتگانه سه. بساطش، "الف"، "میم"، "همزه"، "فا" و "یا" می باشد و فلکش، فلک دوم است و سالهای گردشش گفته آمد در "خاصه" و "خلاصةالخاصه" امتیاز می یابد و دارای غایت است. مرتبه اش مرتبه ی "خاصه" است و سلطان و غلبه اش در بهایم و حیوانات می باشد. طبعش گرم و سرد و خشک است. عنصر بیشتر آن آتش است و کمتر خاک، از آن هر چه که طبعش مشکل و همانندی دارد پدید می آید. حرکتش راست و آمیزش پذیراست "لام" را "اعراف" می باشد، امتزاج یافته و "کامل"، "مفرد" و خوفناک، می باشد که از حروف "لام"، حرف "الف" و "میم" می باشد.

 

حرف "را"

بدان که خداوند ما و تو را به توسط روحی از جانب خودش یاری کند. "را" از عالم شهادت و جبروت است. و مخرجش از پشت زبان و بالای پیشین است. و عددش در دوازده فلک دویست است و در افلاک هفتگانه دو. بسایطش، عبارت از "الف"، "همزه"، "لام"، "فا"، "ها"، "میم" و "زا" می باشد. و فلکش، فلک دوم است و سالهای گردش فلکش معلوم است وی را غایت است. و طبعش گرم و خشک است و عنصرش آتش است از "را" آنچه با طبعش مشاکلت و همانندی دارد پدید می آید. حرکتش آمیخته است، دارای "اعراف" است "خالص" و "ناقص" و "مقدس" و دوتایی و مونس "همدم" است او را از حروف، حرف "الف" و "همزه" است و از اسماء آنچه گفته شد.

 

حرف "نون"

بدان که خداوند قلبها را به ارواح یاری و کمک فرماید. "نون" از عالم فلک و جبروت است و مخرجش از کنار زبان بالای داندانهای پیشین است. عددش پنجاه و پنج است. بسایطش، عبارت است از "واو" و "الف" است. و فلکش، فلک دوم می باشد. و سالهای حرکت فلکش گفته آمد. در "خاصه" و " خاصةالخاصه" امتیاز می یابد وی را غایت طریق است. مرتبه اش، مرتبه ی منزه دوم است. ظهور سلطان و غلبه اش در مقام الهیت است و طبعش سرد و خشک و عنصرش خاک می باشد. از آن آنچه که با طبعش مشاکلت و همانندی دارد پدید می آید حرکتش آمیخته است. دارای خوها و حالات و کرامات می باشد، "خالص" و "ناقص" و خوفناک است، دارای ذلت است و "نون" از حروف "واو" می باشد.

 

حرف "طا"

بدان که خداوند ما را به آن یاری فرماید. "طا" از عالم ملک و جبروت است و مخرجش از کنار زبان و ریشه دندانهای پیشین می باشد و عددش نه است و بسایطش عبارت از "الف"، "همزه"، "لام"، "فا"، "زا" و "ها"است. و فلکش، فلک دوم می باشد و سالهای گردشش گفته آمد در "خاصه" و "خاصةالخاصه" امتیاز می یابد. "طا" را غایت طریق است و مرتبه اش مرتبه ی هفتم می باشد و سلطان و غلبه اش در جماد است، طبعش سرد و تر است عنصرش آب می باشد و از روی آنچه که با طبعش مشاکلت و همانندی دارد پدید می آید، حرکتش نزد صاحبان انوار مستقیم و راست است و نزد صاحبان اسرار معوج و کج و نزد صاحبان تحقیق و نزد ما با هم متنزح می باشد. دارای "اعراف" می باشد، "خالص" و "کامل" و دو تایی و مونس "همدم" است. وی را از حروف، حرف "الف" و "همزه" می باشد و از اسماء آنچه را که پیش از این بیان نمودیم، دارا می باشد.

 

حرف "دال"

بدان که خداوند ما را به اسماء اش یاری می فرماید. "دال" از عالم ملک و جبروت است و مخرجش مخرج "طا" است و عددش چهار و بسایطش عبارت از "الف"، "لام"، "همزه"، "فا" و "میم" می باشد فلکش، فلک اول است. و مرتبه اش مرتبه ی پنجم. سلطان و غلبه اش، در بهایم و حیوانات می باشد. طبعش سرد و خشک است و عنصرش خاک است. از وی آنچه که با طبعش مشاکلت و همانندی دارد، پدید می آید. حرکتش بین صاحبان انوار و اسرار آمیخته است. دارای "اعراف" می باشد "خالص" و "ناقص" و مقدس و دو تایی و مونس "همدم" می باشد وی را از حروف حرف "الف" و "لام" است.

 

حرف "تا"

بدان ای دوست مهربان "تا" از عالم غیب و جبروت است. و مخرجش، مخرج "دال" می باشد و عددش، چهار و چهارصد است و بسایطش، عبارت از "الف"، "همزه"، "لام"، "فا"، "طا"، "ها"، "میم" و "زا" می باشد. فلکش، فلک اول است و سالهای گردش فلکش گفته آمد. در "خاصه" و "خاصه الخاصه" امتیاز می یابد و مرتبه اش، مرتبه ی هفتم است و سلطان غلبه اش، در جماد می باشد. طبعش سرد و خشک است و عنصرش آب می باشد. از "تا" از آنچه که با طبعش مشاکلت و همانندی دارد پدید می آید. حرکتش آمیزش پذیر است و دارای خوها و حالات و کرامات است "خالص" و "کامل" و چهارتایی و مونس "همدم" است و دارای ذات و صفات است. و او را از حروف "فا" و "همزه" می باشد.

 

حرف "صاد"

بدان ای دوست ارجمند "صاد" از عالم غیب و جبروت می باشد. و مخرجش بین دو طرف زبان و بالای دندانهای پیشین پایین می باشد. عددش نزد ما شصت، و نزد صاحبان انوار نود می باشد. بسایطش، حروف "الف"، "دال"، "همزه"، "لام" و "فا" می باشد. و فلکش، فلک اول و سالهای حرکت فلکش گفته آمد. در "خاصه" و "خاصةالخاصه" امتیاز می یابد. وی را آغاز طریق است و مرتبه اش مرتبه ی پنجم می باشد. و سلطان و غلبه اش در بهایم و حیوانات می باشد. طبعش گرم و تر است و عنصرش هوا است. از وی آنچه که به طبعش مشاکلت و همانندی دارد، پدید می آید. حرکتش امتزاج پذیر آمیخته و مجهول است. دارای "اعراف" می باشد و "خالص" و "کامل" و دو تایی و مونس "همدم" است "صاد" را از حروف حرف "الف" و "دال" است. پس از این بیان، بدان راز این "صاد" خشک که جز در خواب نمی توان دست یافت و خداوند است که "صاد" را در خواب و بیداری به هر که خواهد می بخشد. بدان که "صاد" حرفی از حروف "صدق و "صون" و "صورت" است و شکلش دایره، وار است و پذیرای تمام شکلها، در آن اسرار و رازهای عجیبی می باشد که کشفش، در خواب می باشد و مقام اسرار پنهان عالم و عجایب و شگفتی های آیات و نشانه های حق تعالی است.

 

حرف "زا"

بدان که خداوند تو را به روح ازل یاری فرماید. "زا" از عالم شهادت و جبروت و قهر و غلبه است و مخرجش "صاد" و "شین" بوده و عددش هفت است و بسایطش "الف"، "یا"، "همزه"، "لام" و "فا" می باشد. و فلکش، فلک اول است. و سالهای حرکت فلکش گفته آمد. در "خاصه" و "خاصةالخاصه" امتیاز می یابد. دارای غایت است و مرتبه اش مرتبه ی پنجم است. و سلطان و غلبه اش در بهایم و حیوانات است و طبعش گرم و خشک است و عنصرش آتش می باشد. از وی هر چه که با طبعش مشاکلت و همانندی دارد، پدید می آید. حرکتش امتزاج پذیر است و دارای خوی ها و حالات و کرامات خالص و کامل و مقدس و دوتایی و مونس و همدم است. "زا" حروف "الف" و "یا" را دارا می باشد.

 

حرف "سین"

بدان که "سین" از عالم غیب و جبروت و لطف است. و مخرجش، مخرج "صاد" و "زا" می باشد. عددش نزد صاحبان انوار شصت بوده، و نزد ما سیصد و سه می باشد. (سیصد به حساب جمل کبیر و سه به حساب جمل صغیر). بسایطش، "یا"، "نون"، "الف" و "همزه" است. فلکش، فلک اول بوده و سالهای گردش فلکش گفته آمد. در "خاصه" و "خاصةالخاصه" و "خلاصه خاصةالخاصه" و صفای "خلاصةالخاصه" امتیاز می یابد. "سین" را غایت می باشد و مرتبه اش مرتبه ی پنجم است. ظهور سلطان غلبه اش در بهایم و حیوانات. و طبعش گرم و خشک است و عنصرش آتش می باشد. از وی آنچه که با طبیعتش مشاکلت و همانندی دارد پدید می آید، حرکتش امتزاج پذیر است، دارای "اعراف" می باشد. "خالص" و "کامل" و دوتایی و مونس "همدم" می باشد و او را از حروف، حرف "یا" و "نون" است .

 

حرف "ظا"

بدان از خردمند که "ظا" از عالم شهادت و جبروت و قهر و غلبه است. و مخرجش مابین دو طرف و سمت زبان و پهلوی دندانهای پیشین می باشد. عددش نزد ما هشتصد و هشت می باشد و نزد صاحبان انوار نهصد. بسایطش، عبارت از "الف"، "لام"، "همزه"، "فا"، "ها"، "میم" و "زا" و فلکش، فلک اول است. و سالهای گردش فلکش گفته آمد. در "خاصه" و "خاصةالخاصه" امتیاز می یابد. "ظا" را غایت طریق است و مرتبه اش مرتبه هفتم. ظهور سلطان و غلبه اش در جماد است. طبع گردشش سرد و تر است و قائمه اش گرم و تر می باشد. و "طا" را گرمی و سردی و تری مشاکلت و همانندی دارد، از او می آید. امتزاج پذیر است و دارای خوی ها و حالات و کرامات می باشد. امتزاج یافته و "کامل" و دوتایی و مونس "همدم" می باشد و دارای "ذات". وی را از حرف "الف" و "همزه" می باشد. 

