عرفان ابجدی در خصوص ولایت چهارده معصوم (س)



متن کتاب دست نویس "شرح مناقب محیی الدین عربی"


با عرض سلام و احترام به همه همراهان عزیز 

ضمن آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون برای شما عزیزان، متن کتاب دست نویس "شرح مناقب محیی الدین عربی" را جهت دانلود و مطالعه علاقمندان ارایه می کنم. 

باشد که مورد رضای پروردگار منّان و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشّریف قرار گیرد. 

قسمت اول کتاب شرح مناقب محیی الدین عربی


نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393
زمان : 19:20
ترجمه حدیث عرفانی نورانیت از امیرالمؤمنین(ع)


حدیث معرفت امیرالمومنین به نورانیت

محمد بن صدقه می گوید: روزی ابوذر غفاري از سلمان فارسي رضی الله عنهما سوال كرد: ای اباعبدالله! معرفت و شناخت اميرالمومنين «عليه السلام» به نورانيت چگونه است؟ سلمان گفت: اي جندب (لقب اباذر) بيا برويم تا آن را از خود حضرت سوال كنيم. مي گويد: نزد آن حضرت آمديم و او را نيافتيم در آن جا منتظر مانديم تا تشريف آوردند حضرت فرمود: چه امری باعث شده كه اينجا بياييد ؟ عرض کردند: ای اميرالمومنين آمديم تا از معرفت شما به نورانيت سوال كنيم.

مولا فرمودند: خوش آمديد اي دوستان من كه در دين خود متعهد و پاينده هستيد و كوتاهي نمي كنيد، به جان خودم سوگند، بر هر مرد مومن و زن مومنه اي واجب است که مرا به نورانیت بشناسد. سپس فرمودند: اي سلمان و اي جندب، عرض کردند: لبیک یا امیرالمومنین! فرمود: هر کس در امر ولایت من ظاهری بیشت از باطن داشته باشد، ترازوهای اعمالش سبک و کم ارزش می گردد. به راستی که مومن ايمانش را به سر حد کمال نمی رساند تا آن که مرا به حقیقت نورانيت بشناسد؛ هنگامی که ما به این معرفت شناخت، پس به یقین او مومنی است كه خداوند قلب او را براي ايمان امتحان كرده و سينه اش را براي اسلام گشاده كرده و عارف آگاه شده است و كسي كه در اين گونه معرفت و شناخت كوتاهي كند او در شك و ترديد باقي مي ماند.

 اي سلمان و اي جندب، عرض کردند: لبیک یا امیرالمومنین! حضرت فرمود: شناختن من به نورانيت در حقيقت شناختن خداوند عزوجل است و شناختن خداوند عزوجل در حقيقت معرفت من به نورانيت است و اين دين خالص است كه خداي سبحان فرموده است: "و بندگان امر نشدند مگر به اينكه خدا را خالصانه و در حالي كه دين خود را خالص كرده اند عبادت كنند، نماز را به پا دارند و زكات را بپردازند و اين است دین محکم و پایدار" (سوره بينه /5) خداوند سبحان می فرماید : امر نشديد مگر به توحید و یگانه دانستن خداوند، و توحید خالص نمودن عمل است برای او و "حنفاء" در قول خداوند اقرار به نبوت محمد صل الله عليه وآله است و اين دين و آیین یکتاپرستی محمدي است که باز و باوسعت است {و دچار تنگ نظری نیست}.

 و این که فرمود: "نماز را به پا دارند" نماز، ولایت من است، پس هركس ولايت مرا به پا داشت همانا نماز را به پا داشته است، و به پا داشتن ولايت من سخت و دشوار است و جز فرشته ی مقرب يا پيغمبر مرسل و يا بنده مومني كه خدا قلب او را از ايمان امتحان كرده باشد، کسی آن را تحمل نکرده و طاقت پذیرش آن را ندارد. پس فرشته زماني كه مقرب نباشد و پيغمبر هنگامی که مرسل نباشد و مومن وقتی كه امتحان شده نباشد تحمل آن را نخواهد داشت و آن جا که می فرماید: زکات بدهند اقرار به امامان است و این است دین پایدار الهی. عرض كردم: اي اميرالمومنان! مومن كيست و نهایت و مرز ایمان چیست تا آن را بشناسم؟

ای ابا عبدالله! عرض کردم: لبیک ای برادر رسول خدا! فرمود: مومن امتحان شده كسي است كه در امور ولايت ما چيزي به او نمي رسد مگر اينكه خدا سينه اش را براي قبول آن باز مي كند و بدون هيچ گونه شك و ترديدي آن را مي پذيرد و کسی که بگوید: "چرا و چگونه؟" به راستی که کافر شده است. پس تسلیم امر خداوند شوید و امر خدا ما هستیم.

 اي سلمان و اي جندب، همانا خداوند مرا امین خود بر آفریدگان و جانشین خود در زمین و شهرها و میان بندگانش قرار داد و آن چه را ستایشگران در توصیف آن مانده اند و عارفان به آن پی نمی برند به من ارزانی داشت.

اي ابوذر! بدان که من بنده خدای عزوجل و جانشین او بر بندگانش هستم. ما را پروردگارها و خدایان قرار ندهيد و دیگر هر آنچه مي خواهيد در فضيلت ما بگوييد و بدانيد به باطن مقامات ما و نهايت آن نخواهيد رسيد چرا که خداوند متعال به ما كمالات و عناياتي برتر از آنچه گوينده شما وصف كند يا به قلب يكي از شما خطور كند مرحمت فرموده است، و وقتي ما را اينگونه شناختيد شما مومن هستيد.

 سلمان گويد : عرض كردم اي برادر رسول خدا ! آیا كسي که نماز را به پا داشته، ولايت شما را بر پا داشته است؟ حضرت فرمود : بلي اي سلمان! شاهد آن و تصديق اين مطلب، فرمايش خداوند است كه در قرآن عزیز مي فرمايد: "و از صبر و نماز یاری بگیرید و البته نماز بزرگ و سنگین است مگر بر خاشعان" (سوره بقره/45) مراد از صبر در اين آيه شريفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و مقصود از نماز بر پا داشتن ولايت من است؛ از این رو خداوند متعال فرموده است: «وإنها لکبیرة»  و نفرموده «وإنهما لکبیرة»؛ زيرا ولايت است كه تحمل آن سخت است و فقط خاشعين مي توانند آن را بپذيرند و خاشعين شيعيان عارف و آگاه هستند، پس خداوند اهل ولایت مرا که به نور هدایتم بینا شده اند استثنا نموده است زیرا صاحبان عقیدهای انحرافی از قبیل مرجئه، قدريه، خوارج و غير اينها از دشمنان اهل بیت همگي به محمد صلی الله علیه و آله و سلم اقرار و اعتراف دارند و در آن اختلاف ندارند و فقط درباره ولايت من است كه اختلاف كرده اند، منکر آن شده و رد می‌کنند به جز عده كمي نپذيرفتند كه خداوند در کتاب عزیز خود ایشان را وصف فرموده است "و البته نماز بزرگ و سنگین است مگر بر خاشعان". و در جای دیگر از قرآن درباره نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت من می فرماید: "و چه بسا چاه های آب که رها شده و قصرهای افراشته {که بی صاحب مانده اند}".

پس مراد از "قصر" محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و "بئر معطله" ولایت من است که آن را رها کرده و انکار نمودند. و كسي كه اقرار به ولايت من نداشته باشد، اقرار او به نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم سودي برايش ندارد، زيرا اين دو قرين و همراه يكديگرند. و این به خاطر اين است كه نبي اكرم صلی الله علیه و آله و سلم، پيغمبر و پیام آور است كه به سوي مردم فرستاده شده و امام و پيشواي آنهاست بعد از او علي امام و پيشواي مردم و جانشين محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: "تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی می باشی جز این که پس از من هیچ پیامبری نخواهد بود".

 ای سلمان! ما سرّ خداوند هستیم که پوشیده و پنهان نمی ماند و نور خداییم که خاموش نمی شود و نعمت او هستیم که توان سپاس آن نیست. اول ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم است ، وسط ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و آخر ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. پس هر كس که ما را شناخت،به یقین به سر حد دين قيم و استوار الهي رسیده است؛ چنان که خدای متعال می فرماید: «و ذلک دین القیّمة»  و به زودی به یای و توفیق خداوند آن را بیان می نمایم.