 

حرف "ذال"

بدان که "ذال" از عالم شهادت و جبروت و قهر و غلبه است. مخرجش مخرج "ظا" و عددش هفتصد و هفت می باشد. بسایطش، عبارت از "الف"، "لام"، "همزه"، "فا" و "میم" می باشد. فلکش، فلک اول و سالهای گردش فلکش گفته آمد. در "عامه" امتیاز می یابد و وی را وسط طریق است. طبعش گرم و تر است و عنصرش هواست. از "ذال" هر چه که با طبعش مشاکلت و همانندی دارد، پدید می آید. حرکتش کج و معوج و امتزاج پذیر می باشد. دارای خوی ها و حالات و کرامات است. "خالص" و "کامل" و مقدس و دوتایی و "همدم" می باشد دارای ذات. او را از حروف حرف "الف" و "لام" می باشد.

 

حرف "ثا"

بدان که "ثا" از عالم غیب و جبروت و لطف بوده و مخرجش مخرج "ظا" و "ذال" می باشد. عددش پانصد و پنج و بسایطش، عبارت از "الف"، "همزه"، "فا"، "ها"، "میم" و "زا" می باشد. وی را فلک، فلک اول و در "خلاصه"  و "خاصةالخاصه" امتیاز می یابد. "ثا" طبعش سرد و خشک بود، و عنصرش خاک می باشد. و دارای خوی ها و حالات و کرامات بود، و "خالص" و "کامل" و چهارتایی و مونس "همدم" می باشد. "ثا" را ذات و صفات و افعال است و از حروف حرف "الف" و "همزه" را دارا می باشد.

 

حرف "فا"

بدان که خداوند قلب الهی را یاری کند. "فا" از عالم شهادت و جبروت و غیب و لطف است و مخرجش از درون لب پایینی و اطراف دندانهای پیشین بالا می باشد. عددش هشتاد و هشت و بسایطش، عبارت از "الف"، "همزه"، "لام"، "فا"، "ها"، "میم" و "زا" می باشد. وی را فلک، فلک اول و در "خلاصه" امتیاز می یابد و غایت طریق بود. و مرتبه اش مرتبه ی هفتم و غلبه اش در جماد است. طبع سرش گرم و تر و دیگر جسدش سرد و تر می باشد. عنصرش بیشترین آب و کمتر هوا است. آنچه که با طبعش همانندی دارد، از وی بوجود می آید. حرکتش امتزاج یافته است و دارای حقایق و مقامات و منازلات در نزد صاحبان اسرار می باشد. "فا" را خوی ها و حالات و کرامات و "فا" را ذات و از حروف "الف" و "همزه" می باشد.

حرف "با"

  بدان ای دوست بزرگوار "با" از عالم فلک و شهادت و قهر و غلبه است. مخرجش از دو لب و عددش دو. و بسایطش عبارت از "الف"، "همزه"، "لام"، "فا"، "ها"، "میم" و "زا" می باشد. فلکش، فلک اول و در عین صفایی "خلاصه" در "خاصةالخاصه" امتیاز می یابد و مرتبه اش مرتبه ی هفتم است و سلطان و غلبه اش در جماد است و طبعش گرم و خشک و عنصرش آتش می باشد. از وی آنچه که با طبعش همانندی دارد بوجود می آید. حرکتش امتزاج پذیر و دارای حقایق و مقامات و منازلات می باشد "خالص" و "کامل" و چهارتایی ومونس است و دارای ذات. "با" را از حروف حرف "الف" و "همزه" می باشد.

 

حرف "میم"

 بدان که خداوند مومن را یاری کند. "میم" از عالم ملک و شهادت و قهر و غلبه است. و مخرجش، مخرج "با". و عددش چهل و چهار بسایطش عبارت از "یا"، "الف" و "همزه"است. فلکش، فلک اول است و در "خاصّه" و "خاصه الخاصه" و در صفای "خلاصه" امتیاز می یابد. وی را غایت می باشد که مرتبه اش در مرتبه ی سوم، ظهور سلطان و غلبه اش در انسان می باشد. طبعش سرد و خشک و عنصرش خاک است. از حرف "میم" آنچه با طبعش همانند دارد بوجود می آید. وی را "اعراف" است و "خالص" و "کامل" و مقدس و مفرد و مونس "همدم" می باشد و او را از حروف حرف "یا" می باشد.

 

حرف "واو"

"واو" از عالم ملک و شهادت و قهر و غلبه است و مخرجش از دو لب و عددش شش است. بسایطش، عبارت از "الف"، "همزه"، "لام" و "فا" می باشد. فلکش، فلک اول و سال های گردش فلکش، بیش از این گفته آمد، در "خاصةالخاصه" و در "خلاصه" امتیاز می یابد. وی را غایت طریق می باشد و مرتبه اش مرتبه چهارم است. و سلطان و غلبه اش در جن می باشد. طبعش گرم و تر و عنصرش هواست. از "واو" آنچه که با طبعش سازگاری دارد بوجود می آید. حرکتش امتزاج پذیر و دارای "اعراف" و "خالص" و "ناقص" و مقدش و مفرد و خوفناک می باشد و او را از حروف حرف "الف" می باشد.

حرف "تهجی"

البته باید فهمید که هر حرفی از حروف خواصی دارد، همانطوری که با تلفظ در شنیدن اثر می گذارد، در نقش و ظاهر و ترکیب نیز اثر دارد:

«الف»

نمایشگر هزاران اسرار و رموز است و بقیه ی حروف از "الف" موجود. "48892" الف در قرآن موجود است. هر کس سه (111) شب جمع نویسد با خود دارد، نزد اکابر عزیز و محبوب گردد و دلش صاف و حوائجش برآید. وقت نوشتن این دو اسم را بخواند، "سبحان الله یا لا اله اله انت" و هر صبح پیش از آنکه با کسی صحبت نماید، 1000 بار (آ) گوید، مال بی حساب می رسد و اگر 1000 مرتبه (آ) بنویسد و با خود دارد چنان باشد که اموال و ثروت بی حسابی به او می رسد. و حروف مقطعه و اسراری دارد که همه نمی فهمند. شاید الف اشاره به (اله) و (الله) و (اکبر) و (علی) و (امر) و (احد) می باشد. مانند، کهیعص، که اشاره به کربلا و غیره می باشد.

«ب»

هر که روز یکشنبه دوازده "ب" نویسد و آن را در مقابل قاهر و متکبر دفن نماید، کبر و غرور او زایل و از بین می رود. و اگر مریض بر کاسه ی چینی بنویسد و بیاشامد و زمان نوشتن ذکر "یارحمن یارحیم" را بخواندو زندانی روزی پانصد مرتبه بخواند از زندان خلاص و رهایی یابد. و اگر 200 مرتبه بنویسد و همراه خود داشته باشد، کسی به او آسیب و ضرر نمی رساند.

«ت»

هر که روز چهارشنبه 400 "ت" بنویسد و بشوید و هنگام غروب (فرورفتن آفتاب) بیاشامد، کوری و تاریکی دلش از بین می رود و حافظه اش زیاد خواهد شد و می تواند همه چیز را یاد بگیرد. در هنگام نوشتن ذکر "یاقیوم، یا واحد" را بخواند، و اگر چیزی را گم کرده باشد بنویسد در صفحه آن بازیابد. و اگر با خود همراه کند، از دشمنان ایمن باشد و یا خود اگر هزار "ت" نویسد و داشته باشد، موجب عزت گردد و گفتن "ت" هر روز هزار مرتبه، موجب دولت و کامیابی گردد.

«ث»

هرکس پانصد "ث" وقت زوال سه شنبه، بنویسد و در دیوار خانه ای که رو به قبیله باشد آویزان نماید، در امور ثابت، و از حرام  و گناه حفظ شود و اگر در کوزه ی آب افکند و مرد و زن بد خلق بخورند، با هم مهربان گردند و در وقت نوشتن ذکر "یا دائم یا صمد". و گفتن آن شصت مرتبه، موجب محبت می شود، جهت رفع ترس طفل و کودک، 60 مرتبه نویسند و در زیر سر او بگذارد، نترسد.

«ج»

هر کس وقت طلوع آفتاب  53"جیم" بنویسد و با خود داشته باشد، زبان بدگویان بر او بسته خواهد شد و ارواح را مشاهده خواهد کرد و اگر از کار درمانده باشد، به آن کار خواهد رسید و از عمر خود برکت خواهد برد و در وقت نوشتن ذکر "یا باری یا کبیر" را بخواند. هرکس هر شب هزار با "جیم" گوید، بعد از هفت شب هر کدام از پیغمبران را که خواهد، در خواب می بیند و اگر رنجور باشد بنویسد و بخورد شفا می یابد.

«ح»

هرکس شب پنج شنبه اوائل ماه هجده "ح" نویسد و با خود دارد، سحر بر او کار نکند و اگر به مشک و زعفران و در حریر و بموم سفید گرفته زیر دندان نهد، ارواح را بیند و مشاهده کند، و در وقت نوشتن بخواند "یا رئی یا زکی". اگر کسی بخواهد دشمن را قطع کند. بر مشتی خاک 200 بار بخواند و بر دشمن افشاند ، دوست گردد و اگر بر قلنج گرفتار شود، هفتاد بار بگوید و دست بر آنجا بمالد برطرف شود.

«خ»

هر کس 310 "خ" در خلوت روز یکشنبه ی آخر ماه بنویسد و در خانه ی خود آویزان کند، هر مرادی که داشته باشد برآورده گردد. و هنگام نوشتن بخواند ذکر "یا کافی یا رجایی". اگر کسی بخواهد از غایب خبر یابد، بعد از نماز خفتن بر بام یا تلی بر آید و هفتاد بار بخواند و به آن طرف دمد، خبر می آید و اگر نداند در کجاست 70 بار بنویسد در زیر سر بگذارد او را در خواب ببیند.

«دال»

هرکس 35 "د" شب چهارشنبه در خلوت، وقتیکه مردم خوابند با مشک و زعفران نویسد و با خود همراه کند، دل و دست او گشاده گردد و در نظر مردم با عزت و حرمت و اعتبار کلی باشد. جهت اداء دین مفید وقت نوشتن بخواند"یا حنان یا منان". اگر کسی بخواهد کسی را ظاهراً آواره کند، صبح پیش از آنکه با کسی سخن گوید، بر بام رود و به ستاره ی آسمان بنگرد و هفتاد بار "دال" گوید، دشمن آواره شود. اگر هر روز هزار بار گوید، به مراد رسد و اگر هفتصد بار بر شیرینی بخواند و پیش سگ اندازد ، نزد مردم شیرین شود و اگر کسی دفینه ای دارد و نداند در کجاست ، 700 بار در گوش خروس بخواند، خروس تا سر دفینه می رود.

«ذال»

هر که 731 مرتبه بگوید "ذال" و روز شنبه هنگام طلوع آفتاب بنویسد و در مسجدی که نماز جمعه می کنند دفن نماید و بقصد حفظ مال یا غائب آنها حفظ شوند و وقت نوشتن ذکر "یا دیان یا خالق" بخواند.

«را»

هر که شب دوشنبه مهتاب 300 مرتبه بنویسد و به چرم گیرد و با خود همراه کند بمراد می رسد. و نزد اکابر با عزت و حرمت باشد هنگام نوشتن بخواند"یا رحمن یا دائم"

«زا»

هر کس روز سه شنبه وقت غروب هفتصد "ز" بنویسد و در گورستان دفن کند هم علومی که او از مردم در حجاب می باشد، بر او کشف شود، وقت نوشتن ذکر "یا مبدی یا علام" را بخواند. و هر که روزی پانصد مرتبه بخواند یا صد بار بنویسد و با خود همراه کند در انظار عزیز و با هیبت باشد.

«سین»

هر که 120"س" روز جمعه بنویسد و با خود همراه دارد، هیچ کس با او مجادله نکند شیرین شود و همچنین سفر و هیبت مردم نافع می باشد و وقت نوشتن ذکر "یا حلیم یا معید" را بخواند. جهت کشف کرامت هر صبح 80 مرتبه بگوید "سین" نافع می باشد و اگر صد مرتبه بنویسد و زیر سر طفل بگذارد، زود به سخن و صحبت می آید و اگر 70 مرتبه "سین" بر بدن طفل بنویسد، زود به زبان و سخن در می آید. نوشته اند از خواص "سین" آن است که اگر کسی بخواهد با خصمی (دشمنی) در محاکمه غلبه کند که قادر بر جواب نباشد، نام او را در مابین دو "سین" مفروج کند، هر چه بشود متصل و اگر نشود منفصل نوشته در دست گیرد و با او سخن گوید، او عاجز شود مثلاً اسم: قمرسقسمسرس یا اسم شمس سشسسمسسس که در قمر و در شمس متصل می باشد.

«ش»

هر کس روز چهارشنبه 360 مرتبه "ش" نویسد و به حمام رود و نوشته را در آب نهد و بشوید و آب را بر سر ریزد، نعمت به او فراغ گردد. امام صادق فرمود، باید پاک باشد وگرنه به درویشی مبدل شود. وقت نوشتن ذکر"یا حمد یا عزیز" بخواند، اگر کسی مطلبی دارد، وقت خواب 200 مرتبه بگوید در خواب پاسخ را به او بگویند و اگر به چیزی بخواند و بزن حامله دهد زود خلاص شود.

«ص»

هرکس 95 "ص" در کاسه به مشک و زعفران بنویسد، اگر برای او سحر کرده باشند و آن را بر سر ریزد باطل گردد. و اگر بین دو لشگر جنگ باشد به صلح کشد و اگر نوشته را در مصحف نهد، دشمن هلاک شود و در وقت نوشتن بخواند "یا قاهر یا قریب" و گفتن آن در سفر نافع است.

«ض»

هرکه شب چهارشنبه 101 "ض" نویسد بر چوب انار مثل عَلَمی به بندد و در خانه ی خالی بر دیوار قبله فرو برد، هر چه پیش کسی داشته باشد به او برگردد و بین مردم عزیز گردد، به او هنگام نوشتن بخوابد"یا مذل یا نور" اگر نود بار بر چیزی خواند و به دیوانه دهد، شفا یابد و اگر به علت دل درد بر چیزی نویسد و بخورد شفا یابد.

«ط»

هر کس شب جمعه با مشک و زعفران 19 "ط" نویسد و زیر سر نهد، جمال دل آرای پیغمبر را زیارت کند و اگر آن را در آب افکند و بخورد نوری در قلب او ظاهر گردد و اگر در شمشیر نقش کند، بسیار برا گردد و اگر با خود همراه دارد، عزیز باشد. و هنگام نوشتن بخواند، "یا علی یا قدوس" اگر 120 بار بر دشمن بخواند، مطیع شود و شب پنجشنبه 900 مرتبه نویسد و با خود همراه دارد در هنگام نماز وقت نوشتن بخواند "یا حی یا قیوم" و جهت عزت و ایمنی ساعت مشتری یا شرف قمر 25 رقعه در هر یک نه "ط" به این شکل:{ ط ط ط ط ط ط ط} نویسد با خود همراه دارد. به هنگام نوشتن "یا الله" گوید. و 7 رقعه نویسد در آب کند و به بیمار دهد به اذن الله خدا شفا یابد و هنگام نوشتن "حمد" را بخواند.

«ظ»

هر کس شب جمعه 910 "ظ" بنویسد و بیمار و خسته با خود همراه دارد، صحت یابد و در کاری فرو نماید و به هنگام نوشتن بخواند "یا والی یا متعالی" اگر از ظالمی بترسد، یک هفته وقت نماز صبح هزار بار به آن نیت بخواند مطیع شود.

«ع»

هر کس روز پنج شنبه 130 "ع" نویسد و با خود همراه دارد، ایمان کامل به او روزی شود و مشهور عالم گردد. هنگام نوشتن بخواند "یا محمود یا کریم" و اگر کسی را خواهد مطیع کند، بر شیرینی هر چه خواهد بخواند به او دهد مطیع گردد.

«غ»

هر کس روز جمعه 1060 "غ" نویسد و با خود همراه دارد، هرگز محتاج نشود و مرادش برآید و عجائب بسیار ببیند، وقت نوشتن بخواند"یا عظیم یا مجیب" و اگر کسی خواهد دشمن (دینی) را نیست و نابود کند هفت روز روزی هفتاد مرتبه به نیت فناء او بخواند، نیست گردد و اگر بر برگ حنظل 60 مرتبه بنویسد و در خانه ی دشمن افکند دشمن آواره گردد.

«ف»

هر که روز چهارشنبه 90 "ف" نویسد و با خود دارد، حق تعالی مراد او را بدهد و هنگام نوشتن بخواند، "یا غیاث یا مغیث" اگر کسی بر کرباس پاره نه هزار بار به نام کسی و به نام مادر او و به نام خود بخور دهد و در آتش اندازد ، آن کس هر چه باشد نزد او حاضر شود نه به حرام، و اگر آوارگی کسی را خواهد، هر روز 70 بار در مقام آن کس بخواند و بدمد آواره گردد.

«ق»

هر که 181 "ق" نویسد و با خود همراه دارد، از زندان برهد و رزق بر او گشاده گردد و هنگام نوشتن بخواند، "یا عزیز یا حکیم" اگر کسی روزی 400 مرتبه بخواند هر نیت که خواهد حاجتش برآید و اگر خواهد که خواب دشمن دین را ببندد 200 مرتبه بر کاغذ نویسد و به زیر سنگ گران نهد، خوابش بسته گردد.

«کاف»

هر که خواهد از چشم خلق ناپدید شود، وقت ضرورت باید 700 "ک" بخواند، هیچ کس او را نبیند و هرکه 101 "ک" نویسد و با خود همراه دارد از رنجها و غهم ها ایمن و درِ دولت به رویش باز شود و هنگام نوشتن بخواند "یا کلیم یا کریم". آری خداوند با "کاف" و "نون" هرچه خواهد می کند.

«لام»

هر کس شب چهارشنبه 71 "ل" بنویسد و با خود دارد از مکر خلایق ایمن گردد و هنگام نوشتن بخواند "یا شکور یا غفور" اگر بر صفحه شش "ل" نقش کند و با خود دارد، چشم زخم به او نرسد، از امام چهارم مروی است: جهت غنی شدن در هفتم هر ماه بنویسد و در کیسه یا کیف نگه دارد و ماه بعد نوشته ی سابق را در آب اندازد. 31 مرتبه در کنار هم (ل ل ل ل .... ذوالطّول ذوالطّ ول ذوالطّول)

«نون»

هر که شب سه شنبه 106 "ن" بنویسد و با خود همراه کند از امراض برهد. خواندن "ن" سبب تسهیل علم است. هنگام نوشتن بخواند، "یا حلیم و یا شکور" اگر وقت نماز خفتن صد مرتبه بگوید بیخوابی را ببرد.

«م»

هر کس بر آن بنگرد و هر روز بخواند، برکت و رزقش فزون گردد و آن برای عطارد در روز چهارشنبه است. هر کس بعد از چهل روز روزه آن را با شرایط و رو به قبله با طهارت قمر در سعود ساعت شمس رسم کند، حق تعالی حقایق و انوار قدسیه به او ببخشد و از مضرات ایمن گردد و هرکس خدا را به آن بخواند، روز جمعه اجابت شود و هرکس آن سر عددی را روز پنج شنبه با نام مقدس رسول اکرم ﷺ چهل بار بنویسد و یا غسل بشوید و بگوید: "اللّهمّ ببرکة ماشربت ان تهوّن علیّ الحفظ والفهم" و چهل روز ادامه دهد ظاهر و باطن بر او باز گردد. هرکه روز جمعه پیش از طلوع آفتاب 90 ((م)) نویسد و با خود همراه دارد به حاجتی می رسد و اگر در باغ زراعتی آویزد هیچ آفتی به آن زراعت نرسد و هنگام نوشتن بخواند  ذکر "یا خالق یا محیط" جهت وصول طلب هفتاد بار گفتن نافع است.

«واو»

هر که در روز شنبه 13 "و" بنویسد و در قرآن نهد، به مراد رسد و هنگام نوشتن بخواند "یا خالق یا محیط" جهت وصول طلب هفتاد مرتبه گفتن نافع است.

«ها»

هر کس 15 "هـ" بنویسد و با خود دارد، از سر غیب آگاه شود و علم نهانی بر او ظاهر گردد و هنگام نوشتن بخواند"یا وافی یا حفی" اگر کسی خواهد بجائی رود و مانعی باشد، شصت بار در برابر آن کس بخواند و به او بدمد بر طرف شود. اگر کسی این حروف را بر کف دست بنویسد و به نزد هر کس رود مطلب برآید. (هـ هد ه لا ه لا ن). نوشته اند هر که خواهد پی مهمی رود، این اسم را که به زبان هندی اعظم است هفت بار بخواند، آن مهم زود به آسانی برآید (اهنوس)

«ی»

هر کس 20"ی" نویسد و با خود همراه کند، خواص حروف در آن باشد. اگر کسی خواهد زبان کسی را مطلقاً به بندد 60 مرتبه با این نیت بخواند و به او بدمد بسته گردد. و اگر مقام حرف را با خود همراه تمام کند نزد خلق مکّرم شود و کسی متعرض او نشود و در آن خانه ای که این حروف یک یک نوشته باشد دولت و جمعیت فزونی دارد و از بلا ها  ایمن گردد و در سفر از دزد حفظ شود. الله اعلم. و نیز باید شک نکند و برای خواب دیدن کسی اینها را بنویسد و زیر سر نهد، هرکه را خواهد در خواب ببیند.