اي سلمان و اي جندب، عرض کردند: لبیک یا امیرالمومنین! درود خدا بر شما باد. حضرت فرمود: من و محمد صلی الله علیه و آله و سلم، يك نور از نور خداوند عزوجل بوديم که تسبیح می نمودیم قبل از تسبیح کنندگان و پیوسته نوری بودیم در تابش پیش از همه ی مخلوقات.

پس خداوند خواست که آن نور را به دو نیم تقسیم نماید، نبی برگزیده و وصی پسندیده. آنگاه خداوند متعال به آن نور امر فرمود که شکافته شود پس به نيمي از آن فرمود: محمد باش و به نصف ديگر آن فرمود: علي باش. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "علي از من است و من از علي هستم و کسی جز علی به جای من انجام وظیفه نمی کند و پیام نمی رساند".

و آن حضرت هنگامي كه ابوبكر را با سوره برائت از مشركين به طرف مكه فرستاد؛ جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: "اي رسول خدا پروردگارت فرموده است آن را خودت يا شخصي از خودت ابلاغ كند" پس مرا به دنبال ابوبكر فرستاد تا او را برگردانم. هنگامی که او را بازگرداندم در دل خود گمانی کرد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض كرد : آيا درباره من آیه ای نازل شده؟ حضرت فرمود : "نه ولي اين كار را انجام نمي دهد مگر من يا علي".

 اي سلمان و اي جندب، عرض کردند لبیک ای برادر رسول خدا! فرمود: كسي كه شايستگي ندارد دستوري را از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ابلاغ كند چگونه صلاحيت و امامت پيشوايي مردم را خواهد داشت؟!

 اي سلمان و اي جندب، پس من و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، یک نور بودیم؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، محمد مصطفی شد و من وصی او مرتضی شدم.  محمد گویا گرديد و من ساكت و خاموش، و البته در هر زماني يكي بايد ناطق و ديگري ساكت باشد.

 اي سلمان: محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بيم دهنده گرديد و من هدايت كننده و اين فرمايش خداوند است كه مي فرمايد: "انما انت منذر و لكل قوم هاد" (سوره رعد/7) "تو فقط هشدار دهنده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است" مراد از منذر در اين آيه، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، و مقصود از هادي من هستم. "خدا می داند هر ماده ای چه باری دارد و نیز آن چه را که رحم ها می کاهند یا می افزایند و هر چیزی نزد او به اندازه است. اوست دانای نهان و آشکار و بزرگ و بلند مرتبه. برای او یکسان است کسی از شما سخن خود را پنهان دارد و کسی که آن را فاش کند و آن که به شب پنهان شونده و در روز راه رونده باشد. برای انسان فرشتگانی است که همیشه او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سر حفاظت می کنند."

در این هنگام حضرت دست خود را بر دست دیگر زده و فرمود: محمد صلی الله علیه و آله و سلم، صاحب جمع گرديد و من صاحب نشر، محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اختياردار بهشت گرديد و من اختياردار دوزخ که به آن مي گويم اين را بگير و آن را رها كن. محمد صلی الله علیه و آله و سلم، صاحب لرزاندن زمين و زلزله گرديد و من اختياردار صداهاي شديد و رعد و عرّش شدم.  محمد صلی الله علیه و آله و سلم، صاحب حوض است و من صاحب پرچم.

محمد صلی الله علیه و آله و سلم، صاحب کلیدها است و من صاحب بهشت و دوزخ، محمد صلی الله علیه و آله و سلم، صاحب وحی است و من صاحب الهام، منم صاحب لوح محفوظ که خداوند عزوجل علم هر آنچه در آن است به من الهام نموده است.

آری ای سلمان و ای جندب! محمّد "یس و القرآن الحکیم"، و "ن و القلم" شد، محمّد "طه، ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی"، و صاحب دلالت ها و راهنمايي ها شد و من صاحب معجزات و نشانه ها و علامات شدم. محمد صلی الله علیه و آله و سلم، خاتم انبيا گرديد و من خاتم اوصيا شدم و من مقصود از صراط المستقيم هستم و من نبأ عظيم هستم، آن خبر مهمي كه در آن اختلاف كردند ( النبأ العظيم- الذي هم فيه المختلفون سوره نبأ/2و3) كسي جز در ولايت من اختلاف نكرد.

 محمد صلی الله علیه و آله و سلم، صاحب دعوت گرديد و من صاحب شمشير؛ محمد صلی الله علیه و آله و سلم، پيغمبر مرسل گرديد و من صاحب امر آن حضرت؛ محمد صلی الله علیه و آله و سلم، است رئوف رحیم و منم علی عظیم.

خداوند عزوجل می‌فرماید: "خداوند آن روح را به فرمان خویش به هر کسی از بندگانش که بخواهد می دهد" و این همان روح الهی است که خداوند آن را عطا نمی کند مگر به کسی که امر و سرنوشت به او واگذار شده است و نمی دهد این وح را جز به فرشته ی مقرب یا پیامبر مرسل یا وصی برگزیده. پس این روح را به هر که عطا نماید هر آینه جایگاه او را از دیگر مردمان جدا ساخته و قدرت را به وی واگذار نموده، چنین شخصی مردگان را زنده می کند و با همین روح آن چه بوده و میباشد را می داند و در یک چشم بر هم زدن از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق سیر می کند و از آن چه در نیت ها و دل هاست خب دارد و به آن چه در آسمان ها و زمین می باشد آگاه است و با همان روح به آسمان بالا می رود.

من مردگان را زنده می کنم و به آن چه در آسمان ها و زمین است آگاهم و منم کتاب روشن گر الهی.  

ای سلمان و ای جندب! محمد صلی الله علیه و آله و سلم، همان "ذکر" است که خداوند عزوجل می فرماید: "به راستی که خداوند به سوی شما ذکری را فرو فرستاد پیامبری که آیات خدا را بر شما تلاوت می کند". همانا به من علم مرگ و میرها و بلاها و علم انبیا و اوصیا و فصل الخطاب (آگاهی به همه ی زبانها) عطا شده است.

نبوت و دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم، به واسطه من به کمال رسید و علم تمام قرآن و آن چه تا روز قیامت خواهد شد به من سپرده شده است.

محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حجت و برهان را براي مردم اقامه كرد و من حجت خدای عزوجل بر آفرینش گرديدم. خداوند براي من قرار داد آنچه را كه هيچ كس از اولين و آخرين ندارد حتي پيغمبران مرسل و فرشتگان مقرب از آن بي بهره اند.

اي سلمان و اي جندب : عرض كردند : لبیک اي اميرمومنان! عليه السلام فرمود: منم كه نوح را در كشتي به امر پروردگارم سوار نمودم، منم كه يونس را از شكم ماهي به اذن خداوند خارج كردم؛ منم كه موسي را از درياي به امر خداوند عبور دادم؛ منم كه ابراهيم را از آتش به امر خداوند نجات دادم، منم كه به اذن خداوند نهرها را جاري و چشمه ها را جوشان و درخت ها را بر جا نهادم؛ من براندازنده {و پایان دهنده ی} دنیا هستم {همان که قبل از این} سقف دنیا را به اذن خداوند عزوجل به پا داشتم، من زمین را گسترانیدم.

من عذاب يوم الظله ام (سوره شعرا/189)، من ندا كننده ام از محل نزديكي كه جن و انس آن را بشنوند و گروهی فهمیدند، منم كه هر آن به هر گروه از  جباران و منافقان به زبان خودشان {سخن خویش را} می رسانم. منم خضري كه موسي را تعليم داد و من معلم سليمان بن داودم؛ من ذوالقرنين ام و من قدرت پروردگار مي باشم؛ منم جنبده ی زمین، منم همان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در خقم می فرماید: "تو یا علی ذوالقرنین زمین و صاحب دو سمت و سوی آن هستی و دنیا و آخرت از آن توست".

اي سلمان و اي جندب، من محمدم و محمد من است، من از محمدم و محمد از من است، خداوند متعال می فرماید: "دو دریا را که با هم برخورد دارند به هم آمیخت. میان آن دو حایلی است که مخلوط نمی شوند".