:: موضوعات مرتبط: اسناد ابجد و حروف (اسناد ابجد و خواص حروف)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
زمان : 1:7
اسناد ابجد و حروف


 

پیرهن مهنت و غم دوختم

ابجد عشقت چو بیاموختم

سوختم و سوختم و سوختم

حاصل عشقت سه سخن بیش نیست

 

بعضی می گویند این" 28" حرف اسماء باری تعالی جل شأنه هستندکه فرشتگان به این اسمها تسبیح خداوند عزّ و جّل می گویند: اینها الفاظ قرآن مجید هستند و همه اسمها از اینها ترتیب می یابند .

این حقیر از خداوند می خواهم که بتوانم از کلام بزرگان و صاحبان فن، علم حروف و اعداد را معرفی کرده و منابع و اهمیت آن را تا آنجا که او توفیق دهد شرح دهم. زیرا وظیفه می دانم، بتوانیم کلام مولایمان را بیشتر فهمیده و بدان عمل کنیم. و بدین سبب است که بزرگان زیادی این اسرار را کشف و به اهلش آموزش داده اند.

در اکثر رسائل مرقوم است که، عامل را برای هر عمل، در علوم غریبه، دانستن حروف و اعداد از ضروریات می باشد. بنابر این برای آنکه اسرار حروف و اعداد منطبق با اسرار درونشان ظاهر شود و معانی و مفاهیم و جایگاه وجودی خود را در آسمان و ملکوت آن، و زمینها و ملکوت آن، و در سِّر عالم دنیا و سِّر عالم آخرت و حتی از علوم آینده و گذشته محققان و مدبران را آگاه سازند و همچنین به ظاهربینان و باطن بینان در کشف خواهش هایشان کمک کنند :

1-    پروردگار عالم با رمز مقطعات در کلام کریمش، به پیغمبر بزرگوار خود حضرت محمد ﷺ باب اسرار را باز کرده است و با کنایات و اشارات و تمثیل انسان را به تدبر واداشته است. حروف را باب کلام خود قرار داد و خود را متکلم بذات معرفی نمود و به انسان توفیق داد که معجزه کلامش، قرآن را از قلب مبارک رسولش و نطق نورانی حجتش، امیرالمؤمنین (ع) بشنویم و در اثر زحمات و رنجهای این عزیزان تفسیر و تعلیم و عمل خالصانه را از این عزیزان بیاموزیم تا مگر هدایت و به نور قرآن منورگردیم و ما هم حروف و کلمات عمل مان را در لوح تکلیف بنا به وسع ضعیفمان منطبق بر آیات الهی قرار دهیم. بنابر این جای بسی تفکر است که، خداوند با خلق 28 حرف کل مفاهیم و معانی  وعوالم دنیا و آخرت را در کتابش قرآن جای داده است. چنانچه تمام کتابهای آسمانی کتاب الله است ولی قرآن هم "کتاب الله" است و هم "کلام الله" و چنین است که پروردگار خود حافظ آن می باشد و حریم قرآن بکر و دست نخورده می ماند الی یوم القیامت . چرا که مخلوق هرگز قدرت ورود در حریم کلام خالق را ندارد و این اعجاز اول بار به دست مبارک مولی الموحدین امیرالمؤمنین(ع) ثبت، نقطه گذاری، و حرکت گذاری شد و علوم صرف و نحو و تجوید را پایه گذاری نمودند. و اهمیت این همه زیبایی در حدیث مبارکی از ایشان این چنین نقل می گردد: "ان کلما فی الکتب المنزله فی القران و کلما فی القران فی الحمد و کلما فی الحمد فی البسمله وکلما فی البسمله فی الباء و کلما فی الباء فی النقطه و انا نقطه تحت الباء". "حقیقت این است و جز این نیست که همه کتابها در قرآن نازل شده اند و همه قرآن در سوره مبارکه حمد و همه حمد در بسم الله و همه بسم الله در باء و همه باء در نقطه و من نقطه زیر باء هستم".

بنابراین، حقیقت نقطه سرِّی است الهی، که نه به لفظ ادا می شود و نه به صورت ونه به اشاره و نه موصوف به صفتی است و نه ملون به رنگی و نه محدود به حدی بلکه، محجوب از حواس است. چنانکه در عین "پیدایی پنهان" و در عین "پنهانی عیان" است.

"وز غایت ظهور عیانش پدید نیست"

"نقطه بحر ازل و سر الاسرار و نور الانوار است"

ابن عباس رئیس مفسرین چنین روایت می کند که مولا امیرالمؤمنین (ع) از اول شب تا آخر شب راجع به باء بسم الله حدیث می فرمود که من اندکی از آن را می فهمیدم و فرمود قسم به خدا اگر بخواهم باء بسم الله را تفسیر کنم (لاوقرت سبعین بعیرا) برای باء بسم الله اینقدر معانی بیان می کردم که اگر  می نوشتند بایستی بار 70 شتر نمایند. وقال علی (ع) :"بالباء ظهر الوجود و باالنقطه تبین العابد و المعبود". و فرمود: "بوسیله باء، کل وجود ظاهر شدند و بوسیله نقطه رابطه عابد و معبود روشن و بیان میگردد"(او میزان و صراط و امام مبین راه و قسیم النار و الجنه است)

 قال الصادق (ع): فی تفسیر "و من یؤت الحکمه فقط اوتی خیراً کثیرا".امام فرمودند: "هر کس که حکمت به او داده شد به تحقیق به او خیر کثیر داده شد" .حکمت چیست؟ فرمود:"ان الحکمه هی الولایه المطلقه فان نقطه الولایه قد عَمَتِ الوجود و لا یشد منها شی من الغیب و الشهود و تلک النقطه قد جمعت فیها جمیع اسرار الحروف و فی الحروف جمعت و بنیت اسرار الکلمات و فی الکلمات استجنت اسرارالمعانی فالمعانی غیب فی الکلمات و الالفاظ و الکلمات غیب الحروف و الحروف غیب فی الالف المتحرکه و هی غیب فی الالف لینه و هی غیب فی النقطه فهی غیب الغیوب و سر الاسرار". و آن بطور مجمل اینطور معنی می گردد که "حکمت همان ولایت مطلقه است.که ظهورپروردگار عالم به آن نقطه ولایت است و آن به تمام تاریکیهای وجود و ندیدنی ها مسلط است و بدون سختی غیب را مشهود می گرداند و آن نقطه ایست که تمام اسرار حروف در آن جمع است و در حروف اسرار کلمات بنا نهاده و جمع گردیده، اسرار معانی و در معانی احوالات غیبی، و کلمات و الفاظ را در خود جمع و کلمات اسرار غیب حروف را آشکار می کند. و حروف، اسرار غیب حرف الف را (البته الفی که متحرک شده است یعنی همزه) و اسرار آن الف لَیِنَت و نرمی درون آنست که آن اسرار نقطه است و آن نقطه غیب الغیوب و سِرالاسرار است" .

امام حسین (ع) فرمودند: آن علمی که جدم خاتم النبیین ﷺ بدان خوانده شده علم حروف است و علم حروف در لام است و علم لام در الف است و علم الف در نقطه و علم نقطه در معرفت اصلیه و علم معرفت اصلیه در علم ازل و علم ازل در مشیت  و علم مشیت در علم غیب هویت است.

 

الله بود یک الف و ها و دو لام

از نقطه برون آمده این جمله تمام

گر طالب سِرّ نقطه هستی ایدل

این نقطه بود نقش علی اعلام

 

حروف، ظهور نقطه هستند و نقطه، مظهر مشیت غیبی است که بدین صورت در عالم طبیعت تجلی می نماید و حروف ظهور تجلیات غیوب است که به عرصه شهود می رسد. و قرآن آن نقطه غیبی است که بصورت نقطه، بر قلب پیامبر ﷺ تجلی نموده و بصورت حروف نقش بسته است و حروف مختلف عالم انسانی، از بحور مختلف محبت غیبی سر چشمه گرفته و مصداق کلی او در این عالم، در وجود مقدس علی علیه السلام تجمع صورت و سیرت داده و بهمین منطق فرموده همه کتب آسمانی در قرآن و همه قرآن در سوره مبارکه حمد و تمام حمد در بسم الله و تمام آن در باء و فرمود من نقطه زیر باء هستم.

یعنی تمام معارف آسمانی در قرآن مدون گشته و در نَفْس علی اعلا (ع) تکوین داده شده و بدین سبب از زبانش چشمه های علم و دانش و کمال بی حد و حصر فیضان نموده و سرچشمه این همه علوم و مکرمت و فضیلت در حُجُب و سُرادقات غیبی است که خدای متعال پیغمبر را برد و آن حجب را به او نمود و آنجا دست غیبی بر شانه احمد ﷺ نهاده شده و در عالم پایین پای علی(ع) بر شانه محمد ﷺ نهاده و نورانیت و روحانیت علی (ع) و محمد ﷺ و محمد ﷺ وعلی (ع) حقیقتاً یک نور است که از هم جدا شدنی نیست .