اي سلمان و اي جندب : عرض كردند : لبیک اي اميرمومنان! عليه السلام، فرمود: همانا مرده ی ما نمرده و غائب ما پنهان نگشته و کشتگان ما هرگز کشته نشده اند و ما نه کس را زاده و نه در شکم ها زاده می شویم و هیچ کس از مردم با ما قیاس نمی شود. من به زبان عیسی در گهواره سخن گفتم، منم نوح، منم ابراهیم، منم صاحب ناقه، منم صاحب راجفه، منم صاحب زلزله، منم لوح محفوظ، علم و دانشی که در آن است به من می رسد، من در شکل و شمایل ها آن گونه که خدا بخواهد قرار گرفته و تغییر می کنم، هر کس پیامبران گذشته را ببیند مرا دیده و هر که مرا ببیند آنها را دیده است و ما در حقیقت نور خداوندی هستیم که از بین نرفته و دگرگون نمی شود.

اي سلمان! ارجمندی و شرافت هر پیامبری به خاطر ماست، پس مار ار پروردگارها نخوانید و هر چه می خواهید در شان و مقام ما بگویید چرا که به هلاکت افتاد هر کس که در مورد ما این حد را رعایت نکرد و نجات یافت به واسطه ما هر کس آن را رعایت نمود.

 اي سلمان و اي جندب! عرض كردند : لبیک اي اميرالمومنين، درود خدا بر شما باد. فرمود: من امیر و فرمان رواي همه مردان مومن و زنان مومنه از گذشتگان و آيندگان هستم و به روح عظمت و بزرگی تأييد شده ام.

 به درستی که بنده اي از بندگان خدا هستم. ما را خدا نناميد و سپس آنچه مي خواهيد در فضيلت ما بگوييد که همانا هر چه تلاش كنيد به حقيقت آنچه كه خداوند براي ما قرار داده بلكه به يك دهم از يك دهم آن نخواهيد رسيد به خاطر اينكه ما نشانه هاي خدا و راهنمايان او و حجت های خداوند و جانشينان و امينان و پيشوايان از طرف او هستيم ما چهره زيباي خدا و چشم بيناي او و زبان گوياي او هستيم.

به وسیله و به سبب ما خداوند بندگانش را عذاب مي كند و به سبب ما پاداش مي دهد و ما را از ميان خلق خود پاکیزه قرار داده و برگزيده و اختيار گردانيده و طاهر كرده و اگر كسي چون و چرا كند و اعتراض به گزينش پروردگار نمايد به خداوند كافر گشته و مشرك است زيرا " ازآنچه خدا انجام مي دهد سوال نميشود او مورد بازجويي قرار نمي گيرد بلكه بندگان هستند كه بازخواست مي شوند" (سوره انبيا/23).

اي سلمان و اي جندب! عرض كردند : لبیک اي اميرالمومنين، درود خدا بر شما باد. فرمود: هر کس به آن چه گفتم ایمان آورد و آن چه را بیان و تفسیر کردم، شرح و توضیح دادم، روشن و برهانی ساختم تصدیق نماید، مومن آزموده شده ای است که خداوند قلب او را برای ایمان آزمایش نموده و از او راضی گشته و سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و اوست عارف اهل بصیرتی که به نهایت و بلوغ معنوی و کمال رسیده است و کسی که شک کند و عناد ورزد و انکار کند و توقف نماید و سرگردان و بدگمان باشد او مقصر و ناصبی است و چنان چه ادعای ولایت و دوستی مرا کند دروغگو می باشد.

 اي سلمان و اي جندب! عرض كردند : لبیک اي اميرالمومنين، درود خدا بر شما باد. فرمود: من به اذن پروردگارم مي ميرانم و زنده مي كنم. به اذن او به آنچه مي خوريد و آنچه درخانه هايتان اندوخته مي كنيد خبر مي دهم و آنچه را در دلهايتان پنهان مي كنيد مي دانم و امامان ديگر از فرزندان من اينها را مي دانند و هرگاه بخواهند و اراده کنند چنين كاري مي كنند.

ای سلمان! من و راهنمایان از اهل بیت من سرّ پنهان خداوند و اولیا مقرب او هستیم، زيرا ما همگي يك حقيقت هستيم و سرّ ما هم یکی است. اول ما محمد است، میانه ما محمد است و همه ما محمد هستيم. پس بين ما فرق نگذاريد که هلاک خواهید شد. همانا ما در هر زمانی آنگونه که خداوند بخواهد ظاهر و آشکار می شویم. ما هرگاه بخواهيم خدا مي خواهد و هر زمان نپسنديم خدا نمي پسندد. همه نفرین ها و تمام بدبختي نصيب كسي مي شود كه فضايل ما و خصائص ما و آنچه را كه خدا به ما عنايت كرده انكار كند، زيرا كسي كه چنين كند در حقيقت قدرت خداوند و خواست و مشيت پروردگار را درباره ما نپذيرفته و انكار كرده است. انکار نمی کند آن را مگر شخص سفیه و نادان و کسی که بر دل و گوش او مهر زده شده و بر چشمانش پرده نهاده شده است.

 

اي سلمان! من پدر هر مرد و زن مومن هستم. اي سلمان! منم بزرگترین رستاخیز الهی (قیامت کبری)، منم آن نزدیک شونده هنگامی که نزدیک شود (قیامت)، منم حاقّه (آن واقعه حتمی)، منم قارعه (آن روز سخت و کوبنده)، منم غاشیه (آن فرا گیرنده)، منم صاخّه (صیحه و صدای اسمانی)، منم آزمایش نازل شده، و ما نشانه ها و راهنمایان و حجاب ها و وجه الله هستیم.

نام من بر عرش نوشته شد پس آرام گرفت، و بر آسمان نوشته شد که بر پا شدند و بر زمین نوشته شد تا پهن گردید، و بر باد نوشته شد تا به گردش درآمد، و بر برق نوشته شد تا درخشید، و بر دشت نوشته شد پس سیل در آن جاری گردید، و بر نور نوشته شد تا پرتو افکند، و بر ابرها نوشته شد تا باران فرو ریخت، و بر رعد نوشته شد تا کرنش کرد، و بر شب نوشته شد تا تیره و تار شده و بر روز نوشته شد تا شاد و روشن گردید.

اي سلمان و اي جندب! عرض كردند : لبیک اي اميرالمومنين، درود خدا بر شما باد. فرمود: همانا خداوند به ما برتر و والاتر و بزرگتر از همه ي اينها عطا كرده است. عرض كرديم: اي اميرمومنان عليه السلام آن چيست كه بزرگتر از همه اينها است؟ حضرت فرمود: پروردگار ما به ما علم و آگاهی اسم اعظمی را عطا كرده و بخشيده است كه با آن آسمان ها و زمين و بهشت و جهنم را مي شكافيم و در مي نورديم به آسمان بالا مي رويم و به زمين فرود مي آييم؛ به مغرب مي رويم و به مشرق مي رويم، به عرش الهي قدم گذاشته و در پيشگاه الهي بر عرش مي نشينيم و هر چيزي حتي آسمان ها، زمين، خورشيد، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان، جنبندگان، دريا ها، بهشت و جهنم از ما اطاعت مي كنند. تمام اينها را خداوند به وسیله اسم اعظمي كه به ما آموخت و به ما اختصاص داد، عطا فرموده است.

 و با تمام اين اوصاف، ما مي خوريم و مي آشاميم و در ميان بازارها راه مي رويم و اين امور را به امر پروردگارمان انجام مي دهيم. و ما بندگان اکرام شده خداونديم كه او را به گفتار سبقت نمي گيريم و به امر و فرمان او عمل مي كنيم. خداوند جل و جلاله، ما را معصوم و پاك قرار داد و بر بسياري از بندگان مومنش برتري بخشيد.

 پس ما مي گوييم : "حمد و سپاس مخصوص خداوندي است كه ما را هدايت نموده و اگر هدايت و لطف الهي نبود به آن راه نمي يافتيم" (سوره اعراف/43 ) و " كافرين سزاوار عذاب شدند، وعده اي عذاب درباره آنها حتمي است" (سوره زمر/ 71 ) و آن ها كساني هستند كه آنچه خداوند به ما بخشش و احسان نموده قبول ندارند و انكار مي كنند.

 اي سلمان و اي جندب! اين است معرفت من به نورانيت، پس با شوق هدایت به آن چنگ بزنید که همانا هیچ یک از شیعیان ما به مرز نهایی بصیرت و بینایی نمی رسد تا این که مرا به نورانیت بشناسد. هنگامی که مرا به نورانیت شناخت، شیعه ای اهل بصیرت، روشن بین، به هدف رسیده و کاملی خواهد بود که در دريایي از علم و دانش فرو رفته و درجه اي ازفضل و برتري را پيموده اند و بر سرّي از اسرار پروردگار و گنجينه هاي پوشيده او آگاهي يافته اند.

برگرفته از کتاب حدیث نورانیت، مولف: مهدی امیری، انتشارات: مهر بیکران.


نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393
زمان : 20:9
متن حدیث عرفانی نورانیت از امیرالمؤمنین(ع)


بسم الله الرحمن الرحیم

روی عن محمد بن صدقة أنه قال: سأل أبوذر الغفاری سلمان الفارسی رضی الله عنهما: یا أباعبدالله، ما معرفة الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام بالنورانیة؟

قال: یا جندب، فامض بنا حتّی نسأله عن ذلک، قال: فأتیناه فلم نجده.

قال: فانتظرناه حتی جاء قال صلوات الله علیه: ما جاء بکما؟ قالا جئناک یا أمیرالمؤمنین نسألک عن معرفتک بالنورانیة.

(وجوب المعرفة بالنورانية و آثارها القيّمة)

 قال صلوات الله علیه: مرحبا بکما من ولیّین متعاهدین لدینه لستما بمقصرین، لعمری أن ذلک الواجب علی کل مؤمن و مؤمنة، ثم قال صلوات الله علیه: یا سلمان و یا جندب، قالا: لبیک یا أمیرالمؤمنین،

(تنبیه و تذکر هامّ لاهل الولایة)

قال علیه‏السلام: من کان ظاهره فی ولایتی اکثر من باطنه خفّت موازینه، إنّه لا یکمل المومن ایمانه حتّی یعرفنی کنه معرفتی بالنورانیة،

 فاذا عرفنی بهذه المعرفة بهذه المعرفة فهو مومن قد امتحن الله قلبه للایمان و شرح صدره للاسلام و صار عارفا بدینه مستبصرا، و من قصّر عن معرفة ذلک فهو شاکّ و مرتاب.

(معرفة امیرالمومنین علیه السلام بالنورانیة معرفة الله)

 یاسلمان و یا جندب، قالا: لبّیک یا أمیرالمؤمنین، قال علیه‏السلام: معرفتی بالنورانیة معرفة الله عزوجل و معرفة الله عزوجل معرفتی بالنورانیة، و هو الدّین الخالص الذی قال الله تعالی:« و ما امروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له حنفاء ویقیموا الصلاة ویؤتوا الزکاة و ذلک دین القیّمة».

یقول الله سبحانه: ما امروا إلا بالتّوحید و هو الاخلاص، و قوله "حنفاء" هو الاقرار بنبوة محمّد، صلی الله علیه وآله وسلم و هو الدّین الحنیفیّة المحمّدیة السّمحة،

(معنی اقامة الصلاة و تاویلها و المراد من المومن الممتحن)

وقوله: «یقیمون الصلاة» هی ولایتی، فمن أقام ولایتی فقد أقام الصلاة، و إقامة ولایتی صعب مستصعب لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب أو نبیّ مرسل أو عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان.

فالملک إذا لم یکن مقرّبا لم یحتمله، و النبی إذا لم یکن مرسلا لم یحتمله، و المؤمن إذا لم یکن ممتحنالم یحتمله، و "یؤتوا الزکّاة" و هو الاقرار بالائمّة و ذلک دین الله القیّم.

قلت: یا أمیرالمؤمنین، من المؤمن وما نهایته وما حدّه حتی أعرفه؟ قال علیه‏السلام: یا اباعبدالله، قلت: لبیّک یا أخا رسول‏الله، قال: المؤمن الممتحن هو الذّی لا یرد من أمرنا علیه شئ إلا شرح صدره لقبوله ولم یشکّ ولم یرتب، و من قال لم و کیف فقد کفر. فسلّموا الله امره فنحن امر الله.

اعلم یا اباذر، أنا عبدالله عزّوجلّ و خلیفته علی عباده، لا تجعلونا أربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم، فانّکم لا تبلغون کنه ما فینا و لانهایته،

فانّ الله عزّوجلّ قد أعطانا أکبر و أعظم ممّا یصفه واصفکم، أو یخطر علی قلب أحدکم. فاذا عرفتمونا هکذا فأنتم المؤمنون.

(ما یصدّق من القرآن المعنی المذکور لاقامة الصّلاة)

قال سلمان: قلت: یا أخا رسول‏الله، و من أقام الصّلاة أقام ولایتک؟ قال: نعم یا سلمان تصدیق ذلک قوله تعالی فی الکتاب العزیز:

«واستعینوا بالصّبر والصّلاة وإنّها لکبیرة إلّا علی الخاشعین» فالصّبر رسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم، والصّلاة إقامة ولایتی، فمنها قال الله تعالی: «وإنها لکبیرة» ولم یقل: وإنهما لکبیرة لانّ الولایة کبیرة حملها إلّا علی الخاشعین.

والخاشعون هم الشّیعة المستبصرون فاستثنی اهل ولایتی الّذین استبصروا بنور هدایتی، وذلک لانّ أهل الاقاویل من المرجئة والقدریّة و الخوارج وغیرهم من الناصبیّة یقرّون لمحمّد صلی الله علیه وآله، لیس بینهم خلاف، و هم مختلفون فی ولایتی منکرون لذلک جاحدون بها إلّا القلیل و هم الّذین وصفهم الله فی کتابه العزیز فقال:

«إنّها لکبیرة إلا علی الخاشعین «وقال الله تعالی فی موضع آخر فی کتابه العزیز فی نبوّة محمّد صلی الله علیه وآله وسلم و فی ولایتی فقال عزّوجلّ:

«وبئر معطّلة وقصر مّشید» فالقصر: محمّد والبئر المعطّلة: ولایتی عطّلوها و جحدوها، و من لم یقرّ بولایتی لم ینفعه الاقرار بنبوّة محمّد صلی الله علیه وآله وسلم ألا إنّهما مقرونان.

و ذلک أن النّبیّ صلی الله علیه وآله وسلم نبیّ مرسل وهو إمام الخلق، وعلیّ من بعده إمام الخلق و وصیّ محمّد صلی الله علیه وآله، کما قال له النبیّ صلی الله علیه وآله:

 «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لا نبیّ بعدی»

یا سلمان، نحن سرّ الله الّذی لا یخفی و نوره الّذی لا یطفی و نعمته الّتی لا تجزی، و أوّلنا محمّد و أوسطنا محمّد و آخرنا محمّد، فمن عرفنا فقد استکمل الدین القیم کما قال الله تعالی: «وذلک دین القیّمة» و سابیّن ذلک بعون الله وتوفیقه.

یا سلمان و یا جندب، قالا: لبیک یا أمیرالمؤمنین صلوات الله علیک. قال: کنت أنا و محمّد نورا واحدا من نور الله عزّوجلّ، فقسم الله بذلک النّور نصفین نبیّ مصطفی و وصیّ مرتضی، فأمر الله تبارک و تعالی ذلک النّور أن یشقّ فقال للنّصف: کن محمّدا و قال للنّصف الآخر: کن علیّا، فمنها قال رسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم:

«علیّ منّی و أنا من علیّ و لایؤدّی عنّی إلاّ علیّ»

(معنی قوله صلی الله علیه و آله و سلم: لایؤدّی عنّی إلاّ علیّ و الاستدلال به فی الامامة )

و قد وجّه أبابکر ببراءة إلی مکّة فنزل جبرئیل علیه‏السلام فقال: یا محمّد قال: لبیّک، قال:إنّ الله یأمرک أن تؤدّیها أنت أو رجل منک، فوجّهنی فی استرداد أبی‏بکر فرددته فوجد فی نفسه و قال: یا رسول‏الله أنزل فیّ القرآن؟ قال: لا ولکن لا یؤدّی إلاّ أنا أو علیّ. یا سلمان و یا جندب قالا: لبّیک یا أخا رسول‏الله، قال علیه‏السلام: من لا یصلح لحمل صحیفة یؤدّیها عن رسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم کیف یصلح للامامة؟

یا سلمان و یا جندب، فأنا و رسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم، کنّا نورا واحدا صار رسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم محمّدا المصطفی، وصرت أنا وصیّه المرتضی، وصار محمّد الناطق، وصرت أنا الصّامت، و إنّه لابدّ فی کلّ عصر من الاعصار أن یکون فیه ناطق و صامت.

یا سلمان صار محمّد المنذر وصرت أنا الهادی، وذلک قوله:عزّوجلّ: «إنما أنت منذر ولکل قوم هاد»[7] فرسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم المنذر وأنا الهادی.