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

 فقط در نشئه عالم، طبع نقطه در دو قالب تجلی نموده که هر چه پیامبر ﷺ تبیین فرموده علی (ع) تشریح فرمودند. و هر چه علی (ع) فرمود، پیغمبر (ص)  به او آموخت و هر کجا احمد (ص) قدم، نهاد علی (ع) سایه صفت همراه او بود. و هر کجا علی (ع) بوده روح پیامبر (ص) حکومت و تکلم می فرمود. پیغمبر (ص) فرمود :"علِّمَنی رَبّی" و علی (ع) فرمود: "عَلِّمَنی رسول الله "

علم همه عالم به علی داد پیمبر                چون ابر بهاری که دهد آب به گلذار

عدد ابجد "نقطه" معادل 164 است و اگر ارقام آن را با هم جمع کنیم 1+6+4=11 و عدد 11 معادل "هو" می باشد. و نیز نقطه در جایگاه عددی معادل 47 و آن نیز جایگاه نام مبارک "امام حسین" (ع) است و" سَرِ "امام مصداق همان نقطه است که اگر 4+7=11 باز به نام مبارک "هو" می رسیم. اکنون ببینید که اعداد چگونه مرتبه باطنی حروف را آشکار می نمایند و ما را به نقطه معرفت می رسانند

نخستین وحدت حق جلوه گر بود

که شد از ظل وحدت نقطه موجود

پس آنکه نقطه شد در ظل سیار

بصورت گشت الف از وی پدیدار

ز سیر عَرضِ او شد صورت باء

به ضمِ نقطه وحدت هویدا

مکرر گشت چون این نقطه ظاهر

عیان شد تا و ثا اندر مظاهر

الف چون از دو سر بر عکس هم گشت

بطومار حقیقتها رقم گشت

چو اندرسجده ایزد تعالی

الف خم گشت و دال آمد هویدا

به ضمِ نقطه توحید فی الحال

الف خم گشت و دال آمد هویدا

الف هر دم بطوری کرده حرکت

که حرف دیگری شد در کتابت

غرض یک حرف بیرون از الف نیست

ولیکن محرم این مدعا کیست

ز ظلِ وحدت، اسما گشت ظاهر

ز شوق جلوه حُسنند مخلوق

بود آمیزش این ذره با خود

به دریا می رساند نسبت این دُرّ

علم حروف از هر علمی برتر و والاتر و برای انسان نافع و لازم است، زیرا درک هر مفهومی از مفاهیم موجودات عالم هستی از غیب و شهود و معانی هر یک از آنها در صورت فردی و ترکیبی حروف نهفته و حروف دلیل و مُظهر تمام آنها می باشد، و مبنای تمام علوم شناخت ذات فردی حرف و ترکیبات و حالات و عوارض و معانی استحصالیّه است. حروف مبیّن اسرار، و مظهر علوم، و کاشف مقاصد غیب و شهود است و فهمیدن معانی کتب آسمانی بویژه "قرآن" به معرفت حروف بستگی دارد و تمامی زبانها و لغات محتاج به علم حروفند.

بدان این اقیانوسی است که اگر در آن فرورویم، اموری پدید خواهد آمد که توان شنیدن آن نیست چون حروف مطالبی بس پیچیده و اسرار آمیز به خود اختصاص می دهد که علم حروف را به وجود می آورد (همان علم جفر) و همان گونه که بیان نمودم اگر تمام آبهای زمین جوهر و دوات گردد و تمام چوبها ودرختان کاغذ گردند، در باب حروف، سخن بسیار بیشتر از ظرفیت آنها خواهد بود .

پس از حروف، اسماء پدیدار گشتند، و خداوند سبحان حقایق را بر شمار اسماء حقیقی اش انشاء و ایجاد فرمود و بر طبق این اسماء فرشتگان و موکّلها و "عونٍ و طیشٍ" را آفرید تا حمد و سپاس سبحان گویند و شأن و منطقه ای برای هر یک از اسمها قرار داد. و همه را به تسبیح گویی اسماءاش فرا خواند تا اسم و مسما و تسمیه او گویند.

شیخ شبستر می فرماید:          

ز حق با هر یکی خطی و قسمی است

معاد و مبداء هر یک ز اسمی است

از آن اسمی که آمد هم به در شد

اگر چه در معاش او در به در شد

از آن اسمند ،موجودات قائم

بدان اسمند در تسبیح دائم

 

اصبغ ابن نباته گوید: امیر امؤمنین (ع) فرمود: "عثمان ابن عفان از رسول خدا (ص) پرسید ، یا رسول الله تفسیر ابجد چیست؟ حضرت فرمودند: "تعلَّمُ التَّفسیر ابجدِ فاِنَّ فیه الاَعاجیبُ کلها ویلٌ لعالِمِ جَهِلَ تفسیرَهُ" تفسیر ابجد را بیاموزید زیرا که در آن شگفتیها است و وای بر آن عالمی که از تفسیر آن چیزی نداند گفتند: یا رسول الله تفسیر آن چیست؟ فرمودند: "اما ابجد ، "الف" پس آلاء (نعمتهای باطنه خداوند) است حرفیست از اسماء و اما "باء"، بهجت خداوند است و اما "جیم"، (جنت) بهشت خداوند و جمال خداوند و جلال اوست و اما "دال"، پس دین خداوند می باشد واما هوز، پس "ها" هاویه است و "واو" فویلٌ لاهل النّار(وای بر اهل اتش)و اما "زاء"، فزاویهٌ فی النار پس زاویه است در آتش ، پس پناه می بریم به خدا از آنچه در زاویه است (زاویه های جهنم) و اما حطی، "حاء" آن ریختن خطاهاست از مستغفرین در شب قدر و آنچه جبرئیل با آن با ملائکه نازل می شود تا طلوع آفتاب (فجر) و اما "طاء"، فطوبی لهم و حسن مآب (درخت طوبی) برای آنهاست و گشتنگاه نیک و آن درختیست که خداوند عزّو جل آنرا نشانیده و در آن روحش دمیده و همانا که شاخه های آن از پس دیوارهای بهشت دیده می شوند حُلی و حُلل می رویاند بر دهانشان آویخته است. و اما "یاء" ، یدالله فوقَ خلقِهِ دست خدا بالای دست خلق اوست. سبحانه و تعالی امّا یشرکون.

و امّا کلمن ، "کاف" کلام خداست که برای کلمات خدا بدل کردنی نیست و از غیر خدا برگشت دهنده ای نیابی و اما "لام"، فرمود آمدن اهل بهشت است بر پیغبر در زیارت و تحیّت و سلام و ملامت اهل آتش است در خودشان. اما "میم"، ملک خداوندی است که زوال ندارد و دوام خداوندی است که فنا ندارد و "نون"، نون والقلم و ما یسطرون است. قلم قلمی است از نور و کتابی است از نور در لوح محفوظ که مقربون آنرا گواهند و خدا در شهادت کافیست و اما "سعفص"، "صاد" یک صاع بصاع و قصاص بقصاص، یعنی جزا به جزا و هر چه کنی جزا یابی. همانا خدا به بندگان ستم نکند و اما "قرشت"، یعنی آنها را در قبر از هم پاشد پس آنها را زنده کند و در روز قیامت پراکنده نماید و در بین آنها به حق حکم کند و به آنها ستم نمی شود".

هارون بن جهم گوید: یکی از صحابه گفت امام صادق (ع) فرمود: "همانا به عیسی (ع) دو حرف عطا شده ، و به اندو حرف (از زنده کردن مردگان و شفای بیماران) عمل می کند و به موسی (ع) چهار حرف، و به ابراهیم (ع) هشت حرف، و به نوح (ع) پانزده حرف، و به آدم (ع) بیست و پنج حرف و همانا خدایتعالی تمام آنها را برای محمد (ص) گرد آورد و "همانا اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است" هفتادو دو تای آن به محمد (ص) داده شد و از ان یکی در حجاب است (پس به چهار پیغمبر پنجاه و شش حرف رسید).

چشم دل باز کن که جان بینی                    آنچه نادیدنی است آن بینی

آنچه بینی دلت همان خواهد                    آنچه خواهد دلت همان بینی

از امیرالمومنین علی(ع) است که می فرمایند: "خضر نبی را در خواب دیدم و به او گفتم به من بیاموزد چیزی که بدشمنان ظفر یابم، فرمود یا علی بگو "یا هو یا من لاهو الاهو"چون به سمع همایون حضرت رسالت رسانیدم، فرمود یا علی این اسم اعظم بوده است که به تو آموخته و من در روز بدر آنرا مکرر میگفتم تا آنکه ظفر یافتم. شاید سِرِّ این اذکار زیبا این است که عدد ابجدش"118" است و آن نیز معادل با نام مبارک "حسن" (ع) می باشد.و الله اعلم

بقیه از درس نقطه

توضیح کلام آن بزرگوار که فرمود "من نقطه با بسم الله می باشم" یعنی من جامع قرآن و کلام الله ناطق هستم. اول نقطه وجود که از سماء قدرت ازلی به ارض ممکنات نزول نمود سِّر حقیقت محمدی ﷺ یعنی نور احمدی ﷺ بود. چنانچه فرمود "اول ما خلق الله، نوری" و در جای دیگر فرمود" اول ما خلق الله ، القلم" و در جای دیگر ،"اول ما خلق الله ، العقل". خلاصه در هر مرتبه ای از مراتب خلقت اول پیدایش و ظهور آن یک امر وحدانی بسیط بوده است.

در عالم عقول و اول ما خلق الله ، همان حقیقت محمدی (ص) و در مرتبه نفوس، نَفْسِ علوی، علی و فرزندانش (ع) هستند. در مرتبه طبیعت جوهر بسیط هیولی و ماده تا برسد به مرتبه الفاظ که همه از نقطه بسیط آغاز می گردد. و از نقطه، خط بوجود می آید و از خط 29 حرف هجاء و از ترکیب حروف هجاء، کلمه و از کلمه،کلام. و سخنگو، توسط کلام ما فی الضمیر خود را ارائه می دهد و شاید اشاره به این باشد که منم قرآن ناطق و حقیقت کلام الله که از نَفَس رحمانی و فیض سبحانی در عالم حقیقت تظاهر نموده اند و من نقطه جامع کلام الله هستم و تمامی معانی کتب الهی که در کمون وجود من مندرج است.

در روایتی فرموده "نازل نشده آیه ای از آسمان در دریا و نه در خشکی و نه در شب و نه در روز و نه در بیابان و نه در سفر و نه در حضر مگر آنکه من می دانم در چه وقت نازل گردیده و راجع به چه امری فرود آمده و من می دانم ظاهر آن را و باطن آنرا تفسیر آن را و تأویل آن را". و امثال این روایات بسیار است که دلالت دارد بر اینکه تمام علوم قرآن مندرج در قلب آن بزرگوار است. پس جا دارد که بفرماید تمام قرآن مندرج در باء بسم الله است و من آن نقطه با می باشم .(شاید طپش قلب قرآن صوت قرآن است چنانچه هر یک ازمعصومین در بطن مادرشان حیات خود را با صوت قرآن اعلام می داشتند)

تعبیر به نقطه شاید از جهت وحدت و حقیقت ذات مقدس اوست. یعنی امیرالمؤمنین علی(ع) و اینکه آن حضرت بعد از رسول اکرم (ص) "اول ما خلق الله" است پیغمبر اکرم (ص) فرمود: "من و علی در ابتدای خلقت یک نور بودیم و تسبیح و تهلیل حق تعالی را می کردیم تا آن که آن نور دو قسمت گردید،نیمی در صلب عبدالله (ع) و نیمی در صلب ابوطالب قرارگرفت" . در تفسیر علی ابن ابراهیم از صادق آل محمد(ص) است که "باء"، بهاءالله (جمال) "سین"، سناءالله (رفعت و بزرگی)، "میم" ، ملک الله (سلطنت و بزرگیست) است.