«الله یعلم ما تحمل کلّ انثی وما تغیض الارحام و ما تزداد و کلّ شئ عنده بمقدار. عالم الغیب و الشهادة الکبیر المتعال. سواء منکم من أسرّ القول و من جهر به و من هو مستخف بالّیل و سارب بالنّهار. له معقّبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من أمر الله» .

قال: فضرب علیه‏السلام بیده علی الاخری و قال: صار محمّد صاحب الجمع و صرت أنا صاحب النّشر، و صار محمّد صاحب الجنة و صرت أنا صاحب النّار، أقول لها: خذی هذا وذری هذا، وصار محمّد صلی الله علیه وآله وسلم صاحب الرّجفة وصرت أنا صاحب الهدّة، محمّد صلی الله علیه وآله وسلم صاحب الحوض و انا صاحب اللّواء.

محمّد صلی الله علیه وآله وسلم صاحب المفاتیح و انا صاحب الجنّة و النّار، محمّد صلی الله علیه وآله وسلم صاحب الوحی و انا صاحب الالهام، و أنا صاحب اللّوح المحفوظ ألهمنی الله عزّوجلّ علم ما فیه.

نعم یا سلمان ویا جندب، و صار محمّد "یس والقرآن الحکیم"، و صار محمّد، "ن والقلم"،  وصار محمّد "طه، ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی"، و صار محمّد صاحب الدّلالات، و صرت أنا صاحب المعجزات والآیات.

 و صار محمّد خاتم النّبیّین و صرت أنا خاتم الوصیّین، وأنا "الصراط المستقیم" و أنا "النبأ العظیم، الذی هم فیه مختلفون" و لا أحد اختلف إلّا فی ولایتی.

 و صار محمّد صاحب الدّعوة و صرت أنا صاحب السّیف و السّطوة، و صار محمّد نبیّا مرسلا وصرت أنا صاحب أمر النّبیّ صلی الله علیه وآله وسلم، محمّد الرّؤوف الرّحیم و انا العلیّ العظیم.

 (معنی الروح فی قوله تعالی: " یلقی الروح من أمره ..." و فضله و فضل من یعطیه)

قال الله عزّوجلّ: «یلقی الرّوح من أمره علی من یشاء من عباده» و هو روح الله لا یعطیه الّا من فوّض الیه الامر و القد، و لا یلقی هذا الرّوح إلا علی ملک مقرّب أو نبیّ مرسل أو وصیّ منتجب.

 فمن أعطاه الله هذا الرّوح فقد أبانه من النّاس، و فوّض إلیه القدرة، و أحیی الموتی، و علم بما کان و ما یکون، و سار من المشرق إلی المغرب، و من المغرب إلی المشرق فی لحظة عین، و علم ما فی الضّمائر و القلوب و علم ما فی السّماوات والارض، و بذلک الرّوح عرج به الی السّماء. انا احیی الموتی و اعلم ما فی السّماوات والارض، و انا الکتاب المبین.

(بی تمّت نبوة محمّد صلی الله علیه وآله وسلم)

یا سلمان و یا جندب، و صار محمّد الذّکر الّذی قال الله عزّوجلّ: «قد أنزل الله إلیکم ذکرا. رسولا یتلو علیکم آیات الله»

إنی اعطیت علم المنایا و البلایا و علم الانبیاء و الاوصیاء و فصل الخطاب.

 و بی تمّت نبوة محمّد صلی الله علیه وآله وسلم و استودعت علم القرآن و ما هو کائن إلی یوم القیامة. و محمد صلی الله علیه وآله وسلم أقام الحجّة حجّة للنّاس، و صرت أنا حجّة الله عزّوجلّ، و جلّ علی الخلق. جعل الله لی ما لم یجعل لاحد من الاوّلین والآخرین، لا لنبیّ مرسل ولا لملک مقرب.

(ما جری بیده علیه السلام للانبیاء علیه السلام و لسائر الخلق)

یا سلمان و یا جندب، قالا: لبیک یا أمیرالمؤمنین، قال علیه‏السلام: أنا الّذی حملت نوحا فی السّفینة بأمر ربّی، و أنا صاحب یونس فی بطون الحوت، الّذی أخرجت یونس من بطن الحوت باذن ربّی، و أنا الذی جاوزت بموسی بن عمران البحر بأمر ربّی و اهلکت القرون الاولی، و أنا الّذی أخرجت إبراهیم من النّار باذن ربّی، و أنا الّذی أجریت الأنهار و البحار و فجّرت عیونها وغرست أشجارها باذن ربّی، انا کابّ الدّنیا لوجهها، الذّی رفعت سمکها باذن الله عزّوجلّ، انا دحوت ارضها.

و أنا عذاب یوم الظلة، و أنا المنادی من مکان قریب قد سمعه الثّقلان: الجنّ و الانس و فهمه قوم. إنّی لاسمع کلّ قوم الجبّارین و المنافقین بلغاتهم، و أنا الخضر عالم موسی و أنا معلم سلیمان بن داود، و أنا ذو القرنین و أنا قدرة الله عزّوجلّ، انا دابّة الارض، انا کما یقول لی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم:"انت یا علیّ ذوقرنیها، و کلا طرفیها و لک الآخرة و الاولی".

(نسبته علیه السلام مع الانبیاء بالهو هویّة و سرّ ذلک و شرح " لا یقاس بنا احد ")

یا سلمان و یا جندب، أنا محمّد و محمّد أنا، و أنا من محمّد و محمّد منّی، قال الله تعالی: «مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لا یبغیان».

یا سلمان و یا جندب، قالا: لبیّک یا أمیرالمؤمنین، قال: إنّ میّتنا لم یمت و غائبنا لم یغب، و إنّ قتلانا لن یقتلوا، و لا نلد و لا نولد فی البطون، و لا یقاس بنا احد من النّاس.

انا تکلّمت علی لسان عیسی فی المهد، انا نوح، انا ابراهیم، انا صاحب النّاقة، انا صاحب الراجفة، انا صاحب الزّلزلة، انا اللّوح المحفوظ، الیّ انتهی علم مافیه، انا انقلب فی الصّور کیف شاء الله، من رآهم فقد رانی و من رآنی فقد رآهم، و نحن فی الحقیقة نور الله الّذی لایزول و لا یتغیّر.

یا سلمان، بنا شرف کلّ مبعوث فلا تدعونا اربابا و قولوا فینا ما شئتم ففینا هلک و بنا نجا.

(نسبته علیه السلام مع الانبیاء بالهو هویّة و سرّ ذلک و شرح " لا یقاس بنا احد ")

یا سلمان و یا جندب، قالا: لبّیک صلوات الله علیک، قال علیه‏السلام: أنا أمیر کلّ مؤمن ومؤمنة ممّن مضی وممّن بقی، و ایّدت بروح العظمة.

 إنما أنا عبد من عبیدالله، لا تسمّونا أربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم، فإنّکم لن تبلغوا من فضلنا کنه ما جعله الله لنا، و لا معشار العشر. لانّا آیات الله ودلائله، و حجج الله و خلفاؤه و امناء الله و أئمّته، و وجه الله و عین الله و لسان الله.

 بنا یعذّب الله عباده، و بنا یثیب، و من بین خلقه طهّرنا و اختارنا و اصطفانا، ولو قال قائل: لم وکیف وفیم؟ لکفر وأشرک، لانّه "لا یسأل عمّا یفعل و هم یسئلون".

(من هو العارف المستبصر و من هو المقصّر الناصب؟)

 یا سلمان و یا جندب، قالا: لبیّک یا أمیرالمؤمنین صلوات الله علیک، قال علیه‏السلام: من آمن بما قلت و صدّق بما بیّنت و فسّرت و شرحت و أوضحت و نوّرت و برهنت فهو مؤمن ممتحن امتحن الله قلبه للایمان و رضی عنه و شرح صدره للاسلام و هو عارف مستبصر قد انتهی و بلغ و کمل، و من شکّ و عند و جحد و وقف و تحیّر و ارتاب فهو مقصّر و ناصب و ان ادّعی ولایتی فهو کاذب.

یا سلمان و یا جندب، قالا: لبیّک یا أمیرالمؤمنین صلوات الله علیک، قال علیه‏السلام: أنا احیی و امیت باذن ربّی، أنا انبّئکم بما تأکلون و ما تدخرون فی بیوتکم باذن ربّی، و أنا عالم بضمائر قلوبکم و الائمّة من أولادی علیهم‏السلام یعلمون و یفعلون هذا إذا أحبّوا و أرادوا.

یا سلمان، انا و الهداة من اهل بیتی سرّ الله المکنون و اولیاؤه المقرّبون، لانّا کلّنا واحد و سرّنا واحد، أولّنا محمّد و آخرنا محمّد و أوسطنا محمّد و کلّنا محمد، فلا تفرّقوا بیننا فتهلکوا فانّا نظهر فی کلّ زمان بما شاء الرّحمن، و نحن إذا شئنا شاء الله، و إذا کرهنا کره الله، الویل کلّ الویل لمن أنکر فضلنا وخصوصیّتنا، و ما أعطانا الله ربّنا لانّ من أنکر شیئا ممّا أعطانا الله فقد أنکر قدرة الله عزّوجلّ و مشیّته فینا و لا ینکره الّا اهل الغباوة و من ختم علی قلبه و سمعه و جعل علی بصره غشاوة.

یا سلمان، انا ابو کل مومن و مومنة. یا سلمان، انا الطّامّة الکبری، انا الازفة اذا ازفت، انا الحاقّة، انا القارعة، انا الغاشیة، انا الصّاخّة، انا المحنة النّازلة، و نحن الآیات و الدّلالات و الحجب و وجه الله.

(کتابة اسمه علیه السلام علی الاشیاء و اثرها)

انا کتب اسمی علی العرش فاستقرّ، و علی السّماوات فقامت، و علی الارض ففرشت، و علی الرّیح فدارت، و علی البرق فلمع، و علی الوادی فهمع، و علی النّور فسطع، و علی السّحاب فدمع، و علی الرّعد فخشع، و علی اللّیل فدجی و اظلم، علی النّهار فانار و تبسّم.

(اعطاء الله تعالی ایّاهم الاسم الاعظم و بیان جملة من آثاره)

یا سلمان و یا جندب، قالا: لبّک یا أمیرالمؤمنین صلوات الله علیک، قال علیه‏السلام: لقد أعطانا الله ربّنا ما هو أجلّ و أعظم و أعلا و أکبر من هذا کلّه، قلنا: یا أمیرالمؤمنین ما الّذی أعطاکم ما هو أعظم وأجلّ من هذا کلّه؟

قال علیه‏السلام: قد أعطانا ربّنا عزّوجلّ علمنا للاسم الاعظم الّذی لو شئنا خرقنا السّماوات و الارض و الجنّة و النّار و نعرج به إلی السّماء و نهبط به الارض، و نغرّب و نشرّق و ننتهی به إلی العرش، فنجلس علیه بین یدی الله عزّوجلّ و یطیعنا کلّ شئ حتّی السّموات و الارض و الشّمس و القمر و النّجوم و الجبال و الشّجر و الدّوابّ و البحار و الجنّة و النّار، أعطانا الله ذلک کلّه بالاسم الاعظم الّذی علّمنا و خصّنا به.

(لهم مقام جمع الجمع)

و مع هذا کلّه نأکل و نشرب و نمشی فی الاسواق، و نعمل هذه الاشیاء بأمر ربّنا، و نحن عبادالله المکرمون الّذین لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون. و جعلنا معصومین مطهّرین و فضّلنا علی کثیر من عباده المؤمنین، فنحن نقول: "الحمد لله الّذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله. و حقّت کلمة العذاب علی الکافرین"، أعنی الجاحدین بکلّ ما أعطانا الله من الفضل والاحسان.

(ما هو حدّ الاستبصار؟)

یا سلمان و یا جندب، فهذا معرفتی بالنّورانیّة فتمسّک بها راشدا، فانّه لا یبلغ أحد من شیعتنا حدّ الاستبصار حتّی یعرفنی بالنّورانیّة. فاذا عرفنی کان مستبصرا بالغا کاملا قد خاض بحرا من العلم، وارتقی درجه من الفضل، واطّلع علی سرّ من سرّ الله، و مکنون خزائنه.

برگرفته از کتاب حدیث نورانیت، مولف: مهدی امیری، انتشارات: مهر بیکران.


نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393
زمان : 20:7
منبع مطالب


با سلام و آرزوی توفیق روزافزون در عبادت و سلامتی کامل برای شما عزیزان

طی نظرات ارزشمند شما دوستان، در مورد منبع مطالب بسیار سوال شده بود، لازم به توضیح است که منبع اصلی، کلام الله، قرآن کریم است و از احادیث و روایات نیز گاهی استفاده شده و مابقی، استخراج و استدلال اینجانب از آیات قرآن و احادیث ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین با توجه به عدد ابجد آنان است.


نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : جمعه هفتم شهریور 1393
زمان : 0:18
مهندسی خلقت (قسمت آخر)


اولین امام؛امیرالمؤمنین علی(ع) درمقابل آخرین امام؛امام زمان(ص)

1-وجود مقدس امیر کون ومکان؛علی (ع) امام اول (سید اوصیاء) و تاج افتخار تک تک شیعیان در دنیا وآخرت،در زمان تولد در خانه خدا درحالی‌که وجود مبارکش یک است اما با 11 ذریه معصوم(ص) در بطنش یعنی به عدد 12(12=11+1) متولد می‌شود (سرّآفرینش). و وجود مقدس امام زمان(ص) دوازدهمین امام شیعیان است(خاتم اوصیاء) و ایشان مقام 12 را آورده است

درحقیقت حدیث زیبایی که در ابتدای کتاب از شیخ محی الدین عربی رحمه الله علیه درباره امیرالمؤمنین علی(ع) بیان شد که ایشان را این‌طور توصیف می‌فرماید: المهندس فی الغیوب الاهوتیه السیاح فی الفیافی الجبروتیه المصور للهیولی الملکوتیه الوالی للولایه الناسوتیه. ترجمه : می‌فرماید ایشان مشرق طلوع انوار احدیت است و در غیوب عوالم لاهوت مهندسی خبیر است و در صحراهای فضای جبروت سیاح بصیر است و ایشان والی ولایت ناسوت است و مصور هیولای ملکوت ،شخص مجسم عالم کلی(عددابجد کلی=60) است.

2- امیرالمؤمنین علی(ع) در 13 رجب درخانه خدا متولد شدند. امام زمان(ص) هم فرزندِ سیزدهمین معصوم(ص) هستند.

3- امیرالمؤمنین علی(ع) امام اول شیعیان است یعنی در عددِ یک ولایت قرار دارد. و وجود مقدس امام زمان(ص) به عدد یک بدنیا آمده‌اند و فرزندی ندارند(آخرین معصوم هستند).

4-قرآن مجید به دست مبارک امام علی(ع) به 30 جزء کتابت شده است که درواقع به نام فرزندش مهدویت را به جهانیان اهدا کرده‌است ( اگر اعداد 1 تا30   را باهم جمع کنیم 465 می‌شود 465=30+29+28+ ... +3+2+1 و  عددابجد مهدویت = 465 است). و به ظهور مبارک فرزندش مهدی(ع)،مهدویت به طورکامل به تمام باطن قرآن افشا و اظهار و عمل می‌شود که آن روز،نورٌعلی نور است(اللهم عجل لولیک الفرج). این جاست که به معنای حدیثی که در ابتدای کتاب درباره ایشان ذکرکردم پی می‌برید، شیخ فرموده است:ایشان مرکز دائرةالشهود ، کمال نشأة المنشاء ، کمال جمال الجمیع ، مجمع الجمال الوجود و معلوم العلم الوجود است. پس جمع الجمع تمام مظهر ظاهر و باطن یعنی جمال و نشأة قرآن است. و ایشان را تحقق دهنده‌ی اسرار مرتضویه معرفی می‌کند. (پس  این معارفی را که من به صورت ساده با عدد و حروف ولایت و رسالت و سُورِ قرآن مجید تدوین کرده‌ام ، همه در باطن احادیث نوشته شده بصورت مجمل آمده‌است.خوب دقت کنید تا به معارف قرآن و اهل بیت (ص) واقف گردید)  

5- تمام محتوای قرآن در نقطه‌ی باء بسم الله سوره مبارکه حمد جمع است که حضرت علی(ع) فرمود:انا نقطة تحت الباء.

وهمان‌طورکه قبلا ذکرشد جمع عدد ولایی و معصومیت امام زمان(ص) 26 است و جمع ترتیب نزول اولین و آخرین سوره مبارکه قرآن 26 می‌شود : (ترتیب نزول سوره مبارکه حمد=5)+(ترتیب نزول سوره مبارکه ناس=21)=26 پس عدد 26 اول تاآخر قرآن مجید است و اگر اعداد 1تا 26 را باهم جمع کنیم 351 برابربا عددابجد "قرآن"  می‌شود.