در تفسیر دیگر از "بسم الله الرحمن الرحیم" از طریق اعداد و حروف از آقای مقدادی که می فرمایند:"کلمه بسم اگر حرف اول و آخر را (باءو میم) به عدد ابجد بنویسیم می شود 92 و آن معادل نام مبارک محمد(ص) است و عدد ابجد س (س،ی،ن) برابر 120 است که آن نیز معادل نام مبارک علّی (ع) است. بنابر این پروردگار عالم نام مبارک خود را از مجرای رسالت و ولایت محمد(ص) و علی(ع) معرفی می کند که او الله است. اسم اعظم الله به عدد ابجد 66 می شود که در جایگاه حروف و الفبا 30 می باشد بنابر این خالق یکتا ذات اقدس خود را با جلوه کتاب آسمانیش در قلب پیغمبر (ص) (رسالت ) و نطق کلامش و افشای اسرارش (از ولایت) و از درون سی جزء قرآن نمایان می فرماید که عدد 30 معادل حرف لام که سرّ مجرای توحید می باشد". پروردگار سبحان تمام رسالت رسولانش و تمام ولایت اوصیاء ومعصومین اش را فقط در یک مجرا که توحید است وجه الله خویش قرار داده و باقی و ابدی می گرداند که او الله است وبا دو صفت رحمان و رحیم باب نوزده گانه حروف بسم الله الرحمن الرحیم را باب قلب شدن تمام موجودات به اعلای انسانیت ترفیع می دهد.

عدد اسم مبارک "رحمان" برابر با 298 است که اگر ارقام آن جمع گردد 2+9+8=19 است. مگر نه این بود که وجوب ورود حیوان حلال گوشت به عالم انسانی در موقع ذبح بشرط گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" است پس اسم مبارک رحمان مجرای رحمت رزق پروردگار عالم است به عام مخلوقاتش که فقط در دنیا ارزانی می دارد ولی شاید شرط وصل شدن اسم مبارک رحمان که رحمت خواص اوست به رحمت عامش که "رحیمیت" است و آن مخصوص مؤمنان در آخرت می باشد اینست که از مجموع عدد کلمه رحمان که 19 است گذشته و وارد عالم آخرت بصورت انسان می شود یعنی در دنیا حیوانیت را گذاشته و با صورت انسانی از حروف "بسم الله الرحمن الرحیم" گذشته و به اعلای رحمت رحیمیت وصل شویم. جالب است که عدد ابجد اسم مبارک "رحیم" 258 است که اگر جمع گردد2+5+8=15 می شود که آن خود جایگاه حرف مبارک "سین" است که همان قلب قرآن است و میزان حروف پس نتیجه می گیریم حق سبحانه و تعالی از مجرای رسالت و ولایت ذات اقدس خویش را معرفی کرده و راه رسیدن به رضای خویش و همچنان هدف خلقتش را قرآن و ذوب شدن در توحید خود دانسته است چنانچه ذوب شدن میسر نمی گردد (تهلیل) مگر این که با اخلاص بر خوان رحمانیتش رزق هدایت و انسان شدن را از گذشتن از 19 حروف "بسم الله الرحمن الرحیم" بگیریم تا به میزان و تعادل صورت و سیرت و عمل انسانی برسیم که آن نهایت رسیدن به آغوش محبت "رحیمیت" پروردگار عالم است که خود تا الی یوم القیامت بنده اش را نوازش و پذیرایی بفرماید و او را به کمال قرب خود برساند.

در" بسم الله الرحمن الرحیم" که اسم اعظم و ذکر اکبر است چون نازل شد آسمانها به حرکت درآمد و زمینها لرزید و ملائکه بر تسبیح افزودند و آن بر جبه اسرافیل و جبه آدم نوشته بود و بال جبراییل و بر کف عزرائیل نوشته و بر عصای موسی و به زبان عیسی (ع) و خاتم سلیمان (ع) و زمانی که به مریضی به عدد حروف آن 19 بار  بخواند شفا یابد و 50 بار برای برآمدن حاجت برآورد و وقت خواندن باید به ذکر مشغول و قلبش متوجه معبود باشد.

علم حروف به یک معنی علم جفر است.  جفر در لغت به معنای چاه عمیق، یا پوست بزغاله یک ساله است (چون پوست بزغاله قابلیت شکل پذیری در هر زمینه را داراست) یا به قولی دستورات و فرمایشات پیامبران و اولیای خداوند می باشد. جفر در اصطلاح دیگرش عبارت از علم حروف و انواع و اقسام بسطها برای نتیجه مطلوب و آن ربط عالم سفلی با عالم علوی است. (برای درک بیشتر این علوم کتاب فتوحات مکیه شیخ اکبر محیی الدین عربی را باید مطالعه بفرمایید).در اکثر رسائل نوشته شده است که عالم را برای هر عمل در علوم غریبه دانستن حروف و اعداد از ضروریات این علوم است.

معنی ابجد

در منتخب "اللغات و غیاث" نوشته است که "مراسم "شخصی بود که نوشتن از او ایجاد شده است و این 28 حرف به معنی، "ابجد یعنی آغاز کرد". "هوز بدست آمده"،"حطی یعنی واقف شد"،"کلمن یعنی سخن گو شد"، "سعفص یعنی این آموخت"، "قرشت یعنی ترتیب کرد"، "ثخذ یعنی نگه داشت"، "ضظغ یعنی تمام ساخت".

اما در بیان منشأ تدوین علم حروف که همان علم جفر هم می باشد، ائمه کرام اهل بیت علیهم السلام، واضع جفر، جامع علم حروف، که مشتمل بر حقایق و خواص حروف و اسماء آیات است می باشند که در دو جلد کتاب شریف است از این علوم که متعلق به شاه ولایت، امیر المؤمنین و امام المتقین، اسد الله الغالب، الامام، علی ابن ابیطالب علیه صلوات و السلام بوده است. و بعد از ایشان 11 فرزند بزرگوارشان که ائمه معصومین و هدات اهل حق و یقین اند علیهم السلام، به طریقت وراثت این علم نفیس را مستهظر بودند و از آن دو کتاب شریف استخراجِ معانی غامضه می فرموده. بتخصیص حضرت امام همام ابوعبدالله، جعفر محمد الصادق علیه السلام و علی آبایه الکرام الصلوات و السلام که صاحب کتاب "جفر خایب" اند و ابو حامد حجه الاسلام محمد غزالی در کتاب "سرالمصون والجواهر المکنون" که مشتمل بر خواص حروف مرتبه احاد که در لوح مثلث وضع کرده اند چنین آورده که استخراج این نسخه از کتابی که حضرت امام همام امیرالمؤمنین علی (ع) در کتاب خود بجفر جامع الدنیا والاخره ومطلع نشده است هیچکس بر کشف مخفیاتی که کتاب شریف است از اسرار نورانیه وانوار ربانیه غیر حضرت امام جعفرصادق ع واصل نشده بمعرفت این علم شریف، الا قلیلی از اهل دانش و معرفت.

و حضرت امام صادق ع این علم شریف را شرح فرموده  وما به برکت عنایات رب العزه والحمدالله علی ذالک  در اطلاع اکابر دین بروقوع حوادث ازحروف مقطعات که معدن جواهر حکمت است. عبدالله ابن عباس روایت کرده که "مجمع مناقب ومظهر عجایب" امیرالمومنین، علی (ع) وقوع فتن وحدوث آنرا از حروف "حمعسق" دانسته و در تفسیر ثعلبی و بعضی از رسائل  قشیری مذکور است. که چون این حروف نازل شد اثر ملامت در جبین مبین حضرت رسالت ﷺ مشاهده شد یکی از مَحرمان کیفیت حال را سوال کرد حضرت فرمود که مرا خبردادند از بلاهایی که برامت من درآخرالزمان نازل شد از خسف و قذف و آتشی که ایشان را در بیابان جمع می کند و بادی که ایشان را بدریا افکند و نشانهای پی درپی ازخروج دجال، و فتنه یاجوج  و ماجوج، وغیر آن از علامات قیامت و از اینکه روشن شد که  کیفیت حدوث وقایع و وقوع حوادث جمع در ضمن این حروف مندرج است و از روضه رسالت و نبوت، و ثمره شجره ولایت و فتوت، امام الثقلین،  ابی عبدالله  الحسین (ع) سوال کردند که معنی "کهیعص" چیست؟ فرمودند که:" لو اخبرتکم به لمشیتم علی الماء"؛ "اگرشما را از این معنی آگاه گردانم هرآینه بر آب بگذرید وقدم شما تر نشود" .(از کتاب حرزالامان به قلم محمد عطار علیه الرحمه) علم حروف خواص عجیب و با کراماتی نیز دارد که با اعداد اثر خود را نشان می دهد . یکی از خواص آن در بیان ذکر اسماء الحسنی در عدد ابجد است که نتایج زیبایی دارد. مثل نام مبارک "الله" که اگر 66 بار در66 روز ذکر شود با خلوص، انشاءالله باری تعالی باب علم را برای شما می گشاید.

باری عدد ابجد کلمه "حروف" (ح ر و ف) خود اسرار است و معادل 294 می شود اگر آن را جمع کنیم 2+9+4=15 می گردد و آن خود جایگاه حرف "سین" یعنی قلب قرآن است و در واقع جایگاه حیات و تعالی است پس با علم حروف به قلب معانی و اسرار هر چیز می توان دست پیدا کرد. و نیز اگر ارقام ان را در هم ضرب کنیم 2×9×4=72 می شود که مطابق است با عدد اسماء الحسنی پیامبر (ص)، کلمه "سجده" و کلمه "سیب" و نیز 2×7=14 و جالبست که حروف عربی 28 حرف هستند در واقع 2تا 14تا که 14 حرف آن شمسی (نورانی) و 14 حرف دیگرش قمری (ظلمانی) است. حروف مقطعات قرآن بدون تکرار 14 است که همگی نورانی هستند و عدد جایگاه کلمه "حروف" در الفبا 51 می شود. همانطور که گفته شد تمام حروف "اسماء الله" هستند. 51 عدد نمازهای واجب و نافله ایست که بر انسان واجب گردیده که بوسیله آن به میزان کمالات انسانی و نفسانی می رسیم و جالب است که اگر5 را با یک جمع نماییم می شود 6 که آن معادل عدد حرف "واو" است. "انا لله و انا الیه راجعون". واو محل عالم دنیا می شود که عدد آن 6 است. یعنی به عدد 6 روز بوجود آمده و به 6 دنیا فانی می شود. ولی از دنیا و در دنیا به سر باطن حروف و اعداد می رسیم.