6-امام علی(ع) 30 سال پس از تولد پیامبر(ص)بدنیا آمد که با خودش 12 را آورد و 30 سال پس از رحلت پیامبر(ص) در سال 40 هجری به شهادت رسید و تمام شیعیان را در مجرای توحید منقلب کرد(40=م) و عالم را به " م " دعوت فرمود که خود امام مبین است. جایگاه عددی م = 13 و 13= احدجل جلاله است که جان به توحید رسیدن می‌باشد و امام علی(ع) در 13 رجب در خانه خدا متولد شد و ایشان اکمال دین و ولایت خود را با عمر شریفش و شهادت جانسوزش در خانه خدا و در محراب نماز و در بالاترین مقام عبادت یعنی سجده، اظهار فرمود و با کلام "فزت بربّ الکعبه" تمام زحمات خود را افشا نمود.

و امام زمان(ص) با افشاء313 یار ، که تا ظاهر نشوند وجود مقدسش ظهورپیدا نمی‌کند ، راه پدربزرگوارش را از کنار خانه‌ی خدایی که نام مبارکش احدجلّ جلاله(=13) است و در جایگاه طهارت حقیقت "م"(=13) به تمام عالمیان اعلام حضورمی‌فرماید با بانگ الله اکبر و انا المهدی(ص). اللهم عجل لولیک الفرج . درواقع 300=ش و صفتش افشاگری است و 13 همان نام زیبای احد جلّ جلاله. پس حضرت ، توحید وخداپرستی را به تمام وجه سوره مبارکه توحید که در آغاز فرمود: قل هو الله احد و در پایان سوره فرمود: ولم یکن له کفوا احد ، ظاهرمی‌سازد.

نام دیگر سوره مبارکه توحید،اخلاص است. پس شرط رسیدن به توحید ناب فقط و فقط اخلاص است و با ظهورایشان 313 نفرمخلص‌های واقعی افشا می‌شوند و آن زمان حکومت مخلصان درگاه خداست.

7-امام علی(ع) در سال 40 هجری به شهادت رسید که جایگاه عددی کلمه نور=40 می‌شود(تمام شیعیان را در مجرای توحید منقلب کرد و عالم را به میم دعوت فرمود).

و امام زمان(ص) در سال 256هجری بدنیا آمده‌اند که عدد ابجد کلمه نور=256 می‌شود و جایگاه عددی کلمه نور با جایگاه عددی حرف "م"برابراست(=40) پس ایشان در جایگاه "م" بدنیا آمده و تمام عالمیان را در زمان حکومتش قلب به میم می‌کند و حکومت نورانی خود را اظهارمی‌فرماید.اللهم عجل لولیک الفرج

8-امام علی(ع) باء بسم الله است یعنی طبق حدیث که در ابتدا ذکرشد مفتاح و گشاینده‌ی ابواب عالم عمّا(ندیدنی)پروردگارعالم است(... بسمله کتاب الموجود.فاتحة مصحف الوجود...).

و امام زمان(ص) نشان دهنده و مظهر ظهورندیدنی‌ها درعالم به دیدن مؤمنین و چشاندن لذت‌های نچشیدنی دنیا که همه اسرار بهشت و لذت غیب را به شهود آوردن است می‌باشد.

9-زندگی مبارک حضرت علی(ع) در جایگاه طهارت که جایگاه عددی حرف "م" است شروع شد یعنی {در 13 رجب در قلب عالم؛ کعبه؛ خانه توحید بدنیا آمد (13=جایگاه عددی "م")} و به "م" تمام شد{ در سال 40 هجری در خانه خدا ؛ مسجد کوفه (در مکان طهارت) و در حال سجده ، به مقام شهادت (40=م=13)}.پس اول و آخر زندگی مبارکش می‌شود 26 =13+13 .

و امام زمان(ص)که تولد مبارکش در سال 256 برابر با عدد ابجد نور بود و جمع ارقام 256 برابر13 شد (13=6+5+2)و جایگاه عددی کلمه نور هم برابر40 و 40=م که جایگاه عددی م=13 است، پس تولد آقا در26=13+13 می‌شود. و در زمان ظهور مبارکش با افشاء 313 در کنار خانه‌ی کعبه ، توحید محض (13=احدجل جلاله‌) را افشا می‌کند و در واقع عدد ولایی و معصومیت خود (26=14+12) را اظهار می‌فرماید یعنی عدد 26 که شامل 2 تا 13 تا می‌شود: 26=2×13  

10- امیرالمؤمنین علی(ع)، نطق الله عالم است. او با صدای حق، تمام پیام نطقِ وحی که نور الهی در جانِ کلام الله است را به معنا و عمل، ظهور داد و نطق الهی را در جانِ ولایت عظمای معصومین(ص)، به گوش جهانیان رسانده و می‌رساند. نطق در حقیقت، اسرار نُطِ الهی است!{الفبای موسیقی (صدا)در دنیا، نُت(با "ت")است اما در اینجا نُط با "ط" است}که باید به تمام ذره ذره‌های وجود(یعنی تمام مخلوقات)، مثل جان برسد تا احیا شوند و آن‌ها را به کمالِ هدفی که خداوند حکیم از خلقتشان داشته برساند. عدد ابجد کلمه نُط=59 و برابر با عدد ابجد نام مبارک مهدی(عج) است!درحقیقت، هدف تمام پرده برداری‌های حجاب آفرینش از سرّالاسرار ظهورِ نطق الله به گنج وجود تمام علم کلام الله و باطن رسیدن به سبز شدن و نمایاندن حکومت توحید به تمام جمال وجه الهی است که آن وجه الله، مولا و سرورمان امام عصر؛مهدی موعود(عج) می‌باشد.

عدد ابجد کلمه نطق=159 است. عدد 100 برابر حرف (ق) یعنی نگهدارنده است. پس ظهور واقعی 59 مهدویت به تمام و کمال ، جمال وجه الهی حضرت مهدی(ص) است. که ایشان چهاردهمین معصوم(ص) و حجت الله الاعظم است.   

عدد به خوبی زیبایی‌های معنا را نشان می‌دهد: از جمع ارقام 59 به 14 و درنهایت به 5 می‌رسیم(14=9+5 و 5=4+1) که او جمع کننده‌ی اسرار ظاهر و باطن عالم است ،چراکه در عالم بالا به عدد 5 نور مقدس(ص)، ظهور داشتند. و  وجود اولین انسان به صورت جسمانی، حضرت آدم(ع) است که عدد ابجدش 45 می‌شود و جمع ارقامش 9 (9=5+4). اگر ارقام 59{=مهدی(عج)}را در هم ضرب کنیم 45 می‌شود(45=9×5). پس نام مبارک مهدی(عج) به عدد 59 ، نشان دهنده‌ی اوّل است و آخر. و به عدد 9 ،که او نهمین فرزند از پنجمین معصوم(ص){یعنی امام حسین(ع)که خود، حامل 9 ذریه‌ی معصوم به دنیا آمده}می‌باشد، پس ظاهر و باطن 9 است و حکومتش هم 9 است زیرا عدد9 ، سلطان اعداد و دربرگیرنده کلّ اعداد است.

و اگر عدد9 را به حروف بنویسیم نُه ، همان نَه می‌شود که از اول، خلقت در نهی از درخت منهیه قرارگرفت و درواقع نَه به عربی، لا می‌شود که همان مجرای لا اله الا الله ؛ توحید ناب است و ظهور اخلاص. پس در گنج سرّ نطق الله امیرالمؤمنین علی(ع)، دمیدن به نیِ عاشورایی رگ‌های بریده حسین ابن علی (ع) تمام صدای نطقش، به وجود فرزندش،مهدی(عج)،گنج توحید را به عدد313 (که قبلا توضیح داده شد) در بلوغ نُه به حروف و 9 به عدد ، حکومت لا اله الا الله را ظهور می‌دهد. هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن.

11- خانه‌ی مبارک کعبه که پذیرای گنج ظهر الوجود ؛ مولی الموحدین شد ، خانه توحید است و خانه خدا نام گرفته که در اصل به حروف ، گنج الف است زیرا خداوند فقط یک خانه را به نام ذات اقدس یکتای خود قرار داد. آنجا گفتند: الف. پس در خانه اگر کس است  یک حرف بس است. و کلمه بس ، شامل اولین و آخرین حرف قرآن کریم می‌باشد: (بِ بسم الله) و (نِ ناس).

خداوند کریم برای امیرالمؤمنین ، دیوارِ گنج الف را گشود و اسرار حروف ، به وجود مبارکش آشکار ، معنا و عمل شد ، به صورت کلمات و آیات مبارک قرآن که از سینه‌ی پاک محمدی(ص) و به دهان نورانیش سرازیر و افشا فرمود و امیر المؤمنین علی(ع) ،تمام خزائن آسمان‌ها و زمین را در مصحف نورانی کتاب الله؛  کلام الله پروردگار عالم ، به رشته تحریر درآورد و اسرار ِ نقطه و حرکت و صدا و تأویل و تفسیر آن را به ولایت اعظم خویش در جان کلام الله اظهار و به عمل ، روشن و بیان فرمود زیرا که خود ، امام مبین است.

بنابراین خداوند کریم اراده فرمود که وجود مبارک امام علی(ع) در زمان خلافت به کوفه بیاید. جالب است که عدد ابجد کوفه=111 و برابر با عدد ابجد الف است . مسجد کوفه از اماکن متبرک و مبارک است که مقر حکومت نورانیش می‌باشد و ایشان در همین مسجد ، در حال سجده ، مورد ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم ملعون قرارگرفت . (اکنون مسجد کوفه یکی از 4 مکانی است که نماز در آنجا ، شکسته نیست و تمام خوانده می‌شود).

در روایات آمده است که مقرّ حکومت امام زمان(عج) هم در مسجد کوفه است. پس این سرّی از اسرار است که کوفه ،هم جایگاه الف است و هم خود ،  در عدد ابجد برابر با عدد الف است(=111). پس خزانه‌ی گنج عالم بالا هم ، به اسرار الف (111)گشوده شد و اولین حرف مقطعه در قرآن هم به الف (در سوره مبارکه بقره)شروع شده است. بنابراین عالم در معنا به قامت یکِ عدد ، که خداوند قهار است و در حروف به حرف الف ، جهان را در جان توحید و اسرار کعبه  و خانه‌ی خدا به آخر می‌رساند. ما هم ، روزی که آمدیم به یکِ آدمی نوزاد شدیم امیدوارم به عنوان شیعه و پیرو واقعی ، به حرف و قامت الِف با تمام گنج الف،  دنیا را در پناه و رضایت قلب ِحجت عالمیان مهدی (ص)، با مدال شهادت فی سبیل الله ترک کنیم و به گنج الف برسیم که از اول تا آخر یعنی به رضا برسیم 1001=1000+1 .انشاء الله

اما درآخر درس نتیجه می‌گیریم :

به وجود حضرت علی(ع) به عدد12 و امام زمان(ص) به عدد12،تمام مهندسی عالم به ظهورمی‌آید(24=12+12) و افشاء همه‌ی اسرار عالم کن فیکون می‌شود. و به عدد جامع به تمام معنی 24 می‌رسیم.

حضرت علی(ع)به عدد26 و امام زمان(ص)به عدد26،جانِ حمد(=52)را به ما می‌دهند(52=26+26).از طرف دیگر هم، اولین حرف سوره مبارکه حمد،حرف ب (بسم الله) و آخرین حرف ن (والضالین) است که جمع عدد ابجد آن‌ها {(ب=2) + (ن=50)} 52 می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه حمد است و چنانچه در یک سال، 52 هفته است و روزهای هفته شنبه،یکشنبه و... نام گرفته یعنی هر روز " ن " ، پشت " ب " به حرف " م " تبدیل می‌شود(قلب به میم عالم) و خوانده می‌شود شمبه،یکشمبه و... {عددابجد (ن=50) + (ب=2)=52}.

امیدوارم اهل عرفان و معرفت،خود را برای این همه زیبایی و بهجت حقیقی و این همه چشم روشنی آماده کنند! که میسر نمی‌شود مگر اینکه از 313 یار آقا باشیم یعنی با رساندن خودمان به جایگاه طهارت (با اخلاصِ عمل و عملِ صالح)، افشاکننده‌ی 13 شویم. که اگر به این مقام رسیده باشیم در هر زمانی میسر است حتی اگر عمرمان تمام شود. چنانچه در دعای عهد می‌خوانیم:فأخرجنی من قبری . مؤتزراً کفنی. شاهراً سیفی. مجرّداً قناتی... . شمشیر به کمر در قبر می‌خوابیم و با شنیدن ندای انا المهدی(ص)، به اذن خداوند متعال از قبرها برمی‌خیزیم و انشاء الله آن‌جا به یاریش، افشاء 313 می‌شویم و می‌جنگیم. اللهم ارزقنا

نکته دیگر: هرگاه کنار دریا رفتید اگر خوب دقت کنید در دورنگاه خود محل تلاقی آسمان را به دریا بوضوح می‌بینید(چون کره زمین دایره است). آنجا آسمان که آبی است به دریای آبی تلاقی یافته است که هردو هم رنگ آبی و هم حمل آب را دارند و هم محل نزولات حیّ و محل جمع آوری حیّ هستند. عددابجدآبی=13 است،پس آنجا 13+13=26 می‌شود. ( در واقع دریا ، حقیقت دنیا است و آسمان ، ظرف نزول گنج آفرینش روزی ، که دریایِ دنیا به پذیرش کلّ آسمان رحمت را می‌پذیرد).

پس خوب بیندیشید!کجا می‌توانید آقای خود را ملاقات کنید؟! کجا می‌توانید مرحمی برای زخم‌های فرق شکافته و بدن مجروح و دل زخم خورده از ناکثین و قاسطین و مارقین و منافقین مولایتان باشید؟! و تسلای دل غریب و مظلوم امام زمان(عج) که از گناهان شیعیان پر از زخم است باشید!

علم اعداد خیلی زیباست! اگر ارقام 26 را با هم جمع کنیم 8 می‌شود(8=6+2) و عدد8 را به عربی ثامن می‌گویند که ریشه اش ثمن است یعنی بالاترین ارزشی که خداوند برای رسیدن به قربش قرارداده و آن رضاست که به شرط او می‌توانی به لقای قربش برسی. و جالب‌تر اینکه حضرت علی(ع) خودش مرتضی است یعنی ظرف رضا و امام زمان(ص)، خاتم اوصیاءِ مرتضی است.

کلمه قربان یعنی رسیدن به قربِ آن. خداوند حکیم در کلام مبارکش در آیه 2 سوره مبارکه بقره می‌فرماید: ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتّقین. پس وقتی می‌خواهد قرآن را که هدایت‌گراست وهیچ شکی در آن نیست معرفی کند،می‌فرماید: ذالک یعنی آن و اشاره به دور شده است ؛میسّر نیست رسیدن به آن ، مگر به شرط تقوای خالصانه.

پس آن، قربِ او معرفی شده است و کلمه‌ی قربان همان حروف قرآن است بعلاوه‌ی حرف "ب". یعنی برای ورودی در ساحت مطهر قرآن، باید از حرف "ب " گذرکند و آن مستلزم آن است که دلِ حیوانی خود را قربان ِ قرآن کند (همان بسمل شدن) تا به صورت و سیرت انسانی که همان عمل به شرط رضا و کسب تقوی است در جانِ قرآن وارد شود. اینجا حقیقت زیارت،رسیدن،وصل شدن،گرفتن رزق حیات طیب و حکومت واقعی هر مؤمنی در جایگاه طهارت خود در بهشت دنیا وآخرت است.اللهم ارزقنا

در این جلد مهندسی را از دو وجود معصوم پیامبر(ص) و امام زمان(عج)به عدد 14 و14 که در جمع 28،عدد کامل ظهور داشت بیان کردیم و از مهندسی خلقت در عدد 12 و12 به وجود امیرالمؤمنین علی(ع) و امام زمان(ع) در جمع، عددجامع 24 را توضیح دادیم(عددابجد کلمه جامع=114 است). نتیجه اینکه از جمع اعداد 28 و 24 ،عدد 52 بدست میآید(52=24+28) که برابر با عدد ابجد کلمه حمد است. الحمد لله ربّ العالمین

 

اللهم عجّل لولیک الفرج و اجعلنا من المنتظرین لظهوره و من اعوانه و انصاره.



:: موضوعات مرتبط: مهندسی خلقت
نویسنده : ع.شفائی
تاریخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392
زمان : 17:41






Flag Counter

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ <عذرا شفائی> محفوظ می باشد.