در عدد ابجد حروف "کلمه" عدد آن می شود 80 باز هم خیلی جالب است زیرا به طول عمل و رسیدن به قله آن که کلمه "فاء" می شود یعنی رسیدن به فوز یا به کامل شدن از هر جهت. و در جایگاه عددی کلمه "اعداد" که 26 می شود اگر 2 و 6 را جمع نماییم به عدد 8 که جلوه سایه رضا است می رسیم و اگر عدد 2 را در 6 ضرب کنیم به عدد 12 می رسیم که مدد رساننده همه اعداد است و اگر عددهای جایگاه حروف و جایگاه اعداد را با هم جمع کنیم یعنی 51 را با 26 جمع کنیم می شود 77 که معادل با کلمه مبارکه "هو الله" می گردد، که منشاً این علم را از ذات اقدس خویش ظهور داده است و اگر(در عدد 77) 7 را با 7 جمع کنیم می شود 14 و در می یابیم آینه ظهور اسرار 77 در 14 وجود مقدس جلوه نما گردیده و آنها کل نور وکل اسرار هستند. (در عدد 14) 1+4 =5 پس در می یابیم تمام سلسله حروف و اعداد رحمتی هستند از رب العالمین تا ما را به شناخت و معرفت عبادت و بندگی خویش برساند تا خود حلقه بندگی را به عنوان اطاعت محض بپذیرد و آن انجام نمی شود الا به شیعه شدن پنجمین معصوم وجود مقدس آقا امام "حسین" (ع) که خود مظهر ظهور حقیقت بندگی و رضا و سجده است .

علم حروف پیرامون مولا علی (ع) در کتاب خصاق (جلد 2ص 444)  از کلام مبارک امام باقر (ع) و ایشان از رسول الله (ص) نقل فرمودند:" علم علیاً (ع) اَلْفْ حَرفٍ کل حرف منها یفتح اَلْفْ حرفٍ".یعنی "به علی (ع) هزار حرف آموخت که هر حرفی از آن هزار حرف باز می کند" و علی ابن ابیطالب (ع) فرمود : "علم الحروف من العلمِ المخزون لا یعرفهُ الاّ العلماءُ الربانیون" . دانشهای علم حروف از دانشهای در بسته است که جز دانشمندان ربّانی ندانند.

در تأیید مطلب امام ششم (ع) فرمود: "چون علی علیه السلام پیامبر (ص) را به خاک سپردند ابوبکرلعنت الله و عمر لعنت الله در ضمن حدیث طولانی به آنها فرمود اینکه گفتید چرا شما رادر امر غسل حضرت پیغمبر(ص) حاضر نکردم برای آن بود که به من فرموده بود اگر جز تو کسی عورت مرا ببیند کور می شود از این رو شما را خبر نکردم. اما آنکه سر به گوش آن حضرت گذاشتم به جهت آن بود که به من هزار حرف آموخت که هر حرفی هزار حرف دیگر را شرح می کرد برای این بود که شما را در سرّ آن حضرت آگاه نکردم".

ظاهر و باطن حروف قرآن

ابن عباس گوید بالاترین چیزی که از تفسیر علی ابن ابیطالب (ع) آموختم این بود: "اِنَّ القرانَ اُنزلَ علی سبعهِ احرفٍ ما مِنها .حرفٌ الاّ و لهُ ظهرٌ و بطنٌ و اِنَّ علیاً عَلِمَ الظاهرَ و الباطن" . همانا که قرآن بر هفت حروف نازل شد (بسم الله) از آنها هیچ حرفی نباشد مگر اینکه برایش ظاهریست و باطنی که علی (ع) ظاهر و باطن آن را می داند.( و شما ای عاشقان علی(ع) اسرار را در" ع، ل، ی" و عدد 110 و 120 او بجویید).

حضرت سجاد (ع) در دعای 28 بند 10 صحیفه خود عرض می کند: "و ایّاکَ ندایی لکَ یا الهی وحدانیّهُ العددی و ملکه الصّمد و فضیله الحولِ و القوه"."تنها تو محل ندای من هستی فقط تو را ندا می کنم برای توست ای معبود، یکتایی عدد و پادشاهی قدرت صمدیّت و زیادی و برتری گردش و نیرو" .

در معانی الاخبار (ص 20) در حروف مقطعه روایت مفصّلی از امام صادق(ع) آمده است (برخی از مضامین را ذکر می کنیم): چون رسول خدا ﷺ به مدینه آمد و سوره بقره نازل شد، یهود گفتند "الم" اگر از قرآن محمد (ص) است مدت ملک او 71 سال است چون الف =1، لام=30 و میم=40 است پس جماعتی از یهود نزد رسول الله ﷺ  آمدند و خواستند با حضرت مناظره کنند، رسول خدا امیرالمؤمنین (ع) را تولیت داد تا با ایشان مناظره نماید حضرت حاضر شد یهود حرف خود را گفتند حضرت فرمودند پس با "المص" چه خواهید کرد آن نیز از قرآن است یهود گفتند این سنگین تر است زیرا (161 می شود) و حضرت فرمودند پس با "الر" چه خواهید گفت، یهود گفتند این سنگین تر است و عددش بیشتر (231) حضرت گفت پس در"المر" چه خواهید گفت اینهم در قرآن است و بر رسول خدا نازل شده است گفتند این سنگین تر و عددش (271) است حضرت فرمود اکنون بگویید مدت ملک رسول خدا یکی از این فواتح سُوَر است یا مجموع آنها است یهود حیران شدند. بعضی گفتند یکی از این مذکورات است و برخی گفتند نه بلکه مجموع  مراد است  وآن مدت (744) سالست و بعد از آن سلطنت به یهود منتقل می شود حضرت فرمود این سخن را از کتاب آسمانی می گویید یا از پیش خود افتراء می کنید؟ گفتند از پیش خود. حضرت فرمود دلیل صحت افتراء شما چیست؟ گفتند به حساب جمل است.

حضرت فرمود : چگونه با حساب جمل به مقصود شما این حروف دلالت دارد اگر کسی گوید این حروف با این عدد  هرگز دلالت ندارد که مدت ملک رسول خدا اینقدر باشد . ولی دلالت دارد که برای شما هر یک از شما به عدد این حروف لعنت شدید است یا به عدد این حروف برای ما و شما دنانیر و دراهم است یهود از جواب عاجز شدند، و گفتند یا ابالحسن (ع) منصوص نیست در "الم و المص و الر و المر" بزرگ آنها گفت: یا علی شاد نباش که ما را از جواب عاجز کردی و برای صحت قول نتوانستیم حجتی بیاوریم شما هم برای مدعای خود برهانی نداری فقط عجز مارا جواب حجت خود قراردادی. حضرت فرمود ما از راه بیّنه و معجزه باهره وارد می شویم. پس حضرت به شتران یهود توجه نمود و ندا کرد، شتران شهادت دهید به نبوت سیّد انبیاء و امام و وصی او. تمام شتران به سخن آمدند گفتند راست گفتی ای وصیّ رسول خدا (ص) این جماعت یهود دروغ گفتند. دوباره امیرالمؤمنین به لباسهایی که در تن یهود بودند رو کرد فرمود ای لباسهای تن این جماعت گواهی دهید، لباسها به سخن آمدند گفتند راست گفتی ما شهادت می دهیم حقیقتاً محمّد (ص) رسول خدا و تو یا علی (ع) وصی او باشی هر قدمی که محمد (ص) در مکرمت برداشته تو بجای آن به مکرمت قدم برداشتی و شما دو برادر هستید که از اشعه انوار الوهیّت بوجود آمده اید و در این دنیا دو قسمت شدید و در جمیع فضایل یکی هستید مگر نبوت، که در او شریکی نیست زیرا بعد از او پیغمبری نیست. این وقت جماعت یهود لال شدند و بعضی ایمان آوردند و بعضی بر کفر خود ماندند و علم حروف در جناب عیسی خواهد آمد.

علم حروف در اصحاب مهدی (عج)

امام صادق(ع) فرمود : بزودی در مسجد شما یعنی مکه سیصد و سیزده نفرآیند، اهل مکه می دانند که اینان از پدران و اجداد انها زاییده نشده اند،" علیهمُ السُّیوفُ علی کلِّ سَیفٍ کلمهٌ تَفتِحُ الفَ کلمهٍ طَلَعَتِ الّریحُ فَتُنادی بِکُلِّ وادٍ هذاالمهدی یَقضی بِقَضآءِ آلِ داود و لا یُسئَلُ علیهِ بَیِّنهُ".برآنان شمشیرها (اسلحه ها) آویخته بر هر شمشیری کلمه ای است که هزار کلمه باز می کند باد می وزد (و بر می انگیزد) پس به هر وادی ندا می کند این مهدی (ع) است که به قضاوت آل داود قضاوت می کند و بر او بینه و برهانی سؤال نمی شود (در آن کلمه ها اسرار جهانست).

از حضرت امام حسین (ع) نقل شده است که: مردی یهودی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت فایده "حروف هجاء" چیست؟ امیرالمؤمنین (ع) در مجلس حاضر بود رسول خدا (ص) فرمود یا علی (ع) جواب این مرد یهودی را بده و رسول خدا در حق علی (ع) دعا کرد "اللهمَّ فَقِّههُ و سَدِّدهُ"، امیرالمؤمنین (ع) متوجه مرد یهودی شد و فرمود هیچ حرفی نیست مگر آنکه اسمی است از اسماء الله عزَّو جلَّ (خواندن آنها سبب اجابت است بشرط خلوص )

1- اَمّا  اَلف – "فَاللهُ الَّذی لا الهَ اِلّا هُوَ الحَیِّ القیّوم" . الف اشاره است به اینکه خداوند آنستکه هیچ معبودی جز او نیست او زنده وبر پا دارنده است .

2- امّا باء -  یعنی خداوند متعال باقیست بعد از فانی شدن جمیع خلایق .

3- امّا تاء -  یعنی توّاب است که قبول کنندﺓ توبه بندگانش می باشد .

4- ثاء – یعنی خداوند ثابت بوده و هست و خواهد بود (14 27) "یُثَبِّتُ اللهُ الّذینَ آمنوا بِالقولِ الثّابتِ" (مؤمنین را خداوند به قول ثابت نگه می دارد) قول ثابت کلمه لا اله الّا الله است .

5- امّا جیم – " فَجَلَّ شأنُه و تَقَدَّسَت اسمائُه" (بزرگی و عظمت و جلال و الوهیّت او بالاتر است از اینکه بشر بتواند به او پی ببرد .)

6- اما حاء – "فحقَّ"- حی- حلیم (زنده و پاینده و بردبار و حکم کننده بر بندگان است.)

7- اما خاء – "فخبیرٌ بِما یَعمَلُ العباد" (با خبر است بآنچه بندگان می کنند).

8- واما الدّال -  "فَدیّانُ یومِ الدّین" (حکم کننده روز جزاء)

9- و اما الذّال -  "َذُوالجَلالِ و الاِکرام" (صاحب تمام جلالها و کرامتهاست )

10- اما راء –" فَرؤُفٌ بِعبادِه" (مهربانست به بندگان خود ) .

11- اما زاء – "فَزَیِّنُ المعبودین"(زیبنده معبودیت است و هر چه جز او پرستش شود عاطل و باطل پرستنده کافر است).

12- اما سین – "فالسمیعُ البصیر" (شنوا و بینا است بر مسموعات و مرئیات همه دانا باشد ).

13- اما شین – "فالشّاکِرُ لِعِبادهِ المؤمنین" (از بندگان سپاسگذار خوشنود است ).

14- و اما الصاد – "فَصادقُ فی وَعدهِ وَ وَعیدُهُ "(در وعده اش به مؤمنین به بهشت و بیم دادن او به بدکاران بدوزخ راستگو است).

15- و اما الضّادّ- "فَضارُ النافع "(زیان زننده بکفار و سود دهنده به مؤمنین است).

16- و اما لِطاء – "فالطّاهِرُ المُطهِّر" ( از صفات امکانیه ، پاک و از ستم منزه است ).

17- و اما الظاء – "المُظهرُ لآیاته" ( آشکار کننده آیات قدرت اوست ).

18- و اما عین – "فعالمُ بعبادهِ" ( او به بندگانش داناست).

19- واما غین- "فغیاثَ المستغیثین"( فریادرس فریاد خواهان است ).

20- و اما لِفاء- "فَفالقُ الحبِّ و النَّوی" (شکافنده حبه و دانه است ).

21- و اما قاف – "فقادرُ علی جمیعِ خلقهِ" (بر تمام مخلوقاتش تواناست ).

22- و اما لِکاف- "فالکافیَ الّذی لَم یَکن لَهُ کُفُواً احَدٌ و لَم یَلِد و لَم یولَد" (کفایت کننده ایست که برایش کسی همتا نیست و نزاید و زاییده نشده ).

23- و اما الّام- "فَلطیفٌ بعبادهِ" ( ببندگانش مهربان است).

24- و اما میم – "فَمالِک" (مالک همه چیز و پادشاه موجودات است).

25- و اما نون – "فَنَوَّرَ السَّموات و الارضَ بِنورِ عرشهِ"(آسمانها و زمین را به نور عرش خود روشن نموده است).

26-اما واو- "فَواحدُ صَمَد" (او یکی است و صمد میان پر که از او چیزی بیرون نیاید و به او چیزی فرو نرود).

27- و اما هاء-"فالهادی "(پس او رهنمای خلق است).

28- و اما لام – الف "فلا الهَ الّا اللهُ وَحدَهُ لاشریکَ لَه" ( نیست خدایی جز او شریک ندارد).

29- اما یاء- "فیداللهِ باسطهُ علی خلقه" ( دست خدا بر خلقتش باز است . نعمتش همه را فراگرفته).

پس رسول خدا (ص) فرمود این همان سخنی است که خدای عزَّو جل برای خود از جمیع خلقش راضی شده است پس آن مرد یهودی اسلام آورد و آن حضرت فرمود: "لکلِّ کتاب صفوهِ و صفوهِ هذالکتابُ حروفِ التهجّی" برای هر کتابی چکیده و صافی است و صافی این کتاب ( قرآن) حروف هجاء تک تک است.

ابولبید می گوید: ابوجعفر امام پنجم (ع) فرمود ، همانا که برای من در حروف مقطعه قرآن هر آینه علم زیادی است. خداوند تبارک و تعالی "الم ذالک الکتاب" را نازل کرد پس محمد (ص) قیام کرد تا نورش آشکار شد و گفتارش ثابت شد. و روزی که متولد شد در واقع از 7103 سال گذشته بود (یعنی از هبوط ادم (ع) شاید 7103 گذشته بوده است) بعد حضرت فرمود روشن نمودن آن، و بیان نمودن آن در کتاب خدا در حروف مقطعه است زمانیکه آنها را بدون تکرار بشماری و از حروف مقطعه حرفی روزگارش نمی گذارد مگر اینکه از بنی هاشم نزد گذشتن آن قیام می کند بعد فرمود الف =1و لام =30و میم =40و صاد=90 است (در دایره ابجدی) و این معادل161 می شود، سپس آغاز خروج حسین ابن علی (ع) می باشد، "الم" الله پس چون مدت آن برسد از ولد عباس در نزد "المص" قیام کند و قائم ما (عج) در هنگام انقضاء آن قیام کند به "المر" آن را به فهم و به شمار و کتمان کن.

 عمار یاسر گوید: شنیدم از رسول خدا (ص) می فرمود "انا اُقاتلُ علی التنزیل و علیٌ یُقاتلُ علی التاویل". من بر تنزیل می جنگم و علی بر تاویل می جنگد خود حضرت فرمود به پروردگار کعبه عمار راست گفت همانا که این (اسرار و نوشته ) نزد من است در هزار کلمه که هر کلمه هزار هزار کلمه دیگر پیرو دارد )

ثواب قرائت حروف

در تفسیر روح البیان، ابن مسعود روایت می کند که حضرت رسول (ص) فرمود: "من قرا حرفا من کتاب الله فله حسنه و الحسنه بعشر امثالها" . هر کسی حرفی از کتاب خدارا بخواند پس برایش حسنه باشد و حسنه به ده برابر اجر دارد. به جهت اینکه در آیه دیگر فرمود "من جاء بالحسنه فله عشر امثالها". هر کس حسنه ای آورد پس برایش ده مانند آن باشد در این صورت کلمه "الم" سه حرف است به هر حرفی ده حسنه می شود( الم=30)الم 30 حسنه دارد. (به عدد 30 جزء قرآن است)

بنده می گویم حروف لفضی آنها که هرکدام سه حرف است می شود 9 حرف یعنی(الف و لام و میم) عدد ابجدی آن 71 و عدد بسطی آنها 272 می باشد پس ثواب لفضی آن سه 90 حسنه و ثواب ابجدی 710 حسنه و عدد بسطی آن 2720 حسنه دارد . اگر ما به زبر و بینه آنها برسیم از حد بیرون می شویم. حال ای خواننده عزیز همانطور که گفته شد در مورد حروف نمی توان وصفیات و احادیث و تمام مدارک را جمع آوری کرد. اما این حقیر به قدری که حوصله خواننده باشد این احادیث و اقوال را جمع آوری کرده ام تا بیشتر فکر کنیم و اهمیت این علم بزرگ و اثباتش را بدانید.

حروف از نظر طبیعت وجودی و در جایگاه طبیعت

حروف از نظر طبیعت به 4 دسته تقسیم می شوند حروف 28 حرف است هر دسته حروف 7 حرف است حروف " ا، ه، ط، م، ف، ش، ذ"طبیعت آتشی مشرقی دارند و 7 حرف "ب، و، ی، ن، ص، ت، ض" طبیعت خاکی جنوبی دارد. و 7حرف "ج، ز، ک، س، ق، ت، ظ"طبیعت بادی مغربی دارند، و 7 حرف "د، ح، ل، ع، ر، خ، غ" از طبیعت آبی شمالی  بهرمند هستند. حروف از نظر جایگاه در طبیعت هم 4 دسته 7 تایی می باشد . عبارتند از : طبیعت 1- ناری (آتشی) 2- هوایی (بادی)  3- مائی (آبی) 4- ترابی (خاکی) .

1-حروف "ا، ه، ط، م، ف، ش، ذ" دسته ناریه یا نورانی هستند

2- حروف "ب، و، ی، ن، ص، ت، ض" حروف هواییه هستند .

3- حروف "ج، ز، ک، س، ق، ت، ظ" حروف آبی یا ماییه هستند .

4- حروف "د، ح، ل، ع، ر، خ، غ" از دسته حروف ترابیه یا خاکی هستند .

حروف خود "ملکوتی" دارند و برهمین وجود، همه زنده هستند و دارای شکل و محتوا و معنا و عمق بسیار که هر یک عالمی می شوند. وسیع، زیرا سعه وجودی حروف خود، خورشیدی است که ملکات و مفاهیم آن جلوه ها و مدارهای آن است. وسیارات آن کلمات می باشند.

 

انواع ملکهای حروف

الف -اسرافیل

ب- جبرائیل

ت- عزرائیل

ث- میکائیل

ج- کارکائیل

ح-تنگفیل

خ- مه کائیل

د- دردائیل

ذ- اهرائیل

ر- امواکیل

ز- سرفائیل

س- همواکیل

ش- همزائیل

ص- اجمائیل

ض- عطکائیل

ط- اسماعیل

ظ- تورائیل

ع- لومائیل

غ- لوغائیل

ف-میرهمائیل

ق- عطرائیل

ک- حروزائیل

ل-طاطائیل

م- رومائیل

ن- حولائیل

و- رفتمائیل

ه- دورائیل

ی-سرکطائیل

 

یک اسم چند موکل دارد. باید به حرف اول و آخر آن بیشتر توجه داشت.

موکلین حروف: بدان که حرف به منزله جسم و موکل آن جن است، و عدد زِبَر آن مانند جان است و موکلش، ملک سُفلیت است و عدد بینه حروف نفس است. و آن ملک عُلوی است، و چنین اند کلمه و کلام و هر یک یا خیر است یا شر و در خیر، موکلین از ملائکه خیر برند و می بخشند و در کلام شر، چون جن ذاتاً شریر است و همواره می آزارد. فلذا "نص" در استعاذه آمده که حکیم در ادای کلام حکیم میگوید: "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم".



:: موضوعات مرتبط: اسناد ابجد و حروف (اسناد ابجد و خواص حروف)
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : شنبه دوم اردیبهشت 1391
زمان : 23:54






Flag Counter

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ <عذرا شفائی> محفوظ می باشد.